1
00:01:31,080 --> 00:01:33,730
‫می‌گم، قضیه‌ی آتیش‌سوزی اون‌روز رو شنیدی؟

2
00:01:33,730 --> 00:01:36,520
‫لی‌هاکوی شیطون خوب جمع‌و‌جورش کرد.

3
00:01:36,520 --> 00:01:39,120
‫هیچ‌وقت انتظارشو نداشتم اون حلش کنه.

4
00:01:39,390 --> 00:01:44,580
‫راستش، شایعاتی شنیدم که
‫یه دختر ندیمه توی حل پرونده بهش کمک کرده.

5
00:01:44,910 --> 00:01:46,030
‫ندیمه؟

6
00:01:46,030 --> 00:01:48,570
‫می‌گن اون خدمتکار شخصی جینشی-ساماست.

7
00:01:48,570 --> 00:01:50,580
‫عـــه، جدی؟

8
00:01:50,580 --> 00:01:52,400
‫مگه جینشی-ساما...

9
00:01:52,400 --> 00:01:55,420
‫اون‌روز یه خادم از خانه‌ی یشم نخریده بود؟

10
00:01:55,420 --> 00:01:59,390
‫شنیدم یه بانوی زیبا و فرهیخته با چشم‌های بی‌روحه.

11
00:01:59,390 --> 00:02:02,350
‫آره، اون‌هایی که دیدنش
‫یه بند داشتن در موردش حرف می‌زدن.

12
00:02:03,360 --> 00:02:04,940
‫اوه، لاکان-ساما شمایید؟

13
00:02:07,890 --> 00:02:12,310
‫اون قضیه... می‌شه بیشتر در موردش بگی؟

14
00:02:21,220 --> 00:02:23,840
‫شائومائو، یه لحظه وقت داری؟

15
00:02:23,840 --> 00:02:26,250
‫گائوشون-ساما. چیزی شده؟

16
00:02:27,870 --> 00:02:30,330
‫یه چیزی هست که می‌خواستم نگاهی بهش بندازی.

17
00:02:31,590 --> 00:02:33,880
‫شرح وقایع حوادث قدیمی.

18
00:02:34,370 --> 00:02:36,240
‫ده‌سال پیش، توی خونه‌ی یه تاجر،

19
00:02:36,240 --> 00:02:39,880
‫یه حادثه‌ی مسومیت غذایی رخ داده
‫که غذاش شامل یه ظرف ماهی پُفی خام بوده.

20
00:02:40,250 --> 00:02:42,280
‫سم ماهی پُفی...

21
00:02:42,280 --> 00:02:44,990
‫دیوونه‌ی اون گِزگِز و سوزشی‌ام که میاره.

22
00:02:44,990 --> 00:02:46,850
‫آه، دلم خواست!

23
00:02:47,320 --> 00:02:51,050
‫می‌تونم بعداً یه‌وقتی ببرمتون یه‌جایی که سرو می‌کنن.

24
00:02:53,940 --> 00:02:55,520
‫خب، داستان مربوط به چیه؟

25
00:02:55,520 --> 00:03:01,280
‫مدتی پیش، من رسماً توی این پرونده دخیل بودم.

26
00:03:02,610 --> 00:03:08,710
‫یکی از همکارهام ازم مشاوره خواست،
‫چون اخیراً یه حادثه‌ی مشابه رخ داده بوده.

27
00:03:09,290 --> 00:03:10,890
‫حادثه‌ی مشابه؟

28
00:03:10,890 --> 00:03:16,340
‫یه دیوان‌سالار ماهی پُفی خامی رو که با چاشنی
‫سرکه ترکیب شده بود، خورد و به کما رفت.

29
00:03:16,340 --> 00:03:18,330
‫کما؟

30
00:03:19,430 --> 00:03:22,170
‫خیلی عذر می‌خوام، گائوشون-ساما.

31
00:03:22,170 --> 00:03:25,350
‫مشکلی نداره که من در این مورد مطلع بشم؟

32
00:03:25,650 --> 00:03:30,520
‫اونش مشکلی نداره. تو کسی هستی که جایگاه خودش رو می‌دونه.

33
00:03:31,350 --> 00:03:33,230
‫به عبارتی؛ صدات در نمیاد.

34
00:03:33,830 --> 00:03:39,320
‫تازه، توی این داستان سم هم دخیله.
‫مطمئنی که دلت نمی‌خواد ادامه بدم؟

35
00:03:40,960 --> 00:03:43,400
‫ادامه بدید، خواهش می‌کنم.

36
00:03:48,040 --> 00:03:53,300
‫توی این مورد، اون‌ها گوشت و پوست
‫ماهی پُفی رو به‌صورت آپ‌پز سرو کردن.

37
00:03:53,710 --> 00:03:57,110
‫ایشون ازش خوردن و به کما رفتن.

38
00:03:57,110 --> 00:04:02,420
‫گوشت؟ بیشتر سمش توی روده‌هاشه.

39
00:04:02,420 --> 00:04:04,470
‫آره، پوست و گوشت.

40
00:04:05,600 --> 00:04:08,490
‫گوشتش نباید سم زیادی داخلش داشته باشه...

41
00:04:08,970 --> 00:04:14,480
‫شاید به نوع ماهی پُفی و جایی که ازش اومده ربط داشته باشه.

42
00:04:15,090 --> 00:04:17,450
‫چیزی نبود که خارج از عرف به‌نظر برسه؟

43
00:04:17,920 --> 00:04:21,840
‫موضوع اینه؛ توی هردو پرونده، هم این‌یکی و هم مورد قبلی،

44
00:04:21,840 --> 00:04:26,200
‫آشپز مدعی بود که توی غذا از ماهی پُفی استفاده نکردن.

45
00:04:26,690 --> 00:04:29,070
‫جالب به‌نظر می‌رسه.

46
00:04:29,070 --> 00:04:31,370
‫این تنها وجه اشتراک‌شون نیست.

47
00:04:31,780 --> 00:04:33,340
‫هردو نفری که مریض شدن...

48
00:04:33,760 --> 00:04:36,460
‫دیوان‌سالار مربوط به این پرونده
‫و تاجر مربوط به پرونده‌ی قبلی...

49
00:04:36,460 --> 00:04:39,800
‫افراد خوش‌خوراک و عاشق خوردن غذاهای کمیاب بودن.

50
00:04:40,660 --> 00:04:46,100
‫هردوی اون‌ها اغلب ماهی خام می‌خوردن
‫و ماهی پُفی یکی از غذاهای مورد علاقه‌شون بود.

51
00:04:47,110 --> 00:04:53,450
‫بعد از این حادثه، تمام اعضای بدن
‫و پوست ماهی‌ها توی سطل آشغال پیدا شدن،

52
00:04:53,450 --> 00:04:56,200
‫بنابراین مشخص شد که هرگز از روده‌هاش استفاده نشده.

53
00:04:57,400 --> 00:05:03,660
‫توی هردو پرونده، آشپزها با گفتن اینکه؛
‫ماهی پُفی شب قبل هم سرو شده ادعای بی‌گناهی داشتن،

54
00:05:03,660 --> 00:05:08,690
‫و همین‌طور توی روز حادثه، اون‌ها از ماهی متفاوتی استفاده کردن.

55
00:05:08,690 --> 00:05:12,040
‫هرچند، هیچ شاهدی برای اثبات حرف‌شون وجود نداشت.

56
00:05:12,960 --> 00:05:15,040
‫دیوان‌سالار تمام غذایی که سرو شد رو خورد،

57
00:05:15,040 --> 00:05:18,130
‫نیم ساعت بعدش مسموم شد و از حال رفت.

58
00:05:18,480 --> 00:05:21,130
‫اون رو درحال تشنج پیدا کردن.

59
00:05:22,120 --> 00:05:25,160
‫خیلی دقیق‌تر از اون چیزی که انتظار داشتم تحقیق کرده.

60
00:05:25,160 --> 00:05:30,180
‫خیلی از دیوان‌سالارای دیگه زحمتی به
‫خودشون نمی‌دن و صرفاً یکی رو مظنون می‌کنن.

61
00:05:31,060 --> 00:05:32,780
‫نظرت چیه؟

62
00:05:32,780 --> 00:05:35,800
‫علائمش مثل سم ماهی پُفی به‌نظر می‌رسن،

63
00:05:35,800 --> 00:05:38,190
‫ولی بدون جزئیات بیشتر نمی‌تونم نظر قطعی بدم.

64
00:05:39,590 --> 00:05:43,900
‫گائوشون-ساما، می‌شه سعی کنید اطلاعات بیشتری به‌دست بیارید؟

65
00:05:44,280 --> 00:05:46,970
‫متوجه شدم. بهش رسیدگی می‌کنم.

66
00:05:52,520 --> 00:05:57,550
‫توی این‌موقع سال، بیرون موندن
‫آشغال‌های غذا به‌مدت چندروز چیز عجیبی نیست.

67
00:05:58,270 --> 00:06:04,080
‫اینکه اذعان کردن از ماهی متفاوتی استفاده کردن
‫با مدارک ته‌مونده‌های غذایی جور در میاد...

68
00:06:04,080 --> 00:06:05,670
‫داشتید در مورد چی حرف می‌زدید؟

69
00:06:07,010 --> 00:06:09,680
‫همچین چهره‌ای هرکسی رو نابود می‌کنه، حتی من.

70
00:06:13,480 --> 00:06:17,080
‫مثل اینکه داشتی با اشتیاق به داستان گائوشون گوش می‌کردی.

71
00:06:17,080 --> 00:06:21,320
‫طبیعتاً مردم به داستان‌هایی که جالب توجهن بادقت گوش می‌کنن.

72
00:06:21,320 --> 00:06:24,430
‫هوی، وایسا ببینم. تو که همیشه‌ی خدا می‌پری وسط حرف‌های من-

73
00:06:24,430 --> 00:06:28,450
‫خب، مثل اینکه داره دیر می شه. با اجازه‌تون من رفع زحمت کنم.

74
00:06:28,450 --> 00:06:30,800
‫هوی، حرفم هنوز تموم نشده ها-

75
00:06:30,800 --> 00:06:32,780
‫عه‌وا عه‌وا، تکون نخورید.

76
00:06:33,540 --> 00:06:36,290
‫بیخیال، تکون نخورید دیگه.

77
00:06:42,210 --> 00:06:45,380
‫شائومائو، در مورد صحبتی که دیروز داشتیم...

78
00:06:46,880 --> 00:06:49,160
‫این‌ها یادداشت‌های آشپزن.

79
00:06:49,160 --> 00:06:54,910
‫به گفته‌ی خدمتکار، هرچیزی که برای ارباب‌شون سرو شده رو ثبت کرده.

80
00:06:54,910 --> 00:06:56,180
‫خیلی ممنونم.

81
00:07:00,050 --> 00:07:04,540
‫«ماهی رو آب‌پز کنید. سبزیجات خردشده رو اضافه کنید.
‫بهش چاشنی سرکه بزنید.»

82
00:07:04,540 --> 00:07:08,560
‫دستور طبخش که عادی به‌نظر می‌رسه.

83
00:07:08,560 --> 00:07:11,960
‫انواع مختلفی از مخلوط سرکه وجود داره،

84
00:07:11,960 --> 00:07:14,410
‫اما این لیست فاقد هرگونه جزئیاته.

85
00:07:14,410 --> 00:07:19,500
‫باید به این دلیل باشه که انواع ماهی
‫و سبزیجات موجود بسته به هر فصل متفاوته.

86
00:07:20,020 --> 00:07:24,520
‫این بهمون کمک نمی‌کنه بفهمیم عوامل اصلی،
‫که واقعاً توی پخت این غذا استفاده شدن چی بودن.

87
00:07:25,670 --> 00:07:27,260
‫متوجه نمی‌شی؟

88
00:07:28,090 --> 00:07:30,570
‫می‌خواد خودشو قاطی کنه.

89
00:07:32,050 --> 00:07:34,470
‫خب، چی رو متوجه نمی‌شی؟

90
00:07:37,360 --> 00:07:39,220
‫غذا به‌زودی آماده می‌شه.

91
00:07:39,730 --> 00:07:40,930
‫می‌دونم.

92
00:07:41,360 --> 00:07:43,770
‫چه‌قدر بچه‌بازی در میاره.

93
00:07:44,760 --> 00:07:46,680
‫حادثه کی رخ داده؟

94
00:07:46,680 --> 00:07:48,580
‫حدود یک هفته پیش.

95
00:07:49,160 --> 00:07:55,360
‫که یعنی فصل سبزیجات زمستانی، پس احتمالاً تربچه و هویج بودن؟

96
00:07:55,360 --> 00:07:58,910
‫راستش، شنیدم که از جلبک دریایی استفاده کردن.

97
00:07:59,510 --> 00:08:00,910
‫جلبک دریایی؟

98
00:08:03,170 --> 00:08:07,930
‫اگه از غذاهای خاص خوشش میومده،
‫حدسم اینه که رفته سراغ یه جلبک دریایی عجیب‌غریب.

99
00:08:09,380 --> 00:08:14,840
‫اگه امکانش هست، می‌تونم یه نگاهی
‫به این آشپزخونه‌ی مورد بحث بندازم؟

100
00:08:29,040 --> 00:08:32,740
‫من به دستور گائوشون-ساما اینجا هستم.

101
00:08:32,740 --> 00:08:36,010
‫من باسِن‌ام. در موردت شنیدم.

102
00:08:36,010 --> 00:08:37,440
‫مائومائو هستم.

103
00:08:37,440 --> 00:08:41,580
‫الان می‌ریم به‌سمت عمارت، ولی یادت باشه، تو زیردست منی.

104
00:08:41,950 --> 00:08:44,930
‫حواست باشه، سرازخود کاری انجام نمی‌دی.

105
00:08:44,930 --> 00:08:46,260
‫متوجه شدم.

106
00:08:50,370 --> 00:08:54,120
‫وقتی رسیدیم، خدمتکارِ اونجا آشپزخونه رو بهمون نشون می‌ده.

107
00:08:54,540 --> 00:08:55,220
‫چشم.

108
00:08:55,730 --> 00:08:58,840
‫ماشالا به گائوشون-ساما، کارها سریع پیش می‌رن.

109
00:08:59,260 --> 00:09:00,470
‫اون به‌ کنار...

110
00:09:01,110 --> 00:09:03,130
‫قبلاً هیچ‌وقت این افسرو ندیده بودم.

111
00:09:03,130 --> 00:09:05,640
‫ولی، چهره‌ش آشنا به‌نظر می‌رسه.

112
00:09:07,350 --> 00:09:09,900
‫به‌نظر نمی‌رسه تصور خوبی در مورد من داشته باشه.

113
00:09:09,900 --> 00:09:11,210
‫فاقد اهمیت.

114
00:09:16,870 --> 00:09:18,570
‫اینجا آشپزخونه‌ست.

115
00:09:22,280 --> 00:09:25,450
‫از زمان حادثه‌ی مسمومیت دیگه ازش استفاده نشده.

116
00:09:29,810 --> 00:09:30,960
‫همم؟ هوی!

117
00:09:34,050 --> 00:09:35,800
‫کی گذاشت بیاید داخل؟! برید بیرون!

118
00:09:35,800 --> 00:09:39,050
‫داری چیکار می‌کنی؟!
‫تو این آدم‌ها رو آوردی اینجا؟!

119
00:09:40,300 --> 00:09:44,680
‫من از بانوی منزل اجازه گرفتم، و تازه این موضوع رسمیه.

120
00:09:45,320 --> 00:09:47,020
‫داری راست می‌گی؟

121
00:09:47,020 --> 00:09:51,190
‫می شه ادامه بدیم؟ یا اینکه به هر نحوی باعث آزارتون می‌شه؟

122
00:09:52,110 --> 00:09:53,340
‫هرکاری دوست داری بکن.

123
00:09:56,280 --> 00:09:57,150
‫ایشون کی بودن؟

124
00:09:57,640 --> 00:10:00,240
‫برادر کوچیک‌تر ارباب هستن.

125
00:10:00,520 --> 00:10:05,250
‫بعد از اینکه ارباب به کما رفتن و بانو هم از فرط خستگی مریض شدن،

126
00:10:05,500 --> 00:10:08,840
‫برادر کوچیک‌شون امور عمارت رو به‌دست گرفتن.

127
00:10:09,430 --> 00:10:11,590
‫پس که این‌طور.

128
00:10:12,370 --> 00:10:13,510
‫باسِن-ساما.

129
00:10:13,510 --> 00:10:14,170
‫فهمیدم.

130
00:10:16,630 --> 00:10:20,140
‫آشپز تمام وسایل آشپزی رو شسته.

131
00:10:21,800 --> 00:10:23,380
‫علاوه بر اون...

132
00:10:34,070 --> 00:10:35,200
‫این چیه؟

133
00:10:35,200 --> 00:10:37,610
‫اوه، ارباب اون‌یکی رو دوست داشت.

134
00:10:38,080 --> 00:10:40,780
‫اون مورد علاقشه. بیشتر مواقع ازش می‌خورد.

135
00:10:40,780 --> 00:10:42,970
‫فکر نمی‌کنم که سمی باشه...

136
00:10:44,280 --> 00:10:46,460
‫مثل اینکه دروغی توی کارش نیست.

137
00:10:46,460 --> 00:10:48,250
‫پس تموم شد.

138
00:10:48,760 --> 00:10:50,620
‫اگه کارتون اینجا تموم شده، زود تشریف ببرید.

139
00:10:51,520 --> 00:10:52,760
‫درسته.

140
00:10:56,920 --> 00:10:59,090
‫ببخشید که مزاحم‌تون شدیم.

141
00:11:02,600 --> 00:11:04,880
‫چرا به همین راحتی پا پس کشیدی؟

142
00:11:04,880 --> 00:11:07,140
‫من که بهش نمی‌گم پا پس کشیدن.

143
00:11:10,600 --> 00:11:11,900
‫اینو با خودت آوردی؟

144
00:11:12,630 --> 00:11:14,960
‫این... عجیبه.

145
00:11:14,960 --> 00:11:18,600
‫هنوز فصل این جلبک دریایی نرسیده.

146
00:11:18,600 --> 00:11:23,930
‫ولی حتی اگه از سال گذشته نمک‌سود شده
‫و نگهش داشتن، بازم این‌قدر دووم نمیاره.

147
00:11:24,370 --> 00:11:25,620
‫که این‌طور.

148
00:11:26,040 --> 00:11:29,530
‫فکر نمی‌کنم توی منطقه‌ی ما جمع‌آوری شده باشه.

149
00:11:30,090 --> 00:11:34,250
‫شاید از جنوب وارد شده باشه.

150
00:11:35,120 --> 00:11:38,500
‫اگه می‌تونستیم بفهمم از کجا اومده، خوب می‌شد.

151
00:11:42,760 --> 00:11:44,730
‫فکر کنم منظورمو می‌فهمه.

152
00:11:44,730 --> 00:11:48,570
‫پس، منم کاری که باید رو انجام می‌دم.

153
00:11:56,690 --> 00:11:58,230
‫این چیه؟

154
00:11:58,660 --> 00:12:01,130
‫جلبک دریایی که از عمارت آوردم.

155
00:12:01,130 --> 00:12:04,870
‫دو تیکه‌ش کردم و گذاشتمشون توی آب.

156
00:12:05,860 --> 00:12:08,540
‫چرا جینشی-ساما اینجاست؟

157
00:12:08,540 --> 00:12:13,160
‫طبق تحقیقات، جلبک دریایی از جنوب وارد شده بود.

158
00:12:13,560 --> 00:12:20,010
‫طبق صحبت‌های خدمتکار، ارباب هیچوقت اون جلبک رو توی زمستون نخورده.

159
00:12:20,600 --> 00:12:24,960
‫آشپز هم گفت این هموم جلبکیه که عموماً استفاده می‌کنن،

160
00:12:24,960 --> 00:12:26,510
‫و نمی‌تونه سمی باشه.

161
00:12:26,760 --> 00:12:31,140
‫صرفاً چون همون جلبکه نمی‌شه گفت سمی نیست.

162
00:12:31,600 --> 00:12:37,270
‫شاید این جلبک زیاد توی جنوب مصرف نمی‌شه.

163
00:12:37,990 --> 00:12:41,710
‫شاید یه تاجر فهمیده که موردِ علاقه‌ی این دیوان‌سالاره،

164
00:12:41,710 --> 00:12:43,770
‫و به دنبال کسب منفعت ازش،

165
00:12:43,770 --> 00:12:48,530
‫خودشو به زحمت انداخته و از یکی از
‫بومی‌ها خواسته تا نمونه‌ی نمک‌سودش رو درست کنه.

166
00:12:48,910 --> 00:12:51,160
‫این کجاش مشکل داره؟

167
00:12:51,560 --> 00:12:55,920
‫گاهی‌اوقات، سم‌ها می‌تونن سمی نباشن.

168
00:12:56,480 --> 00:13:00,220
‫برای مثال، مارماهی در اصل سمیه،

169
00:13:00,220 --> 00:13:04,170
‫اما با خالی‌کردن خون‌ـش یا پختنش، قابل خوردن می‌شن.

170
00:13:04,170 --> 00:13:09,890
‫در مورد ای جلبک هم، فکر می‌کنم اول باید توی آب ولرم خیس بخوره.

171
00:13:09,890 --> 00:13:16,010
‫چیزی که اینجا دارم؛ یه دسته‌ی خیس خورده توی آب ولرم و یه‌دسته‌ی خیس نخورده‌ست.

172
00:13:18,100 --> 00:13:19,280
‫داری چیکار می‌کنی؟

173
00:13:19,280 --> 00:13:20,880
‫مشکلی نیست.

174
00:13:20,880 --> 00:13:21,480
‫احتمالاً.

175
00:13:21,480 --> 00:13:23,310
‫منظورت از «احتمالاً» چیه؟

176
00:13:23,310 --> 00:13:27,240
‫نگران نباشید. یه ماده‌ی تهوع‌آور دارــــــ

177
00:13:27,560 --> 00:13:29,440
‫اینطور با اعتماد بنفس نگو!

178
00:13:29,440 --> 00:13:30,280
‫گائوشون!

179
00:13:30,280 --> 00:13:31,160
‫بله.

180
00:13:31,160 --> 00:13:31,790
‫هی‌ـــ

181
00:13:32,410 --> 00:13:33,830
‫بالا بیار، یالا.

182
00:13:38,230 --> 00:13:43,130
‫می‌خواستم ببینم می‌شه یه شبه سم‌زدایی کرد یا نه...

183
00:13:43,810 --> 00:13:46,050
‫خب، برگردیم سر اصل موضوع.

184
00:13:46,370 --> 00:13:54,560
‫خب، مسئله اینه که: کی پیشنهاد داد تا اون تاجر این جلبک‌های نمک‌سود رو بیاره؟

185
00:13:54,900 --> 00:13:57,470
‫اگه کسی که خوردتش خودش واردش کرده باشه،

186
00:13:57,470 --> 00:13:59,020
‫می‌شه گفت خودکرده را تدبیر نیست.

187
00:14:00,080 --> 00:14:02,840
‫اما، اگه کار خودش نباشه...

188
00:14:04,290 --> 00:14:07,240
‫آوردنش از منطقه‌ای که نمی‌خورنش...

189
00:14:07,240 --> 00:14:09,740
‫مشخصاً به جون خریدن خطر بزرگیه.

190
00:14:11,590 --> 00:14:12,580
‫که اینطور.

191
00:14:13,400 --> 00:14:18,140
‫آدمایی که اینجان باهوشن. نیازی به توضیح بیشتر نیست.

192
00:14:19,160 --> 00:14:22,090
‫فکر کنم فعلاً قضیه حل شد.

193
00:14:26,670 --> 00:14:27,620
‫هی!

194
00:14:30,050 --> 00:14:33,640
‫مجرم برادر کوچکتر اون مقام رسمی بود.

195
00:14:34,340 --> 00:14:36,670
‫وقتی متوجه شدیم از کجا جلبک‌ها رو خریده،

196
00:14:36,670 --> 00:14:38,940
‫اعتراف کرد که خودش خریدتشون.

197
00:14:41,760 --> 00:14:45,420
‫انگیزه‌ش بابت این بود که به‌عنوان برادر کوچکتر باهاش درست رفتار نمی‌شد.

198
00:14:45,420 --> 00:14:48,670
‫می‌خواست برادرش رو از میون برداره.

199
00:14:48,670 --> 00:14:49,950
‫یه داستان معمولی.

200
00:14:49,950 --> 00:14:55,500
‫ولی چطور کسی که برای همچین دلیل بی‌خودی نقشه‌ی مرگ کسی رو می‌کشه...

201
00:14:55,500 --> 00:14:58,290
‫در مورد سم جلبک دریایی فهمیده؟

202
00:14:59,570 --> 00:15:03,750
‫گویا اتفاقی از کسی که توی کاروانسرا کنارش نشسته بوده، شنیده.

203
00:15:04,370 --> 00:15:06,920
‫«اتفاقی»؟ عجب...

204
00:15:11,520 --> 00:15:16,150
‫آخرش هم نتونستم جلبک دریایی سمی رو امتحان کنم...

205
00:15:16,640 --> 00:15:19,520
‫راستی، از این باید برای چی استفاده کنم؟

206
00:15:19,520 --> 00:15:23,900
‫اون قارچ... رنگ برگای خشکی که از حشره رشد کرده!

207
00:15:23,900 --> 00:15:27,610
‫ازش نوشیدنی دارویی درست کنم؟ قرص درست کنم؟

208
00:15:31,910 --> 00:15:33,830
‫خوش اومدین!

209
00:15:45,320 --> 00:15:46,920
‫چه خبره؟

210
00:15:47,480 --> 00:15:49,030
‫من بی‌تقصیرم.

211
00:15:53,160 --> 00:15:55,420
‫به‌نظر خسته میاین.

212
00:15:55,420 --> 00:15:57,850
‫یه عالمه کار تلنبار شده دارم،

213
00:15:57,850 --> 00:16:00,140
‫ولی یه‌نفر هست اصلاً باهاش کنار نمیایم.

214
00:16:00,140 --> 00:16:01,940
‫آبمون با هم توی یه جوب نمی‌ره.

215
00:16:02,320 --> 00:16:05,590
‫هیچوقت فکر نمی‌کردم شما با کسی مشکل داشته باشین.

216
00:16:07,160 --> 00:16:10,030
‫این مرد یه مقام رسمی بسیار زیرک توی ارتشه.

217
00:16:11,150 --> 00:16:15,500
‫اصل و نسب خوبی داره، ولی با وجود اینکه چهل رو رد کرده، هنوز مجرده.

218
00:16:15,500 --> 00:16:19,360
‫برادرزاده‌ش رو به فرزندخوندگی گرفت
‫و سرپرستی خونه رو سپرده بهش.

219
00:16:19,360 --> 00:16:20,660
‫یه عجیب‌غریب معروف.

220
00:16:21,400 --> 00:16:26,500
‫بیش از چهل‌سالشه، یه مقام رسمی عالی‌رتبه‌ی نظامی... که عجیبه؟

221
00:16:26,830 --> 00:16:31,850
‫تنها علایقش؛گو، شوگی و شایعاته.

222
00:16:32,630 --> 00:16:35,200
‫شکایت می‌کنه، دخالت می‌کنه...

223
00:16:35,200 --> 00:16:38,250
‫و تصمیماتی که باید گرفته بشن رو به‌تعویق میندازه.

224
00:16:39,080 --> 00:16:41,890
‫حس می‌کنم به دلیلی به من گیر داده.

225
00:16:42,220 --> 00:16:45,530
‫چند روزه که پشت سر هم خراب شده توی دفتر من.

226
00:16:47,930 --> 00:16:49,900
‫خب، فراموش می‌کنیــــم!

227
00:16:49,900 --> 00:16:52,240
‫زیاد فکر کردن بهش فایده‌ای نداره.

228
00:16:55,140 --> 00:16:58,330
‫هرچند، هرچقدر هم سعی می‌کنم فراموش کنم،

229
00:16:58,330 --> 00:17:01,080
‫مثل همیشه حدسام ردخور ندارن.

230
00:17:01,080 --> 00:17:03,960
‫این موضوع دیگه حل شده.

231
00:17:04,280 --> 00:17:06,540
‫تماشای گل در زمستان سخته.

232
00:17:06,540 --> 00:17:09,170
‫فکر می‌کردم این یکی بهتر باشه.

233
00:17:10,550 --> 00:17:14,540
‫این مرد لاکان‌ـه. یه رزم‌آراست.

234
00:17:14,540 --> 00:17:16,680
‫مثل اینکه دلیلی که مدام به دیدنم میاد...

235
00:17:17,370 --> 00:17:21,300
‫به‌خاطر اینه که من مائومائو، که به خانه‌ی یشم مرتبطه رو خدمتکار خودم کردم.

236
00:17:22,320 --> 00:17:26,980
‫راستی، من یه آشنا توی خانه‌ی یشم دارم.

237
00:17:27,510 --> 00:17:32,230
‫غیرمنتظره بود. فکر می‌کردم علاقه‌ای به مسائل رومانتیک نداره.

238
00:17:33,120 --> 00:17:34,490
‫چطور خادمی بودن؟

239
00:17:37,380 --> 00:17:38,780
‫بی‌حواس پرسیدم.

240
00:17:39,360 --> 00:17:41,690
‫خادم خیلی خوبی بود.

241
00:17:41,690 --> 00:17:47,450
‫توی گو و شوگی مهارت داشت. می‌تونستم
‫شکستش بدم، اما نه با یک دور بازی.

242
00:17:48,350 --> 00:17:52,480
‫استاد رزم‌آرای ما رو شکست می‌داد؟ حتماً کارش خوب بوده.

243
00:17:52,480 --> 00:17:55,200
‫در نظر داشتم بخرمش،

244
00:17:55,200 --> 00:17:59,550
‫چون حس می‌کردم هیچوقت دیگه با
‫آدمی به جذابیت اون ملاقات نمی‌کنم.

245
00:18:00,080 --> 00:18:03,060
‫اما گاهی اوقات، اوضاع بر وفق مراد پیش نمی‌ره.

246
00:18:04,240 --> 00:18:09,560
‫دو مرد با افکاری عجیب، بی‌وقفه تلاش کردن از همدیگه پیشی بگیرن.

247
00:18:10,130 --> 00:18:11,560
‫اوه؟

248
00:18:12,200 --> 00:18:14,380
‫می‌گن، گاهی اوقات خریدن یه برده...

249
00:18:14,380 --> 00:18:17,180
‫می‌تونه به اندازه‌ی یک کاخ کوچیک هزینه‌بر باشه.

250
00:18:17,570 --> 00:18:20,120
‫خادم عجیبی بود.

251
00:18:24,580 --> 00:18:27,560
‫مهارت‌هاش رو می‌فروخت، اما عقایدش رو هرگز.

252
00:18:27,560 --> 00:18:30,920
‫در واقع، هیچوقت با میهمان‌ها مثل مشتری رفتار نمی‌کرد.

253
00:18:31,570 --> 00:18:36,090
‫حتی زمانی که چای سرو می‌کرد، نگاه مغرورانه‌ای به صورت داشت،

254
00:18:36,090 --> 00:18:38,470
‫انگار که داشت به یه دهقان دون‌پایه، لطف می‌کرد.

255
00:18:39,300 --> 00:18:43,350
‫اما آدم‌های عجیبِ زیادی بودن که یک دل نه صد دل عاشقش بودن.

256
00:18:44,200 --> 00:18:47,270
‫طبیعتاً منم جزءشون بودم.

257
00:18:47,760 --> 00:18:52,330
‫جوری که یخ می‌کردم... غیرقابل مقاومت بود.

258
00:18:55,590 --> 00:18:59,990
‫یادم اومد یه روز چقدر دلم می‌خواست خودمو بهش تحمیل کنم.

259
00:19:03,280 --> 00:19:06,240
‫در نهایت، نتونستم ازش دست بکشم.

260
00:19:06,240 --> 00:19:09,410
‫برای همین چاره‌ای جز اینکه یه حقه‌ی کثیف رو به‌کار بگیرم، نداشتم.

261
00:19:10,230 --> 00:19:11,420
‫منظور؟

262
00:19:11,420 --> 00:19:16,780
‫اگه چیزی خیلی گران باشه، صرفاً باید ارزشش رو پایین بیارید.

263
00:19:16,780 --> 00:19:19,290
‫کاری کردم دیگه اونقدر نفیس نباشه.

264
00:19:21,360 --> 00:19:24,140
‫می‌دونین چطور این کار رو کردم؟

265
00:19:25,060 --> 00:19:27,580
‫چرا یهویی موش‌وگربه بازی می‌کنین؟

266
00:19:33,730 --> 00:19:37,780
‫خب، قبل از اینکه برم سراغ اون، یه درخواستی دارم.

267
00:19:38,370 --> 00:19:40,640
‫چی هست؟

268
00:19:40,640 --> 00:19:45,740
‫شنیدم دخترک خدمتکاری که اخیراً استخدام کردین بسیار بسیار جالبه.

269
00:19:46,230 --> 00:19:49,380
‫می‌گن استعداد عجیبی توی حل معماها داره.

270
00:19:52,520 --> 00:19:58,160
‫من با یه فلزکار که تأمین‌کننده‌ی قصره آشنا بودم.

271
00:19:58,160 --> 00:20:01,200
‫اتفاقی چند روز پیش فوت شده،

272
00:20:01,200 --> 00:20:03,890
‫و نتونسته وارث درستی برای خودش انتخاب کنه.

273
00:20:04,710 --> 00:20:08,520
‫سه فرزند داشت، که شاگردانش هم بودن.

274
00:20:08,520 --> 00:20:14,040
‫متأسفانه، قبل از اینکه فنون سری کارش رو به فرزندانش یاد بده، فوت کرده.

275
00:20:14,040 --> 00:20:19,470
‫یه وصیت‌نامه‌ی رمزآلود به‌جا گذاشته که احتمالاً یه نشونه‌ست.

276
00:20:19,470 --> 00:20:22,150
‫مدتیه که فکرم رو مشغول کرده.

277
00:20:23,620 --> 00:20:25,700
‫می‌خواین به چی برسین؟

278
00:20:25,700 --> 00:20:29,080
‫نه. به هیچ‌چیز واقعاً.

279
00:20:29,650 --> 00:20:34,290
‫فقط می‌خوام بدونم آیا راهی هست که بشه از اون فن سری سر درآورد؟

280
00:20:35,360 --> 00:20:37,040
‫شاید، مثلاً...

281
00:20:37,410 --> 00:20:43,010
‫از خدمتکار زیرک شما بخوایم نگاهی بهش بندازه.

282
00:20:47,800 --> 00:20:51,960
‫خب... گمونم تونستم از کل ماجرا سر در بیارم.

283
00:20:59,700 --> 00:21:01,440
‫چقدر بارون میاد.

284
00:22:46,420 --> 00:22:48,380
‫قسمت بعدی: «سرنخ.»

