﻿1
00:01:37,847 --> 00:01:39,057
‫مائومائو؟

2
00:01:41,309 --> 00:01:44,521
‫می‌شه یکم دارو ببری خانه‌ی یشم؟

3
00:01:45,563 --> 00:01:46,773
‫هوم باشه بابا.

4
00:01:48,108 --> 00:01:50,693
‫اخیراً افراد زیادی دارن دزدیدن می‌شن.

5
00:01:50,777 --> 00:01:52,570
‫مراقب خودت باش.

6
00:01:52,654 --> 00:01:54,239
‫چیزی نمی‌شه.

7
00:01:54,322 --> 00:01:55,532
‫سر راه می‌رم مزرعه.

8
00:01:56,116 --> 00:01:57,784
‫آره. ممنون.

9
00:01:58,493 --> 00:01:59,786
‫من رفتم.

10
00:02:22,058 --> 00:02:23,393
‫همه‌ش همین؟

11
00:02:23,476 --> 00:02:26,062
‫دارو ندارمه جان عزیزت!

12
00:02:30,191 --> 00:02:32,694
‫با این‌ حساب حرف‌زدنمون راه به‌جایی نمی‌بره.

13
00:02:32,777 --> 00:02:35,280
‫اون یکی از سه‌تا بهترین شاهدخت‌های خانه‌ی یشم،

14
00:02:35,363 --> 00:02:36,865
‫پایرین دلرباست.

15
00:02:36,948 --> 00:02:38,658
‫آدم باشین!

16
00:02:45,707 --> 00:02:48,668
‫درمانش داره طول می‌کشه.
‫دستورپختش رو یه تغییری می‌دم.

17
00:02:48,751 --> 00:02:50,295
‫اوه، مائومائو.

18
00:02:51,004 --> 00:02:52,547
‫پایرین نه‌چان.

19
00:02:52,630 --> 00:02:54,591
‫باز دوباره خودتو زخمی کردی؟

20
00:02:54,674 --> 00:02:56,050
‫اوه، اینا؟

21
00:02:56,134 --> 00:02:58,178
‫مال همون آزمایشات همیشگی‌ـم برای داروان.

22
00:02:59,345 --> 00:03:00,972
‫خوب غذا می‌خوری؟

23
00:03:01,055 --> 00:03:03,683
‫این چیزای نه‌چان مثل همیشه حرف ندارن.

24
00:03:03,766 --> 00:03:06,769
‫مائومائو! اگه یکی از این آزمایشای کوچولوت...

25
00:03:06,853 --> 00:03:09,564
‫این اتاق رو روی سرمون خراب کنه، ‫با من طرفی ها!

26
00:03:12,066 --> 00:03:14,652
‫یا نکنه به‌جاش ترجیح می‌دی این‌جا کار کنی؟

27
00:03:15,236 --> 00:03:16,571
‫جــان!؟

28
00:03:16,654 --> 00:03:18,406
‫ننه، داروها رو گذاشتم این‌جا!

29
00:03:18,489 --> 00:03:20,116
‫از بابات تشکر کن.

30
00:03:20,200 --> 00:03:21,701
‫امان.

31
00:03:21,784 --> 00:03:23,411
‫صدای مائومائو رو شنیدم.

32
00:03:23,494 --> 00:03:24,954
‫عه... مائومائو کو؟

33
00:03:24,954 --> 00:03:26,623
‫فرار کرد!

34
00:03:26,706 --> 00:03:28,291
‫عجب پیرزن بیخودیه.

35
00:03:28,374 --> 00:03:30,376
‫هر فرصتی گیرش میاد می‌گه بیا اینجا کار کن.

36
00:03:46,643 --> 00:03:48,102
‫نکنه آدم‌ربان؟

37
00:03:54,359 --> 00:03:57,320
‫الان بابا نگرانم می‌شه؟

38
00:04:17,840 --> 00:04:20,760
‫بچه‌شون بدون هیچ مشکلی به‌دنیا اومد.

39
00:04:20,843 --> 00:04:22,762
‫واقعاً؟... خداروشکر.

40
00:04:36,067 --> 00:04:38,987
‫هوس اون سیخ‌کبابی‌های بازار رو کردم...

41
00:04:39,988 --> 00:04:42,740
‫امیدوارم بابا درست غذا بخوره.

42
00:04:44,409 --> 00:04:48,496
‫درست نمی‌دونم به عنوان برده فروخته شدم،
‫یا اینکه دارن از طریقم باج می‌گیرن اما...

43
00:04:48,579 --> 00:04:50,748
‫چیزی که عصبانیم می‌کنه اینه که الان سه‌ماهه این‌جام.

44
00:04:51,499 --> 00:04:54,669
‫قصر و منطقه‌ی سرگرمی فرق چندانی با همدیگه ندارن.

45
00:04:54,752 --> 00:04:58,506
‫می‌خواستم تا حد امکان سر و کارم به کاخ اندرونی نیفته، اما...

46
00:04:59,882 --> 00:05:02,510
‫حالا که این‌جام دیگه کاریش نمی‌شه کرد.

47
00:05:03,219 --> 00:05:06,931
‫اونم وقتی که زندگی خوبی به عنوان یه‌ داروساز داشتم...

48
00:05:08,433 --> 00:05:12,687
‫کاخ اندرونی، یه محیط کاملاً زنونه برای ‫به‌دنیا آوردن فرزند امپراتوره.

49
00:05:12,770 --> 00:05:15,440
‫ورود مردا به این منطقه اکیداً ممنوعه.

50
00:05:16,149 --> 00:05:20,320
‫تنها کسایی که می‌تونن وارد بشن اشراف‌زاده‌های
‫عالی‌رتبه و خویشاوندان نزدیک‌شونن.

51
00:05:20,903 --> 00:05:23,364
‫جدای اون، خواجه‌ها یا همون «مردای سابق»...

52
00:05:23,448 --> 00:05:25,950
‫که خطری ندارن  می‌تونن وارد بشن.

53
00:05:26,743 --> 00:05:29,829
‫همه‌ی همنشین‌ها و زنای توی کاخ سر جمع دوهزار نفرن.

54
00:05:29,912 --> 00:05:32,415
‫به اضافه‌ی هزارتا خواجه‌. در کل آدمای زیادی این‌جا زندگی می‌کنن.

55
00:05:32,957 --> 00:05:36,461
‫برعکس صیغه‌های رتبه‌پایین، میان‌رتبه و عالی‌رتبه،

56
00:05:36,544 --> 00:05:39,297
‫ما خدمتکارها مشغول خرحمالی هستیم،

57
00:05:39,380 --> 00:05:41,466
‫و هر آن ممکنه زندگیمونو از دست بدیم.

58
00:05:43,343 --> 00:05:46,220
‫بعد از ما همنشین‌های رتبه‌پایین منزوی‌ان.

59
00:05:46,304 --> 00:05:49,640
‫خب حداقل ما یه دستمزدی می‌گیریم.

60
00:05:49,724 --> 00:05:51,893
‫هی، مائومائو!

61
00:05:51,976 --> 00:05:54,479
‫می‌دونی این نشان مال کدوم اتاقه؟

62
00:05:55,480 --> 00:05:58,524
‫مال اقاقیای نُه‌ـه، پس... اون‌طرفه.

63
00:05:59,108 --> 00:06:00,777
‫ممنونم!

64
00:06:01,402 --> 00:06:03,946
‫خیلی از خدمتکارها سواد خوندن‌نوشتن ندارن.

65
00:06:04,822 --> 00:06:06,407
‫قبل از اینکه توی کاخ اندرونی مشغول به‌کار بشیم،
‫آداب اولیه رو تحت آموزش سختگیرانه یادمون دادن.

66
00:06:09,285 --> 00:06:12,538
‫ولی یاد‌گرفتن خوندن‌نوشتن یه داستان جداست.

67
00:06:12,622 --> 00:06:15,416
‫حتی اگه به‌خاطر سوادم دستمزد بیشتری بهم بدن،

68
00:06:15,500 --> 00:06:18,711
‫فقط باعث می‌شه آدم‌رباها سهم بیشتری از حقوقم بگیرن.

69
00:06:19,837 --> 00:06:21,506
‫ولی موقعیت‌های نادری هم هست که خدمتکارها...

70
00:06:21,589 --> 00:06:23,674
‫به یه صیغه‌ی‌ رتبه‌پایین ارتقاء مقام پیدا می‌کنن.

71
00:06:23,758 --> 00:06:24,717
‫ساده بگم...

72
00:06:25,343 --> 00:06:26,469
‫خرجش فقط قیافه‌ست.

73
00:06:26,552 --> 00:06:28,971
‫کک‌ومک، بدن سالم.

74
00:06:32,850 --> 00:06:36,354
‫اگه زیادی تو چشم باشم، ممکنه جونم به‌خطر بیفته.

75
00:06:36,437 --> 00:06:37,688
‫بهتره سرم تو کار خودم باشه.

76
00:06:39,065 --> 00:06:42,276
‫اگه دهنمو ببندم و کارمو بکنم، یکی دو سال دیگه می‌‌زنم به‌ چاک.

77
00:06:44,112 --> 00:06:46,364
‫دلم نوشیدنی می‌خواد.

78
00:06:48,950 --> 00:06:50,159
‫هی هی شنیدی؟

79
00:06:50,159 --> 00:06:50,743
‫ها؟

80
00:06:50,827 --> 00:06:54,747
‫مثل اینکه یه خواجه‌ی خیلی خوب توی ناحیه‌ی مرکزی هست.

81
00:06:54,831 --> 00:06:58,167
‫این‌روزا همه دارن در موردش حرف می زنن.

82
00:06:58,251 --> 00:06:59,710
‫عجب.

83
00:06:59,794 --> 00:07:03,714
‫اگه انقدری که می‌گن خوبه، منم دوست ‌دارم
‫یه‌بارم که شده ببینمش، تو نمی‌خوای؟

84
00:07:04,882 --> 00:07:06,801
‫یه خواجه؟

85
00:07:28,072 --> 00:07:30,533
‫از دفعه‌ی قبلی خیلی وزن کم کردن.

86
00:07:30,533 --> 00:07:31,325
‫آره.

87
00:07:34,454 --> 00:07:36,831
‫متأسفانه باید بگم،

88
00:07:36,914 --> 00:07:39,917
‫حکیم در حال حاضر سرشون حسابی با کاخ شرقی شلوغه.

89
00:07:42,003 --> 00:07:43,546
‫که این‌طور

90
00:07:45,131 --> 00:07:47,800
‫فقط سه ماه و شش ماه‌ـشونه، درسته؟

91
00:07:47,884 --> 00:07:51,804
‫آره آره... هم شاهزاده‌ی کاخ شرقی و هم شاهدخت لینگ‌لی.

92
00:07:51,888 --> 00:07:54,140
‫یعنی واقعاً نفرینه؟

93
00:07:55,475 --> 00:07:56,392
‫داری چیو می‌گی؟

94
00:07:56,476 --> 00:07:58,936
‫مائومائو خبر نداری؟

95
00:07:59,020 --> 00:08:02,857
‫ورد زبون همه توی کاخ اندرونی‌ـه.

96
00:08:02,940 --> 00:08:06,402
‫همون قضیه‌ی مرگای پشت سر هم وارث‌ها توی کاخ اندرونی.

97
00:08:06,486 --> 00:08:09,155
‫هرسه فرزند امپراتور

98
00:08:09,238 --> 00:08:12,158
‫بعد از تولد به مرور ضعیف‌تر شدن و از دنیا رفتن!

99
00:08:12,241 --> 00:08:13,784
‫عجیب نیست؟

100
00:08:13,868 --> 00:08:15,119
‫هرسه‌تاشون؟

101
00:08:15,203 --> 00:08:17,538
‫ظاهراً این اتفاق الان باز داره تکرار می‌شه.

102
00:08:17,622 --> 00:08:18,789
‫بچه حالش خوش نیست؟

103
00:08:18,873 --> 00:08:22,585
‫دقیقاً! واسه همین این‌دفعه...

104
00:08:22,668 --> 00:08:25,922
‫حکیمان دربار توی هردوی اقامتگاه‌های گوکویو-ساما و لیفا-ساما حضور دارن.

105
00:08:27,715 --> 00:08:30,259
‫امپراتور فعلی ملکه نداره،

106
00:08:30,343 --> 00:08:33,346
‫پس طبعاً لیفا-ساما که وارث کاخ شرقی
‫رو به‌دنیا آوردن، ملکه می‌شن!

107
00:08:34,138 --> 00:08:35,973
‫خب اینکه معلومه!

108
00:08:36,057 --> 00:08:40,061
‫اگه امپراتور ملکه نداشته باشه، ‫مادر وارث کاخ شرقی،

109
00:08:40,144 --> 00:08:42,563
‫یعنی لیفا-هیمه، ‫صاحب بالاترین جایگاه در کاخ شرقی‌ـه.

110
00:08:42,647 --> 00:08:45,358
‫ولی بنا به شایعات همنشین محبوب امپراتور...

111
00:08:45,441 --> 00:08:47,652
‫گوکویو-ساماست.

112
00:08:47,735 --> 00:08:51,489
‫توی قصر پیچیده که این ممکنه یه ربطی به این قضایا داشته باشه.

113
00:08:51,572 --> 00:08:54,075
‫کشمکش‌ سیاسی بر سر قدرت،‌ ها؟

114
00:08:54,659 --> 00:08:57,995
‫موندم که وضعیت سلامتی لیفا-ساما تا چه ‌حد وخیمه.

115
00:08:58,079 --> 00:09:00,790
‫شنیدم حکیم روز و شب رو توی اقامتگاه ایشون سر می‌کنه.

116
00:09:00,873 --> 00:09:02,458
‫لیفا-ساما هم ناخوش‌احوالن؟

117
00:09:02,542 --> 00:09:04,168
‫آره. هردوی مادر و بچه.

118
00:09:04,252 --> 00:09:08,339
‫بعدم شنیدم هم سردرد و هم دل درد و هم حالت تهوع دارن.

119
00:09:09,465 --> 00:09:13,135
‫سردرد، دل‌درد، و حالت تهوع...

120
00:09:13,219 --> 00:09:16,556
‫پس بگو قطعاً نفرینه!

121
00:09:18,140 --> 00:09:20,560
‫نفرین چیه بابا؟ سر به سرمون نذار.

122
00:09:20,560 --> 00:09:21,936
‫هـــــــــــه.

123
00:09:26,274 --> 00:09:29,360
‫سردرد، دل‌درد و حالت‌ تهوع...

124
00:09:29,443 --> 00:09:31,737
‫احتمال قتل ازطریق سم رو می‌شه درنظر گرفت؟

125
00:09:31,821 --> 00:09:36,158
‫نه. اگه دنبال تاخ‌وتخت باشن، دلیلی نداره
‫شاهدخت رو هم هدف قرار بدن.

126
00:09:36,242 --> 00:09:39,078
‫احتمال مسموم شدن‌شون خیلی پایینه.

127
00:09:39,161 --> 00:09:41,622
‫ممکنه یه‌‌نوع بیماری باشه، یا...

128
00:09:42,748 --> 00:09:45,167
‫شاید توی خون‌شون باشه؟

129
00:09:46,627 --> 00:09:50,548
‫چرا دارم انقدر شایعات رو جدی می‌گیرم؟

130
00:09:51,132 --> 00:09:54,135
‫این‌ها فقط یه‌سری حدس‌وگمانن.

131
00:09:54,760 --> 00:09:56,929
‫حدس و گمانن ولی...

132
00:09:57,847 --> 00:10:00,308
‫می‌تونم برم یه کوچولو سرک بکشم.

133
00:10:04,770 --> 00:10:08,024
‫از عمارتی که محل زندگیِ همنشینانِ
‫عالی‌رتبه‌ست،‌ کمتر از این انتظار نمی‌رفت،

134
00:10:08,107 --> 00:10:10,985
‫حتی یه ستونِ اینجا هم خوش‌ترکیب‌تر از

135
00:10:11,068 --> 00:10:13,279
‫ساختمونی‌ـه که ما توش زندگی می‌کنیم.

136
00:10:15,698 --> 00:10:16,907
‫تقصیر توـه.

137
00:10:16,991 --> 00:10:18,367
‫گوکویو-ساما!

138
00:10:18,993 --> 00:10:20,828
‫چون خودت دختر به‌دنیا آوردی،

139
00:10:20,911 --> 00:10:22,997
‫قصد داری پسرم رو با نفرین کردن به کام مرگ بکشونی!

140
00:10:23,080 --> 00:10:26,459
‫خودتم می‌دونی که این امکان‌ نداره.

141
00:10:26,542 --> 00:10:29,128
‫شیائولینگ هم درست به‌اندازه‌ی پسرت درد می‌کشه.

142
00:10:29,837 --> 00:10:32,256
‫لیفا-ساما عصبانی‌ان.

143
00:10:32,340 --> 00:10:34,216
‫بیچاره گوکویو-ساما.

144
00:10:34,300 --> 00:10:35,885
‫جینشی-ساما...

145
00:10:38,596 --> 00:10:42,433
‫برای همین می‌خوام دختر من هم معاینه کنین.

146
00:10:42,516 --> 00:10:44,685
‫آره، ولی... آخه...

147
00:10:44,769 --> 00:10:48,689
‫اون خواجه که اون وسط دستپاچه شده، حکیمه؟

148
00:10:48,773 --> 00:10:50,274
‫اون حکیم شارلاتان، عقل توی کله‌ش نیست؟

149
00:10:50,358 --> 00:10:54,779
‫کل روز رو پیش اون دوتا خدمت می‌کنه ‫و جدی هنوز متوجه نشده؟

150
00:10:55,446 --> 00:10:58,532
‫یا... شاید، اصلاً نمی‌دونه؟

151
00:10:59,033 --> 00:11:00,701
‫مشکل اینجاست که چطور باید بهشون بگم؟

152
00:11:01,952 --> 00:11:03,996
‫اگه بشه روی یه‌چیزی نوشت...

153
00:11:47,164 --> 00:11:50,584
‫حتی یه ماه هم نگذشته بود که خبر مرگ وارث کاخ شرقی پخش شد.

154
00:11:57,675 --> 00:12:00,261
‫به‌نظر می‌خوای یه‌چیزی ازم بپرسی.

155
00:12:01,053 --> 00:12:02,221
‫این...

156
00:12:03,013 --> 00:12:05,182
‫مال روزیه که به پاویون بلور رفتم

157
00:12:05,266 --> 00:12:07,977
‫تا ازشون بخوام دخترم رو معاینه کنن.

158
00:12:08,477 --> 00:12:11,272
‫این رو بعدش لب پنجره‌م گذاشته بودن.

159
00:12:11,355 --> 00:12:12,857
‫به این شاخه بسته شده بود.

160
00:12:13,899 --> 00:12:15,735
‫گل صدتومانی؟

161
00:12:16,861 --> 00:12:20,197
‫«پودر پوشاننده صورت سمه. ‫نذار به بچه بخوره.»

162
00:12:21,532 --> 00:12:23,325
‫غفلت گناهه.

163
00:12:24,160 --> 00:12:28,539
‫یه حکیم دربار چنین پیام سری‌ای نمی‌ذاره.

164
00:12:28,622 --> 00:12:33,419
‫بله، ظاهراً ایشون هیچوقت راهی
‫برای معالجه وارث کاخ شرقی پیدا نکردن.

165
00:12:33,502 --> 00:12:35,588
‫پس این نامه رو... کی نوشته؟

166
00:12:36,464 --> 00:12:38,883
‫می‌خوام برام پیداش کنی.

167
00:12:43,179 --> 00:12:45,097
‫الان که فکرشو می‌کنم، اون‌‌موقع...

168
00:12:46,265 --> 00:12:49,310
‫اگه بشه روی یه‌چیزی نوشت...

169
00:12:53,481 --> 00:12:54,607
‫متوجه شدم.

170
00:12:55,149 --> 00:12:58,277
‫می‌تونم این رو برای مدت کوتاهی پیش خودم نگه‌ دارم؟

171
00:13:04,200 --> 00:13:07,620
‫خاطر شاهدختی که زنده موند ‫خیلی برای امپراتور عزیزه،

172
00:13:07,703 --> 00:13:10,039
‫برای همین اکثر اوقات به دیدن گوکویو-ساما می‌رن.

173
00:13:10,623 --> 00:13:12,374
‫لیفا-ساما چی؟

174
00:13:12,458 --> 00:13:15,002
‫هیچ خبری از ایشون ندارم.

175
00:13:15,085 --> 00:13:17,254
‫خوش به حال امپراتور شده که.

176
00:13:17,338 --> 00:13:19,757
‫آه، بالأخره پیدات کردم!

177
00:13:19,840 --> 00:13:23,302
‫فوراً به دفتر سرپرست خدمتگزاران برو.

178
00:13:23,385 --> 00:13:24,386
‫چی؟

179
00:13:24,470 --> 00:13:26,055
‫احضار شدی؟

180
00:13:26,138 --> 00:13:27,807
‫یعنی چه خبر شده.

181
00:13:28,849 --> 00:13:32,561
‫خیلی‌خب، همه‌ی کسایی که اینجا گرد اومدن،‌ وارد شن.

182
00:13:33,145 --> 00:13:35,940
‫خدمتکارهایی که یه مقام عالی‌رتبه احضارشون کرده؟

183
00:13:36,023 --> 00:13:38,275
‫حس خوبی بهش ندارم.

184
00:13:39,360 --> 00:13:40,903
‫مستخدم کم آوردن؟

185
00:13:52,456 --> 00:13:55,125
‫عذر می‌خوام که همه‌تون رو این‌طوری خبر کردم.

186
00:13:59,713 --> 00:14:02,383
‫این پرافاده‌ی درباری کیه دیگه؟

187
00:14:05,135 --> 00:14:08,347
‫من مسئول کاخ اندرونی؛ جینشی هستم.

188
00:14:12,977 --> 00:14:14,728
‫طرف مَرده؟

189
00:14:14,812 --> 00:14:20,526
‫فکر کنم این همون خواجه‌ی خوش‌بَرورویی باشه
‫که شائولان داشت در موردش حرف می‌زد.

190
00:14:20,609 --> 00:14:22,695
‫خیلی حیف شد که...

191
00:14:22,778 --> 00:14:25,531
‫این‌قدر خوشبر و رو باشی و نتونتی بچه‌ای داشته باشی.

192
00:14:29,285 --> 00:14:31,537
‫دختر... کک‌مکی...

193
00:14:32,538 --> 00:14:34,039
‫ای وای!

194
00:14:35,958 --> 00:14:39,378
‫کارمون برای امروز تمومه. برگردید به اتاق‌هاتون.

195
00:14:39,461 --> 00:14:41,297
‫عــه؟ موضوع چیه؟

196
00:14:41,380 --> 00:14:44,842
‫یعنی گاف بزرگی دادم که باعث جلب‌توجهش شده؟

197
00:14:44,925 --> 00:14:47,428
‫نکنه مربوط به نامه‌ای باشه که اون‌موقع نوشتم...

198
00:14:48,262 --> 00:14:52,057
‫فهمیدم! اینجا من تنها خدمتکاریم که خوندن بلده.

199
00:14:52,141 --> 00:14:55,394
‫اون جمله رو نوشت تا بتونه همین قضیه رو بفهمه!

200
00:14:55,644 --> 00:14:57,187
‫ساکت باش و دنبالم بیا.

201
00:14:59,940 --> 00:15:01,650
‫دستمو خوند...

202
00:15:02,234 --> 00:15:03,319
‫عجیبه.

203
00:15:03,402 --> 00:15:07,990
‫سوابق رو بررسی کردم و گفته بودن که تو خوندن بلد نیستی.

204
00:15:08,073 --> 00:15:10,784
‫بله، من به‌عنوان یه رعیت به دنیا اومدم.

205
00:15:10,868 --> 00:15:13,037
‫احتمالاً باید اشتباهی رخ داده باشه.

206
00:15:13,829 --> 00:15:15,581
‫واسه چی باید بهت بگم؟

207
00:15:15,664 --> 00:15:19,043
‫اگه وانمود کنی چیزی حالیت نیست
‫راحت‌تر می‌تونی با این دنیا کنار بیای.

208
00:15:19,126 --> 00:15:23,547
‫بگذریم، این مرتیکه از کجا سر از نامه‌ی من در آورده؟

209
00:15:23,631 --> 00:15:26,300
‫من که قشنگ حواسم به دوروبَرم بود!

210
00:15:29,970 --> 00:15:31,764
‫چرا این‌قدر مشکوکه آخه؟

211
00:15:33,140 --> 00:15:35,601
‫قربونش برم چه‌قدرم که وقت آزاد داره!

212
00:15:36,727 --> 00:15:37,269
‫بفرمایید.

213
00:15:37,728 --> 00:15:38,729
‫با اجازه.

214
00:15:39,355 --> 00:15:41,857
‫یعنی می‌خوان بابت چی سرم غر بزنن؟

215
00:15:41,941 --> 00:15:43,901
‫امیدوارم بتونم زنده از اینجا برم بیرون...

216
00:15:48,238 --> 00:15:50,532
‫دختره رو با خودم آوردم.

217
00:15:50,616 --> 00:15:51,659
‫بیا داخل.

218
00:15:56,914 --> 00:15:58,540
‫بابت اذیت شدنت عذرخواهی می‌کنم.

219
00:16:03,545 --> 00:16:04,588
‫خدا رو شکر...

220
00:16:06,090 --> 00:16:07,591
‫پس تویی...

221
00:16:08,217 --> 00:16:10,928
‫تو زندگی لینگ‌لی رو نجات دادی.

222
00:16:11,011 --> 00:16:12,596
‫سپاسگزارم.

223
00:16:12,680 --> 00:16:16,100
‫من توی جایگاهی نیستم که
‫بخواید در برابرم چنین کاری انجام بدید!

224
00:16:17,101 --> 00:16:20,729
‫نه. هرچه‌قدر تشکر کنم کافی نیست.

225
00:16:21,313 --> 00:16:23,607
‫بچه‌م زندگیش رو به تو مدیونه.

226
00:16:23,691 --> 00:16:26,443
‫حتماً من رو با شخص دیگه‌ای اشتباه گرفتید.

227
00:16:26,527 --> 00:16:28,696
‫احتمالاً سوءتفاهمی پیش اومده.

228
00:16:29,321 --> 00:16:31,573
‫از اینکه بخوام سرمو به‌خاطر مخالفت باهاش از دست بدم، متنفرم،

229
00:16:31,657 --> 00:16:33,659
‫ولی دلمم نمی‌خواد قاطی این قضیه بشم!

230
00:16:37,329 --> 00:16:40,749
‫راستش... من چیزی دارم که متعلق به همنشین گیوکویوـه.

231
00:16:43,377 --> 00:16:47,798
‫می‌دونی که از این پارچه توی لباس خدمتکارها استفاده می‌شه، درسته؟

232
00:16:48,382 --> 00:16:50,843
‫فکر کنم شبیه همدیگه‌ان...

233
00:16:50,926 --> 00:16:54,805
‫آره، خدمتکارهای توی رخت‌شورخونه ازش استفاده می‌کنن.

234
00:16:54,888 --> 00:16:58,726
‫برای مثال، دختری مثل تو که توی رخت‌شورخونه مشغوله...

235
00:16:58,809 --> 00:17:02,479
‫شاید این تیکه رو از دامنش کنده باشه.

236
00:17:05,399 --> 00:17:07,609
‫حتی از این‌ هم خبر داره؟

237
00:17:08,277 --> 00:17:10,070
‫توضیح بده ببینم.

238
00:17:10,154 --> 00:17:13,115
‫چرا یه شاخه گل صدتومانی گذاشته بودی لب پنجره؟

239
00:17:23,876 --> 00:17:27,296
‫چون حقیقت پشت این اتفاقات رو کشف کردم.

240
00:17:27,379 --> 00:17:28,964
‫دلیلش پودر پوشاننده صورتـه.

241
00:17:29,465 --> 00:17:31,050
‫بیشتر اون زن‌ها...

242
00:17:31,133 --> 00:17:34,553
‫با سمی که توی اون پودرها بود مسموم می‌شدن...

243
00:17:34,636 --> 00:17:35,929
‫و جون‌شون رو از دست می‌دادن.

244
00:17:38,307 --> 00:17:41,060
‫اون‌ها زندگی‌ و زیباییشون رو توی یه کفه‌ی ترازو می‌ذاشتن،

245
00:17:41,143 --> 00:17:43,270
‫و در نهایت هردو رو از دست می‌دادن.

246
00:17:51,945 --> 00:17:54,990
‫من قبلاً داروساز بودم،

247
00:17:55,699 --> 00:17:57,367
‫سم‌ها رو خوب می‌شناسم.

248
00:18:05,834 --> 00:18:07,544
‫اون پودر ...

249
00:18:07,628 --> 00:18:10,464
‫دایه‌ی بچه‌م ازش استفاده کرده بود.

250
00:18:10,547 --> 00:18:13,258
‫می‌گفت سفیدی این پودر بیشتر از همه به چشم میاد،

251
00:18:13,342 --> 00:18:14,968
‫برای همین دوست داشت ازش استفاده کنه.

252
00:18:15,552 --> 00:18:19,306
‫حتی دایه هم مریض شده بود،
‫برای همین مرخصش کردم.

253
00:18:19,389 --> 00:18:21,100
‫مقدار زیادی پول هم بهش دادم.

254
00:18:22,226 --> 00:18:23,727
‫که این‌طور.

255
00:18:23,811 --> 00:18:26,355
‫غفلت گناهه.

256
00:18:26,438 --> 00:18:30,400
‫باید بیشتر مراقب می‌بودم که بچه‌م چه چیزی توی دهنش می‌ذاره.

257
00:18:31,151 --> 00:18:32,820
‫من هم همین‌طور.

258
00:18:32,903 --> 00:18:35,114
‫اگه زودتر متوجه این موضوع می‌شدم،

259
00:18:35,197 --> 00:18:39,243
‫می‌تونستیم جون افراد بیشتری رو نجات بدیم.
‫کاخ شرقی رو هم...

260
00:18:40,828 --> 00:18:42,663
‫بعداز پیداکردن این نامه،

261
00:18:42,746 --> 00:18:46,291
‫به همنشین لیفا هم در مورد پودر گفتم، ولی...

262
00:18:49,545 --> 00:18:53,298
‫اون به هیچ‌کدوم از حرف‌هام گوش نمی‌کرد.

263
00:18:54,925 --> 00:18:56,260
‫پس حالا...

264
00:18:57,386 --> 00:19:01,056
‫می‌خواین که من چه کاری انجام بدم؟

265
00:19:08,147 --> 00:19:11,233
‫از امروز، تو می‌شی ندیمه‌ی جدید من!

266
00:19:12,693 --> 00:19:13,652
‫جـان؟

267
00:19:15,112 --> 00:19:17,406
‫چیزی که مائومائو نمی‌تونه ازش دست بکشه...

268
00:19:17,489 --> 00:19:20,534
‫کنجکاوی و اشتیاقش برای فراگیری دانش‌ـه

269
00:19:20,617 --> 00:19:24,163
‫و همچنین، مقداری هم حس عدالت‌طلبی...

270
00:19:29,459 --> 00:19:31,920
‫وای وای وای وای وای

271
00:19:32,004 --> 00:19:34,506
‫نه، ای کاش فقط سرم به کار خودم می‌بود.

272
00:19:34,590 --> 00:19:36,216
‫خوش اومدی، مائومائو!

273
00:19:36,300 --> 00:19:37,050
‫این‌طوری می‌تونستم...

274
00:19:37,134 --> 00:19:38,135
‫چطور پیش رفت؟

275
00:19:38,218 --> 00:19:42,931
‫این داستان چگونه ندیمه شدن مائومائو برای...

276
00:19:43,015 --> 00:19:45,267
‫همنشین مورد علاقه‌ی امپراتور؛ گیوکویو است.

277
00:19:45,350 --> 00:19:48,437
‫به عبارتی دیگر، او ترفیع رتبه گرفت!

278
00:19:57,112 --> 00:19:58,238
‫اوی!

279
00:19:59,865 --> 00:20:01,283
‫این سمه!
