1
00:01:52,800 --> 00:01:56,380
.‫در مورد خدمتکاری که غرق شده شنیدم، خودکشی بوده

2
00:01:56,380 --> 00:01:58,800
.‫از خدمتکارهای کاخ لعل بوده

3
00:01:59,440 --> 00:02:03,790
...‫شنیدم کسی بوده که غذای لیشو-ساما توی ضیافت باغ رو مسموم کرده

4
00:02:03,790 --> 00:02:07,900
‫یعنی به‌خاطر اینکه به همنشین آدوئو خدمت می‌کرده این‌کارو کرده؟

5
00:02:07,900 --> 00:02:09,650
‫منظورت، همنشین پاک آدوئوـه؟

6
00:02:09,650 --> 00:02:12,650
‫آره. شنیدم قراره جایگاهش رو به‌عنوان یکی
...از چهار همنشین از دست بده

7
00:02:12,650 --> 00:02:15,690
.‫تا یکی از صیغه‌های جوان‌تر جایگاهش رو بگیره

8
00:02:16,930 --> 00:02:21,270
<i></i><i>‫همنشین آدوئو سی‌وپنج سالشه و یک‌سال از امپراتور بزرگتره.</i>

9
00:02:22,010 --> 00:02:26,500
<i></i><i>‫اون‌موقع‌ها که هنوز شاهدخت بوده یه فرزند پسر
‫از امپراتور داشته، اما از دستش داده.</i>

10
00:02:27,060 --> 00:02:31,690
<i></i><i>‫خیلی بده، ولی کل نظام کاخ اندرونی
روی پس‌انداختن بچه‌های زیاد ساخته شده.</i>

11
00:02:33,650 --> 00:02:36,330
.‫مادر یه فرزند پسر مرده

12
00:02:37,430 --> 00:02:42,340
<i></i><i>‫اگه لیفا-ساما هم نتونه یه بچه‌ی دیگه بیاره، همین بلا سرش میاد؟</i>

13
00:02:42,650 --> 00:02:47,600
<i></i><i>‫هیچ تضمینی هم نیست عشق امپراتور تا همیشه ‫شامل حال گیوکویو-ساما باشه.</i>

14
00:02:48,290 --> 00:02:51,270
<i></i><i>‫حتی زیباترین گل هم یه‌روزی پژمرده می‌شه.</i>

15
00:02:51,840 --> 00:02:54,940
<i></i><i>‫گل‌های کاخ اندرونی اگه میوه ندن هیچ ارزشی ندارن.</i>

16
00:02:55,610 --> 00:02:57,260
.‫دیگه باید برم

17
00:02:57,260 --> 00:02:58,980
.‫اوه، اینم بگیر

18
00:02:59,440 --> 00:03:01,550
.‫خوراکی‌های باقیمونده از مهمانی چای دیروزن

19
00:03:01,550 --> 00:03:02,570
!‫ممنون

20
00:03:02,570 --> 00:03:07,340
‫انقدر خوراکی داشتن که باقی مونده؟
.‫ مهمانی‌‌های چای هم دنیایی‌ان

21
00:03:08,610 --> 00:03:09,910
.‫چی بگم

22
00:03:10,450 --> 00:03:13,920
<i></i><i>‫مهمانی چای یه‌ شکل از کار برای همنشین‌هاست.</i>

23
00:03:14,250 --> 00:03:16,000
.‫مائومائو، کمکمون کن آماده کنیم

24
00:03:16,470 --> 00:03:17,690
بازم؟

25
00:03:18,900 --> 00:03:21,260
.‫برای این یکی دارین حسابی زحمت می‌کشین

26
00:03:21,260 --> 00:03:23,420
.‫معلومه. این‌دفعه یه همنشین عالی‌رتبه‌ست

27
00:03:23,420 --> 00:03:25,640
.‫همنشین فرزانه لیشو-ساما

28
00:03:26,440 --> 00:03:30,140
<i></i><i>‫این‌جا مظهر کامل سیاست‌های کاخ اندرونیـه.</i>

29
00:03:30,680 --> 00:03:33,400
.‫خوش آمدین، همنشین لیشو

30
00:03:34,280 --> 00:03:36,360
.‫ازتون ممنونم

31
00:03:36,740 --> 00:03:39,110
<i></i><i>‫کنکاش بی‌وقفه توی افکار همدیگه.</i>

32
00:03:40,360 --> 00:03:45,120
<i></i><i>‫اینم بخشی از ذات زن بودنه که
نسبت به همجنس خودت محتاط باشی؟</i>

33
00:03:45,120 --> 00:03:49,030
<i></i><i>‫راستش، نسبت به وقتی که امپراتور این‌جان حواسشون جمع‌تره.</i>

34
00:03:50,490 --> 00:03:54,430
<i></i><i>‫طوری که گیوکویو-ساما از طریق گفتگو اطلاعات جمع‌آوری می‌کنه،</i>

35
00:03:54,430 --> 00:03:57,170
<i></i><i>‫نشون می‌ده چه همنشین ماهری هست.</i>

36
00:03:57,680 --> 00:04:00,920
<i></i><i>‫شنیدم اطلاعاتی رو که جمع آوری می‌کنه برای
‫خانواده‌ش توی زادگاهش می‌فرسته.</i>

37
00:04:00,920 --> 00:04:06,840
<i></i><i>‫به‌عنوان یه تاجر، مهمه که از اوضاع زمانه باخبر باشن.</i>

38
00:04:14,320 --> 00:04:16,640
<i></i><i>‫پیش‌مرگ ضیافت باغ.</i>

39
00:04:16,640 --> 00:04:19,530
<i></i><i>‫خدا رو شکر که زیاد تنبیه‌ش نکردن.</i>

40
00:04:20,800 --> 00:04:23,240
<i></i><i>‫حالا گازش که نمی‌گیرم.</i>

41
00:04:24,070 --> 00:04:27,700
<i></i><i>‫بقیه‌ی خدمتکارها هیچ توجهی به بانوشون ندارن.</i>

42
00:04:28,280 --> 00:04:31,750
<i></i><i>‫ولی، الان هم به‌نظر نمیاد مدام مورد آزار و اذیت قرارش بدن.</i>

43
00:04:32,400 --> 00:04:36,380
<i></i><i>‫اگه گزارشم به گائوشون-ساما اشتباه بوده باشه، که چه بهتر.</i>

44
00:04:37,960 --> 00:04:40,340
از چیزای شیرین که بدتون نمیاد؟

45
00:04:40,780 --> 00:04:42,260
.‫چیزای شیرین دوست دارم

46
00:04:42,760 --> 00:04:43,760
.‫عالیه

47
00:04:45,240 --> 00:04:48,540
.‫بیرون هوا سرده، برای همین خواستم ببینم دوست دارین یا نه

48
00:04:49,060 --> 00:04:54,300
.‫این پوست پرتقاله که توی عسل جوشونده شده. بدنتونو گرم می‌کنه

49
00:04:56,560 --> 00:04:58,520
.‫امیدوارم دوست‌ داشته باشین

50
00:05:03,790 --> 00:05:06,240
<i></i><i>‫عه؟ عسل هم نمی‌تونه بخوره؟</i>

51
00:05:06,510 --> 00:05:08,300
‫دوباره می‌خواد برای غذا ناز کنه؟

52
00:05:08,300 --> 00:05:10,530
.‫حتی غذایی که براش سرو می‌کنن رو هم نمی‌خوره

53
00:05:10,820 --> 00:05:11,850
.‫آره والا

54
00:05:22,710 --> 00:05:23,930
.‫گیوکویو-ساما

55
00:05:25,660 --> 00:05:28,890
.‫ای وای.آیلان متأسفم

56
00:05:28,890 --> 00:05:31,870
.‫فکر کنم این یکی رو باید یکم‌ بیشتر بجوشونی

57
00:05:31,870 --> 00:05:33,720
.‫بذارید براتون یه‌چیز دیگه بیارم

58
00:05:33,720 --> 00:05:35,740
‫آب زنجبیل داغ چطوره؟

59
00:05:36,680 --> 00:05:39,000
.‫بله، خوبه

60
00:05:40,120 --> 00:05:44,570
<i></i><i>‫متأسفانه، گویا در مورد زورگویی اشتباه نکردم.</i>

61
00:05:48,740 --> 00:05:50,970
.‫ما این‌جا رو تمیز می‌کنیم

62
00:05:50,970 --> 00:05:53,100
.‫مائومائو، تو می‌تونی استراحت کنی

63
00:05:53,770 --> 00:05:56,380
<i></i><i>‫منم می‌تونم تمیزکاری کنما...</i>

64
00:05:56,380 --> 00:05:59,500
‫مهمانی چای همنشین گیوکویو و همنشین لیشو چطور بود؟

65
00:06:00,390 --> 00:06:05,100
<i></i><i>‫واسه‌م سوال بود که چرا یهویی ترتیب
مهمانی‌ چای واسه‌ی لیشو-ساما دادن ها...</i>

66
00:06:06,010 --> 00:06:08,220
<i></i><i>‫پس بگو ایده‌ی این یارو بوده.</i>

67
00:06:09,250 --> 00:06:11,760
.‫اوقات خوشی داشتن

68
00:06:12,920 --> 00:06:15,050
.‫حرفم باهات هنوز تموم نشده

69
00:06:15,050 --> 00:06:16,850
.‫می‌شه لطفاً ولم‌ کنید

70
00:06:19,440 --> 00:06:21,870
...‫شنیدی مسموم کردن غذای ضیافت باغ

71
00:06:21,870 --> 00:06:26,100
‫کار خدمتکار کاخ لعل بوده که خودکشی کرده؟

72
00:06:26,520 --> 00:06:28,030
.‫شایعه‌ها رو شنیدم

73
00:06:33,780 --> 00:06:36,660
.‫تشخیص اون کار من نیست

74
00:06:43,520 --> 00:06:44,840
.‫نمی‌دونم

75
00:06:51,280 --> 00:06:55,400
‫خب پس، می‌‌تونی از فردا برای کمک به کاخ لعل بری؟

76
00:06:56,600 --> 00:07:01,500
<i></i><i>‫«می‌تونم»؟ انگار حالا چاره‌ای دارم.</i>

77
00:07:03,590 --> 00:07:04,660
.‫اطاعت می‌شه

78
00:07:06,740 --> 00:07:09,980
<i></i><i>‫از زبان تمثیل صحبت کنیم، کاخ‌ها به رنگ اربابشون رنگ‌آمیزی می‌شن.</i>

79
00:07:10,790 --> 00:07:13,550
<i></i><i>‫کاخ یشم همنشین گیوکویو حس دنجی داره.</i>

80
00:07:13,550 --> 00:07:17,340
<i></i><i>‫در حالی که کاخ بلورِ همنشین لیفا، حس ناب و اشرافی داره.</i>

81
00:07:17,870 --> 00:07:20,860
<i></i><i>‫و...کاخ لعل، خانه‌ی همنشین آدوئو،</i>

82
00:07:20,860 --> 00:07:23,820
<i></i><i>‫کاربردی و ساده، در عین حال شیک و باکلاس هست.</i>

83
00:07:24,330 --> 00:07:26,840
.‫عذر می‌خوام که یهویی احضارتون کردم

84
00:07:26,840 --> 00:07:29,980
.‫مشتاق همکاری باهاتون توی سه روز آینده هستم

85
00:07:30,590 --> 00:07:33,720
<i></i><i>‫جینشی-ساما بهم نگفت کار خاصی بکنم.</i>

86
00:07:33,720 --> 00:07:35,440
<i></i><i>‫فکر کنم فقط باید کار کنم.</i>

87
00:07:35,440 --> 00:07:37,000
.‫چهره‌های ناآشنا می‌بینم

88
00:07:37,560 --> 00:07:39,920
‫فنگ‌مینگ، این دخترا کی باشن؟

89
00:07:39,920 --> 00:07:42,090
.‫کمک‌های موقت برای روز تمیزکاری بزرگ

90
00:07:43,350 --> 00:07:45,860
.‫که این‌طور. ممنون بابت کمکتون

91
00:07:46,560 --> 00:07:48,610
<i></i><i>‫همنشین پاک، همنشین آدوئو.</i>

92
00:07:49,240 --> 00:07:51,550
<i></i><i>‫نه پر زرق‌وبرقه و نه اغواگر،</i>

93
00:07:51,550 --> 00:07:54,720
<i></i><i>‫اما یه‌طور زیباییِ دلیرانه‌ی فارغ از جنسیت داره.</i>

94
00:07:54,720 --> 00:07:57,120
<i></i><i>‫یعنی واقعاً سی‌وپنج سالشه؟</i>

95
00:07:57,120 --> 00:08:00,370
،<i></i><i>‫اگه طرز لباس پوشیدنش فرق می‌کرد
‫با یه خدمتگزار جوون اشتباه گرفته می‌شد.</i>

96
00:08:01,720 --> 00:08:06,570
<i></i><i>‫احتمالاً لباس‌ اسب‌سواری بیشتر از پیراهن و دامنش بهش میاد.</i>

97
00:08:15,730 --> 00:08:18,120
<i></i><i>‫اوه، ببین با چه شیفتگی هم بهش خیره شدن.</i>

98
00:08:25,810 --> 00:08:28,420
<i></i><i>‫من رو یاد کسی میندازه؟</i>

99
00:08:32,950 --> 00:08:34,950
<i></i><i>‫ندیمه‌ی ارشد، فنگ‌مینگ-ساما.</i>

100
00:08:35,510 --> 00:08:37,660
<i></i><i>‫انتظار داشتم ندیمه‌ی ارشد همنشین پاک</i>

101
00:08:37,660 --> 00:08:39,760
<i></i><i>‫از خاندان بانفوذی باشه،</i>

102
00:08:39,760 --> 00:08:41,450
<i></i><i>‫ولی در کمال تعجب رفتار صمیمانه‌ای داره.</i>

103
00:08:42,850 --> 00:08:45,710
‫می‌شه اول کتاب‌ها رو تو هوای آزاد بذارید؟

104
00:08:48,670 --> 00:08:51,760
.‫می‌تونید اون‌هایی رو که سنگین بود به خواجه‌ها بسپرید

105
00:08:54,440 --> 00:08:57,320
<i></i><i>‫الحق که بزرگ‌ترین همنشین عالی‌رتبه‌ست.</i>

106
00:08:57,320 --> 00:09:01,100
،<i></i><i>‫کاخش با اینکه نمای جمع‌وجوری داره
‫ولی کلی اسباب و وسایل توش هست.</i>

107
00:09:04,100 --> 00:09:08,610
<i></i><i>‫خدمتکارهای کاخ لعل هم مثل کاخ یشم سخت‌کوشن.</i>

108
00:09:08,610 --> 00:09:11,360
<i></i><i>‫احمق‌هایی که فقط بلدن قپی بیان
‫می‌تونن چندتا دونه چیز ازشون یاد بگیرن.</i>

109
00:09:23,010 --> 00:09:23,910
.‫هوف

110
00:09:27,670 --> 00:09:29,290
.‫گمونم تمومه

111
00:09:29,290 --> 00:09:31,670
‫عالیه. به همین زودی ترتیب‌شون رو دادی؟

112
00:09:31,950 --> 00:09:37,120
‫و چقدر هم دقیق و منظم. می‌تونی
توی اتاق پذیرایی هم یه دستی برسونی؟

113
00:09:37,120 --> 00:09:37,720
.‫چشم

114
00:09:38,370 --> 00:09:41,510
<i></i><i>‫خوش‌برخورد و تیزبینه و با گشاده‌رویی از دیگران تعریف می‌کنه.</i>

115
00:09:42,290 --> 00:09:46,040
<i></i><i>‫این‌طور که پیداست، خوب بلده چه‌جوری
‫به‌عنوان ندیمه‌ی ارشد با دیگران برخورد کنه.</i>

116
00:09:53,030 --> 00:09:56,780
.‫چند وقتی بود انقدر خرحمالی نکرده بودم

117
00:09:59,910 --> 00:10:02,460
.‫خسته نباشی. ممنون که امروز کمک کردی

118
00:10:02,460 --> 00:10:03,240
.‫وظیفه بود

119
00:10:03,240 --> 00:10:06,910
‫راستی. امشب رو اینجا می‌مونی، درسته؟

120
00:10:06,910 --> 00:10:08,120
.‫دنبالم بیا

121
00:10:16,560 --> 00:10:18,220
<i></i><i>‫بوی شیرین؟</i>

122
00:10:18,220 --> 00:10:21,820
.‫لطفاً از این استفاده کن. امشب هوا حسابی سرد می‌شه

123
00:10:22,360 --> 00:10:23,680
.‫خیلی ممنونم

124
00:10:24,450 --> 00:10:26,140
.‫خوب استراحت کن

125
00:10:36,760 --> 00:10:40,700
<i></i><i>‫جینشی-ساما دقیقاً بهم نگفت چیکار کنم.</i>

126
00:10:40,700 --> 00:10:41,770
<i></i><i>‫ولی...</i>

127
00:11:01,500 --> 00:11:05,260
<i></i><i>‫مغز متفکر پشت قضیه مسمومیت واقعاً‌ اینجاست؟</i>

128
00:11:05,600 --> 00:11:08,100
<i></i><i>‫همه‌شون خیلی زحمت‌کشن.</i>

129
00:11:08,710 --> 00:11:10,600
<i></i><i>‫نه تنها ندیمه‌ها، بلکه...</i>

130
00:11:10,600 --> 00:11:14,270
!‫فنگ‌مینگ-ساما! خودمون می‌تونیم بهش رسیدگی کنیم

131
00:11:14,270 --> 00:11:17,690
.‫چیزی نیست، نگران نباش
.‫یه‌لحظه چشمم بهش افتاد

132
00:11:18,010 --> 00:11:20,430
<i></i><i>‫نمونه‌ی بارزش فنگ‌مینگ-ساماست.</i>

133
00:11:20,430 --> 00:11:24,910
،<i></i><i>‫الان که دیگه سنی ازش گذشته
‫وگرنه زن هرکی که می‌شد خوشبختش می‌کرد.</i>

134
00:11:25,540 --> 00:11:27,910
<i></i><i>‫یعنی تاحالا اصلاً به ازدواج فکر کرده.</i>

135
00:11:28,470 --> 00:11:32,420
<i></i><i>‫یا تصمیم گرفته تا آخر عمرش در خدمت همنشین آدوئو باشه؟</i>

136
00:11:33,250 --> 00:11:37,820
<i></i><i>‫وفاداری افراطی می‌تونه انگیزه‌ای برای مسموم کردن باشه.</i>

137
00:11:38,760 --> 00:11:41,710
<i></i><i>‫حالا که زمان زیادی تا ورود یه همنشین جدید نمونده،</i>

138
00:11:41,710 --> 00:11:45,470
<i></i><i>‫بین همنشین‌های عالی‌رتبه
‫جایگاه همنشین آدوئو بیشتر از همه درخطره.</i>

139
00:11:46,050 --> 00:11:48,470
<i></i><i>‫ولی اگه قبلش جای خالی دیگه‌ای باز شه،‌ چی؟</i>

140
00:11:49,350 --> 00:11:52,330
<i></i><i>‫امپراتور فقط به میوه‌های رسیده علاقه داره.</i>

141
00:11:52,330 --> 00:11:54,900
<i></i><i>‫از لیشو-ساما دیدن نمی‌کنه.</i>

142
00:11:55,350 --> 00:11:58,830
<i></i><i>‫باتوجه به اینکه فقط چهارده سالشه هیچ ایرادی نداره،</i>

143
00:11:58,830 --> 00:12:01,990
<i></i><i>‫اما اگر کسی این رو کوتاهی در انجام وظیفه‌ش
‫به‌عنوان همنشین قلمداد کنه، ادعای بیجایی نیست.</i>

144
00:12:02,760 --> 00:12:05,490
<i></i><i>‫اگه یه‌نفر بخواد کسی رو به‌خاطر همنشین آدوئو مسموم کنه،</i>

145
00:12:05,960 --> 00:12:09,240
<i></i><i>‫قاعدتاً‌ می‌ره سراغ لیشو-ساما.</i>

146
00:12:09,730 --> 00:12:11,580
‫کسی می‌تونه اینجا کمکم کنه؟

147
00:12:13,740 --> 00:12:14,880
‫عسل؟

148
00:12:14,880 --> 00:12:18,210
.‫خانواده فنگ‌مینگ-ساما توی کار پرورش عسل هستن

149
00:12:18,960 --> 00:12:22,970
،‫می‌گم آخه چرا با اینکه عسل به این گرونی‌ـه
.‫اینجا انقدر زیاد ازش پیدا می‌شه

150
00:12:23,680 --> 00:12:26,800
<i></i><i>‫بوی شیرین دیشبی هم باید واسه همین عسل بوده باشه.</i>

151
00:12:32,200 --> 00:12:33,770
<i></i><i>‫لیشو-ساما؟</i>

152
00:12:33,770 --> 00:12:36,520
<i></i><i>‫همراه فقط یه پیش‌مرگش؟</i>

153
00:12:36,520 --> 00:12:38,730
<i></i><i>‫اینجا توی کاخ لعل چیکار می‌کنه؟</i>

154
00:12:38,730 --> 00:12:40,530
<i></i><i>‫حالا که فکرشو می‌کنم، توی مهمانی چای...</i>

155
00:12:48,640 --> 00:12:51,540
.‫توی کاخ لعل جریان از این قرار بود

156
00:12:52,680 --> 00:12:53,410
.‫که این‌طور

157
00:12:54,950 --> 00:12:55,920
‫خب، دیگه؟

158
00:12:56,400 --> 00:12:58,920
.‫همین و بس. «خب دیگه» و «ولی» نداره

159
00:12:59,490 --> 00:13:03,920
.<i></i><i>‫معلوم نیست از جونم چی می‌خواد
‫من فقط یه داروسازم.</i>

160
00:13:04,480 --> 00:13:07,180
<i></i><i>‫اگه جاسوس می‌خواد،‌ سراغ دختر اشتباهی اومده.</i>

161
00:13:07,450 --> 00:13:10,650
<i></i><i>‫راستی تازگی‌ها چرا انقدر رفتارش خودمونی شده؟</i>

162
00:13:15,410 --> 00:13:17,500
.‫پس بذار جور دیگه‌ای سؤالم رو بپرسم

163
00:13:17,500 --> 00:13:21,500
‫به‌نظرت اگه یکی‌شون می‌تونست به روش خاصی
،‫با خارج از کاخ ارتباط برقرار کنه

164
00:13:21,500 --> 00:13:22,570
‫اون کدومشون بود؟

165
00:13:23,120 --> 00:13:25,570
<i></i><i>‫چه روش پرسش مبهمی.</i>

166
00:13:26,710 --> 00:13:31,640
‫به عقیده‌ی من تنها گزینه‌ی ممکن
.‫فنگ‌مینگ-ساما، ندیمه‌ی ارشده

167
00:13:31,640 --> 00:13:32,450
‫بر چه اساس؟

168
00:13:33,280 --> 00:13:36,000
.‫مچ دست چپش رو باندپیچی کرده بود

169
00:13:36,460 --> 00:13:42,000
‫اون کتیبه‌های رنگی توی لباس زنانه‌ای
.‫با آستین‌های سوخته پیچیده شده بودن

170
00:13:43,030 --> 00:13:45,930
<i></i><i>‫چرا باید یه‌نفر آتش چندرنگ روشن کنه؟</i>

171
00:13:45,930 --> 00:13:48,970
<i></i><i>‫این احتمال هستش که ممکنه یه کد بوده باشه.</i>

172
00:13:49,590 --> 00:13:52,720
<i></i><i>‫حقیقتش، به اون ندیمه‌ی ارشد مهربون نمی‌خورد</i>

173
00:13:52,720 --> 00:13:55,600
<i></i><i>‫که توی توطئه‌ای دست داشته باشه.</i>

174
00:13:56,120 --> 00:13:58,600
<i></i><i>‫ولی این صرفاً نظر منه.</i>

175
00:14:01,860 --> 00:14:03,610
.‫گمونم حرفت درست باشه

176
00:14:04,010 --> 00:14:09,240
<i></i><i>‫مطمئنم از قبل خبر داشت که
‫داره انقدر متظاهرانه عسل می‌خوره.</i>

177
00:14:11,460 --> 00:14:14,700
.‫یه بچه‌ی خوب باید جایزه بگیره

178
00:14:15,950 --> 00:14:17,050
.‫ر ــ راضی به زحمت نیستم

179
00:14:17,050 --> 00:14:18,620
.‫تعارف نکن

180
00:14:22,500 --> 00:14:25,340
!‫خیلی ممنون! لطفاً به کس دیگه‌ای تقدیم کنید

181
00:14:25,680 --> 00:14:29,300
<i></i><i>‫این یارو فکر کرده فقط چون چون خوشگله
‫می‌تونه هر کاری دلش خواست انجام بده.</i>

182
00:14:29,300 --> 00:14:31,800
<i></i><i>‫وای راستی،‌ اون که همیشه همین منحرفی بود که هست!</i>

183
00:14:34,090 --> 00:14:35,100
!‫گائوشون-ساما

184
00:14:37,140 --> 00:14:38,980
<i></i><i>‫بعداً غذای حاوی ملین میل می‌کنه!</i>

185
00:14:39,340 --> 00:14:40,980
‫از شیرینی‌جات خوشت نمیاد؟

186
00:14:40,980 --> 00:14:42,400
.‫من غذاهای تند دوست دارم

187
00:14:42,820 --> 00:14:44,520
‫ولی می‌تونی این رو بخوری، نه؟

188
00:14:44,830 --> 00:14:47,280
<i></i><i>‫لعنتی، حرف تو گوشش نمی‌ره که...</i>

189
00:14:47,280 --> 00:14:49,900
،<i></i><i>‫اگه مقامش انقدر بالا نبود
‫یه لگد می‌ذاشتم صاف وسط پاهاش...</i>

190
00:14:49,900 --> 00:14:52,030
<i></i><i>‫وایسا، اونجا که چیزی نیست بخوام لگدش کنم.</i>

191
00:14:52,030 --> 00:14:55,990
<i></i><i>‫باید اینو به‌عنوان یه دستور قبول کنم؟
‫یا برای حفظ آبروم فرار کنم؟</i>

192
00:15:01,860 --> 00:15:05,720
<i></i><i>‫اگه شربت خربق زمستانی بود، با اکراه قبولش می‌کردم.</i>

193
00:15:08,420 --> 00:15:10,940
<i></i><i>‫چیزای شیرین دوست دارم.</i>

194
00:15:10,940 --> 00:15:12,720
<i></i><i>‫امیدوارم دوست داشته باشی.</i>

195
00:15:32,610 --> 00:15:33,740
<i></i><i>‫عسل؟</i>

196
00:15:33,740 --> 00:15:37,370
.‫خانواده‌ی فنگ‌مینگ-ساما توی کار پرورش عسل هستن

197
00:15:37,370 --> 00:15:38,290
<i></i><i>‫لیشو-ساما؟</i>

198
00:15:39,430 --> 00:15:40,730
<i></i><i>‫شربت...</i>

199
00:15:44,070 --> 00:15:45,670
.‫عسل

200
00:15:47,760 --> 00:15:49,100
‫داروساز؟

201
00:15:49,100 --> 00:15:51,970
‫داری با ندیمه‌ی من چیکار می‌کنی؟

202
00:15:55,330 --> 00:15:57,180
‫همنشین گیوکویو! داشتم-

203
00:15:57,180 --> 00:15:59,590
‫با اجازه‌ی کی داری چنین کاری می‌کنی؟

204
00:16:04,480 --> 00:16:08,620
.‫شائومائو، این صرفاً یه شوخی بود که از حدش خارج شد

205
00:16:08,620 --> 00:16:11,160
‫امکانش هست جینشی-ساما رو ببخشید؟

206
00:16:11,630 --> 00:16:15,630
‫اگه این‌طوره، دفعه‌ی بعدی شما
.‫وظیفه‌ی لیسیدن رو قبول کنید، گائوشون-ساما

207
00:16:15,630 --> 00:16:20,040
...‫لـ ـ لیسیدن؟ این یه‌کمی

208
00:16:21,490 --> 00:16:22,790
.‫خوبه که می‌فهمی

209
00:16:23,750 --> 00:16:27,640
.‫بگذریم، چندتا چیز هست که می‌خوام بررسی کنم

210
00:16:31,060 --> 00:16:32,420
.‫با اجازه‌تون

211
00:16:32,700 --> 00:16:34,930
‫خوش اومدید، عــه؟

212
00:16:35,830 --> 00:16:37,770
‫جینشی-ساما همراه‌تون نیستن؟

213
00:16:37,770 --> 00:16:40,140
.‫خیر. بابت ورود سرزده پوزش می‌خوام

214
00:16:41,750 --> 00:16:45,100
‫خب، چی می‌خواستی، ندیمه‌ی کاخ یشم؟

215
00:16:45,510 --> 00:16:47,230
.‫ازتون یه سؤال داشتم

216
00:16:53,780 --> 00:16:55,960
.‫تو رو از ضیافت باغ یادمه

217
00:16:57,170 --> 00:16:58,530
‫سؤالت چیه؟

218
00:16:59,670 --> 00:17:01,660
‫شما عسل دوست ندارید؟

219
00:17:02,920 --> 00:17:04,620
!‫از کجا فهمیدی؟

220
00:17:04,620 --> 00:17:06,230
.‫چهره‌تون داد می‌زنه

221
00:17:08,120 --> 00:17:11,280
‫در گذشته عسل باعث به‌هم ریختن معده‌تون شده؟

222
00:17:11,280 --> 00:17:15,350
‫اینکه کسی بعد از مسمویت غذایی
.‫با عسل مشکل پیدا کنه یه امر رایجه

223
00:17:16,360 --> 00:17:19,240
.‫مسئله این نیست. یادم نمیاد

224
00:17:19,240 --> 00:17:20,890
.‫مربوط به زمانیه که بچه بودم

225
00:17:21,830 --> 00:17:24,680
.‫شنیدم که می‌گفتن کشنده‌ست

226
00:17:25,080 --> 00:17:28,690
.‫از اون‌موقع، پرستارهام بهم گفتن که دیگه نخورم

227
00:17:28,970 --> 00:17:32,280
.‫جنابعالی ادب نداری؟ که این‌طوری لیشو-ساما رو سین‌جیم می‌کنی

228
00:17:35,150 --> 00:17:38,520
<i></i><i>‫یه کلامم از ندیمه‌ای که حتی تلاش نکرد
‫توی مهمانی چای ازش محافظت کنه.</i>

229
00:17:38,520 --> 00:17:39,820
‫این چه قیافه‌ایه؟

230
00:17:39,820 --> 00:17:42,590
.‫نیازی نیست که به حرف‌هاش گوش کنید

231
00:17:42,590 --> 00:17:47,290
‫درسته، اون داره با همنشین فرزانه
!‫با بی‌ادبی صحبت می‌کنه. باید سریع اخراجش کنیم

232
00:17:47,290 --> 00:17:53,300
،<i></i><i>‫پس این‌طوری غریبه‌ها رو دشمن جلوه می‌دن
‫تا خودشون رو تنها دوستان ایشون نشون بدن.</i>

233
00:17:53,730 --> 00:17:56,940
.‫ما همیشه مراقب‌تون هستیم لیشو-ساما

234
00:17:54,400 --> 00:17:58,660
<i></i><i>‫گول‌زدن یه دختر ساده عین آب خوردنه.</i>

235
00:17:56,940 --> 00:17:58,540
‫پیش خودش فکر کرده کیه؟

236
00:17:59,600 --> 00:18:03,720
<i></i><i>‫همنشین منزوی جز ندیمه‌هاش کسی رو نداره که بهش تکیه کنه.</i>

237
00:18:03,720 --> 00:18:06,500
<i></i><i>‫خبر نداره که دارن آزارش می‌دن...</i>

238
00:18:07,410 --> 00:18:09,000
<i></i><i>‫این یه دورِ باطله.</i>

239
00:18:10,770 --> 00:18:13,370
.‫بنده بنا به دستوراتی اینجا هستم

240
00:18:13,370 --> 00:18:17,570
،‫اگه هر نوع اعتراضی دارید
.‫لطفاً مستقیماً به عرض جینشی-ساما برسونید

241
00:18:17,570 --> 00:18:19,520
!‫جـ ـ جینشی-ساما؟

242
00:18:19,520 --> 00:18:21,480
!‫مستقیم؟

243
00:18:21,480 --> 00:18:24,330
<i></i><i>‫کمِ کمش، دیگه این‌قدرو بهم بدهکار هست.</i>

244
00:18:24,600 --> 00:18:29,290
<i></i><i>‫مشتاقم ببینم چه بهونه‌ای جور می‌کنن
‫که برن سروقت اون خواجه‌ی منحرف.</i>

245
00:18:29,640 --> 00:18:31,700
.‫و همین‌طور یه‌چیز دیگه

246
00:18:33,650 --> 00:18:35,770
‫شما با ندیمه‌ی ارشد کاخ لعل؛

247
00:18:36,900 --> 00:18:39,510
‫فنگ‌مینگ-ساما، آشنایی دارید؟

248
00:18:54,400 --> 00:18:55,230
‫شائومائو؟

249
00:18:55,910 --> 00:18:58,240
...‫گائوشون-ساما، راهی هست

250
00:18:58,240 --> 00:19:00,610
بتونم ‫از اتفاقاتی که قبلاً توی کاخ اندرونی رخ دادن باخبر بشم؟

251
00:19:04,100 --> 00:19:05,870
.‫می‌تونم کتابخونه‌ی دربار رو جستجو کنم

252
00:19:08,080 --> 00:19:09,870
.‫خیلی ممنون

253
00:19:15,010 --> 00:19:17,880
<i></i><i>‫این‌دفعه چی دستگیرش شده؟</i>

254
00:19:18,320 --> 00:19:22,170
<i></i><i>‫اون دختر باهوشیه، خصوصاً با درنظر گرفتن اینکه فقط هفده سالشه.</i>

255
00:19:22,170 --> 00:19:24,140
<i></i><i>‫دانش و خونسردیش...</i>

256
00:19:24,570 --> 00:19:28,300
<i></i><i>‫تواناییش در تفکر منطقی و برخورد با مسائل مختلف...</i>

257
00:19:29,890 --> 00:19:34,020
<i></i><i>‫یه سری رفتارهای خاص داره، اما بازم شگفت‌انگیزه.</i>

258
00:19:36,900 --> 00:19:41,340
...‫هفده‌سال پیش، زمانی که امپراتور فعلی هنوز یه شاهزاده بودن

259
00:19:41,910 --> 00:19:45,840
<i></i><i>‫ایشون از همنشین آدوئو صاحب یه پسر شدن،</i>

260
00:19:45,840 --> 00:19:47,660
<i></i><i>‫اون بچه الان مرده، ولی...</i>

261
00:19:48,420 --> 00:19:49,550
...‫ولی حدوداً همون زمانی به دنیا اومد که

262
00:19:49,550 --> 00:19:51,470
،‫پسر امپراتور و ملکه‌ی مادرِ قبلی متولد شدن

263
00:19:51,470 --> 00:19:54,670
.‫یا به عبارتی، برادر کوچک‌تر امپراتور فعلی

264
00:19:55,280 --> 00:19:58,320
<i></i><i>‫اون تنها فرزندی بود که امپراتور به‌عنوان شاهزاده داشتن،</i>

265
00:19:58,320 --> 00:20:00,460
<i></i><i>‫و بانو آدوئو هم تنها همنشین‌شون بودن.</i>

266
00:20:01,400 --> 00:20:04,830
‫اینجا می‌گه که امپراتور فعلی و
،‫همنشین آدوئو خواهر و برادر ناتنی‌ان

267
00:20:04,830 --> 00:20:07,850
...‫که این دلیل وابستگی‌شون به ایشون رو توضیح می‌ده

268
00:20:08,360 --> 00:20:12,500
‫ولی تعجب‌برانگیزه که بفهمی مردی
.‫به اون شهوانی، اون زمان فقط یه همنشین داشته

269
00:20:13,840 --> 00:20:19,130
...‫شانزده‌سال پیش، کودکی فوت شد. آن کودک توسط

270
00:20:17,820 --> 00:20:20,490
‫دکتر لومن

271
00:20:23,920 --> 00:20:26,650
<i></i><i>‫یه همچین حسی داشتم.</i>

272
00:20:27,670 --> 00:20:33,820
،<i></i><i>‫بعضی از گیاهانی که توی کاخ اندرونی رشد کرده بودن
‫همون‌هایی بودن که خودم پرورش می‌دادم.</i>

273
00:20:34,250 --> 00:20:36,750
<i></i><i>‫یه‌نفر باید اون‌ها رو پیوند زده باشه.</i>

274
00:20:38,580 --> 00:20:42,330
<i></i><i>‫مردی که مثل پیرزن‌ها پاهاش رو می‌کشه.</i>

275
00:20:43,670 --> 00:20:48,010
<i></i><i>‫دکتری که برای داشتن یه عطاری توی منطقه‌ی سرگرمی زیادی صلاحیت داره.</i>

276
00:20:49,760 --> 00:20:54,190
<i></i><i>‫یه خواجه‌ی سابق با استخونی که از زانوش خارج شده.</i>

277
00:20:54,190 --> 00:20:56,940
...‫‫...لومن، اخراج شد

278
00:20:55,380 --> 00:20:56,940
،‫داشتی چیکار می‌کردی

279
00:20:58,500 --> 00:20:59,580
‫بابا؟

280
00:22:46,510 --> 00:22:49,510
‫قسمت بعد: «کاهش دو به یک.»

