1
00:01:44,520 --> 00:01:46,330
‫نامه‌ای ازطرف همنشین گیوکویو؟

2
00:01:46,640 --> 00:01:49,530
.‫بله. بهم دستور دادن این نامه رو سریعاً تحویل بدم

3
00:01:49,530 --> 00:01:52,650
.‫آدوئو-ساما به یه مهمانی چای رفتن

4
00:01:56,340 --> 00:01:59,680
.‫باید درمورد مسئله‌ای باهاتون صحبت کنم، فنگ‌مینگ-ساما

5
00:02:00,500 --> 00:02:01,780
.‫متوجه شدم

6
00:02:11,360 --> 00:02:15,230
<i></i><i>‫باروبندیلش رو بسته. با این حساب، همون‌طور که حدس می‌زدم...</i>

7
00:02:15,520 --> 00:02:16,650
.‫بفرما

8
00:02:22,530 --> 00:02:25,820
‫خب، امروز باهام چیکار داشتی؟

9
00:02:25,820 --> 00:02:28,170
.‫نظافت کاخ رو که تموم کردیم

10
00:02:28,170 --> 00:02:30,000
‫چه زمانی قراره اینجا رو ترک کنید؟

11
00:02:32,930 --> 00:02:34,710
.‫دختر باهوشی هستی

12
00:02:35,070 --> 00:02:37,750
.‫روز تمیزکاری بزرگ یه بهونه بود

13
00:02:38,220 --> 00:02:42,810
،‫برای رفتن به پیشواز یه همنشین عالی‌رتبه جدید درطول جشن سال نو

14
00:02:42,810 --> 00:02:46,060
.‫همنشین آدوئو باید این کاخ رو ترک کنن

15
00:02:47,860 --> 00:02:50,770
‫همنشین آدوئو دیگه نمی‌تونن بچه‌دار شن، مگه نه؟

16
00:02:53,080 --> 00:02:55,610
‫موقع زایمان‌شون چه اتفاقی افتاد؟

17
00:02:55,610 --> 00:02:58,940
.‫نمی‌فهمم این چطور به تو ربط پیدا می‌کنه

18
00:02:59,990 --> 00:03:01,910
.‫ربط پیدا می‌کنه

19
00:03:04,270 --> 00:03:07,790
.‫پزشکی که موقع زایمان حضور داشت، پدر من بود

20
00:03:10,040 --> 00:03:12,700
،‫حدسم اینه که از بدِ حادثه همنشین آدوئو

21
00:03:12,700 --> 00:03:14,330
،‫که اون‌موقع همنشینِ شاهزاده بودن

22
00:03:14,330 --> 00:03:18,050
.‫همزمان با ملکه مادر صاحب فرزند شدن

23
00:03:27,220 --> 00:03:29,310
!‫طبیب کِی برمی‌گرده؟

24
00:03:29,310 --> 00:03:31,000
.‫هنوز در اقامتگاه ملکه مادره

25
00:03:31,000 --> 00:03:31,940
!‫آدوئو-ساما

26
00:03:31,940 --> 00:03:35,690
!‫آدوئو-ساما، نگران نباشید! فنگ‌مینگ کنارتونه

27
00:03:35,690 --> 00:03:38,160
،‫اولویت اصلی با ملکه مادر بود

28
00:03:38,160 --> 00:03:40,950
.‫و زایمان همنشین آدوئو باید به تعویق می‌افتاد

29
00:03:47,630 --> 00:03:48,830
.‫آدوئو-ساما

30
00:03:49,860 --> 00:03:53,710
.‫حتماً اون‌موقع بود که همنشین آدوئو رحم‌شون رو از دست دادن

31
00:03:54,870 --> 00:04:00,090
.‫مدتی از زایمان همنشین آدوئو نگذشته بود که بچه‌شون از دنیا رفت

32
00:04:01,380 --> 00:04:05,000
‫فنگ‌مینگ-ساما، شما بابت این موضوع خودتون رو سرزنش می‌کنین؟

33
00:04:05,470 --> 00:04:12,560
‫حتماً شما به‌جای همنشین آدوئو وظیفه‌ی
.‫مراقبت از بچه رو به عهده داشتید

34
00:04:15,190 --> 00:04:17,430
،‫می‌بینم زیروبمش رو درآوردی

35
00:04:17,880 --> 00:04:21,570
‫علیرغم اینکه اون حکیم قلابی که نتونست
.کمکی به آدوئو-ساما بکنه، پدر خودته

36
00:04:23,860 --> 00:04:25,280
.‫حق با شماست

37
00:04:28,030 --> 00:04:30,640
‫تصور بر اینه که علت مرگ بچه

38
00:04:30,640 --> 00:04:33,540
،‫مثل باقی قضایا، همون پودر سمی‌ـه

39
00:04:34,560 --> 00:04:36,130
‫ولی تصور اشتباهی‌ـه، مگه نه؟

40
00:04:38,000 --> 00:04:42,840
،‫اون حکیمی که شما قلابی صداش می‌زنید
.‫شک ندارم که استفاده از اون پودر رو قدغن کرده بود

41
00:04:43,150 --> 00:04:47,760
‫شما فرد عاقلی هستید. اجازه نمی‌دادید
.‫همچین چیزی باعث مرگ بچه شه

42
00:04:47,760 --> 00:04:51,400
.‫علت اصلی مرگ، این بود

43
00:04:52,720 --> 00:04:56,160
،‫توی طبیعت گل‌های سمی زیادی پیدا می‌شن

44
00:04:56,160 --> 00:04:58,800
.‫مثل تاج‌الملوک یا آزالیا

45
00:04:58,800 --> 00:05:01,110
.‫شهدشون هم می‌تونه سمی باشه

46
00:05:02,050 --> 00:05:03,610
.‫می‌دونم

47
00:05:03,610 --> 00:05:05,350
...‫اما اون‌موقع

48
00:05:06,080 --> 00:05:07,320
.‫نمی‌دونستید

49
00:05:07,610 --> 00:05:10,330
،‫نمی‌دونستید عسلِ عادی بدون سم

50
00:05:10,800 --> 00:05:13,660
،‫دارویی که خیال می‌کردید برای سلامتی مفیده

51
00:05:14,680 --> 00:05:16,790
.‫می‌تونه برای یه نوزاد تازه‌متولدشده مضر باشه

52
00:05:21,080 --> 00:05:23,560
.‫ممنون که همیشه کمک‌حالی، فنگ‌مینگ

53
00:05:23,560 --> 00:05:26,720
.‫انجام وظیفه می‌کنم، آدوئو-ساما

54
00:05:26,720 --> 00:05:28,800
.‫لطفاً استراحت کنید تا خیلی‌زود سرپا شید

55
00:05:33,270 --> 00:05:36,460
.‫و به این ترتیب، فرزند آدوئو-ساما از دنیا رفت

56
00:05:38,530 --> 00:05:40,810
.‫علت مرگ نوزاد مشخص نشد

57
00:05:40,810 --> 00:05:43,800
،‫پدرم لوئومِن که اون‌موقع پزشک معالج بود

58
00:05:43,800 --> 00:05:47,800
‫به‌خاطر اشتباهات مکرر، از جمله اشتباهی که
.‫حین زایمان مرتکب شده بود مقصر شناخته شد

59
00:05:47,800 --> 00:05:49,740
.‫و از کاخ اندرونی اخراج شد

60
00:05:50,450 --> 00:05:55,830
.‫اما مدتی بعد، به‌طور اتفاقی از علت واقعی مرگ بچه خبردار شدید

61
00:05:57,510 --> 00:06:02,040
‫از گفته‌ی یه‌نفر فهمیدید که عسل می‌تونه برای
‫نوزاد شیرخوار مضر باشه، مگه نه؟

62
00:06:04,170 --> 00:06:07,180
.‫باید مطمئن می‌شدید که همنشین آدوئو از این قضیه بو نمی‌برن

63
00:06:07,180 --> 00:06:10,300
.‫نباید می‌فهمیدن شما کسی بودید که تنها فرزندشون رو کشتید

64
00:06:11,280 --> 00:06:14,310
.‫برای همین، سعی کردید کلک‌شون رو بکنید

65
00:06:15,010 --> 00:06:16,560
...‫اون شخص

66
00:06:18,720 --> 00:06:20,140
.‫همنشین لیشوـه

67
00:06:22,280 --> 00:06:23,820
،‫دوران سلطنت امپراتور فقید

68
00:06:23,820 --> 00:06:27,900
‫همنشین لیشو با همنشین آدوئو که
.‫از ایشون بزرگ‌تر بودن، رابطه‌ی صمیمانه‌ای داشتن

69
00:06:28,320 --> 00:06:31,070
.‫همنشین آدوئو هم به همنشین لیشو علاقه‌مند بودن

70
00:06:31,630 --> 00:06:34,330
،‫دختر جوونی که از والدینش جدا شده

71
00:06:34,920 --> 00:06:37,780
.‫و زنی که دیگه نمی‌تونه صاحب فرزند شه

72
00:06:38,960 --> 00:06:41,930
.‫داشت بینشون یه‌جور وابستگی شکل می‌گرفت

73
00:06:42,580 --> 00:06:44,990
‫در طول اون مدت، از همنشین لیشو شنیدید

74
00:06:44,990 --> 00:06:48,090
.‫که وقتی بچه بودن، به‌خاطر عسل خوردن نزدیک بود بمیرن

75
00:06:49,920 --> 00:06:52,520
،‫برای اینکه مطمئن شید همنشین آدوئو هرگز اون داستان رو نمی‌شنون

76
00:06:52,520 --> 00:06:55,450
.‫شروع کردید به بیرون روندن همنشین لیشو از کاخ لعل

77
00:06:56,480 --> 00:06:59,400
،‫اندکی بعد، امپراتور فقید از دنیا رفتن

78
00:06:59,400 --> 00:07:03,650
،‫و همنشین لیشو بدون اینکه دلیل بیرون رونده‌‌شدن‌شون رو بفهمن
.‫مجبور به ترک کاخ اندرونی شدن

79
00:07:06,110 --> 00:07:09,230
.‫حتماً بعد اون اتفاق یه نفس راحت کشیدید

80
00:07:09,230 --> 00:07:12,820
،‫اما همنشین لیشو، که خیال می‌کردید دیگه هرگز نمی‌بینیدشون

81
00:07:13,260 --> 00:07:15,080
.‫به کاخ اندرونی برگشتن

82
00:07:16,330 --> 00:07:18,520
.‫به‌عنوان یه همنشین عالی‌رتبه‌ی دیگه

83
00:07:18,520 --> 00:07:21,060
.‫به‌عنوان تهدیدی برای جایگاه همنشین آدوئو

84
00:07:22,080 --> 00:07:26,120
،‫مثل یه بچه‌ی گستاخ که می‌خواد پیش مادرش باشه

85
00:07:26,120 --> 00:07:28,380
.‫بارها سعی کرد به ملاقات همنشین آدوئو بیاد

86
00:07:29,780 --> 00:07:32,830
،‫برای حفاظت از همنشین آدوئو، که قادر به وضع حمل نبودن

87
00:07:32,830 --> 00:07:35,850
...‫و مخفی‌کردن مشکل مربوط به عسل

88
00:07:36,320 --> 00:07:39,890
.‫شما سوپ همنشین لیشو رو مسموم کردید

89
00:07:43,840 --> 00:07:45,610
‫دنبال چی هستی؟

90
00:07:46,320 --> 00:07:47,940
.‫چیزی نیاز ندارم

91
00:07:50,160 --> 00:07:51,980
.‫هرچی که می‌خواد باشه

92
00:07:59,110 --> 00:08:02,660
.‫حتماً می‌دونید که اون حرف بی‌معنیه

93
00:08:21,980 --> 00:08:28,690
‫می‌گم؛ می‌دونی برای عزیزترین شخصت، عزیز‌ترین چیز چیه؟

94
00:08:31,070 --> 00:08:34,000
،‫لحظه‌ای که آدوئو-ساما رو ملاقات کردم

95
00:08:34,000 --> 00:08:37,660
.‫می‌دونستم که قرار نیست به شخص دیگه‌ای خدمت کنم

96
00:08:38,210 --> 00:08:39,660
،‫ایشون باوجودی که یک زن بودن

97
00:08:39,660 --> 00:08:43,370
.‫اراده‌ی قوی‌ای داشتن و قادر بودن به‌صورت برابر با شاهزاده هم‌کلام بشن

98
00:08:44,280 --> 00:08:47,130
.‫من چیزی جز احترامی عمیق نسبت به آدوئو-ساما قائل نبودم

99
00:08:47,580 --> 00:08:52,280
‫در مقایسه با من، کسی که تنها جلوی دستورات
،‫ والدینش مبنی بر ندیمه شدن، سر خم کرده بود

100
00:08:52,280 --> 00:08:54,840
.‫ایشون فرد شگفت‌انگیزی بودن

101
00:08:56,290 --> 00:08:57,740
...‫بااین‌وجود، من

102
00:08:58,820 --> 00:09:03,110
...‫من چیزی که برای آدوئو-ساما عزیزترین بود رو با دست‌های خودم گرفتم

103
00:09:03,680 --> 00:09:05,630
!‫من اون رو ازشون گرفتم

104
00:09:05,630 --> 00:09:09,020
!‫بچه‌ای که آدوئو-ساما با جون‌و‌دل دوستش داشت

105
00:09:10,230 --> 00:09:11,480
!‫با همین دست‌ها

106
00:09:12,150 --> 00:09:13,270
...‫اون‌موقع

107
00:09:14,130 --> 00:09:16,450
‫آدوئو-ساما این رو بهمون گفتن؛

108
00:09:17,010 --> 00:09:19,350
.‫خودتون رو از این بابت سرزنش نکنید

109
00:09:19,720 --> 00:09:22,660
.‫بچه‌ها تا قبل‌از هفت‌سالگی می‌تونن به هر دلیلی بمیرن

110
00:09:23,060 --> 00:09:26,120
.‫حتی کوچک‌ترین مریضی می‌تونه اون‌ها رو به‌راحتی از پا دربیاره

111
00:09:26,560 --> 00:09:30,310
.‫بچه‌ی من هم صرفاً حکمِ بهشتیان رو دنبال کرد

112
00:09:36,080 --> 00:09:42,150
!‫و بازم، می‌دونستم که آدوئو-ساما هرشب رو با گریه می‌خوابیدن

113
00:09:50,360 --> 00:09:54,940
<i></i><i>‫توی شونزده‌سال گذشته که داشته به آدوئو-ساما
‫خدمت می‌کرده، وضعیت روحیش چطوری بوده؟</i>

114
00:09:55,940 --> 00:10:00,700
<i></i><i>‫بدون این که برای خودش شریک زندگی‌ای داشته
‫باشه همه‌چیزش رو فدای همنشین آدوئو کرده...</i>

115
00:10:01,960 --> 00:10:03,040
<i></i><i>‫درک نمی‌کنم.</i>

116
00:10:03,040 --> 00:10:07,960
<i></i><i>‫من دلِ این رو ندارم که کسی
رو این‌قدر نزدیکم خودم نگه دارم.</i>

117
00:10:09,370 --> 00:10:14,040
<i></i><i>‫اگه جینشی-ساما داستانم رو بشنوه، قطعاً فنگ‌مینگ رو دستگیر می‌کنه.</i>

118
00:10:14,480 --> 00:10:17,540
<i></i><i>‫امکان نداره که بتونه از مجازات اعدام فرار کنه.</i>

119
00:10:18,000 --> 00:10:21,820
<i></i><i>‫اون زن باهوشیه. خودش به همه‌ی این‌ها واقفه.</i>

120
00:10:24,340 --> 00:10:26,390
.‫من یه پیشنهاد دارم

121
00:10:30,100 --> 00:10:34,860
‫تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که
.‫هردو انگیزه‌تون رو در نظر بگیرم و یکی‌شون کنم

122
00:10:35,570 --> 00:10:37,180
،‫تغییری توی نتیجه ایجاد نمی‌شه

123
00:10:37,840 --> 00:10:41,240
.‫ولی اگه هنوزم براتون ارجحیت داره، لطفاً به حرفم گوش کنید

124
00:10:53,210 --> 00:10:54,570
...‫خسته شدم

125
00:10:55,620 --> 00:10:58,810
.‫حموم می‌خوام... نه، دیگه زیادی دیروقته

126
00:10:58,810 --> 00:11:00,430
.‫گمونم حداقل بتونم لباس عوض کنم

127
00:11:02,750 --> 00:11:06,380
.‫محض اطمینان، لایه‌های سفت‌شده‌ی کاغذ روغنی پوشیدم

128
00:11:06,380 --> 00:11:08,140
.‫خوشحالم که لازمم نشدن

129
00:11:08,560 --> 00:11:10,890
.‫چاقو خوردن خیلی درد داره

130
00:11:13,750 --> 00:11:17,900
.‫و بنابراین، فنگ‌مینگ خودش رو تحویل داد

131
00:11:17,900 --> 00:11:19,070
‫چیزی از ماجرا می‌دونی؟

132
00:11:19,340 --> 00:11:20,950
‫منظورتون چیه؟

133
00:11:20,950 --> 00:11:24,060
.‫شنیدم از گائوشون خواستی یه‌سری اطلاعات جمع‌آوری کنه

134
00:11:24,060 --> 00:11:28,620
‫بله. امید داشتم بتونم از چیزی سر
.در بیارم، ولی همه‌ش به‌خاطر هیچ‌و‌پوچ بود

135
00:11:30,160 --> 00:11:34,480
...‫طبق گفته‌ی تو؛ انگیزه‌ی فنگ‌مینگ این بوده که مطمئن بشه

136
00:11:34,480 --> 00:11:37,750
.‫همنشین آدوئو موقعیتش رو به‌عنوان یکی از چهار همنشین حفظ می‌کنه

137
00:11:38,320 --> 00:11:39,510
.‫همین‌طوره

138
00:11:39,840 --> 00:11:44,300
‫اما همنشین آدوئو از قبل مصمم بود
.که کاخ اندرونی رو ترک کنه

139
00:11:44,300 --> 00:11:48,010
.‫اون قراره توی قصر مستقلی در جنوب زندگی کنه

140
00:11:48,610 --> 00:11:51,280
‫این حادثه ربطی به اون موضوع داره؟

141
00:11:51,280 --> 00:11:53,520
.‫نه، تصمیمش از مدتی پیش گرفته شده بود

142
00:11:54,240 --> 00:11:56,490
.‫دستور شخصِ امپراتور بوده

143
00:11:56,490 --> 00:11:57,520
.‫که این‌طور

144
00:11:59,250 --> 00:12:00,150
.‫این گل‌ها

145
00:12:01,120 --> 00:12:03,530
.‫هونیان یه‌کم پیش برای تزیین آوردشون

146
00:12:05,380 --> 00:12:07,860
.‫آره، فصلشون گذشته

147
00:12:17,520 --> 00:12:18,590
.‫چه شیرینه

148
00:12:18,590 --> 00:12:19,590
.‫هرچند که سمی‌ان

149
00:12:21,490 --> 00:12:24,380
.‫کشنده نیستن. نگران نباشید

150
00:12:26,400 --> 00:12:29,060
<i></i><i>‫اون‌موقع، پیشنهادم به فنگ‌مینگ این بود که...</i>

151
00:12:31,040 --> 00:12:34,780
<i></i><i>‫مسمومیت همنشین لیشو. علت مرگ نوزاد؛</i>

152
00:12:34,780 --> 00:12:37,040
<i></i><i>‫اگه هردوی این انگیزه‌ها یکی می‌شدن،</i>

153
00:12:37,040 --> 00:12:41,400
<i></i><i>‫اون می‌تونست علت مرگ نوزاد رو از همنشین آدوئو مخفی نگه‌داره.</i>

154
00:12:42,340 --> 00:12:44,550
<i></i><i>‫حتی اگه مرگ خودش اجتناب‌ناپذیر باشه...</i>

155
00:12:45,340 --> 00:12:50,490
،<i></i><i>‫به‌عنوان دختری که هیچ قدرتی نداره
‫این بهترین کاری بود که می‌تونستم براش انجام بدم.</i>

156
00:13:04,210 --> 00:13:05,550
.‫خوابم نمی‌بره

157
00:13:07,510 --> 00:13:09,510
.‫گمونم برم یه قدمی بزنم

158
00:13:30,820 --> 00:13:33,050
<i></i><i>‫فنگ‌مینگ اعدام شد.</i>

159
00:13:33,610 --> 00:13:36,790
<i></i><i>‫همنشین آدوئو هم قراره فردا کاخ اندرونی رو ترک کنه.</i>

160
00:13:37,620 --> 00:13:39,580
‫اوه، یکی از قبل جامو گرفته؟

161
00:13:42,600 --> 00:13:46,340
.‫تو همون دختری هستی که اون‌روز برای کمک توی تمیزکاری اومد

162
00:13:46,340 --> 00:13:48,240
.‫همین الان از اینجا می‌رم

163
00:13:48,240 --> 00:13:49,180
.‫نه

164
00:13:49,740 --> 00:13:51,510
‫برای یه نوشیدنی بهم ملحق نمی‌شی؟

165
00:13:52,260 --> 00:13:54,220
!‫اوه! ســاکــه

166
00:13:55,520 --> 00:13:57,160
.‫خیلی ازتون ممنونم

167
00:14:06,850 --> 00:14:08,440
‫مردونه رفتار می‌کنم، نه؟

168
00:14:08,880 --> 00:14:11,820
.‫حس می‌کنم از عمد چنین رفتاری نشون می‌دید

169
00:14:13,430 --> 00:14:15,250
.‫از اون رک‌و‌راست‌هایی

170
00:14:16,680 --> 00:14:24,150
‫از روزی که پسرم ترکم کرد، من
.دیگه همنشین نه، بلکه دوست امپراتور بودم

171
00:14:24,690 --> 00:14:28,340
.‫یا بهتره بگم، دوباره دوستش شدم

172
00:14:29,910 --> 00:14:33,060
.‫هیچ‌وقت فکرشم نمی‌کردم که یه همنشین بشم

173
00:14:34,500 --> 00:14:37,780
،‫من فقط اسماً همنشین بودم
.‫از روی ترحم این نقش رو بهم دادن

174
00:14:38,360 --> 00:14:41,110
.‫می‌خواستم هرچه زودتر بدمش به یکی دیگه

175
00:14:42,640 --> 00:14:45,360
‫چرا باید اینهمه وقت بهش بچسبم...؟

176
00:14:45,970 --> 00:14:51,350
<i></i><i>‫احتمالاً هرکسی رو این بالا می‌دید، این حرفا رو بهش می‌زد.</i>

177
00:14:56,850 --> 00:14:59,420
.‫حتماً بودن توی اون آب خیلی سرد بوده

178
00:15:00,920 --> 00:15:03,000
.‫حتماً خیلی دردناک بوده

179
00:15:07,700 --> 00:15:08,920
.‫حق با شماست

180
00:15:09,920 --> 00:15:11,510
احمق بوده، نه؟

181
00:15:13,240 --> 00:15:14,870
.‫شاید بوده

182
00:15:16,600 --> 00:15:18,330
.‫ما همه احمقیم

183
00:15:25,400 --> 00:15:27,160
.‫شاید هستیم

184
00:15:36,550 --> 00:15:38,390
<i></i><i>‫فکر کنم الان کم‌کم دارم می‌فهمم.</i>

185
00:15:40,040 --> 00:15:43,430
<i></i><i>‫اون خدمتکار واقعاً خودکشی کرده بود.</i>

186
00:15:44,090 --> 00:15:46,490
<i></i><i>‫همنشین آدوئو متوجه این موضوع شد.</i>

187
00:15:47,130 --> 00:15:50,580
<i></i><i>‫شاید فنگ‌مین توی این‌کار کمکش کرده.</i>

188
00:15:51,700 --> 00:15:54,360
<i></i><i>‫برای اینکه شک از روی همنشین آدوئو برداشته بشه،</i>

189
00:15:54,360 --> 00:15:56,940
<i></i><i>‫خدمتکار انتخاب کرد که توی آب سرد غرق بشه.</i>

190
00:15:57,600 --> 00:15:59,950
<i></i><i>‫و برای اینکه رازش رو مخفی نگه داره،</i>

191
00:15:59,950 --> 00:16:02,650
<i></i><i>‫فنگ‌مین انتخاب کرد تا پای چوبه‌ی دار بره.</i>

192
00:16:04,120 --> 00:16:06,720
<i></i><i>‫صرف نظر از خواسته‌های خودِ همنشین آدوئو،</i>

193
00:16:06,720 --> 00:16:09,880
<i></i><i>‫کسایی هستن که زندگیشون رو براش فدا می‌کنن.</i>

194
00:16:11,830 --> 00:16:14,200
.‫من هم دیگه باید برم

195
00:16:17,880 --> 00:16:19,200
‫داری چیکار می‌کنی؟

196
00:16:23,090 --> 00:16:25,320
آخ... تو یهویی از کجا پیدات شد؟

197
00:16:25,320 --> 00:16:27,020
.‫ببخشید

198
00:16:28,920 --> 00:16:30,880
‫جینشی-ساما؟ این‌جا چیکار می‌کنین؟

199
00:16:31,200 --> 00:16:33,340
.‫من باید اینو از تو بپرسم

200
00:16:33,680 --> 00:16:36,340
‫شرمنده. الان بلند می‌ـــ

201
00:16:37,750 --> 00:16:39,770
‫می‌شه ولم کنید؟

202
00:16:40,430 --> 00:16:42,070
.‫ولم کنید لطفاً

203
00:16:43,480 --> 00:16:44,850
.‫سرده نمی‌خوام

204
00:16:45,510 --> 00:16:49,400
.‫بدون ژاکت سرما می‌خورین
.‫لطفاً به اتاقتون برگردین

205
00:16:50,070 --> 00:16:52,020
ساکه نوشیدین؟

206
00:16:52,420 --> 00:16:54,610
.‫با کسی بودم، چاره‌ای نداشتم

207
00:16:54,910 --> 00:16:56,630
<i></i><i>‫با کسی؟</i>

208
00:16:57,130 --> 00:16:59,640
،‫میزبان منو به ساکه‌ دعوت کرد

209
00:16:59,640 --> 00:17:01,440
،‫تا خرخره ساکه به‌خوردم داد

210
00:17:01,440 --> 00:17:03,530
.‫بعدم فلنگو بست

211
00:17:04,200 --> 00:17:06,420
،‫وقتی که بالأخره برگشت

212
00:17:06,720 --> 00:17:09,720
.‫گفت دیگه کِیفش رو کرده و پرتم کرد بیرون

213
00:17:10,490 --> 00:17:15,880
<i></i><i>‫فکر نمی‌کردم توی این کاخ اندرونی کسی
بتونه با این بابا این‌طوری رفتار کنه.</i>

214
00:17:15,880 --> 00:17:19,040
<i></i><i>‫ولی این ربطی به اون نداره.</i>

215
00:17:19,040 --> 00:17:22,310
<i></i><i>‫من نمی‌خوام با یه مستِ سیریش سروکله بزنم.</i>

216
00:17:22,710 --> 00:17:28,620
<i></i><i>‫یه لحظه، وایسا ببینم، ‫وقتی افتادم منو گرفت.</i>

217
00:17:28,620 --> 00:17:33,030
<i></i><i>‫شاید یه‌طورایی بی‌ادبی باشه که بدون تشکر ‫ازش وادارش کنم بکشه کنار.</i>

218
00:17:33,570 --> 00:17:34,870
‫جینشی-‌ساماــــــ

219
00:17:45,110 --> 00:17:46,790
.‫فقط یکم‌ دیگه

220
00:17:47,510 --> 00:17:50,700
.‫فقط یکم دیگه گرم نگه‌م دار

221
00:18:07,590 --> 00:18:11,060
<i></i><i>‫هیچ کدومشون به‌نظر خمار نمیان.</i>

222
00:18:11,360 --> 00:18:13,480
<i></i><i>‫همنشین آدوئو برای ترک کاخ اندرونی،</i>

223
00:18:13,480 --> 00:18:15,610
<i></i><i>‫تاجی که نشان‌دهنده‌ی ایشون به عنوان ‫همنشین پاک هست رو تحویل می‌دن.</i>

224
00:18:16,470 --> 00:18:22,120
<i></i><i>‫اون تاج به دختر دیگه‌ای که به کاخ اندرونی میاد، اعطاء می‌شه.</i>

225
00:18:28,410 --> 00:18:30,360
<i></i><i>‫آه، که این‌طور.</i>

226
00:18:30,360 --> 00:18:32,460
<i></i><i>‫می‌گفتم شبیه کسیه ها.</i>

227
00:18:33,120 --> 00:18:35,460
<i></i><i>‫پس شبیه جینشی-ساماست.</i>

228
00:18:36,840 --> 00:18:40,470
<i></i><i>‫این دونفر شاید بتونن لباساشونو با همدیگه عوض کنن...</i>

229
00:18:41,160 --> 00:18:42,470
...‫عوض کنن

230
00:18:43,320 --> 00:18:46,560
...‫از روزی که پسرم ترکم کرد، همیشه

231
00:18:46,560 --> 00:18:50,560
<i></i><i>‫«ترکم کرد»، نگفت «مرد»؟</i>

232
00:18:51,170 --> 00:18:54,510
<i></i><i>‫تقریباً می‌تونم این حرفو این‌طور تفسیر کنم که هنوز زنده‌ست.</i>

233
00:18:54,510 --> 00:18:59,210
<i></i><i>‫بچه‌ی همنشین آدوئو و بچه‌ی ملکه‌ی مادرِ اون زمان...</i>

234
00:18:59,210 --> 00:19:02,230
<i></i><i>‫نکنه دوتا بچه رو با هم جابه‌جا کردن؟</i>

235
00:19:03,200 --> 00:19:07,250
<i></i><i>‫باید برای همنشین آدوئو، باتوجه به تجربه‌ای
که طی زایمان داشته، روشن شده باشه.</i>

236
00:19:07,530 --> 00:19:10,040
...‫دارین چیکار می‌کنین؟ من هنوز باید به آدوئو-ساما

237
00:19:10,040 --> 00:19:11,740
!‫اولویت با ملکه‌ی مادره

238
00:19:11,740 --> 00:19:13,610
!‫نـ ـ نه

239
00:19:13,610 --> 00:19:18,600
،<i></i><i>‫هرچی نباشه اون فقط دختر یه پرستار بوده
‫یه دوست دوران کودکیِ شاهزاده.</i>

240
00:19:18,600 --> 00:19:23,800
<i></i><i>‫پسرش به عنوان پسر ملکه‌ی مادر زندگی بهتری در پیش رو داشته.</i>

241
00:19:24,930 --> 00:19:29,270
<i></i><i>‫شاید توی وضعیتی نبوده که تصمیم بگیره چی درسته و چی غلط.</i>

242
00:19:29,760 --> 00:19:33,190
<i></i><i>‫اما اگه اون تصمیم منجر به زنده‌موندن فرزندش باشه...</i>

243
00:19:33,940 --> 00:19:37,020
<i></i><i>‫این همه‌ی چیزی بوده که همنشین آدوئو آرزوش داشته.</i>

244
00:19:37,720 --> 00:19:41,220
<i></i><i>‫اگر بعداً مردم می‌فهمیدن بچه‌ها عوض شدن چی؟</i>

245
00:19:41,760 --> 00:19:44,440
<i></i><i>‫اگه این موضوع بعد از مرگ یکی از نوزادها بوده باشه،</i>

246
00:19:44,440 --> 00:19:50,120
<i></i><i>‫همین توضیح می‌ده که چرا پدرم بابت متوجه نشدن، تنبیه بدنی شد.</i>

247
00:19:51,590 --> 00:19:53,120
<i></i><i>‫و اگه قضیه این بوده،</i>

248
00:19:53,120 --> 00:19:56,540
<i></i><i>‫همین توضیح می‌ده چرا برادر کوچکتر امپراتور توی موقعیت حساسیه،</i>

249
00:19:57,260 --> 00:20:00,240
<i></i><i>‫و چرا همنشین آدوئو که انتظار می‌رفت واقع‌گرا باشه،</i>

250
00:20:00,240 --> 00:20:02,900
<i></i><i>‫برای این‌همه مدت توی کاخ اندرونی موندگار شد...</i>

251
00:20:06,100 --> 00:20:09,630
<i></i><i>‫مزخرف محض، توهمات احمقانه‌ای که از یه داستان برمیاد.</i>

252
00:20:09,630 --> 00:20:10,850
!‫لطفاً صبر کنید

253
00:20:10,850 --> 00:20:12,190
!‫لیشو-ساما

254
00:20:15,880 --> 00:20:17,730
<i></i><i>‫مثل همیشه.</i>

255
00:20:18,960 --> 00:20:23,130
<i></i><i>‫همنشین تنهایی که فقط یه ندیمه‌ی مورد اعتماد داره...</i>

256
00:20:24,000 --> 00:20:27,240
<i></i><i>‫چقدر هم که واقعاً اطمینان‌بخشه.</i>

257
00:20:29,240 --> 00:20:30,250
!‫لیشو-ساما

258
00:20:38,230 --> 00:20:44,860
،<i></i><i>‫توی اون لحظه، چهره‌ی مردانه و اشرافیش
‫ناگهان حالت مادرانه به‌خودش گرفته بود.</i>

259
00:20:52,990 --> 00:20:56,010
.‫این لیست خانواده‌ی فنگ‌مین و کسانی که به ایشون مرتبط بودن

260
00:20:57,350 --> 00:21:00,820
...‫شنیده بودم دزدیده و فروخته شده، ولی

261
00:22:46,480 --> 00:22:49,540
‫قسمت بعدی: «خواجه و روسپی»

