1
00:00:08,260 --> 00:00:12,020


2
00:01:31,490 --> 00:01:33,730
...‫این یکم مشکل‌سازه

3
00:01:34,030 --> 00:01:34,740
‫هوم؟

4
00:01:34,740 --> 00:01:39,120
<i></i><i>‫اون اکثر مواقع بدون تعلل به خرج دادن
‫با مشکلات جدید سروقتم میاد تا حلشون کنم.</i>

5
00:01:39,120 --> 00:01:41,450
<i></i><i>‫نمردیم و دودلی جینشی-ساما رو هم دیدیم.</i>

6
00:01:43,080 --> 00:01:44,620
‫چیزی شده؟

7
00:01:44,620 --> 00:01:45,660
...‫واقعیتش

8
00:01:46,260 --> 00:01:49,880
.‫مسئله‌ای مربوط به آشنای یکی از آشناهاست

9
00:01:51,240 --> 00:01:54,220
،‫یه فلزکار که تأمین‌کننده‌ی کاخ بوده

10
00:01:54,220 --> 00:01:58,940
‫قبل از اینکه فرصت کنه فنون کارش رو به فرزندانش
.‫که شاگرداش هم محسوب می‌شدن یاد بده، فوت شده

11
00:02:00,330 --> 00:02:04,890
.‫این‌طور که می‌گن، بعضی از اون فنون کاملاً سرّی و ناشناخته بودن

12
00:02:06,050 --> 00:02:10,650
.‫به عبارتی،‌ شما می‌خواید از فنون سری فلزکار سر دربیارید

13
00:02:11,620 --> 00:02:13,770
.‫طوری ازش حرف می‌زنی که انگار خیلی ساده‌ست

14
00:02:14,080 --> 00:02:17,800
‫درضمن، چرا این‌سری انقدر به وجد اومدی؟

15
00:02:19,380 --> 00:02:20,950
‫شما این برداشت رو داشتید؟

16
00:02:23,750 --> 00:02:28,000
.‫هرسه فرزندِ فلزکار، شاگردهاش بودن

17
00:02:28,000 --> 00:02:32,540
‫گفته می‌شه بعد از فوت پدر، یکی از
.‫فرزندانش جاشو به‌عنوان تأمین‌کننده پر می‌کنه

18
00:02:33,730 --> 00:02:38,120
.‫توی وصیت‌نامه، چگونگی تقسیم میراث پدر ذکر شده

19
00:02:38,660 --> 00:02:41,210
.‫کارگاه کوچک چوبی برای پسر بزرگ

20
00:02:41,890 --> 00:02:44,650
.‫اثاثیه خوش‌ساخت برای پسر وسط

21
00:02:45,190 --> 00:02:47,520
.‫یه تنگ ماهی برای پسر کوچک

22
00:02:47,870 --> 00:02:54,400
‫و یه جمله‌ی پایانی: «همه‌تون باید مثل قدیم‌ها
به صرف چای دور هم جمع بشید.»

23
00:02:54,760 --> 00:02:58,860
.‫به صرف چای؟ چه وصیت‌نامه‌ی مرموزی

24
00:02:59,380 --> 00:03:04,070
‫منظورش واقعاً صرف چای بوده؟ یا معنی دیگه‌ای داره؟

25
00:03:05,030 --> 00:03:08,200
.‫پسرها هم بعد از شنیدن وصیت‌نامه، عقل‌شون به جایی قد نداده

26
00:03:08,570 --> 00:03:12,210
.‫میراث هم به‌نظر خیلی نابرابر میان

27
00:03:13,760 --> 00:03:16,810
‫یه کارگاه، اثاثیه، و یه تنگ ماهی؟

28
00:03:21,560 --> 00:03:23,610
‫اون موارد چه شکلی بودن؟

29
00:03:23,610 --> 00:03:27,180
...‫جزئیات رو نشنیدم. ولی

30
00:03:28,090 --> 00:03:31,850
.‫اگه احیاناً حس کنجکاوی‌تون رو قلقلک داد، این نشانی‌ـه

31
00:03:33,410 --> 00:03:37,370
.‫گفت،‌ اگه حس کنجکاوی‌ت رو قلقلک داد، برو یه سروگوشی آب بده

32
00:03:40,280 --> 00:03:41,740
<i></i><i>‫معلومه کاملاً مجهز اومده.</i>

33
00:03:42,320 --> 00:03:46,660
<i></i><i>‫انگار که از قبل این اتفاق رو پیش‌بینی کرده. جالبه.</i>

34
00:03:47,430 --> 00:03:50,580
...‫با اجازه فردا کمی وقت می‌خوام

35
00:03:52,720 --> 00:03:53,640
...‫آره

36
00:03:53,640 --> 00:03:57,460
<i></i><i>‫احتمالاً وقتی برگردم هزارتا کار می‌ریزه رو سرم.</i>

37
00:04:02,920 --> 00:04:05,150
...‫عه‌وا، اون

38
00:04:05,150 --> 00:04:07,220
<i></i><i>‫اگه اشتباه نکنم، باسِن بود؟</i>

39
00:04:07,560 --> 00:04:11,340
.‫مثل دفعه‌ی قبل، تو زیردستمی

40
00:04:11,340 --> 00:04:13,080
.‫سرخود کاری نکن

41
00:04:13,720 --> 00:04:15,100
.‫متوجه شدم

42
00:04:16,290 --> 00:04:20,650
<i></i><i>‫مثل دفعه‌ی قبل، مختصر و مفید حرف می‌زنه.</i>

43
00:04:20,650 --> 00:04:22,470
<i></i><i>‫فکر نکنم زیاد ازم خوشش بیاد.</i>

44
00:04:23,760 --> 00:04:26,680
<i></i><i>‫به‌شرطی که آزارش بهم نرسه، فاقد اهمیته.</i>

45
00:04:30,920 --> 00:04:31,950
.‫اومدم

46
00:04:34,070 --> 00:04:37,670
.‫باسِن-ساما، درسته؟ بهمون خبر داده بودن که تشریف میارید

47
00:04:39,250 --> 00:04:40,130
‫هوم؟

48
00:04:45,220 --> 00:04:47,550
.‫آه، اون متعلق به پدرم بود

49
00:04:48,200 --> 00:04:50,720
.‫سرگرمی نامتعارفی داشت، چیزهای عجیب جمع می‌کرد

50
00:04:51,780 --> 00:04:53,180
...‫هــــــــه

51
00:04:53,920 --> 00:04:56,700
‫اونجا کارگاه چوبی‌ـه؟

52
00:04:56,700 --> 00:05:00,520
‫بله. ولی با این‌وجود، ما الان توی
.خونه‌ی اصلی به کارهامون رسیدگی می‌کنیم

53
00:05:00,910 --> 00:05:03,690
.‫کارگاه رو صنعتگرها برای صرف چای استفاده می‌کنن

54
00:05:06,130 --> 00:05:06,910
.‫بفرمائید داخل

55
00:05:07,700 --> 00:05:09,820
.‫برادرها، مهمون‌ها رو آوردم

56
00:05:10,870 --> 00:05:11,580
.‫آره

57
00:05:11,580 --> 00:05:13,040
.‫قدم‌رنجه فرمودین

58
00:05:13,040 --> 00:05:18,040
<i></i><i>‫این‌ها باید برادرهای بزرگ‌تر باشن، و اولی حتماً کم‌سن‌وسال‌ترینشونه.</i>

59
00:05:18,410 --> 00:05:20,600
.‫اثاثیه، چیدمان عجیبی دارن

60
00:05:21,090 --> 00:05:21,840
.‫هـ‌ ـ هوی

61
00:05:22,230 --> 00:05:23,260
<i></i><i>‫بیراه نمی‌گه...</i>

62
00:05:23,260 --> 00:05:25,970
<i></i><i>‫این‌شکلی قرار دادن لوازم توی اتاق، باعث می‌شه توی دست‌وپا گیر کنن.</i>

63
00:05:26,440 --> 00:05:29,240
<i></i><i>‫با این‌حال اتاق همچنان یه‌جورایی دلباز به‌نظر میاد،</i>

64
00:05:29,240 --> 00:05:32,360
<i></i><i>‫احتمالاً به‌خاطر حس یکپارچگی عجیبی‌ـه که طرز قرارگیری میز به‌وجودش آورده،</i>

65
00:05:32,840 --> 00:05:34,890
<i></i><i>‫و البته نمای شیک کمد.</i>

66
00:05:38,950 --> 00:05:42,270
<i></i><i>‫گوشه‌هاش فلزکاری شده.</i>

67
00:05:42,270 --> 00:05:46,910
<i></i><i>‫ردیف بالا سه کشو داره. و کشوی وسطی
توی ردیف دوم یه سوراخ کلید داره.</i>

68
00:05:46,910 --> 00:05:50,330
<i></i><i>‫اینجا از فلز متفاوتی برای برجسته‌کاری استفاده شده...</i>

69
00:05:51,620 --> 00:05:52,700
‫هوم؟

70
00:05:52,700 --> 00:05:55,250
<i></i><i>‫به زمین چفت شده؟</i>

71
00:05:55,250 --> 00:05:57,290
.‫هوی، اون برای منه

72
00:05:57,720 --> 00:06:00,540
.‫نگاه کردن ایرادی نداره، ولی حق نداری بهش دست بزنی

73
00:06:01,570 --> 00:06:05,050
<i></i><i>‫درسته، ارث پسر دوم اثاثیه بود.</i>

74
00:06:05,390 --> 00:06:06,540
!‫هوم

75
00:06:06,540 --> 00:06:09,260
<i></i><i>‫اگه این کمد، اثاثیه‌ی گفته‌شده باشه،</i>

76
00:06:09,260 --> 00:06:11,420
<i></i><i>‫پس این مرد باید پسر وسط باشه.</i>

77
00:06:12,550 --> 00:06:16,680
<i></i><i>‫که یعنی، اون مرد قدبلند پسر بزرگه.</i>

78
00:06:20,000 --> 00:06:22,750
<i></i><i>‫جای پنجره هم عجیبه.</i>

79
00:06:22,750 --> 00:06:25,520
<i></i><i>‫سبک شرقی‌ـه و به‌طور غیرعادی مرتفعه.</i>

80
00:06:25,520 --> 00:06:28,160
<i></i><i>‫باوجود اینکه می‌تونست آفتاب زیادی به داخل بتابه،</i>

81
00:06:28,160 --> 00:06:31,990
<i></i><i>‫درخت بلوط تنومندی که اون بیرونه، کارو خراب کرده.</i>

82
00:06:32,830 --> 00:06:35,420
<i></i><i>‫آفتابی که به داخل می‌تابه، از میون شاخه‌ها می‌گذره.</i>

83
00:06:35,420 --> 00:06:38,460
<i></i><i>‫و این تنها نقطه‌ایه که اون نور بهش می‌تابه.</i>

84
00:06:39,720 --> 00:06:40,460
‫هوم؟

85
00:06:40,870 --> 00:06:44,460
<i></i><i>‫این رد. از چیزی به جا مونده
که مدت طولانی اینجا قرار داشته؟</i>

86
00:06:44,460 --> 00:06:48,470
‫واقعاً می‌تونی از چیزی که پدرمون به‌جا گذاشته سر دربیاری؟

87
00:06:49,050 --> 00:06:50,490
...‫اون

88
00:06:56,910 --> 00:07:00,770
‫شما هم باید به نوبه خودتون قضیه رو مفصل شرح بدید
.‫تا ما چیز بیشتری دست‌گیرمون شه

89
00:07:02,050 --> 00:07:04,490
.‫چیز بیشتری برای گفتن نیست

90
00:07:04,490 --> 00:07:08,170
.‫پدرمون بدون گفتن فنون سری بهمون، گور به گور شد

91
00:07:08,170 --> 00:07:11,660
.‫و تنها چیزی که برام به‌جا گذاشت، این کارگاه فکستنی بود

92
00:07:11,660 --> 00:07:14,310
.‫و برای من، این کمد‌ی کشودار رو

93
00:07:15,160 --> 00:07:17,950
.‫بـ‌ ـ برای منم، این رو

94
00:07:17,950 --> 00:07:20,080
<i></i><i>‫شیشه‌ایه، پس خیلی می‌ارزه.</i>

95
00:07:20,080 --> 00:07:24,250
<i></i><i>‫خیال می‌کردم تنگ ماهی چوبی، یا در بهترین حالت سفالی باشه.</i>

96
00:07:24,250 --> 00:07:29,380
<i></i><i>‫با این حساب، گمونم همه‌ی ارثیه‌ها تاحدودی باارزشن.</i>

97
00:07:30,880 --> 00:07:34,380
‫چی تو کله‌ی پدر می‌گذشت؟

98
00:07:34,380 --> 00:07:39,480
‫ممنون بابت این هدیه، ولی فقط یه کلید داره که
.‫اون هم توی سوراخ کلید نمی‌ره

99
00:07:39,990 --> 00:07:41,640
‫توی سوراخ کلید نمی‌ره؟

100
00:07:41,640 --> 00:07:46,690
.‫این احتمالاً کلید ردیف میانی‌ـه، ولی توی سوراخ کلید نمی‌ره

101
00:07:47,110 --> 00:07:51,050
،‫سه کشوی بالایی از قرار معلوم با یه کلید باز می‌شن

102
00:07:51,670 --> 00:07:54,350
.‫ولی اون کلید هم معلوم نیست کدوم گوریه

103
00:07:54,350 --> 00:07:56,700
‫فایده‌ی به ارث بردنش چیه؟

104
00:07:57,640 --> 00:08:03,390
‫همدردیم. فایده‌ی به ارث بردن این کارگاه چیه
‫وقتی‌ نمی‌تونم کمد رو بیرون ببرم؟

105
00:08:03,390 --> 00:08:05,150
.‫عجب داستانی شده

106
00:08:05,150 --> 00:08:06,410
...‫پدر

107
00:08:07,430 --> 00:08:10,340
...‫پـ ـ پدر احتمالاً پیش خودش فکر کرده

108
00:08:10,340 --> 00:08:15,370
.‫بهت غبطه می‌خورم. یه‌چیزی گیرت اومده که به‌راحتی می‌تونی آبش کنی

109
00:08:15,370 --> 00:08:20,640
‫راست می‌گه. زیاد کاسب نمی‌شی، ولی بازم
.‫انقدری هست که یه‌مدت رو باهاش سر کنی

110
00:08:21,110 --> 00:08:23,350
.‫اصلاً پدر رو درک نمی‌کنم

111
00:08:23,350 --> 00:08:27,110
‫الان دور هم چای خوردن
‫چه فایده‌ی احتمالی می‌‌تونست داشته باشه؟

112
00:08:29,600 --> 00:08:31,760
<i></i><i>‫ای داد بیداد، حالا باید چیکار کنیم؟</i>

113
00:08:31,760 --> 00:08:36,500
<i></i><i>‫دو برادر بزرگ‌تر به‌نظر زیاد با برادر کوچیک‌شون کنار نمیان.</i>

114
00:08:37,120 --> 00:08:39,450
!‫همگی، بس کنید

115
00:08:39,450 --> 00:08:42,440
.‫این چه طرز رفتار جلوی مهمون‌هاست

116
00:08:42,840 --> 00:08:46,960
‫معذرت می‌خوام. نمی‌دونم از کِی شروع به
.درآوردن این ادا و اصول کردن

117
00:08:46,960 --> 00:08:50,000
.‫دو پسر بزرگم خیلی نمک‌نشناس شدن

118
00:08:50,550 --> 00:08:53,010
.‫و کوچیکه حتی نمی‌تونه حرفشو به زبون بیاره

119
00:08:53,010 --> 00:08:58,510
.‫همسرم تا آخرین لحظه‌ی مرگش دلشوره‌ی اون‌ها رو داشت

120
00:08:59,680 --> 00:09:01,370
<i></i><i>‫گمونم نگرانی بابت بچه‌هات،</i>

121
00:09:01,370 --> 00:09:04,810
<i></i><i>‫فارغ از اینکه چقدر بزرگ شده باشن، بخشی از والد بودنه.</i>

122
00:09:07,520 --> 00:09:10,280
.‫لطفاً چای میل کنید. با اجازه

123
00:09:16,450 --> 00:09:21,870
.<i></i><i>‫همه‌شون ناخودآگاه اومدن جاهای فعلی‌شون نشستن
‫گمونم هرکدوم جای مشخصی دارن.</i>

124
00:09:22,710 --> 00:09:26,360
<i></i><i>‫شاید فقط از سر عادت باشه، تا جلوی تابش نور رو نگیرن.</i>

125
00:09:26,360 --> 00:09:29,880
<i></i><i>‫این موقع روز، آفتاب از پنجره می‌تابه.</i>

126
00:09:30,220 --> 00:09:34,010
<i></i><i>‫اگه آفتاب یکم جلوتر می‌تابید، شاید به کمد برخورد می‌کرد...</i>

127
00:09:34,010 --> 00:09:36,380
<i></i><i>‫ولی هیچ اثری از آفتاب‌خوردگی روی کمد نیست.</i>

128
00:09:37,730 --> 00:09:39,100
<i></i><i>‫آفتاب‌خوردگی...؟</i>

129
00:09:40,960 --> 00:09:41,970
.‫هوی

130
00:09:45,760 --> 00:09:49,060
<i></i><i>‫آفتاب مدت زیادی به داخل نمی‌تابه.</i>

131
00:10:01,170 --> 00:10:03,200
<i></i><i>‫یه‌چیزی داخل گیر کرده؟</i>

132
00:10:03,200 --> 00:10:05,030
‫چیزی فهمیدی؟

133
00:10:05,660 --> 00:10:09,370
<i></i><i>‫آه! هی با خودم می‌گفتما آشنا می‌زنه.</i>

134
00:10:09,370 --> 00:10:12,210
<i></i><i>‫با گائوشون مو نمی‌زنه!</i>

135
00:10:15,430 --> 00:10:16,570
‫خب؟

136
00:10:17,560 --> 00:10:21,040
‫قفل کشوی وسطی باز نمی‌شه، درسته؟

137
00:10:21,040 --> 00:10:26,950
‫قبلاً باز می‌شد، ولی از وقتی پدر
.روش کار کرد، ظاهراً گیر کرده

138
00:10:27,560 --> 00:10:28,980
‫و فقط یه کلید هست؟

139
00:10:29,420 --> 00:10:31,160
.‫فقط همین

140
00:10:31,160 --> 00:10:36,020
‫پدر گفت اگه قفل رو بشکنیم، باعث
.می‌شه چیزی هم که داخلشه بشکنه

141
00:10:36,600 --> 00:10:38,970
.‫برای همین به‌زور هم نمی‌تونیم بازش کنیم

142
00:10:41,000 --> 00:10:44,630
<i></i><i>‫میراثی که برای هر فرزند به‌جا گذاشته شده.</i>

143
00:10:44,630 --> 00:10:48,140
<i></i><i>‫یه کارگاه، یه کمد‌، و یه تنگ ماهی.</i>

144
00:10:48,660 --> 00:10:51,230
<i></i><i>‫کمد به کارگاه چفت شده.</i>

145
00:10:51,230 --> 00:10:53,320
<i></i><i>‫کمد کشوهایی داره که قفل‌شون باز نمی‌شه.</i>

146
00:10:53,830 --> 00:10:54,710
...‫و

147
00:10:55,570 --> 00:10:58,760
«همه‌تون باید مثل قدیم‌ها به صرف چای دور هم جمع بشید.»

148
00:11:02,690 --> 00:11:04,010
‫نکنه...؟

149
00:11:11,370 --> 00:11:17,150
‫ببخشید. تنگ ماهی در اصل اونجا روی اون کمد گذاشته می‌شد؟

150
00:11:17,150 --> 00:11:19,940
.‫ها؟ اوه، آره

151
00:11:19,940 --> 00:11:23,380
.‫قبلاً‌ها یه ماهی توش بود و می‌ذاشتیمش اونجا

152
00:11:24,100 --> 00:11:25,950
.‫اگه هوا خیلی سرد می‌شد، ماهی می‌مرد

153
00:11:26,500 --> 00:11:30,030
‫برای همین، زمستون‌ها فقط زمانی که مهمانی چای
.‫داشتیم و آفتاب گرم نگهش می‌داشت، می‌ذاشتیمش اینجا

154
00:11:30,030 --> 00:11:31,960
.‫درواقع، حول و حوش این وقت روز

155
00:11:32,420 --> 00:11:37,960
.‫هرچند، چند سالی هست ماهی‌ قرمزی نداشتیم

156
00:11:37,960 --> 00:11:39,610
.‫هومم

157
00:11:41,110 --> 00:11:42,490
!‫هی تو

158
00:11:42,490 --> 00:11:45,190
.‫می‌رم یکم آب بگیرم

159
00:11:45,190 --> 00:11:47,930
!‫بازم بدون اجازه‌ی من سرشو میندازه پایین میره

160
00:11:53,190 --> 00:11:56,190
قبلاًها اینطوری با آب پرش می‌کردین؟

161
00:11:56,590 --> 00:12:00,610
.‫بله. طرحش اینطرفی قرار می‌گرفت

162
00:12:04,160 --> 00:12:04,950
.‫می‌دونستم

163
00:12:05,950 --> 00:12:07,410
‫هـ ـ هی! این چیه؟

164
00:12:10,620 --> 00:12:11,330
!‫بهش دست نزن

165
00:12:12,770 --> 00:12:16,620
.‫ببخشید، اگه به چشمتون بخوره، ممکنه کورتون کنه

166
00:12:16,620 --> 00:12:18,920
.‫و اینکه جلوش هستین، اگه می‌شه برید کنار

167
00:12:18,920 --> 00:12:20,630
.‫نمی‌تونین بازش کنین

168
00:12:33,940 --> 00:12:36,480
.‫مثل اینکه درخت شاه‌بلوط داره سایه میندازه

169
00:12:39,460 --> 00:12:42,110
.‫داغه. و اینکه... یه بوی عجیبی میاد

170
00:12:42,110 --> 00:12:44,620
‫هی، معنی این کارا چیه؟

171
00:12:44,620 --> 00:12:48,370
.‫حالا لطفاً این کشو رو با اون کلید باز کنید

172
00:12:48,790 --> 00:12:51,470
.‫گفتم که بهش نمی‌خوره

173
00:12:51,470 --> 00:12:52,370
.‫بفرمایید

174
00:12:52,860 --> 00:12:53,830
.‫هومف

175
00:12:58,160 --> 00:12:59,990
!‫چـ ـ چه خبره؟

176
00:13:01,010 --> 00:13:05,930
‫احیاناً پدرتون از کم‌خونی و معده‌درد مزمن رنج می‌بردن؟

177
00:13:06,950 --> 00:13:08,600
.‫بله. درسته

178
00:13:08,890 --> 00:13:11,600
‫حالت تهوع و افسردگی هم؟

179
00:13:11,600 --> 00:13:12,810
.‫بله داشتن

180
00:13:13,440 --> 00:13:16,850
،‫من زیاد از کار با فلز سر در نمیارم

181
00:13:17,880 --> 00:13:20,510
‫ولی توی کارگاه از لحیم استفاده می‌کنین؟

182
00:13:20,510 --> 00:13:21,860
.‫بله استفاده می‌کنیم

183
00:13:22,390 --> 00:13:23,740
‫جریان چیه؟

184
00:13:23,740 --> 00:13:30,700
‫من فقط خواسته‌ی توی وصیت‌نامه؛ که ‫گفتن مثل
.قدیم‌ها مهمونی چای برگزار کنید رو دنبال کردم

185
00:13:33,550 --> 00:13:37,740
.‫یه قالب برای یه کلید
‫می‌شه از توی قالب درش بیارم؟

186
00:13:37,740 --> 00:13:38,920
.‫ آ ـ آره

187
00:13:39,400 --> 00:13:42,860
<i></i><i>‫هنوز یکم داغه... نرمم هست.</i>

188
00:13:43,380 --> 00:13:47,070
<i></i><i>‫حتماً آهنی که توی سوراخ کلید گیر
کرده بود بابت حرارت ذوب شده،</i>

189
00:13:47,070 --> 00:13:49,910
<i></i><i>‫و قبل از اینکه سفت بشه، توی قالب زیرش ریخته شده.</i>

190
00:13:58,810 --> 00:13:59,770
!‫باز شد

191
00:13:59,770 --> 00:14:00,650
‫چی داخلشه؟

192
00:14:02,980 --> 00:14:04,110
‫این چیه؟

193
00:14:04,640 --> 00:14:10,780
<i></i><i>‫این بلور مایل به آبی به‌نظر... مثل همون بلور توی ورودی‌ـه.</i>

194
00:14:11,130 --> 00:14:14,970
‫لعنتی! منظورش از اینکه با هم کنار بیاین چیه؟

195
00:14:14,970 --> 00:14:18,510
!‫فقط بازیچه‌ی آخرین شوخیِ پدر شدیم

196
00:14:18,510 --> 00:14:19,750
!‫عجب گرفتاری شدیم

197
00:14:20,290 --> 00:14:22,410
‫سرب و قلع...؟

198
00:14:23,840 --> 00:14:28,880
<i></i><i>‫یه صنعتگر بدخلق از مشتری‌هامون بود که
می‌گفت تکنیک‌ها رو باید ببینی و بدزدی.</i>

199
00:14:29,640 --> 00:14:34,800
<i></i><i>‫منم حرفشو جدی گرفتم و سعی کردم طبق چیزایی
‫که از کارای پدرم دیدم، داروهای خودم رو بسازم.</i>

200
00:14:34,800 --> 00:14:36,700
<i></i><i>‫آخرش خودمو مسموم کردم و...</i>

201
00:14:36,700 --> 00:14:38,850
.‫باید اول بپرسی

202
00:14:38,850 --> 00:14:41,150
<i></i><i>‫این درسی بود که بهم یاد داد.</i>

203
00:14:41,490 --> 00:14:46,150
<i></i><i>‫مثل اینکه پسر کوچکتر تنها کسی بود
که قصد پدر مرده‌ش رو فهمیده.</i>

204
00:14:46,850 --> 00:14:50,670
<i></i><i>‫به گوشم خورده، با ترکیب کردن چند نوع فلز با همدیگه،</i>

205
00:14:50,670 --> 00:14:54,820
<i></i><i>‫لحیم توی دمای پایین‌تری از دمای اولیه‌ی
فلزها به‌طور جدا گونه ذوب می‌شه.</i>

206
00:14:55,380 --> 00:14:58,840
<i></i><i>‫از سه تیکه، دو تاش سرب و قلع بودن.</i>

207
00:14:58,840 --> 00:15:05,170
<i></i><i>‫اونا و هرچی این سومی هست احتمالاً برای
ساخت یه فلز جدید با هم ترکیب می‌شن.</i>

208
00:15:05,860 --> 00:15:09,670
<i></i><i>‫همچنین نور با استفاده از تنگ ماهی متمرکز شد،</i>

209
00:15:09,670 --> 00:15:12,750
<i></i><i>‫ولی برای مدت زیادی دما ندید.</i>

210
00:15:12,750 --> 00:15:15,680
<i></i><i>‫پس نقطه‌ی ذوبش باید خیلی پایین باشه.</i>

211
00:15:16,470 --> 00:15:18,860
<i></i><i>‫اندازه‌های متفاوت کشوها احتمالاً بیانگر...</i>

212
00:15:18,860 --> 00:15:21,190
<i></i><i>‫نسبت مقداری که فلزها باید با هم ترکیب بشن، هست.</i>

213
00:15:22,020 --> 00:15:24,940
<i></i><i>‫ولی لازم نیست من در این مورد چیزی بگم.</i>

214
00:15:25,590 --> 00:15:27,690
.‫این دیگه چطور وصیتیه؟ بریم

215
00:15:28,290 --> 00:15:30,400
.‫حیف وقت

216
00:15:31,400 --> 00:15:32,780
!‫صبر کن نی‌-سان

217
00:15:34,040 --> 00:15:36,030
.‫این یه شوخی نیست

218
00:15:36,030 --> 00:15:38,500
‫پس چیه دقیقاً؟

219
00:15:38,800 --> 00:15:44,950
‫پدر واقعاً یه وصیت گذاشت تا باعث
!شه دوباره رابطه‌مون با هم خوب شه

220
00:15:46,630 --> 00:15:52,970
‫برای همین می‌خوام... از الان به بعد
.به کار کردن با شماها ادامه بدم

221
00:15:58,100 --> 00:16:00,520
با هم؟ با ماها؟

222
00:16:01,590 --> 00:16:05,940
.‫چه مسخره. تو... با ما فرق داری

223
00:16:05,940 --> 00:16:11,400
.‫تو استعداد داری. پدر هم فقط به تو اهمیت می‌داد

224
00:16:11,400 --> 00:16:14,320
!‫ایـ ـ اینطور نیست

225
00:16:14,320 --> 00:16:17,780
.‫پدر همیشه به شما دو نفر اعتماد داشت

226
00:16:18,480 --> 00:16:20,540
...‫اون همیشه بهم می‌گفت

227
00:16:21,240 --> 00:16:26,080
.‫چانگ نی-سان، تو همیشه توی هرکاری که انجام می‌دی آروم و دقیقی

228
00:16:26,080 --> 00:16:29,000
.‫پدر می‌گفت توی هرکاری می‌تونه بهت اعتماد کنه چون اشتباه نمی‌کنی

229
00:16:29,590 --> 00:16:32,340
.‫تزو نی‌-سان، تو توی شناخت آدما خوبی

230
00:16:33,880 --> 00:16:39,060
‫پدر می‌گفت باید به این موهبت
!‫که می‌تونی با هرکسی صمیمی بشی، افتخار کنی

231
00:16:40,320 --> 00:16:45,620
.‫بابا به هر سه‌نفرمون دید برابری داشت

232
00:16:52,770 --> 00:16:55,570
.‫حداقل، من اینطور فکر می‌کنم

233
00:16:58,930 --> 00:16:59,850
.‫ما رو ببخشید

234
00:16:59,850 --> 00:17:01,660
.‫اوه، ببخشید

235
00:17:02,960 --> 00:17:07,880
<i></i><i>‫پدر... خب، به من که ربطی نداره.</i>

236
00:17:08,840 --> 00:17:10,460
.‫ممنونم

237
00:17:11,110 --> 00:17:13,770
<i></i><i>‫ولی باید فقط همین یه چیزو بهش بگم.</i>

238
00:17:14,200 --> 00:17:15,350
.‫هوی

239
00:17:17,540 --> 00:17:20,060
...‫یه داروساز به اسم لوئومن توی فاحشه‌ خانه‌ای

240
00:17:20,060 --> 00:17:22,460
.‫به اسم خانه‌ی یشم، توی منطقه‌ی سرگرمی هست

241
00:17:22,460 --> 00:17:24,670
.‫پزشک حاذقی هم هست

242
00:17:24,670 --> 00:17:28,180
.‫اگه احساس کسالت کردین، لطفاً بهش سر بزنین

243
00:17:28,180 --> 00:17:29,660
.‫بـ ـ بله

244
00:17:44,330 --> 00:17:46,660
.‫بابت اون‌روز ممنونم

245
00:17:46,660 --> 00:17:50,760
.‫خیلی خیلی جالب توجه شد

246
00:17:50,760 --> 00:17:56,420
.‫آخرش هم پسر کوچکتر ماهرترینشون بود

247
00:17:57,250 --> 00:18:00,220
<i></i><i>‫ جناب رزم‌آرا همه‌ چیزو می‌دونسته.</i>

248
00:18:00,220 --> 00:18:05,390
.‫یه دفعه این استعدادش رو نشون داد

249
00:18:05,390 --> 00:18:09,940
.‫می‌گن جای پدرش رو می‌گیره و آثار فلزیش رو به قصر می‌فروشه

250
00:18:11,030 --> 00:18:16,530
.‫دو پسر بزرگتر، دیگه به عنوان صنعتگر کار نمی‌کنن

251
00:18:17,410 --> 00:18:18,560
...‫اون

252
00:18:18,560 --> 00:18:21,980
.‫چیه... چیز بدی که نیست

253
00:18:21,980 --> 00:18:26,750
.‫احتمالاً متوجه نکته‌ی حرف پدر مرده‌شون شدن

254
00:18:27,270 --> 00:18:29,500
.‫پسر بزرگتر حسابداری رو به عهده می‌گیره

255
00:18:29,970 --> 00:18:32,170
.‫پسر دوم مشتری‌های جدید پیدا می‌کنه

256
00:18:32,680 --> 00:18:37,590
.‫هر دوشون از زوایای مختلفی به خانواده کمک می‌کنن

257
00:18:38,010 --> 00:18:43,060
.‫به عبارتی، هرکدوم جایگاه خودشون رو پیدا کردن

258
00:18:45,420 --> 00:18:48,120
<i></i><i>‫نمی‌دونم توی عمارت چه اتفاقی افتاده.</i>

259
00:18:48,650 --> 00:18:52,860
<i></i><i>‫حتماً... اون دختر داروساز می‌دونه و ساکت مونده.</i>

260
00:18:52,860 --> 00:18:56,860
.‫کارهای فلزکار مرحوم واقعاً فوق‌العاده بودن

261
00:18:57,490 --> 00:19:04,620
‫یه تکه‌ی فلزی ساده بود، اما اگر توی یک ظرف
.‫تشریفاتی استفاده می‌شد، بی‌نظیر می‌شد

262
00:19:06,550 --> 00:19:08,000
.‫درسته

263
00:19:08,490 --> 00:19:10,550
<i></i><i>‫چه مرد رو اعصابیه.</i>

264
00:19:10,550 --> 00:19:15,250
<i></i><i>‫خوب می‌دونه با جایگاهی که من دارم
ظروف تشریفاتی و امثالهم برام اهمیتی ندارن.</i>

265
00:19:15,520 --> 00:19:17,290
‫برام سواله جناب رزم‌آرا چرا این موضوع رو‌ـــ

266
00:19:17,290 --> 00:19:23,880
.‫نه چرا... فقط نمی‌خواستم استعداد خوب ناشناخته بمونه

267
00:19:23,880 --> 00:19:25,600
.‫برادر بزرگتر یا کوچکتر اهمیتی نداره

268
00:19:26,030 --> 00:19:30,310
.‫باید به کسایی که استعداد دارن توجه بشه

269
00:19:32,280 --> 00:19:35,960
<i></i><i>‫پر بیراه هم نمی‌گه. لاکان شاید مرد مرموزی باشه،</i>

270
00:19:35,960 --> 00:19:38,280
<i></i><i>‫اما قطعاً می‌تونه استعداد افراد رو تشخیص بده.</i>

271
00:19:38,780 --> 00:19:42,820
<i></i><i>‫جای بحث نداره که از این توانایی
برای رسیدن به مقام فعلی‌ـش استفاده کرده.</i>

272
00:19:44,370 --> 00:19:45,580
...‫راستی

273
00:19:46,290 --> 00:19:49,060
‫امکانش هست ادامه‌ی اون داستان رو بشنوم؟

274
00:19:49,700 --> 00:19:51,710
‫کدوم داستان؟

275
00:19:53,080 --> 00:19:56,040
.‫داستان مربوط به روسپی

276
00:19:56,440 --> 00:20:00,840
‫آه! چطور یه روسپی رو کم‌ارزش کنیم؟

277
00:20:03,160 --> 00:20:08,100
.‫باید این سوالو پیش کسی که اون دنیا رو می‌شناسه مطرح کنین

278
00:20:10,600 --> 00:20:12,960
.‫وای وای، دیگه وقتش شده

279
00:20:12,960 --> 00:20:15,830
.‫اگه بیشتر بمونم، زیردست‌هام از دستم عصبانی می‌شن

280
00:20:20,900 --> 00:20:25,400
.‫لطفاً اینو به خدمتکارتون بدین

281
00:20:25,400 --> 00:20:28,910
.‫نوشیدنی خوبیه، زیاد شیرین نیست

282
00:20:28,910 --> 00:20:31,580
.‫خب دیگه... فردا می‌بینمتون

283
00:20:37,930 --> 00:20:39,320
.‫جینشی-ساما

284
00:20:39,320 --> 00:20:40,630
‫هوممم؟

285
00:20:41,510 --> 00:20:43,590
...‫عذرخواهی می‌کنم که وقتی انقدر خسته‌اید اذیتتون می‌کنم، اما

286
00:20:48,360 --> 00:20:49,690
‫با من کاری داشتین؟

287
00:20:50,320 --> 00:20:52,770
‫تو در مورد آرایش چیزی می‌دونی؟

288
00:20:53,190 --> 00:20:56,810
.‫خب، بله چیزای ابتدایی

289
00:20:56,810 --> 00:20:58,350
...‫پس

290
00:20:58,350 --> 00:21:00,610
‫می‌تونی منو آرایش کنی؟

291
00:21:03,510 --> 00:21:04,440
جانم؟

292
00:22:46,520 --> 00:22:49,190
‫قسمت بعدی: «گشت‌وگزار در شهر»

