﻿1
00:01:44,479 --> 00:01:46,314
‫نامه‌ای ازطرف همنشین گیوکویو؟

2
00:01:46,606 --> 00:01:49,484
‫بله. بهم دستور دادن این نامه رو سریعاً تحویل بدم.

3
00:01:49,484 --> 00:01:52,612
‫آدوئو-ساما به یه مهمانی چای رفتن.

4
00:01:56,324 --> 00:01:59,661
‫باید درمورد مسئله‌ای باهاتون صحبت کنم، فنگ‌مینگ-ساما.

5
00:02:00,453 --> 00:02:01,746
‫متوجه شدم.

6
00:02:11,339 --> 00:02:15,176
‫باروبندیلش رو بسته. با این حساب، همون‌طور که حدس می‌زدم...

7
00:02:15,468 --> 00:02:16,636
‫بفرما.

8
00:02:22,475 --> 00:02:25,770
‫خب، امروز باهام چیکار داشتی؟

9
00:02:25,770 --> 00:02:28,148
‫نظافت کاخ رو که تموم کردیم.

10
00:02:28,148 --> 00:02:29,983
‫چه زمانی قراره اینجا رو ترک کنید؟

11
00:02:32,902 --> 00:02:34,696
‫دختر باهوشی هستی.

12
00:02:35,029 --> 00:02:37,699
‫روز تمیزکاری بزرگ یه بهونه بود.

13
00:02:38,199 --> 00:02:42,787
‫برای رفتن به پیشواز یه همنشین عالی‌رتبه جدید درطول جشن سال نو،

14
00:02:42,787 --> 00:02:46,040
‫همنشین آدوئو باید این کاخ رو ترک کنن.

15
00:02:47,834 --> 00:02:50,753
‫همنشین آدوئو دیگه نمی‌تونن بچه‌دار شن، مگه نه؟

16
00:02:53,047 --> 00:02:55,592
‫موقع زایمان‌شون چه اتفاقی افتاد؟

17
00:02:55,592 --> 00:02:58,887
‫نمی‌فهمم این چطور به تو ربط پیدا می‌کنه.

18
00:02:59,971 --> 00:03:01,890
‫ربط پیدا می‌کنه.

19
00:03:04,225 --> 00:03:07,770
‫پزشکی که موقع زایمان حضور داشت، پدر من بود.

20
00:03:10,023 --> 00:03:12,650
‫حدسم اینه که از بدِ حادثه همنشین آدوئو،

21
00:03:12,650 --> 00:03:14,277
‫که اون‌موقع همنشینِ شاهزاده بودن،

22
00:03:14,277 --> 00:03:18,031
‫همزمان با ملکه مادر صاحب فرزند شدن.

23
00:03:27,165 --> 00:03:29,292
‫طبیب کِی برمی‌گرده؟!

24
00:03:29,292 --> 00:03:30,960
‫هنوز در اقامتگاه ملکه مادره.

25
00:03:30,960 --> 00:03:31,920
‫آدوئو-ساما!

26
00:03:31,920 --> 00:03:35,673
‫آدوئو-ساما، نگران نباشید! فنگ‌مینگ کنارتونه!

27
00:03:35,673 --> 00:03:38,134
‫اولویت اصلی با ملکه مادر بود،

28
00:03:38,134 --> 00:03:40,929
‫و زایمان همنشین آدوئو باید به تعویق می‌افتاد.

29
00:03:43,473 --> 00:03:44,682
‫آدوئو-ساما.

30
00:03:45,683 --> 00:03:49,562
‫حتماً اون‌موقع بود که همنشین آدوئو توانایی فرزنداوریشون رو از دست دادن.

31
00:03:50,688 --> 00:03:55,944
‫مدتی از زایمان همنشین آدوئو نگذشته بود که بچه‌شون از دنیا رفت.

32
00:03:57,237 --> 00:04:00,823
‫فنگ‌مینگ-ساما، شما بابت این موضوع خودتون رو سرزنش می‌کنین؟

33
00:04:01,324 --> 00:04:08,414
‫حتماً شما به‌جای همنشین آدوئو وظیفه‌ی
‫مراقبت از بچه رو به عهده داشتید.

34
00:04:11,042 --> 00:04:13,253
‫می‌بینم زیروبمش رو درآوردی،

35
00:04:13,711 --> 00:04:17,423
‫علیرغم اینکه اون حکیم قلابی که نتونست کمکی به آدوئو-ساما بکنه، پدر خودته.

36
00:04:19,717 --> 00:04:21,135
‫حق با شماست.

37
00:04:23,846 --> 00:04:26,474
‫تصور بر اینه که علت مرگ بچه

38
00:04:26,474 --> 00:04:29,394
‫مثل باقی قضایا، همون پودر سمی‌ـه،

39
00:04:30,395 --> 00:04:31,980
‫ولی تصور اشتباهی‌ـه، مگه نه؟

40
00:04:33,856 --> 00:04:38,695
‫اون حکیمی که شما قلابی صداش می‌زنید،
‫شک ندارم که استفاده از اون پودر رو قدغن کرده بود.

41
00:04:38,987 --> 00:04:43,616
‫شما فرد عاقلی هستید. اجازه نمی‌دادید
‫همچین چیزی باعث مرگ بچه شه.

42
00:04:43,616 --> 00:04:47,245
‫علت اصلی مرگ، این بود.

43
00:04:48,538 --> 00:04:52,000
‫توی طبیعت گل‌های سمی زیادی پیدا می‌شن،

44
00:04:52,000 --> 00:04:54,627
‫مثل تاج‌الملوک یا آزالیا.

45
00:04:54,627 --> 00:04:56,963
‫شهدشون هم می‌تونه سمی باشه.

46
00:04:57,880 --> 00:04:59,465
‫می‌دونم.

47
00:04:59,465 --> 00:05:01,175
‫اما اون‌موقع...

48
00:05:01,926 --> 00:05:03,136
‫نمی‌دونستید.

49
00:05:03,428 --> 00:05:06,180
‫نمی‌دونستید عسلِ عادی بدون سم،

50
00:05:06,639 --> 00:05:09,517
‫دارویی که خیال می‌کردید برای سلامتی مفیده،

51
00:05:10,518 --> 00:05:12,645
‫می‌تونه برای یه نوزاد تازه‌متولدشده مضر باشه.

52
00:05:16,899 --> 00:05:19,402
‫ممنون که همیشه کمک‌حالی، فنگ‌مینگ.

53
00:05:19,402 --> 00:05:22,572
‫انجام وظیفه می‌کنم، آدوئو-ساما.

54
00:05:22,572 --> 00:05:24,657
‫لطفاً استراحت کنید تا خیلی‌زود سرپا شید.

55
00:05:29,120 --> 00:05:32,290
‫و به این ترتیب، فرزند آدوئو-ساما از دنیا رفت.

56
00:05:34,375 --> 00:05:36,627
‫علت مرگ نوزاد مشخص نشد.

57
00:05:36,627 --> 00:05:39,630
‫پدرم لوئومِن که اون‌موقع پزشک معالج بود،

58
00:05:39,630 --> 00:05:43,634
‫به‌خاطر اشتباهات مکرر، از جمله اشتباهی که
‫حین زایمان مرتکب شده بود مقصر شناخته شد.

59
00:05:43,634 --> 00:05:45,595
‫و از کاخ اندرونی اخراج شد.

60
00:05:46,304 --> 00:05:51,684
‫اما مدتی بعد، به‌طور اتفاقی از علت واقعی مرگ بچه خبردار شدید.

61
00:05:53,353 --> 00:05:57,857
‫از گفته‌ی یه‌نفر فهمیدید که عسل می‌تونه برای
‫نوزاد شیرخوار مضر باشه، مگه نه؟

62
00:06:00,026 --> 00:06:03,029
‫باید مطمئن می‌شدید که همنشین آدوئو از این قضیه بو نمی‌برن.

63
00:06:03,029 --> 00:06:06,157
‫نباید می‌فهمیدن شما کسی بودید که تنها فرزندشون رو کشتید.

64
00:06:07,116 --> 00:06:10,161
‫برای همین، سعی کردید کلک‌شون رو بکنید.

65
00:06:10,828 --> 00:06:12,413
‫اون شخص...

66
00:06:14,540 --> 00:06:15,958
‫همنشین لیشوـه.

67
00:06:18,127 --> 00:06:19,670
‫دوران سلطنت امپراتور فقید،

68
00:06:19,670 --> 00:06:23,716
‫همنشین لیشو با همنشین آدوئو که
‫از ایشون بزرگ‌تر بودن، رابطه‌ی صمیمانه‌ای داشتن.

69
00:06:24,175 --> 00:06:26,886
‫همنشین آدوئو هم به همنشین لیشو علاقه‌مند بودن.

70
00:06:27,470 --> 00:06:30,181
‫دختر جوونی که از والدینش جدا شده،

71
00:06:30,765 --> 00:06:33,601
‫و زنی که دیگه نمی‌تونه صاحب فرزند شه.

72
00:06:34,811 --> 00:06:37,772
‫داشت بینشون یه‌جور وابستگی شکل می‌گرفت.

73
00:06:38,398 --> 00:06:40,817
‫در طول اون مدت، از همنشین لیشو شنیدید

74
00:06:40,817 --> 00:06:43,945
‫که وقتی بچه بودن، به‌خاطر عسل خوردن نزدیک بود بمیرن.

75
00:06:45,738 --> 00:06:48,366
‫برای اینکه مطمئن شید همنشین آدوئو هرگز اون داستان رو نمی‌شنون،

76
00:06:48,366 --> 00:06:51,285
‫شروع کردید به بیرون روندن همنشین لیشو از کاخ لعل.

77
00:06:52,328 --> 00:06:55,248
‫اندکی بعد، امپراتور فقید از دنیا رفتن،

78
00:06:55,248 --> 00:06:59,502
‫و همنشین لیشو بدون اینکه دلیل بیرون رونده‌‌شدن‌شون رو بفهمن،
‫مجبور به ترک کاخ اندرونی شدن.

79
00:07:01,963 --> 00:07:05,049
‫حتماً بعد اون اتفاق یه نفس راحت کشیدید.

80
00:07:05,049 --> 00:07:08,636
‫اما همنشین لیشو، که خیال می‌کردید دیگه هرگز نمی‌بینیدشون،

81
00:07:09,095 --> 00:07:10,930
‫به کاخ اندرونی برگشتن.

82
00:07:12,181 --> 00:07:14,350
‫به‌عنوان یه همنشین عالی‌رتبه‌ی دیگه.

83
00:07:14,350 --> 00:07:16,894
‫به‌عنوان تهدیدی برای جایگاه همنشین آدوئو.

84
00:07:17,937 --> 00:07:21,941
‫مثل یه بچه‌ی گستاخ که می‌خواد پیش مادرش باشه،

85
00:07:21,941 --> 00:07:24,235
‫بارها سعی کرد به ملاقات همنشین آدوئو بیاد.

86
00:07:25,611 --> 00:07:28,656
‫برای حفاظت از همنشین آدوئو، که قادر به وضع حمل نبودن،

87
00:07:28,656 --> 00:07:31,701
‫و مخفی‌کردن مشکل مربوط به عسل...

88
00:07:32,160 --> 00:07:35,746
‫شما سوپ همنشین لیشو رو مسموم کردید.

89
00:07:39,667 --> 00:07:41,461
‫دنبال چی هستی؟

90
00:07:42,170 --> 00:07:43,796
‫چیزی نیاز ندارم.

91
00:07:46,007 --> 00:07:47,800
‫هرچی که می‌خواد باشه.

92
00:07:54,932 --> 00:07:58,478
‫حتماً می‌دونید که اون حرف بی‌معنیه.

93
00:08:17,830 --> 00:08:24,545
‫می‌گم؛ می‌دونی برای عزیزترین شخصت، عزیز‌ترین چیز چیه؟

94
00:08:26,923 --> 00:08:29,842
‫لحظه‌ای که آدوئو-ساما رو ملاقات کردم،

95
00:08:29,842 --> 00:08:33,513
‫می‌دونستم که قرار نیست به شخص دیگه‌ای خدمت کنم.

96
00:08:34,055 --> 00:08:35,515
‫ایشون باوجودی که یک زن بودن،

97
00:08:35,515 --> 00:08:39,227
‫اراده‌ی قوی‌ای داشتن و قادر بودن به‌صورت برابر با شاهزاده هم‌کلام بشن.

98
00:08:40,102 --> 00:08:42,980
‫من چیزی جز احترامی عمیق نسبت به آدوئو-ساما قائل نبودم.

99
00:08:43,397 --> 00:08:48,110
‫در مقایسه با من، کسی که تنها جلوی دستورات
‫ والدینش مبنی بر ندیمه شدن، سر خم کرده بود،

100
00:08:48,110 --> 00:08:50,696
‫ایشون فرد شگفت‌انگیزی بودن.

101
00:08:52,114 --> 00:08:53,574
‫بااین‌وجود، من...

102
00:08:54,659 --> 00:08:58,955
‫من چیزی که برای آدوئو-ساما عزیزترین بود رو با دست‌های خودم گرفتم...

103
00:08:59,497 --> 00:09:01,457
‫من اون رو ازشون گرفتم!

104
00:09:01,457 --> 00:09:04,877
‫بچه‌ای که آدوئو-ساما با جون‌و‌دل دوستش داشت!

105
00:09:06,087 --> 00:09:07,296
‫با همین دست‌ها!

106
00:09:08,005 --> 00:09:09,090
‫اون‌موقع...

107
00:09:09,966 --> 00:09:12,301
‫آدوئو-ساما این رو بهمون گفتن؛

108
00:09:12,843 --> 00:09:15,179
‫خودتون رو از این بابت سرزنش نکنید.

109
00:09:15,555 --> 00:09:18,516
‫بچه‌ها تا قبل‌از هفت‌سالگی می‌تونن به هر دلیلی بمیرن.

110
00:09:18,891 --> 00:09:21,936
‫حتی کوچک‌ترین مریضی می‌تونه اون‌ها رو به‌راحتی از پا دربیاره.

111
00:09:22,395 --> 00:09:26,148
‫بچه‌ی من هم صرفاً حکمِ بهشتیان رو دنبال کرد.

112
00:09:31,904 --> 00:09:37,994
‫و بازم، می‌دونستم که آدوئو-ساما هرشب رو با گریه می‌خوابیدن!

113
00:09:46,210 --> 00:09:50,756
‫توی شونزده‌سال گذشته که داشته به آدوئو-ساما
‫خدمت می‌کرده، وضعیت روحیش چطوری بوده؟

114
00:09:51,757 --> 00:09:56,554
‫بدون این که برای خودش شریک زندگی‌ای داشته
‫باشه همه‌چیزش رو فدای همنشین آدوئو کرده...

115
00:09:57,805 --> 00:09:58,889
‫درک نمی‌کنم.

116
00:09:58,889 --> 00:10:03,811
‫من دلِ این رو ندارم که کسی رو این‌قدر نزدیکم خودم نگه دارم.

117
00:10:05,187 --> 00:10:09,859
‫اگه جینشی-ساما داستانم رو بشنوه، قطعاً فنگ‌مینگ رو دستگیر می‌کنه.

118
00:10:10,318 --> 00:10:13,362
‫امکان نداره که بتونه از مجازات اعدام فرار کنه.

119
00:10:13,821 --> 00:10:17,658
‫اون زن باهوشیه. خودش به همه‌ی این‌ها واقفه.

120
00:10:20,161 --> 00:10:22,246
‫من یه پیشنهاد دارم.

121
00:10:25,916 --> 00:10:30,713
‫تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که
‫هردو انگیزه‌تون رو در نظر بگیرم و یکی‌شون کنم.

122
00:10:31,422 --> 00:10:33,007
‫تغییری توی نتیجه ایجاد نمی‌شه،

123
00:10:33,674 --> 00:10:37,094
‫ولی اگه هنوزم براتون ارجحیت داره، لطفاً به حرفم گوش کنید.

124
00:10:49,065 --> 00:10:50,399
‫خسته شدم...

125
00:10:51,442 --> 00:10:54,654
‫حموم می‌خوام... نه، دیگه زیادی دیروقته.

126
00:10:54,654 --> 00:10:56,280
‫گمونم حداقل بتونم لباس عوض کنم.

127
00:10:58,574 --> 00:11:02,203
‫محض اطمینان، لایه‌های سفت‌شده‌ی کاغذ روغنی پوشیدم.

128
00:11:02,203 --> 00:11:03,996
‫خوشحالم که لازمم نشدن.

129
00:11:04,413 --> 00:11:06,707
‫چاقو خوردن خیلی درد داره.

130
00:11:09,585 --> 00:11:13,756
‫و بنابراین، فنگ‌مینگ خودش رو تحویل داد.

131
00:11:13,756 --> 00:11:14,924
‫چیزی از ماجرا می‌دونی؟

132
00:11:15,174 --> 00:11:16,801
‫منظورتون چیه؟

133
00:11:16,801 --> 00:11:19,887
‫شنیدم از گائوشون خواستی یه‌سری اطلاعات جمع‌آوری کنه.

134
00:11:19,887 --> 00:11:24,475
‫بله. امید داشتم بتونم از چیزی سر در بیارم، ولی همه‌ش به‌خاطر هیچ‌و‌پوچ بود.

135
00:11:25,976 --> 00:11:30,314
‫طبق گفته‌ی تو؛ انگیزه‌ی فنگ‌مینگ این بوده که مطمئن بشه...

136
00:11:30,314 --> 00:11:33,567
‫همنشین آدوئو موقعیتش رو به‌عنوان یکی از چهار همنشین حفظ می‌کنه.

137
00:11:34,151 --> 00:11:35,361
‫همین‌طوره.

138
00:11:35,695 --> 00:11:40,157
‫اما همنشین آدوئو از قبل مصمم بود که کاخ اندرونی رو ترک کنه.

139
00:11:40,157 --> 00:11:43,828
‫اون قراره توی قصر مستقلی در جنوب زندگی کنه.

140
00:11:44,453 --> 00:11:47,123
‫این حادثه ربطی به اون موضوع داره؟

141
00:11:47,123 --> 00:11:49,375
‫نه، تصمیمش از مدتی پیش گرفته شده بود.

142
00:11:50,084 --> 00:11:52,336
‫دستور شخصِ امپراتور بوده.

143
00:11:52,336 --> 00:11:53,337
‫که این‌طور.

144
00:11:55,089 --> 00:11:56,006
‫این گل‌ها.

145
00:11:56,966 --> 00:11:59,385
‫هونیان یه‌کم پیش برای تزیین آوردشون.

146
00:12:01,220 --> 00:12:03,681
‫آره، فصلشون گذشته.

147
00:12:13,357 --> 00:12:14,442
‫چه شیرینه.

148
00:12:14,442 --> 00:12:15,443
‫هرچند که سمی‌ان.

149
00:12:17,319 --> 00:12:20,197
‫کشنده نیستن. نگران نباشید.

150
00:12:22,241 --> 00:12:24,910
‫اون‌موقع، پیشنهادم به فنگ‌مینگ این بود که...

151
00:12:26,871 --> 00:12:30,624
‫مسمومیت همنشین لیشو. علت مرگ نوزاد؛

152
00:12:30,624 --> 00:12:32,877
‫اگه هردوی این انگیزه‌ها یکی می‌شدن،

153
00:12:32,877 --> 00:12:37,256
‫اون می‌تونست علت مرگ نوزاد رو از همنشین آدوئو مخفی نگه‌داره.

154
00:12:38,174 --> 00:12:40,384
‫حتی اگه مرگ خودش اجتناب‌ناپذیر باشه...

155
00:12:41,177 --> 00:12:46,307
‫به‌عنوان دختری که هیچ قدرتی نداره،
‫این بهترین کاری بود که می‌تونستم براش انجام بدم.

156
00:13:00,029 --> 00:13:01,405
‫خوابم نمی‌بره.

157
00:13:03,365 --> 00:13:05,326
‫گمونم برم یه قدمی بزنم.

158
00:13:26,639 --> 00:13:28,891
‫فنگ‌مینگ اعدام شد.

159
00:13:29,433 --> 00:13:32,645
‫همنشین آدوئو هم قراره فردا کاخ اندرونی رو ترک کنه.

160
00:13:33,437 --> 00:13:35,397
‫اوه، یکی از قبل جامو گرفته؟

161
00:13:38,442 --> 00:13:42,196
‫تو همون دختری هستی که اون‌روز برای کمک توی تمیزکاری اومد.

162
00:13:42,196 --> 00:13:44,073
‫همین الان از اینجا می‌رم.

163
00:13:44,073 --> 00:13:45,032
‫نه.

164
00:13:45,574 --> 00:13:47,326
‫برای یه نوشیدنی بهم ملحق نمی‌شی؟

165
00:13:48,077 --> 00:13:50,037
‫اوه! آخ جون!

166
00:13:51,372 --> 00:13:52,998
‫خیلی ازتون ممنونم.

167
00:14:02,675 --> 00:14:04,260
‫مردونه رفتار می‌کنم، نه؟

168
00:14:04,718 --> 00:14:07,638
‫حس می‌کنم از عمد چنین رفتاری نشون می‌دید.

169
00:14:09,265 --> 00:14:11,100
‫از اون رک‌و‌راست‌هایی.

170
00:14:12,518 --> 00:14:19,984
‫از روزی که پسرم ترکم کرد، من دیگه همنشین نه، بلکه دوست امپراتور بودم.

171
00:14:20,526 --> 00:14:24,196
‫یا بهتره بگم، دوباره دوستش شدم.

172
00:14:25,739 --> 00:14:28,909
‫هیچ‌وقت فکرشم نمی‌کردم که یه همنشین بشم.

173
00:14:30,327 --> 00:14:33,622
‫من فقط اسماً همنشین بودم،
‫از روی ترحم این نقش رو بهم دادن.

174
00:14:34,206 --> 00:14:36,959
‫می‌خواستم هرچه زودتر بدمش به یکی دیگه.

175
00:14:38,460 --> 00:14:41,213
‫چرا باید اینهمه وقت بهش بچسبم...؟

176
00:14:41,797 --> 00:14:47,177
‫احتمالاً هرکسی رو این بالا می‌دید، این حرفا رو بهش می‌زد.

177
00:14:52,683 --> 00:14:55,269
‫حتماً بودن توی اون آب خیلی سرد بوده.

178
00:14:56,770 --> 00:14:58,856
‫حتماً خیلی دردناک بوده.

179
00:15:03,527 --> 00:15:04,737
‫حق با شماست.

180
00:15:05,738 --> 00:15:07,364
احمق بوده، نه؟

181
00:15:09,074 --> 00:15:10,701
‫شاید بوده.

182
00:15:12,453 --> 00:15:14,163
‫ما همه احمقیم.

183
00:15:21,253 --> 00:15:23,005
‫شاید هستیم.

184
00:15:32,389 --> 00:15:34,224
‫فکر کنم الان کم‌کم دارم می‌فهمم.

185
00:15:35,893 --> 00:15:39,271
‫اون خدمتکار واقعاً خودکشی کرده بود.

186
00:15:39,939 --> 00:15:42,316
‫همنشین آدوئو متوجه این موضوع شد.

187
00:15:42,983 --> 00:15:46,403
‫شاید فنگ‌مین توی این‌کار کمکش کرده.

188
00:15:47,529 --> 00:15:50,199
‫برای اینکه شک از روی همنشین آدوئو برداشته بشه،

189
00:15:50,199 --> 00:15:52,785
‫خدمتکار انتخاب کرد که توی آب سرد غرق بشه.

190
00:15:53,452 --> 00:15:55,788
‫و برای اینکه رازش رو مخفی نگه داره،

191
00:15:55,788 --> 00:15:58,499
‫فنگ‌مین انتخاب کرد تا پای چوبه‌ی دار بره.

192
00:15:59,959 --> 00:16:02,544
‫صرف نظر از خواسته‌های خودِ همنشین آدوئو،

193
00:16:02,544 --> 00:16:05,714
‫کسایی هستن که زندگیشون رو براش فدا می‌کنن.

194
00:16:07,675 --> 00:16:10,052
‫من هم دیگه باید برم.

195
00:16:13,722 --> 00:16:15,057
‫داری چیکار می‌کنی؟

196
00:16:18,936 --> 00:16:21,146
آخ... تو یهویی از کجا پیدات شد؟

197
00:16:21,146 --> 00:16:22,856
‫ببخشید.

198
00:16:22,856 --> 00:16:24,775
‫جینشی-ساما؟ این‌جا چیکار می‌کنین؟

199
00:16:25,067 --> 00:16:27,236
‫من باید اینو از تو بپرسم.

200
00:16:33,867 --> 00:16:37,329
‫هیچ کدومشون به‌نظر بدحال نمیان.

201
00:16:37,663 --> 00:16:39,748
‫همنشین آدوئو برای ترک کاخ اندرونی،

202
00:16:39,748 --> 00:16:41,917
‫تاجی که نشان‌دهنده‌ی ایشون به عنوان ‫همنشین پاک هست رو تحویل می‌دن.

203
00:16:42,751 --> 00:16:48,424
‫اون تاج به دختر دیگه‌ای که به کاخ اندرونی میاد، اعطاء می‌شه.

204
00:16:54,680 --> 00:16:56,640
‫آه، که این‌طور.

205
00:16:56,640 --> 00:16:58,767
‫می‌گفتم شبیه کسیه ها.

206
00:16:59,393 --> 00:17:01,729
‫پس شبیه جینشی-ساماست.

207
00:17:03,147 --> 00:17:06,775
‫این دونفر شاید بتونن لباساشونو با همدیگه عوض کنن...

208
00:17:07,443 --> 00:17:08,777
‫عوض کنن...

209
00:17:09,611 --> 00:17:12,865
‫از روزی که پسرم ترکم کرد، همیشه...

210
00:17:12,865 --> 00:17:16,869
‫«ترکم کرد»، نگفت «مرد»؟

211
00:17:17,453 --> 00:17:20,789
‫تقریباً می‌تونم این حرفو این‌طور تفسیر کنم که هنوز زنده‌ست.

212
00:17:20,789 --> 00:17:25,502
‫بچه‌ی همنشین آدوئو و بچه‌ی ملکه‌ی مادرِ اون زمان...

213
00:17:25,502 --> 00:17:28,505
‫نکنه دوتا بچه رو با هم جابه‌جا کردن؟

214
00:17:29,506 --> 00:17:33,552
‫باید برای همنشین آدوئو، باتوجه به تجربه‌ای که طی زایمان داشته، روشن شده باشه.

215
00:17:33,802 --> 00:17:36,346
‫دارین چیکار می‌کنین؟ من هنوز باید به آدوئو-ساما...

216
00:17:36,346 --> 00:17:38,015
‫اولویت با ملکه‌ی مادره!

217
00:17:38,015 --> 00:17:39,892
‫نـ ـ نه!

218
00:17:39,892 --> 00:17:44,897
‫هرچی نباشه اون فقط دختر یه پرستار بوده،
‫یه دوست دوران کودکیِ شاهزاده.

219
00:17:44,897 --> 00:17:50,069
‫پسرش به عنوان پسر ملکه‌ی مادر زندگی بهتری در پیش رو داشته.

220
00:17:51,236 --> 00:17:55,574
‫شاید توی وضعیتی نبوده که تصمیم بگیره چی درسته و چی غلط.

221
00:17:56,033 --> 00:17:59,495
‫اما اگه اون تصمیم منجر به زنده‌موندن فرزندش باشه...

222
00:18:00,245 --> 00:18:03,290
‫این همه‌ی چیزی بوده که همنشین آدوئو آرزوش داشته.

223
00:18:03,999 --> 00:18:07,503
‫اگر بعداً مردم می‌فهمیدن بچه‌ها عوض شدن چی؟

224
00:18:08,045 --> 00:18:10,714
‫اگه این موضوع بعد از مرگ یکی از نوزادها بوده باشه،

225
00:18:10,714 --> 00:18:16,428
‫همین توضیح می‌ده که چرا پدرم بابت متوجه نشدن، تنبیه بدنی شد.

226
00:18:17,888 --> 00:18:19,389
‫و اگه قضیه این بوده،

227
00:18:19,389 --> 00:18:22,810
‫همین توضیح می‌ده چرا برادر کوچکتر امپراتور توی موقعیت حساسیه،

228
00:18:23,560 --> 00:18:26,522
‫و چرا همنشین آدوئو که انتظار می‌رفت واقع‌گرا باشه،

229
00:18:26,522 --> 00:18:29,191
‫برای این‌همه مدت توی کاخ اندرونی موندگار شد...

230
00:18:32,402 --> 00:18:35,906
‫مزخرف محض، توهمات احمقانه‌ای که از یه داستان برمیاد.

231
00:18:35,906 --> 00:18:37,157
‫لطفاً صبر کنید!

232
00:18:37,157 --> 00:18:38,492
‫لیشو-ساما!

233
00:18:42,162 --> 00:18:44,039
‫مثل همیشه.

234
00:18:45,249 --> 00:18:49,419
‫همنشین تنهایی که فقط یه ندیمه‌ی مورد اعتماد داره...

235
00:18:50,295 --> 00:18:53,549
‫چقدر هم که واقعاً اطمینان‌بخشه.

236
00:18:55,509 --> 00:18:56,552
‫لیشو-ساما!

237
00:19:04,518 --> 00:19:11,150
‫توی اون لحظه، چهره‌ی مردانه و اشرافیش،
‫ناگهان حالت مادرانه به‌خودش گرفته بود.

238
00:19:19,283 --> 00:19:22,286
‫این لیست خانواده‌ی فنگ‌مین و کسانی که به ایشون مرتبط بودن.

239
00:19:23,620 --> 00:19:27,124
‫شنیده بودم دزدیده و فروخته شده، ولی...
