1
00:00:00,000 --> 00:00:02,098
Animental.net

2
00:00:00,094 --> 00:00:02,015
ゆらゆらり

3
00:00:02,015 --> 00:00:03,019
はらはらり

4
00:00:03,098 --> 00:00:06,061
色とりどり乱れ咲き

5
00:00:07,020 --> 00:00:09,070
花の街思い出す

6
00:00:09,074 --> 00:00:12,033
この空から

7
00:00:13,074 --> 00:00:19,045
یکه‌گویی‌های داروگر

8
00:00:19,096 --> 00:00:22,088
ひょんな出来事から

9
00:00:23,013 --> 00:00:25,059
やってきたこの場所は

10
00:00:26,055 --> 00:00:28,076
遥か遠くにあった

11
00:00:28,093 --> 00:00:31,072
煌びやかな舞台

12
00:00:32,093 --> 00:00:38,094
ハっとするほど鮮やかな世界があるんだと知った

13
00:00:38,094 --> 00:00:44,052
あなたの無理難題に応えていくその度に

14
00:00:45,069 --> 00:00:51,082
あっと言わせるような奇想天外な答え合わせで

15
00:00:51,095 --> 00:00:59,004
辿り着いたその先に新しい景色が待っているんだ

16
00:00:59,075 --> 00:01:04,067
あの頃は想像もしていない

17
00:01:04,075 --> 00:01:07,009
未来が咲き始めている

18
00:01:07,017 --> 00:01:11,063
こんな日々も悪くはないかな

19
00:01:17,072 --> 00:01:18,081
ゆらゆらり

20
00:01:18,081 --> 00:01:20,010
はらはらり

21
00:01:20,077 --> 00:01:23,027
色とりどり乱れ咲き

22
00:01:24,015 --> 00:01:26,040
花の街思い出す

23
00:01:26,052 --> 00:01:29,011
この空から

24
00:01:31,052 --> 00:01:34,049
.این داستان یک اثر خیالی بوده و هیچ ارتباط مستقیمی
با وقایع تاریخی، نام‌ها و سازمان‌های استفاده شده ندارد

25
00:01:33,049 --> 00:01:35,081
.مائومائو، بذار بهتون معرفی‌شون کنم

26
00:01:35,081 --> 00:01:38,065
.کنیزان جدید کاخ هیسویی هستن

27
00:01:38,065 --> 00:01:39,091
.هر سه خواهر هستن

28
00:01:40,075 --> 00:01:42,020
.هاکوئو هستم

29
00:01:42,020 --> 00:01:43,061
.کوکوئو هستم

30
00:01:43,061 --> 00:01:44,066
.سکی‌ئو هستم

31
00:01:45,024 --> 00:01:47,016
.واقعاً خواهرهای شبیه به همی هستن

32
00:01:47,099 --> 00:01:49,076
سر حال هستید؟

33
00:01:49,076 --> 00:01:51,071
.بله، از دیدارتون مدت زیادی می‌گذره

34
00:01:53,017 --> 00:01:54,072
می‌شناسیدشون؟

35
00:01:54,072 --> 00:01:58,008
.آره، همه‌مون اهل یه جا هستیم و خوب همدیگه رو می‌شناسیم

36
00:01:58,008 --> 00:02:01,072
.خواهر بزرگتر، هاکوئو-سان، هم‌سن گیوکویو-ساما هستش

37
00:02:02,086 --> 00:02:06,006
یعنی تماما از افراد یه شهر استفاده شده؟

38
00:02:06,006 --> 00:02:09,004
احتمالا برای گیوکویو-ساما که قبلا به جونش سوءقصد شده؛

39
00:02:09,004 --> 00:02:10,098
.اینطوری خیلی قابل اطمینان‌تر باشه

40
00:02:11,063 --> 00:02:12,067
و شما؟

41
00:02:13,021 --> 00:02:15,082
.بنده چشنده‌سم، مائومائو هستم، کوکوئو-ساما

42
00:02:16,045 --> 00:02:18,074
.من کوکوئو نیستم

43
00:02:18,074 --> 00:02:21,037
عه؟ پس، سکی‌ئو-ساما؟

44
00:02:21,076 --> 00:02:22,083
.هاکوئو

45
00:02:27,051 --> 00:02:31,042
‫از این پس از بند موهایی با رنگ متفاوت
‫برای تشخیص اسامی‌مون استفاده می‌کنیم؛

46
00:02:31,042 --> 00:02:32,082
.اینطوری متمایز از هم می‌شیم

47
00:02:32,082 --> 00:02:34,038
.بله، متوجه شدم

48
00:02:35,035 --> 00:02:37,066
.واسه من که کاملا غیرمتمایزه

49
00:02:38,016 --> 00:02:40,064
.خب، فکر کنم ‌همین که کم‌کم به خاطر بسپارم کافی باشه

50
00:02:41,049 --> 00:02:43,068
...مشکل بزرگتر اینه که

51
00:02:43,068 --> 00:02:46,097
!مائومائو، عین آدم برگرد تو اتاقت

52
00:02:47,024 --> 00:02:49,098
.نه، مشکلی تو انبار ندارم

53
00:02:49,098 --> 00:02:53,008
.هونگ‌نیانگ-ساما هم که گفت اینجا اتاق منه

54
00:02:53,008 --> 00:02:55,044
!همینطوری ازش استفاده می‌کنم

55
00:02:55,044 --> 00:02:57,037
!معلومه نمیشه که

56
00:02:57,037 --> 00:02:59,069
!باز شوخی رو جدی گرفتی

57
00:03:00,067 --> 00:03:04,066
...نه اما دیگه تمام وسایلم رو جابه‌جا کردم

58
00:03:04,066 --> 00:03:08,016
!داری الگوی بدی برای کنیزهای جدید میشی

59
00:03:11,025 --> 00:03:14,008
شماها فکر کردید دارید چیکار می‌کنید!؟

60
00:03:26,001 --> 00:03:29,098
قسمت 34 حکایات اشباح

61
00:03:26,006 --> 00:03:30,031
عجب، پس الان کلبه انباری قشنگ شده لونه مائومائو؟

62
00:03:31,013 --> 00:03:33,006
.هر طوری دوست داری ازش استفاده کن

63
00:03:33,084 --> 00:03:37,047
.اما لطفا وقت خواب رو به اتاق خودت برگرد

64
00:03:38,002 --> 00:03:39,003
.متوجه شدم

65
00:03:40,044 --> 00:03:42,045
.واقعاً که کارفرمای خوبیه

66
00:03:46,075 --> 00:03:48,046
بعد از سر رسیدن کنیزهای جدید؛

67
00:03:48,046 --> 00:03:51,040
.به طور قابل توجهی میزان کار هر فرد کم شد

68
00:03:52,043 --> 00:03:58,034
‫با توجه به بارداری گیوکویو-ساما، کاخ
.‫هیسویی به نیروی انسانی بیشتری نیاز داشت

69
00:03:58,034 --> 00:04:01,034
...تقویت نیروی انسانی واقعا مفیده اما

70
00:04:02,016 --> 00:04:09,024
‫این کار برای حفظ تعادل کنیزان با کاخ
.‫زاکورو و شهبانو لولان همراه هستش

71
00:04:11,041 --> 00:04:12,056
.خسته نباشید

72
00:04:13,033 --> 00:04:15,031
...پس من به کلبه باز می‌گردم

73
00:04:15,091 --> 00:04:17,035
!عه، مائومائو

74
00:04:18,044 --> 00:04:23,034
یینگ‌هوا-سان، مائومائو-سان نه داخل
اتاقش، بلکه داخل انباری می‌مونه؟

75
00:04:23,034 --> 00:04:26,057
این واقعیت داره؟ با اینکه کنیز گیوکویو-ساماست؟

76
00:04:26,057 --> 00:04:30,029
...نه... خب

77
00:04:42,062 --> 00:04:47,017
...جلوگیری یینگ‌هوا-ساما از موندن من تو انبار دردسره، اما

78
00:04:47,017 --> 00:04:49,089
.می‌دونم که به فکر خودمه

79
00:04:49,089 --> 00:04:53,022
.می‌خواد که زودتر با کنیزهای جدید صمیمی بشم

80
00:04:53,022 --> 00:04:54,089
.مثل همیشه حرکت یینگ‌هوا-ساما طوریه

81
00:05:00,082 --> 00:05:03,049
.شرمنده که همیشه خودخواهانه برخورد می‌کنم

82
00:05:03,049 --> 00:05:05,045
.اونقدر اهمیتی نداره

83
00:05:05,045 --> 00:05:08,051
هی، مائومائو؛ یه خرده احساس پشیمونی از کارت داری؟

84
00:05:08,051 --> 00:05:10,029
.عه؟ دارم

85
00:05:10,029 --> 00:05:12,072
واقعا؟ حس می‌کنی که به من جفا کردی؟

86
00:05:12,072 --> 00:05:14,046
...بله، این هم همچنین

87
00:05:14,078 --> 00:05:16,017
!‫می‌دونستم

88
00:05:16,049 --> 00:05:19,067
!خب پس امشب قراره بهم بپیوندی

89
00:05:19,067 --> 00:05:20,028
هه؟

90
00:05:20,028 --> 00:05:23,092
.من و مائومائو فقط امشب بی‌کاریم

91
00:05:24,025 --> 00:05:26,017
!کاملا به موقع

92
00:05:29,003 --> 00:05:30,054
...گیرم انداخت

93
00:05:35,088 --> 00:05:39,000
...ببخشید ها، این موقع شب بریم بیرون هونگ‌نیانگ-ساما

94
00:05:39,000 --> 00:05:42,002
.مشکلی نیست، اجازه گرفتم

95
00:05:42,061 --> 00:05:44,072
...ضلع شمالی اندرونی

96
00:05:46,026 --> 00:05:49,041
.این اطراف فقط باید ساختمون‌های قدیمی باشه

97
00:05:51,095 --> 00:05:55,091
.آه! مائومائو، این رو اینطوری بپوش

98
00:05:57,079 --> 00:05:59,021
اینطوری گرم نیست؟

99
00:05:59,052 --> 00:06:01,079
.غمت نباشه، به‌زودی حسابی خنک میشی

100
00:06:13,091 --> 00:06:16,068
خوش اومدید، دو شرکت‌کننده هستید؟

101
00:06:17,005 --> 00:06:19,027
.بله، دستتون درد نکنه

102
00:06:19,076 --> 00:06:21,017
.با تشکر

103
00:06:21,017 --> 00:06:24,054
.فانوس‌تون رو خاموش کنید و به جاش این رو بگیرید

104
00:06:28,079 --> 00:06:32,049
.هر چند که زیباست، اما برای کنیز بودن زیادی پیره

105
00:06:32,099 --> 00:06:34,070
.خب پس راه بیفتیم

106
00:06:37,070 --> 00:06:41,046
.اینجا مکانی بوده که در زمان امپراتور قبلی استفاده داشته

107
00:06:42,001 --> 00:06:45,053
.در مقایسه با اون زمان، کنیزان اندرونی بسیار کمتر شدن

108
00:06:47,072 --> 00:06:49,097
برای همچین زمان‌هایی اینجا محشره، مگه نه؟

109
00:06:54,051 --> 00:06:56,089
.در جای خالی بنشینید

110
00:07:02,077 --> 00:07:04,023
.همه اینجاییم

111
00:07:05,043 --> 00:07:10,007
...دوازده نفر توی همچین روز گرمی داخل یه اتاق بسته جمع شدن

112
00:07:10,050 --> 00:07:14,078
همه شما داستان‌هاتون رو آماده کردید؟

113
00:07:15,027 --> 00:07:20,029
.امشب، بیاید از سیزده داستان ناگوار لذت ببریم

114
00:07:20,084 --> 00:07:22,076
سیزده داستان؟

115
00:07:25,085 --> 00:07:27,092
...و سپس

116
00:07:28,041 --> 00:07:30,067
شب به شب، درون خندق شمالی؛

117
00:07:30,067 --> 00:07:33,056
.کنیز بارها و بارها دست به خودکشی زد

118
00:07:34,032 --> 00:07:38,020
‫بانوی درباری برای این کنیز بدبخت متاسف
‫شد و دسته گل‌ها رو بر خندق شناور کرد؛

119
00:07:38,020 --> 00:07:40,073
.و متوجه شد از جایی صدایی به گوشش می‌رسه

120
00:07:41,033 --> 00:07:44,000
...زمانی که به داخل خندق نگاه انداخت، ناگهان

121
00:07:44,000 --> 00:07:46,058
...صورت سفید مثل برف کنیز ظاهر شد

122
00:07:46,058 --> 00:07:51,024
‫زمانی که سعی داشت با وحشت فراوان پا به
!‫فرار بذاره، یه دفعه پاش به چنگ کسی گرفته شد

123
00:07:52,093 --> 00:07:56,027
...کنیز از آب بیرون اومد و گفت

124
00:07:56,090 --> 00:08:01,074
...کسی که آن روز من رو پرت کرد»

125
00:08:04,025 --> 00:08:06,038
‫تو بودی!»

126
00:08:09,085 --> 00:08:12,066
.احساس می‌کنم این داستان رو قبلا جایی شنیدم

127
00:08:13,095 --> 00:08:17,018
.یینگ‌هوا-ساما ترسو خوب از اینجور داستان‌ها لذت می‌بره

128
00:08:22,002 --> 00:08:25,082
ظاهرا همچین حکایت‌های ارواحی به نوبت تعریف می‌شد؛

129
00:08:25,082 --> 00:08:29,027
.و به نظر بعد از تموم شدن داستان شمع راوی خاموش میشه

130
00:08:29,079 --> 00:08:34,004
.ولی خب، این داستان‌ها بیشتر شایعه‌های درون اندرونیه

131
00:08:34,004 --> 00:08:36,003
.انقدر سوز و سرمایی نداره که مو به تن آدم سیخ کنه

132
00:08:39,067 --> 00:08:42,072
.از این گذشته، داخل اندرونی سرگرمی‌ای کمی وجود داره

133
00:08:42,072 --> 00:08:45,069
.به نظر جمع شدن و همچین صحبت‌هایی زدن قبول واقع شده

134
00:08:48,005 --> 00:08:49,053
!شب بخیر

135
00:08:49,053 --> 00:08:50,065
.شی‌سویی

136
00:08:50,065 --> 00:08:51,042
می‌خوری؟

137
00:08:51,071 --> 00:08:52,060
.قبولش می‌کنم

138
00:08:58,006 --> 00:08:59,015
...خیلی خب

139
00:09:00,025 --> 00:09:03,064
.این یه حکایت از زادگاه منه

140
00:09:05,018 --> 00:09:10,066
‫اونجا جنگلی بود که از قدیم
.‫الایام می‌گفتن به اون وارد نشید

141
00:09:11,022 --> 00:09:15,062
.گر پا بر اونجا بذاری اسیر نفرین
شوی و دیو روحت رو می‌بلعه

142
00:09:16,043 --> 00:09:21,046
.اما روزی، یه بچه این کار منع شده رو انجام داد

143
00:09:22,018 --> 00:09:24,050
.در اون سال محصولات کشاورزی ضعیف شده بود

144
00:09:24,050 --> 00:09:30,035
.و بچه انقدر گرسنه بود که برای یافتن غذا، وارد جنگل شد

145
00:09:32,089 --> 00:09:35,042
:‫بچه به مادرش گفت

146
00:09:35,093 --> 00:09:40,058
«.یه خبر خوب برات دارم، داخل اون جنگل کلی چیز خوردنی هست»

147
00:09:41,081 --> 00:09:45,079
اما اهالی روستا متوجه شدن که اون وارد جنگل شده؛

148
00:09:45,079 --> 00:09:48,019
.پسر و مادرش توسط روستا طرد شدن

149
00:09:48,086 --> 00:09:54,003
مادر و پسر که چیزی برای خوردن نداشتن، به شدت لاغر شدن؛

150
00:09:54,003 --> 00:09:56,086
.و هیچ کس حاضر نبود دست کمک دراز بکنه

151
00:09:58,012 --> 00:10:05,048
‫شبی، فردی به چشم دید که نوری
.‫سوسوزنان وارد خونه اونها شد

152
00:10:06,015 --> 00:10:11,000
فردای این خبر، کدخدای روستا که به
مادر و فرزندش سر زد، دید که؛

153
00:10:11,095 --> 00:10:16,021
.پسر از قبل مرده و مادر هم دم مرگه

154
00:10:17,023 --> 00:10:19,022
مادر به کدخدا گفت؛

155
00:10:20,049 --> 00:10:23,072
«.یه خبر خوب برات دارم»

156
00:10:24,020 --> 00:10:27,074
.اینطوری مادر هم مرد

157
00:10:28,069 --> 00:10:32,062
.چهره مرده‌ش، لبخند وحشت‌آوری داشت

158
00:10:33,058 --> 00:10:37,074
.در نهایت معلوم نشد که چه چیزی رو می‌خواست بگه

159
00:10:37,074 --> 00:10:41,002
.حتی هم اکنون هم از اون جنگل
به عنوان یک مکان ممنوعه یاد میشه

160
00:10:41,002 --> 00:10:44,066
هر که پا به اونجا بذاره، دیو رو به خونه می‌پذیره؛

161
00:10:44,066 --> 00:10:47,023
.و روحش بلعیده میشه

162
00:10:50,049 --> 00:10:52,029
.هوم، که اینطور

163
00:10:52,029 --> 00:10:54,029
منظورت از که اینطور چیه؟

164
00:10:54,029 --> 00:10:55,077
.بعدا بهت میگم

165
00:10:57,093 --> 00:10:59,056
.یه‌جورایی خوابم میاد

166
00:11:00,004 --> 00:11:02,034
حس می‌کنم به خاطر اینه که این
همه آدم تو یه جای تنگیم؛

167
00:11:02,034 --> 00:11:04,068
.احتمالا دمدمی مزاج شدم

168
00:11:05,002 --> 00:11:06,072
.نوبت شماست

169
00:11:07,079 --> 00:11:09,013
.چشم

170
00:11:11,067 --> 00:11:16,026
این حکایتی از سرزمین خاور دوره؛

171
00:11:18,010 --> 00:11:23,078
،‫راهبی پس از شرکت در مراسم تشییع جنازه
.‫از مکانی دوردست به خانه برمی‌گشت

172
00:11:23,078 --> 00:11:26,054
.قبل از اینکه پی ببرد، خورشید غروب کرده بود

173
00:11:27,041 --> 00:11:33,021
‫منطقه پر از علف‌های سیمین‌رنگ بود و به‌
.‫نظر گله‌ای از سگان وحشی در نزدیکی بودن

174
00:11:33,098 --> 00:11:37,005
آنچه در دیده راهب پریشان‌حال ظاهر شد؛

175
00:11:37,005 --> 00:11:39,055
.خانه‌ای قدیمی و کهنه بود

176
00:11:42,012 --> 00:11:44,084
.بابت مزاحمت این وقت شب عذر می‌خوام

177
00:11:46,035 --> 00:11:48,070
چه شده، جناب راهب؟

178
00:11:48,070 --> 00:11:52,008
.قبل از اینکه من از کوه عبور کنم خورشید عبور کرده

179
00:11:52,008 --> 00:11:56,027
،‫گوشه انبار هم باشه مشکلی نیست
‫امکانش هست امشب رو اینجا توقف کنم؟

180
00:11:56,056 --> 00:12:00,057
.آه، به نظر خسته می‌رسید

181
00:12:02,029 --> 00:12:07,033
.همسر با پذیرایی از راهب، جای خوابی برای اون فراهم می‌کنه

182
00:12:08,009 --> 00:12:13,018
راهب که در عوض این پذیرایی صمیمانه چیزی برای اهدا نداشت؛

183
00:12:13,018 --> 00:12:17,004
:経

184
00:12:23,001 --> 00:12:24,059
صدای زنگوله‌ست...؟

185
00:12:25,037 --> 00:12:31,022
نه، صدای زنگ که میاد، اما این صدای آدمه؟

186
00:12:31,062 --> 00:12:34,042
پس می‌خوای چیکار کنی؟

187
00:12:34,042 --> 00:12:36,048
.هیچی، همینطوری خوبه

188
00:12:36,048 --> 00:12:41,007
.هیچ هم همینطوری خوب نیست عزیزم، نمی‌‌خوام تنها بشم

189
00:12:41,048 --> 00:12:43,036
خب پس می‌خوای چیکار کنیم؟

190
00:12:43,096 --> 00:12:45,078
.دیگه طاقت ندارم

191
00:12:47,000 --> 00:12:51,008
یعنی دارن دعوا می‌کنن؟ بهتره مداخله کنم؟

192
00:12:51,036 --> 00:12:55,035
.نه، یه حسی بهم میگه دست از خوندن برندار

193
00:12:55,035 --> 00:12:57,040
.از اون راهب به جاش استفاده کنیم

194
00:12:57,040 --> 00:12:58,092
.این تنها راهه

195
00:13:00,044 --> 00:13:03,049
.خب، بذار انجامش بدیم

196
00:13:05,094 --> 00:13:08,058
...کجاست؟ اون راهب

197
00:13:20,029 --> 00:13:21,082
فرار کرده؟

198
00:13:24,026 --> 00:13:26,078
!نیست... نیستش

199
00:13:26,078 --> 00:13:30,038
...باید پیداش کنم، و گرنه... من

200
00:13:30,070 --> 00:13:32,012
...من

201
00:13:38,081 --> 00:13:44,018
‫راهب به خوندن سوترا تا زمانی که
.‫دیگه صدای جویدن نیاد ادامه داد

202
00:13:45,029 --> 00:13:49,012
.سر و صدا قطع شد و راهب بیرون رفت

203
00:13:50,001 --> 00:13:53,077
...نشانی از زوج جوان نبود و اونجا

204
00:13:54,086 --> 00:13:57,031
.بال‌های حشره‌ای به زمین افتاده بود

205
00:13:57,079 --> 00:14:05,003
‫راهب آروم دست‌هاش رو روی هم گذاشت و
.‫همراه خواندن سوترا تا خود سحر به راهش ادامه داد

206
00:14:06,006 --> 00:14:10,053
،‫توی راوی بودن کارش خیلی خوبه
.‫انگار به کل یه آدم دیگه شده

207
00:14:11,072 --> 00:14:17,054
.همم؟ چهره‌ش از این زاویه... به نظر آشنا میاد

208
00:14:20,003 --> 00:14:21,084
.مائومائو، بعدی تویی

209
00:14:21,084 --> 00:14:23,067
.هه؟ آه، درسته

210
00:14:24,013 --> 00:14:26,018
یعنی چی تعریف کنم؟

211
00:14:27,087 --> 00:14:30,032
.از پدرخوانده‌م شنیدم

212
00:14:30,032 --> 00:14:33,062
.شایعه‌ای وجود داشت که یه روح داخل قبرستون ظاهر شده

213
00:14:35,042 --> 00:14:40,077
‫واقعا مشکوک به نظر می‌رسید، پس یه عده از
.‫جوان‌های شجاع برای کشف ماجرا راهی شدن

214
00:14:48,075 --> 00:14:53,074
.دیدن که مردی اهل همون جا داشته
با مشعل اون اطراف راه می‌رفته

215
00:14:55,081 --> 00:14:56,087
فقط همین؟

216
00:14:57,016 --> 00:14:58,019
.بله

217
00:14:58,019 --> 00:15:02,071
اون مرد در اصل یه نباش بود
و سر علاقه به یه نفرین عجیب؛

218
00:15:02,071 --> 00:15:05,071
می‌رفت و قبرها رو حفر می‌کرد و شکم اجساد رو پاره می‌کرد؛

219
00:15:06,006 --> 00:15:08,082
تا جیگر اونها که به نظرش دوای تمام دردهاست رو بیرون بکشه‌ــ

220
00:15:08,082 --> 00:15:10,030
!دیگه بسه

221
00:15:11,049 --> 00:15:12,096
.همین بود

222
00:15:15,081 --> 00:15:18,000
.بعدی تویی، یینگ‌‌هوا-ساما

223
00:15:18,000 --> 00:15:22,031
...هه؟ آه، خب

224
00:15:22,078 --> 00:15:25,093
...یه زمانی یه مردی بود که

225
00:15:25,093 --> 00:15:28,082
نه... یه پیرزنی بود احتمالا؟

226
00:15:29,014 --> 00:15:30,024
...خب

227
00:15:37,038 --> 00:15:39,072
.خب، بعدی منم

228
00:15:40,083 --> 00:15:45,059
.راستی، اون خانوم اولش به وجود سیزده حکایت اشاره کرد

229
00:15:46,027 --> 00:15:49,098
ولی ما اینجا فقط دوازده نفریم، پس منظورش چیه؟

230
00:15:49,098 --> 00:15:52,059
.داستان مربوط به زمان امپراتور پیشین هستش

231
00:15:53,002 --> 00:15:58,061
‫اون زمان پشت سر هم بر تعداد افراد اندرونی
.‫افزوده می‌شد و محوطه در حال گسترش بود

232
00:15:59,038 --> 00:16:00,083
به چه دلیل؟

233
00:16:01,060 --> 00:16:07,055
.در اون زمان، ملکه مادر، که از قدرت بالایی برخوردار بود

234
00:16:07,055 --> 00:16:11,066
‫به دنبال جمع کردن دخترانی بود که با
.‫سلیقه امپراتور پیشین مطابقت داشته باشن

235
00:16:14,005 --> 00:16:15,042
چی...؟

236
00:16:16,006 --> 00:16:21,025
‫مرحوم امپراتور پیشین، جوان‌ترین دختران رو
.‫برمی‌گزید و غنچه‌هاشون رو از هم می‌شکافت

237
00:16:22,015 --> 00:16:28,094
‫دختران پرپر شده وقت خودشون رو درون اندرونی
.‫می‌گذروندن و از بیرون رفتن منع شدن

238
00:16:29,087 --> 00:16:33,076
.در بین اونها، یکی از دختران باردار شد

239
00:16:34,037 --> 00:16:36,076
...به پای امپراتور افتاد ولی

240
00:16:37,056 --> 00:16:41,027
.هیچ وقت اجازه خارج شدن از اندرونی بهش داده نشد

241
00:16:41,061 --> 00:16:43,095
...قبل از مرگ این کلمات رو به زبون آورد

242
00:16:50,090 --> 00:16:51,082
مائومائو!؟

243
00:16:54,070 --> 00:16:57,028
!به خاطر همین بود که سرم سنگین شده بود

244
00:16:57,028 --> 00:16:58,091
!یینگ‌هوا-ساما! شی‌سویی

245
00:16:58,091 --> 00:17:01,087
!اونهایی که بی‌حال و نیمه‌‌خوابن رو نزدیک پنجره بیارید

246
00:17:02,022 --> 00:17:04,000
عه؟ یه دفعه چی شده؟

247
00:17:04,000 --> 00:17:10,005
،!عجله کنید! به خاطر باقی مونده آتیش
اتاق با هوای مضر پر شده

248
00:17:10,040 --> 00:17:12,015
!بـ- باشه

249
00:17:17,037 --> 00:17:19,048
.خیلی طول کشید تا متوجه بشم

250
00:17:28,018 --> 00:17:29,090
...اون زن درباری

251
00:17:35,039 --> 00:17:40,018
.عجیب شلوغ‌پلوغ شد، میزبان هم که یه دفعه غیبش زد

252
00:17:40,086 --> 00:17:42,004
.مائومائو

253
00:17:42,085 --> 00:17:44,028
همون دختر یه کم پیش...؟

254
00:17:44,028 --> 00:17:46,025
.از آشناهاست

255
00:17:46,061 --> 00:17:49,071
...هی، مائومائو، در مورد داستان یه کم پیش

256
00:17:50,013 --> 00:17:51,018
یه کم پیش؟

257
00:17:51,018 --> 00:17:53,080
.همون دیگه، همون جنگل ممنوعه

258
00:17:54,061 --> 00:17:55,034
.آه

259
00:17:56,012 --> 00:17:59,030
.جنگل ممنوعه که احتمالا یه خرافاته

260
00:17:59,030 --> 00:18:03,087
‫اما بعضی از این خرافات و ممنوعیت‌ها دلیل منطقی‌ای
.‫پشتش داره، و احتمالا این هم یکی از همون‌ها باشه

261
00:18:03,087 --> 00:18:04,097
هه؟

262
00:18:05,026 --> 00:18:09,094
.جنگل سرشار از چیزهای خوردنی و چیزهای غیر خوردنیه

263
00:18:11,003 --> 00:18:16,078
مردم منطقه‌ای از جنگل تغذیه می‌کنن و بیمار میشن؛

264
00:18:17,042 --> 00:18:21,005
.‫جواب این میشه که: «بیخیال جنگل بشیم»

265
00:18:21,005 --> 00:18:22,078
...تقریبا یه همچین چیزی

266
00:18:23,023 --> 00:18:27,033
.و در گذشت سال‌ها این قضیه تبدیل
به یه عمل ممنوع شده میشه

267
00:18:27,033 --> 00:18:29,079
و بعد در زمان قحطی؛

268
00:18:30,006 --> 00:18:34,034
‫هیچکس نمی‌تونه تفاوت بین
.‫خوردنی‌های خوب و بد رو تشخیص بده

269
00:18:34,097 --> 00:18:39,031
‫اون مادر و فرزند در سالی که برداشت محصول
.‫ضعیف بوده داشتند از گرسنگی می‌مردن

270
00:18:39,031 --> 00:18:43,060
.زمانی که هوا تاریک می‌شده با وارد شدن
به جنگل ممنوعه قانون رو زیر پا می‌ذاشتن

271
00:18:43,060 --> 00:18:47,085
.تا غذا جمع کنن و قبل از طلوع آفتاب به خونه برگردن

272
00:18:48,057 --> 00:18:52,064
:(Omphalotus japonicus)月夜茸

273
00:18:53,001 --> 00:18:55,064
هر چند که به‌ نظر خیلی خوشمزه میاد اما سمیه؛

274
00:18:55,064 --> 00:18:58,011
.و این ویژگی رو داره که در هوای تاریک بدرخشه

275
00:18:59,001 --> 00:19:02,092
‫اگه یکی از روستایی‌ها کسی رو دیده باشه که
‫شبانه در حال حمل کردن این قارچ‌ها باشه؛

276
00:19:02,092 --> 00:19:05,012
.مطمئنا فکر می‌کنه که یه روح دیده

277
00:19:05,094 --> 00:19:12,000
‫اونقدر سمی نیست اما اگه مادر و فرزندی
‫که به شدت گرسنه‌ان اون رو بخورن چی میشه؟

278
00:19:15,075 --> 00:19:20,000
...مادر در حال مرگ شاید می‌خواسته این رو بگه

279
00:19:21,037 --> 00:19:25,022
.قارچ‌های خوشمزه‌ای تو جنگل وجود داره

280
00:19:26,073 --> 00:19:31,014
.به عنوان انتقام اینکه اون و فرزندش
رو به حال خودشون رها کردن

281
00:19:31,075 --> 00:19:33,097
!پس اینطوری بوده

282
00:19:33,097 --> 00:19:35,088
!عالیه، حسابی راضی شدم

283
00:19:35,088 --> 00:19:37,096
!خب پس، من میرم این سمتی

284
00:19:40,002 --> 00:19:43,078
!هوف، وقتی اصل قضیه رو بدونی دیگه
اونقدر چیز گنده‌ای به نظر نمیاد

285
00:19:44,054 --> 00:19:47,099
.مطمئنم بقیه داستان‌ها هم همینطوریه

286
00:19:49,016 --> 00:19:51,046
خب... کی می‌دونه؟

287
00:19:51,046 --> 00:19:53,092
!این یه بار رو تایید کن دیگه

288
00:19:56,018 --> 00:19:57,061
.ما برگشتیم

289
00:19:57,061 --> 00:20:00,061
.سریعتر از چیزی بود که فکر می‌کردم

290
00:20:00,061 --> 00:20:02,096
.یه خرده دردسر به پا شد

291
00:20:02,096 --> 00:20:04,068
...خب، فکرش رو می‌کردم

292
00:20:05,005 --> 00:20:08,074
.وقتی افراد بی‌تجربه در راس امور باشن همچین اتفاقاتی هم می‌افته دیگه

293
00:20:08,074 --> 00:20:10,018
افراد بی‌تجربه؟

294
00:20:10,018 --> 00:20:13,018
.خانومی که تا پارسال مسئول بود فوت کرد

295
00:20:13,018 --> 00:20:16,048
.نگران بودم که امسال کی مسئولیت رو به عهده می‌گیره

296
00:20:16,048 --> 00:20:17,072
هه؟

297
00:20:17,072 --> 00:20:21,053
‫فرد خیلی مهربون و سودمندی
.‫بود، به گردن من هم حق زیاد داشت

298
00:20:21,053 --> 00:20:24,049
.در نهایت هم نتونست از اندرونی بره بیرون

299
00:20:24,096 --> 00:20:28,049
.در واقع، اون تحت حمایت امپراتور قبلی بود

300
00:20:28,049 --> 00:20:31,070
.ظاهرا اون دورهمی‌ها تنها سرگرمی لذت‌بخشش بوده

301
00:20:32,062 --> 00:20:37,084
‫خیلی بد می‌شد اگه یک سال بعد از
‫مرگش این دورهمی‌ها از بین می‌رفت؛

302
00:20:38,042 --> 00:20:41,034
.خوشحالم که کسی هست که جاش رو گرفته

303
00:20:43,083 --> 00:20:45,039
...اون داستان

304
00:20:47,081 --> 00:20:53,034
‫مرحوم امپراتور پیشین، جوان‌ترین دختران رو
.‫برمی‌گزید و غنچه‌هاشون رو از هم می‌شکافت

305
00:20:53,034 --> 00:20:57,036
‫دختران پرپر شده وقت خودشون رو درون اندرونی
.‫می‌گذروندن و از بیرون رفتن منع شدن

306
00:20:59,002 --> 00:21:03,011
یعنی داستان اون خانوم درباری، تجربه شخصی خودش بود؟

307
00:21:03,066 --> 00:21:07,052
یا این یه شوخی توسط کسی بود که به شرایط آگاه بوده؟

308
00:21:10,059 --> 00:21:14,062
.چیزهای زیادی تو این دنیا وجود دارن که ما از فهمشون عاجزیم

309
00:21:15,054 --> 00:21:20,063
.امشب، بیاید از سیزده داستان ناگوار لذت ببریم

310
00:21:21,087 --> 00:21:27,064
.اون موقع، به علاوه خود کنیز سالخورده فقط دوازده نفر بودیم

311
00:21:28,010 --> 00:21:32,097
.به هر حال، خوشحالم که خودمون سیزدهمین حکایت ارواح امشب نشدیم

312
00:21:33,043 --> 00:21:35,049
...ما- مائومائو

313
00:21:35,049 --> 00:21:36,014
بله؟

314
00:21:36,060 --> 00:21:40,002
!بیا امشب با هم بخوابیم

315
00:21:45,047 --> 00:21:50,058
،‫به جای تبدیل شدن به یه شب پر سوز و سرما
.‫تبدیل شد به یه شب پر سوز و گداز خفه‌کننده

316
00:21:51,074 --> 00:21:53,003
...در حد مرگ گرمه

317
00:22:16,019 --> 00:22:21,032
なぜか「キミ」にだけ「ボク」が伝わらない

318
00:22:21,053 --> 00:22:26,058
募れば募るほどに苦しくなるよ

319
00:22:26,078 --> 00:22:33,000
“良薬は苦し”なんて笑って言っていたけど

320
00:22:33,042 --> 00:22:35,071
今更わかった

321
00:22:36,000 --> 00:22:41,005
悪い夢なら醒めてと願う日も

322
00:22:41,030 --> 00:22:45,080
誰にも言えない秘密も

323
00:22:46,055 --> 00:22:51,064
掛け違えたボタンもあの夜も

324
00:22:51,077 --> 00:22:56,035
幸せのレシピかもね

325
00:22:56,081 --> 00:23:03,095
例えば「ボク」がボクじゃなければ

326
00:23:04,036 --> 00:23:08,099
「キミ」がキミじゃなければ…

327
00:23:09,066 --> 00:23:14,087
なんで　でも記憶の一つ一つが

328
00:23:14,092 --> 00:23:17,033
「キミ」を呼ぶんだ

329
00:23:17,054 --> 00:23:25,005
閉ざしていた日々と鎖していたココロ

330
00:23:25,047 --> 00:23:30,010
魔法みたいに溶かしてく

331
00:23:30,072 --> 00:23:34,006
いろんな「キミ」がいる

332
00:23:34,006 --> 00:23:41,007
この世界が結局　ほら、好きなんだ。

333
00:23:45,011 --> 00:24:00,004
قسمت بعدی

334
00:23:57,012 --> 00:24:00,004
قسمت 35 شکار

335
00:23:57,016 --> 00:23:59,016
‫قسمت بعدی: «شکار»

