1
00:01:48,230 --> 00:01:50,140
.‫برگشتم خونه

2
00:01:56,210 --> 00:01:57,800
...‫خیلی چسبناک شده

3
00:01:58,770 --> 00:02:00,090
...‫بابا

4
00:02:01,270 --> 00:02:02,810
.‫حتماً بیرون سر زمینه

5
00:02:09,890 --> 00:02:14,820
،‫کاش تو این سن‌وسال دست از کار کردن توی زمین می‌کشید

6
00:02:15,480 --> 00:02:20,710
‫ولی از بدِ حادثه عاشق دارو درست کردن
.‫با گیاهانی‌ـه که خودش پرورش می‌ده

7
00:02:25,170 --> 00:02:26,040
.‫درو شکوندی

8
00:02:28,920 --> 00:02:31,540
‫تاحالا ندیدمت. خدمتکار یه فاحشه‌خونه‌ی دیگه‌ای؟

9
00:02:32,130 --> 00:02:33,040
‫بابام-

10
00:02:32,420 --> 00:02:33,040
!‫باهام بیا

11
00:02:33,040 --> 00:02:33,740
!‫هی

12
00:02:41,260 --> 00:02:44,350
!‫نه‌سان! داروساز رو آوردم

13
00:02:44,350 --> 00:02:45,010
!‫عجله کن

14
00:02:45,280 --> 00:02:46,220
<i></i><i>‫این بو...</i>

15
00:02:51,540 --> 00:02:54,730
...‫داروساز جان! مجبورشون کردم بالا بیارن، ولی

16
00:02:57,900 --> 00:02:58,570
!‫کافی نیست

17
00:03:00,770 --> 00:03:02,030
!‫مَرده نفس نمی‌کشه

18
00:03:02,640 --> 00:03:04,490
.‫زنه به دشواری نفس می‌کشه

19
00:03:04,490 --> 00:03:07,000
.‫مطمئن می‌شیم چیزی توی گلوشون نمونده باشه

20
00:03:07,000 --> 00:03:07,750
.‫اون رو می‌سپرم به تو

21
00:03:07,750 --> 00:03:09,250
!‫ب‍ـ ـ بله

22
00:03:10,800 --> 00:03:13,580
<i></i><i>‫ضربان نداره. چیزی توی گلوش گیر نکرده.</i>

23
00:03:20,260 --> 00:03:21,700
<i></i><i>‫فقط بزاقه.</i>

24
00:03:34,160 --> 00:03:35,150
!‫آب بیارید

25
00:03:35,500 --> 00:03:38,570
!‫بهش آب ندید! زغال چوب بیارید. زغال چوب

26
00:03:38,570 --> 00:03:39,960
!‫چ‍ـ ـ چشم

27
00:03:49,680 --> 00:03:52,620
.‫نشد که صبح عالیم متعالی بشه

28
00:03:53,250 --> 00:03:55,890
...‫وای، شدیداً حموم لازمم

29
00:03:55,890 --> 00:03:59,550
.‫ممنون،‌ داروساز جان. وضعیت هردوشون الان ثابته

30
00:03:59,840 --> 00:04:01,850
.‫آه، اون رو بذارید بمونه

31
00:04:01,850 --> 00:04:03,010
‫حتی چیزی رو که روش بالا آوردن؟

32
00:04:03,370 --> 00:04:05,430
.‫ممکنه هنوز سم توش باشه

33
00:04:05,430 --> 00:04:06,520
...‫سم

34
00:04:08,290 --> 00:04:10,220
.‫می‌رم چای دم کنم

35
00:04:16,960 --> 00:04:20,560
<i></i><i>‫دو فردی که اینجا بیهوش شدن، یکی روسپی بود و دیگری مشتری‌ش.</i>

36
00:04:20,560 --> 00:04:23,930
<i></i><i>‫اتاق بوی الکل و تنباکو گرفته بود.</i>

37
00:04:25,250 --> 00:04:27,280
<i></i><i>‫دو بطری.</i>

38
00:04:27,890 --> 00:04:29,790
<i></i><i>‫جام‌های شیشه‌ای شکسته.</i>

39
00:04:30,950 --> 00:04:33,250
‫این... ساقه‌ی گندمه؟

40
00:04:34,180 --> 00:04:36,710
<i></i><i>‫یه چپق و کمی برگ تنباکو.</i>

41
00:04:37,410 --> 00:04:40,340
.‫واسه دردسر تراشیدن از جون مایه گذاشتن

42
00:04:40,960 --> 00:04:42,970
...‫زغال چوب رو آوردم

43
00:04:42,970 --> 00:04:45,610
‫خوبه. ضمناً، یه لوح تحریر و یه‌چیزی که
.‫باهاش بنویسم برام بیار

44
00:04:45,610 --> 00:04:46,470
‫هــــه؟

45
00:04:48,640 --> 00:04:52,760
.‫پدرم باید بیرون سر زمین نزدیک دیوار جنوبی باشه

46
00:04:52,760 --> 00:04:54,060
.‫بعداً بیارش اینجا

47
00:04:54,410 --> 00:04:55,960
.‫فهمیدم

48
00:05:06,930 --> 00:05:08,720
.‫دیر کردی، بابا

49
00:05:08,720 --> 00:05:11,700
.‫این دخترک نگران پام بود

50
00:05:12,030 --> 00:05:13,660
.‫زغال چوب رو له کردم

51
00:05:14,160 --> 00:05:18,040
.‫خب پس، بیا با گیاهان دارویی مخلوطش کنیم و فوراً بدیم بخورن

52
00:05:18,960 --> 00:05:20,090
‫می‌تونی بخوریش؟

53
00:05:22,130 --> 00:05:23,170
‫اون چطوره...؟

54
00:05:23,170 --> 00:05:25,940
.‫خطرو رد کرده. به اون هم دارو دادن

55
00:05:27,170 --> 00:05:29,640
.‫عملکردت برای مداواشون بد نبود

56
00:05:29,640 --> 00:05:31,350
‫یعنی چی «بد نبود»؟

57
00:05:33,010 --> 00:05:38,620
<i></i><i>‫بابا برای پی بردن به مسائل مختلف
‫می‌تونه به جزئی‌ترین اطلاعات هم اکتفا کنه.</i>

58
00:05:40,390 --> 00:05:42,400
‫به‌نظرت این چه‌نوع سمی بود؟

59
00:05:42,730 --> 00:05:43,640
<i></i><i>‫شروع شد!</i>

60
00:05:50,710 --> 00:05:54,450
<i></i><i>‫بابا بعضی‌وقتا برای یاد دادن چیزی به من
‫از این راه استفاده می‌کنه.</i>

61
00:05:55,760 --> 00:05:57,880
.‫برگ‌های تنباکو سموم کشنده‌ای‌ان

62
00:05:57,880 --> 00:06:00,460
.‫این چیزیه که توی یه خودکشی دونفره ازش استفاده می‌کنن

63
00:06:00,760 --> 00:06:03,210
‫نذاشتی آب بخورن، مگه نه؟

64
00:06:03,660 --> 00:06:05,400
‫آب شرایط رو بدتر می‌کرد، مگه نه؟

65
00:06:05,400 --> 00:06:09,500
‫درسته. اسید معده در مواردی می‌تونه
،‫از جذب سم به بدن جلوگیری کنه

66
00:06:09,500 --> 00:06:11,470
.‫بنابراین رقیق کردنش ممکنه وضعیت رو بدتر کنه

67
00:06:12,000 --> 00:06:16,270
‫اما، چی می‌شد اگه این سم از
قبل با آب قاطی شده بود؟

68
00:06:18,430 --> 00:06:20,980
<i></i><i>‫هیچ اثری از برگ تنباکو توی استفراغ نیست.</i>

69
00:06:20,980 --> 00:06:24,190
<i></i><i>‫حواسم نبود. شاید هنوز تو حالت خواب و بیداری‌ام.</i>

70
00:06:24,190 --> 00:06:28,100
،<i></i><i>‫اگه سم با آب قاطی شده باشه
‫در برخی موارد بهتره با آب بیشتر رقیقش کنی.</i>

71
00:06:28,740 --> 00:06:30,280
<i></i><i>‫خوبه. فهمیدم.</i>

72
00:06:32,950 --> 00:06:34,490
.‫شرمنده که بهتون زحمت دادیم

73
00:06:34,490 --> 00:06:39,100
<i></i><i>‫با خوراکی‌هایی که مختص مشتری‌هاست ازمون
‫پذیرایی می‌کنه؟ چه دست‌ودل‌باز.</i>

74
00:06:41,840 --> 00:06:46,390
<i></i><i>‫که این‌طور، باعث می‌شه جای رژ لب روی جام نمونه.</i>

75
00:06:48,280 --> 00:06:52,500
.‫به معنای واقعی نجاتمون دادید
.‫این رو به‌عنوان نشان کوچکی از قدردانی ما بپذیرید

76
00:06:53,050 --> 00:06:54,350
‫نه،‌ لازم نیست-

77
00:06:54,350 --> 00:06:57,870
‫بابا، از پس هزینه‌ی اجاره‌ی این ماه برمیای؟

78
00:06:57,870 --> 00:06:58,970
...‫در این صورت

79
00:06:58,970 --> 00:07:01,020
<i></i><i>‫امان از دست این پیرمرد...</i>

80
00:07:05,350 --> 00:07:09,530
.<i></i><i>‫حتماً یه خودکشی دونفره بوده
‫توی منطقه‌ی سرگرمی اونقدرا اتفاق نادری نیست.</i>

81
00:07:09,970 --> 00:07:11,760
<i></i><i>‫مردی که قدرت خرید آزادی یه روسپی رو نداره،</i>

82
00:07:11,760 --> 00:07:13,770
<i></i><i>‫و یه روسپی که وقت قراردادش هنوز تموم نشده.</i>

83
00:07:13,770 --> 00:07:15,990
<i></i><i>‫چنین افرادی اغلب دچار سرانجام مشابهی می‌شن.</i>

84
00:07:16,520 --> 00:07:20,500
<i></i><i>‫البته، اون مرد خیلی خوش‌پوش بود.</i>

85
00:07:20,500 --> 00:07:22,270
<i></i><i>‫چهره‌ی جذابی هم داشت.</i>

86
00:07:22,270 --> 00:07:25,000
<i></i><i>‫بهش نمی‌خورد دستش از پول یا زن کوتاه باشه.</i>

87
00:07:25,310 --> 00:07:28,090
<i></i><i>‫پیش‌داوری کردنم براساس تصورات عامه
‫زیاد به مذاق بابا خوش نمیومد، ولی...</i>

88
00:07:30,500 --> 00:07:32,160
<i></i><i>‫به‌نظر نمی‌رسید</i>

89
00:07:32,160 --> 00:07:35,220
<i></i><i>‫از روی ناامیدی به‌خاطر آینده‌شون با یه روسپی سم بخوره.</i>

90
00:07:39,860 --> 00:07:41,310
.‫می‌رم یه سری بهشون بزنم

91
00:07:42,230 --> 00:07:45,260
...‫انگار مرده توی شرایط بدتری بود

92
00:07:52,950 --> 00:07:53,860
!‫چه غلطی می‌کنی؟

93
00:07:58,910 --> 00:08:02,330
!‫جلومو نگیر! این یارو حقشه که بمیره

94
00:08:19,080 --> 00:08:21,720
!‫شـ ـ‌ شماها... چیکار می‌کنی؟

95
00:08:25,240 --> 00:08:29,150
‫داروساز جان، می‌تونم باهاتون صحبت کنم؟

96
00:08:34,380 --> 00:08:37,490
.‫اون مرد همیشه از اون مشتری‌های دردسرساز بود

97
00:08:38,130 --> 00:08:41,980
‫اون با شیرین‌زبونی روسپی‌ها رو گول می‌زد
.و وانمود می‌کرد که آزادی‌شون رو می‌خره

98
00:08:41,980 --> 00:08:44,000
.‫وقتی که ازشون خسته می‌شد، مینداختشون دور

99
00:08:44,480 --> 00:08:48,500
‫همه به‌شدت ازش بیزار بودن. حتی یه‌بار یه
.زن سعی کرد با چاقو بهش حمله کنه

100
00:08:49,270 --> 00:08:51,800
.‫در گذشته هم مسموم شده بود

101
00:08:51,800 --> 00:08:55,320
.‫ولی پدرش یه تاجر ثروتمنده که لوس بارش آورده

102
00:08:55,320 --> 00:08:57,800
.‫هر مشکلی رو با پول حل‌و‌فصل می‌کنه

103
00:08:59,090 --> 00:09:04,170
‫اخیراً، از پدرش خواسته که برای گشت‌و‌گذارش
.‫توی فاحشه‌خونه‌ها براش محافظ استخدام کنه

104
00:09:04,570 --> 00:09:07,230
.‫خواهر بزرگ‌تر این دخترم همون مرده دست‌به‌سر کرد

105
00:09:08,680 --> 00:09:12,250
،‫از اینکه قرار بود با اون زندگی کنه خیلی خوشحال بود

106
00:09:12,250 --> 00:09:15,240
.‫ولی روزی که قرار بود آزادیش رو بخره، یه‌دفعه پا پس کشید

107
00:09:19,840 --> 00:09:22,790
.‫برای همین... فکر می‌کنم نمی‌تونه ازش بگذره

108
00:09:22,790 --> 00:09:26,500
.‫اون روسپی‌ای که امروز سم رو خورد هم باهاش صمیمی بوده

109
00:09:26,500 --> 00:09:28,540
‫پس ازم می‌خوای وانمود کنم شتر دیدم،‌ ندیدم؟

110
00:09:28,540 --> 00:09:31,580
‫اگه این‌قدر مشکل می‌تراشه، چرا ورودشو قدغن نمی‌کنید؟

111
00:09:31,580 --> 00:09:34,310
.‫اون روسپی کسی بود که اول بهش دل باخت

112
00:09:35,080 --> 00:09:37,530
...‫به گمونم پخش‌شدن شایعه‌ی خودکشی دونفره

113
00:09:37,530 --> 00:09:40,680
.‫اوضاع رو برای فاحشه‌خونه بدترم می‌کنه

114
00:09:41,040 --> 00:09:42,940
<i></i><i>‫پس بگو چرا حسابی از خجالت‌مون در اومدن...</i>

115
00:09:42,940 --> 00:09:47,160
<i></i><i>‫چون مانع این شدیم که مرگ بچه‌ی
یه تاجر مایه‌دار بمونه رو دستشون.</i>

116
00:09:47,160 --> 00:09:48,480
<i></i><i>‫و...</i>

117
00:09:50,570 --> 00:09:54,740
<i></i><i>‫همینم باعث شد حس کنه در حقش جفا شده.</i>

118
00:09:57,600 --> 00:09:58,660
.‫متوجه‌م

119
00:10:01,410 --> 00:10:04,600
<i></i><i>‫امروزو که خیلی اتفاقی خونه بودم،</i>

120
00:10:04,600 --> 00:10:09,990
،<i></i><i>‫ولی اگه دختره مشتری همیشگی‌مونه
‫احتمالاً در جریان بوده که بابا چه‌موقع خونه نیست.</i>

121
00:10:11,970 --> 00:10:14,330
<i></i><i>‫معمولاً توی چنین مواقعی آدم یه دکتر خبر می‌کنه،</i>

122
00:10:14,330 --> 00:10:17,260
<i></i><i>‫ولی اون رفت دنبال داروسازی که توی خونه‌ش نیست بگرده.</i>

123
00:10:18,130 --> 00:10:21,400
<i></i><i>‫اون فسقله خدمتکار ترسناک‌تر از چیزیه که نشون می‌ده.</i>

124
00:10:24,130 --> 00:10:28,240
.‫حیف شد که سفرت به خونه ختم به چنین داستانی شد

125
00:10:28,240 --> 00:10:30,100
.‫بابا، پولی که اون‌موقع دادن رو نشونم بده

126
00:10:30,100 --> 00:10:31,000
‫همم؟

127
00:10:31,440 --> 00:10:33,960
.‫اوهوم، همه‌ش اینجاست

128
00:10:33,960 --> 00:10:36,970
<i></i><i>‫حدسشو می‌زدم، حق‌السکوتم گذاشته روش.</i>

129
00:10:36,970 --> 00:10:38,950
<i></i><i>‫ولی، یه چیزی فکرمو درگیر کرده.</i>

130
00:10:39,760 --> 00:10:43,060
<i></i><i>‫طبق شنیده‌ها، مرده عقلش خوب کار می‌کرده.</i>

131
00:10:43,660 --> 00:10:47,950
<i></i><i>‫یعنی یکی مثل اون به‌خاطر عشق‌وعاشقی تن به خودکشی دونفره می‌ده؟</i>

132
00:10:48,680 --> 00:10:55,130
‫نکنه به‌زور وادارش کرده؟ نه، اونی که
قبلاً یه‌بار مسموم شده به این راحتی-

133
00:10:55,710 --> 00:10:59,430
.‫مائومائو،‌ نباید بر اساس حدس‌و‌گمان نظر بدی

134
00:11:00,390 --> 00:11:03,350
‫بابا، تو همین الانشم فهمیدی قضیه واقعاً چی بوده، مگه نه؟

135
00:11:07,200 --> 00:11:13,130
<i></i><i>‫سعی کن یادت بیاد... که صحنه چه شکلی
بوده و احتمالاً چی رو از قلم انداختی.</i>

136
00:11:13,130 --> 00:11:14,750
<i></i><i>‫برگ‌های تنباکو سم کشنده‌ن.</i>

137
00:11:14,750 --> 00:11:16,840
<i></i><i>‫خودش می‌شه راهکار یه خودکشی دونفره.</i>

138
00:11:16,840 --> 00:11:20,590
<i></i><i>‫هرچند، چی‌ می‌شد اگه سم از قبل با آب قاطی شده بود؟</i>

139
00:11:20,590 --> 00:11:22,960
<i></i><i>‫اون روسپی کسی بود که اول بهش دل باخت.</i>

140
00:11:22,960 --> 00:11:25,150
<i></i><i>‫این یارو حقشه که بمیره!</i>

141
00:11:25,150 --> 00:11:28,700
<i></i><i>‫اون روسپی‌ای که امروز سم رو خورد هم باهاش صمیمی بوده.</i>

142
00:11:28,700 --> 00:11:33,080
<i></i><i>‫که این‌طور، این‌طوری لکه‌ی رژلب روی جام نمی‌مونه.</i>

143
00:11:38,850 --> 00:11:41,020
<i></i><i>‫این یه خودکشی دونفره نبوده...</i>

144
00:11:41,630 --> 00:11:43,000
<i></i><i>‫قتل بوده.</i>

145
00:11:49,470 --> 00:11:55,800
...‫آبِ مسموم، ساقه‌های گندم، دوتا نوشیدنی جداگونه با رنگ‌های متفاوت

146
00:11:59,810 --> 00:12:02,070
.‫تموم شد و رفت

147
00:12:03,460 --> 00:12:04,950
.‫می‌دونم

148
00:12:08,500 --> 00:12:10,890
<i></i><i>‫قتل بوده، نه یه خودکشی دونفره.</i>

149
00:12:10,890 --> 00:12:13,960
<i></i><i>‫و این روسپی بوده که سعی کرده مرده رو بکشه،</i>

150
00:12:14,500 --> 00:12:18,460
<i></i><i>‫اونم با نوشیدنی‌هایی که سم تنباکو قاطی‌شون بوده.</i>

151
00:12:18,880 --> 00:12:22,810
<i></i><i>‫ولی مرده به‌قدری حواس‌جمع بوده که نگهباناشو با خودش بیاره.</i>

152
00:12:22,810 --> 00:12:25,080
<i></i><i>‫چطوری تونسته وادارش کنه که سم رو سر بکشه؟</i>

153
00:12:26,000 --> 00:12:29,890
<i></i><i>‫ساده‌ست. خودشم یه قلپ ازش خورده.</i>

154
00:12:29,890 --> 00:12:33,600
<i></i><i>‫اگه روسپی چیزیش نشده، پس مرده هم ازش می‌خوره.</i>

155
00:12:33,600 --> 00:12:38,150
<i></i><i>‫ولی اگه اون سم رو خورده، خودشم خطرو به جون خریده.</i>

156
00:12:38,630 --> 00:12:40,800
<i></i><i>‫برای همینه که یه حقه‌ای سوار کرده.</i>

157
00:12:40,800 --> 00:12:43,650
<i></i><i>‫دوتا نوشیدنی، یه جام.</i>

158
00:12:44,120 --> 00:12:48,680
<i></i><i>‫نوشیدنی‌های متفاوت وزن و غلظت متفاوتی هم دارن.</i>

159
00:12:49,080 --> 00:12:53,370
<i></i><i>‫با ریختن یه نوشیدنی سبک‌تر به آرومی روی یه نوشیدنی سنگین،</i>

160
00:12:53,370 --> 00:12:55,790
<i></i><i>‫می‌تونی یه نوشیدنی چندلایه‌ی خوشگل درست کنی.</i>

161
00:12:55,790 --> 00:12:58,790
<i></i><i>‫از این‌کار به‌عنوان یه ترفند کوچولو برای
‫تحت تأثیر قراردادن مهمانش استفاده کرد.</i>

162
00:12:59,630 --> 00:13:04,880
<i></i><i>‫بعدش، از ساقه‌ی گندم استفاده کرد تا بدون اینکه
‫مرده رو به شک بندازه، از لایه‌ی پایینش بنوشه.</i>

163
00:13:19,520 --> 00:13:22,030
<i></i><i>‫بعد از اون، خودش هم از لایه‌ی بالایی نوشید.</i>

164
00:13:22,280 --> 00:13:24,780
<i></i><i>‫فقط یه‌ذره، که یه‌وقت باعث مرگش نشه.</i>

165
00:13:25,430 --> 00:13:28,140
<i></i><i>‫نمی‌خواست که خودشم جونشو از دست بده.</i>

166
00:13:32,700 --> 00:13:37,400
<i></i><i>‫اون این‌کارو صبح انجام داد تا امکان مرگش رو بیشتر کنه،</i>

167
00:13:37,400 --> 00:13:39,630
<i></i><i>‫و خودش زنده بمونه.</i>

168
00:13:39,630 --> 00:13:43,610
<i></i><i>‫و خیلی راحت، یه‌نفر برسه و شاهد ماجرا باشه.</i>

169
00:13:44,800 --> 00:13:48,760
<i></i><i>‫لطیف به‌نظر می‌رسه، اما در واقع زیادی زرنگه.</i>

170
00:14:14,450 --> 00:14:18,400
!‫نه-سان، داری چیکار می‌کنی؟! باید توی تخت بمونی

171
00:14:18,400 --> 00:14:21,210
<i></i><i>‫اون خدمتکار کوچولو هم یه‌کم رفتارش عجیب بود.</i>

172
00:14:21,540 --> 00:14:23,820
<i></i><i>‫برای اینکه مطمئن بشه اون مرده زنده نمی‌مونه،</i>

173
00:14:23,820 --> 00:14:26,720
<i></i><i>‫رفت سراغ یه داروساز، نه دکتر.</i>

174
00:14:26,720 --> 00:14:28,840
<i></i><i>‫حسابی هم لفتش داد تا بابا رو بیاره اونجا.</i>

175
00:14:29,520 --> 00:14:32,870
<i></i><i>‫یعنی نگران نبود که «نه-چانش» بیفته بمیره؟</i>

176
00:14:33,360 --> 00:14:39,060
<i></i><i>‫یعنی نگران نبود که دوباره یکی از نزدیکانش، مثل خواهر واقعیش بمیره؟</i>

177
00:14:39,420 --> 00:14:43,630
<i></i><i>‫انگاری که از قبل خبر داشت روسپی قراره زنده بمونه.</i>

178
00:14:43,630 --> 00:14:45,820
<i></i><i>‫یا شایدم دارم زیادی ذهنمو درگیر می‌کنم؟</i>

179
00:14:46,530 --> 00:14:49,820
<i></i><i>‫به علاوه، روسپی‌های دیگه با دختر خدمتکار همدردی می‌کردن.</i>

180
00:14:50,290 --> 00:14:52,880
<i></i><i>‫به علاوه، اون پیرزن دست‌ودل‌باز...</i>

181
00:14:52,880 --> 00:14:56,580
<i></i><i>‫وقتی شک بیفته به جونم دیگه کسی جلودارم نیست.</i>

182
00:14:57,120 --> 00:14:59,030
<i></i><i>‫نکنه داشتن...</i>

183
00:15:03,120 --> 00:15:06,580
.‫نباید از روی حدس و گمان حرف بزنم

184
00:15:08,920 --> 00:15:11,590
<i></i><i>‫واقعاً دلم می‌خواست برگردم به منطقه‌ی سرگرمی،</i>

185
00:15:11,590 --> 00:15:13,980
<i></i><i>‫ولی سرتهشو که بزنی، فرقی با کاخ اندرونی نداره.</i>

186
00:15:14,520 --> 00:15:17,350
<i></i><i>‫جفتش یه باغ و یه قفسه.</i>

187
00:15:18,120 --> 00:15:22,090
<i></i><i>‫همه با هوای کهنه و گیرافتاده مسموم می‌شن.</i>

188
00:15:22,820 --> 00:15:26,360
<i></i><i>‫روسپی‌ها هم سمای اطرافشون رو نشخوار می‌کنن...</i>

189
00:15:26,360 --> 00:15:28,900
<i></i><i>‫تا خودشون سم لذیذی بشن.</i>

190
00:15:32,850 --> 00:15:35,910
<i></i><i>‫نمی‌دونم چه بلایی سر اون روسپی میاد.</i>

191
00:15:35,910 --> 00:15:40,190
<i></i><i>‫شاید اون مشتری دردسرساز ادعا کنه که سعی کرده مسمومش کنه.</i>

192
00:15:40,190 --> 00:15:44,880
<i></i><i>‫شایدم به‌جاش فاحشه‌خونه اونو متهم کنه که به کالاش آسیب زده.</i>

193
00:15:47,010 --> 00:15:48,890
.‫خب، حالا هرچی

194
00:15:48,890 --> 00:15:53,180
.‫اگه بخوای نگران هرچیزی باشی، نمی‌تونی توی این محله دووم بیاری

195
00:15:54,760 --> 00:15:55,680
.‫مائومائو

196
00:15:57,650 --> 00:15:59,390
.‫می‌می نه‌-چان

197
00:16:01,890 --> 00:16:03,950
‫به این زودی برمی‌گردی کاخ اندرونی؟

198
00:16:03,950 --> 00:16:06,440
.‫هنوز یه سال دیگه از قراردادم مونده

199
00:16:06,440 --> 00:16:09,070
.‫یه‌کارایی هم دارم که نمی‌تونم بندازم گردن بقیه

200
00:16:09,070 --> 00:16:12,240
.‫خیلی بد شد. تازه اومده بودی

201
00:16:13,080 --> 00:16:17,360
.‫مائومائو وقتی یهویی ناپدید شدی، همه حسابی دلواپست بودن

202
00:16:17,360 --> 00:16:19,530
.‫هم پایرین هم جوکا... حتی ننه

203
00:16:19,530 --> 00:16:21,660
...‫واقعاً؟ خودش که چیزی نگفت

204
00:16:23,160 --> 00:16:26,920
.‫مثل همیشه رفتار کرد، نه؟ به خاطر این بوده که برگشتی

205
00:16:27,590 --> 00:16:28,820
.‫عجب

206
00:16:31,710 --> 00:16:35,080
.‫ای وای، احساساتیت کردم؟ نازی نازی

207
00:16:35,080 --> 00:16:36,970
.‫بی‌خیال می‌می نه-چان

208
00:16:41,380 --> 00:16:44,460
مائومائو، به ساختمون پشتی سر زدی؟

209
00:16:46,760 --> 00:16:47,880
.‫بعداً می‌رم

210
00:16:59,080 --> 00:17:01,150
.‫مراقب خودت باش

211
00:17:01,150 --> 00:17:02,230
.‫تو هم بابا

212
00:17:02,950 --> 00:17:04,120
.‫من رفتم

213
00:17:05,670 --> 00:17:10,040
<i></i><i>‫تو یه چشم به‌هم‌زدن سه روز بازگشت به خونه‌م تموم شد.</i>

214
00:17:13,460 --> 00:17:16,100
!‫خیلی بد شد که به این زودی باید بری

215
00:17:16,600 --> 00:17:18,390
نـــه، لی‌هاکو-ساما؟

216
00:17:18,390 --> 00:17:21,450
!‫آره به‌خدا! خیلی حیف شد

217
00:17:21,450 --> 00:17:23,560
<i></i><i>‫معلومه خوب خوابی داشتـــه ها!</i>

218
00:17:23,840 --> 00:17:27,730
<i></i><i>‫یه بار که طعم حوری‌های بهشتی رو بچشی، دیگه برگشتت با کرام‌الکاتبینه.</i>

219
00:17:28,310 --> 00:17:31,820
<i></i><i>‫شک ندارم خـوب و کامل ازش می‌چاپن، فوراً نه، ولی قطعاً.</i>

220
00:17:32,880 --> 00:17:36,820
<i></i><i>‫با همه‌ی اینا، اونی که باید پولی
که پیش‌پرداخت کنه رو بده، بنده‌‌ام.</i>

221
00:17:37,920 --> 00:17:40,810
.‫دفعه‌ی دیگه که اومدی خبرم کن

222
00:17:41,300 --> 00:17:44,580
<i></i><i>‫شکر خدا خریدار بعدیم هم از الان معلوم شد.</i>

223
00:17:50,260 --> 00:17:53,530
<i></i><i>‫چرا... این‌طوری بد بهم نگاه می‌کنه؟</i>

224
00:17:53,530 --> 00:17:54,940
<i></i><i>‫بهتره زودتر فلنگو ببندم.</i>

225
00:17:55,380 --> 00:17:57,640
.‫خب دیگه می‌رم لباس‌هامو عوض کنم

226
00:17:57,640 --> 00:17:58,510
!‫بعداً

227
00:17:58,510 --> 00:17:59,130
!‫همه چیو

228
00:17:59,130 --> 00:18:00,500
!‫واسه‌مون تعریف کنی‌ ها

229
00:18:04,870 --> 00:18:07,370
.‫توی پذیرایی منتظرت می‌مونم

230
00:18:20,400 --> 00:18:21,870
.‫با اجازه

231
00:18:25,830 --> 00:18:28,740
<i></i><i>‫یه‌طورایی خیلی عُنُق به‌نظر میاد.</i>

232
00:18:29,990 --> 00:18:31,640
<i></i><i>‫دارم حساسیت به خرج می‌دم؟</i>

233
00:18:32,250 --> 00:18:33,660
<i></i><i>‫به امید خدا که حساسیت به خرج می‌دم.</i>

234
00:18:33,660 --> 00:18:34,500
<i></i><i>‫حساسیت منه بابا.</i>

235
00:18:36,120 --> 00:18:38,950
<i></i><i>بعدم... چرا فقط ما دوتاییم؟</i>

236
00:18:39,480 --> 00:18:42,170
‫پس رفتی خونه، ها؟

237
00:18:42,170 --> 00:18:43,030
.‫بله

238
00:18:43,920 --> 00:18:45,320
‫چطور بود؟

239
00:18:45,320 --> 00:18:47,770
.‫اوضاع همه خوب بود، پس راضیم

240
00:18:49,190 --> 00:18:50,450
.‫عجب

241
00:18:50,450 --> 00:18:51,260
.‫بله

242
00:18:52,920 --> 00:18:56,030
‫این یارو لی‌هاکو چطور آدمی بود؟

243
00:18:56,920 --> 00:18:58,780
.‫اوه... ضامنم بودن

244
00:18:59,360 --> 00:19:01,930
<i></i><i>‫اسم اونو از کجا می‌دونه؟</i>

245
00:19:03,400 --> 00:19:07,000
هیچ می‌دونی یعنی چی؟... معنی این کار؟

246
00:19:07,000 --> 00:19:12,250
‫بله. فقط یه مقام رسمی عالی‌رتبه با
.سوابق خوب می‌تونه یه ضامن بشه

247
00:19:17,490 --> 00:19:19,470
‫بهت گیره‌ی مو داد؟

248
00:19:19,470 --> 00:19:23,190
.‫داشتن چندتایی پخش می‌کردن، من هم یه‌دونه هدیه‌ی مشارکت گیرم اومد

249
00:19:23,750 --> 00:19:27,020
‫پس یعنی... من به یه هدیه‌ی مشارکت باختم؟

250
00:19:29,680 --> 00:19:33,860
.‫تا یادمه منم یکی بهت دادم، ولی هیچ خبری ازت نشد

251
00:19:34,880 --> 00:19:35,880
<i></i><i>‫ها؟</i>

252
00:19:36,360 --> 00:19:41,860
<i></i><i>چشه این؟ چون به‌جاش از اون کمک نخواستم اوقاتش تلخه؟</i>

253
00:19:42,240 --> 00:19:48,120
<i></i><i>‫چه آدم عجیبیه. مثل روز روشنه بهتره توی هیچ دردسر نیفتی که.</i>

254
00:19:48,560 --> 00:19:52,870
<i></i><i>‫انقدر حوصله‌ش سر رفته که تشنه‌ی توجه شده؟
‫حتی اگه براش دردسرساز بشه؟</i>

255
00:19:53,430 --> 00:19:59,380
.‫متأسفم، بازپرداختی به ذهنم نرسید که به مذاق شما خوش بیاد، جینشی-ساما

256
00:20:02,080 --> 00:20:03,430
بازپرداخت چه صیغه‌ایه؟

257
00:20:04,150 --> 00:20:07,710
‫تو به اون یارو لی‌هاکو چیزی دادی؟

258
00:20:07,710 --> 00:20:11,400
.‫بله، براشون یک شب با رویاهای شیرین تدارک دیدم

259
00:20:13,160 --> 00:20:14,270
...‫یه شب

260
00:20:15,190 --> 00:20:17,850
.‫به‌نظر بسیار راضی میومدن

261
00:20:17,850 --> 00:20:20,530
.‫خودمم راضیم، چون همه‌جوره مایه گذاشتم

262
00:20:24,580 --> 00:20:26,730
دارید چیکار می‌کنید؟

263
00:20:26,730 --> 00:20:28,910
.‫با اجازه تا قبل از اینکه لک بشه پاکش می‌کنم

264
00:20:30,910 --> 00:20:33,670
.‫باید فوراً بشوریدش

265
00:20:36,560 --> 00:20:40,330
.‫خودم تیکه‌های فنجون رو برمی‌دارم. شما دست نزنید

266
00:20:43,170 --> 00:20:44,280
.‫با اجازه

267
00:20:44,280 --> 00:20:45,430
<i></i><i>‫ووش!</i>

268
00:20:52,320 --> 00:20:53,270
!‫آخ

269
00:22:46,130 --> 00:22:49,300
‫قسمت بعد: «خودکشی یا قتل؟»

