1
00:01:34,000 --> 00:01:35,010
!‫مگه می‌شه

2
00:01:35,900 --> 00:01:36,920
!‫پاداش؟

3
00:01:41,900 --> 00:01:43,100
.‫متوجه شدم

4
00:01:45,300 --> 00:01:46,260
!‫فویو-ساما

5
00:01:46,260 --> 00:01:47,500
!‫لطفاً صبر کنید

6
00:02:24,170 --> 00:02:25,620
!‫وای، سرده

7
00:02:25,620 --> 00:02:28,000
،‫الان مدتی می‌شه توی پایتخت مستقریم

8
00:02:28,000 --> 00:02:30,750
.‫ولی عادت کردن به سرمای صبحگاهی همچنان سخته

9
00:02:30,750 --> 00:02:33,230
.‫دلم برای ماسه و آفتاب زادگاهم تنگ می‌شه

10
00:02:33,230 --> 00:02:36,240
.‫هرچند، اون‌جا توی غرب هم صبح‌ها و شب‌ها سرد بودن

11
00:02:36,240 --> 00:02:38,020
...‫آه،‌ پایتخت غربی

12
00:02:38,020 --> 00:02:40,160
.‫انگار سال‌ها پیش بود

13
00:02:40,160 --> 00:02:44,220
‫با این‌حال،‌ انگار همین دیروز بود که
.‫گیوکویو-ساما وارد کاخ شد

14
00:02:44,630 --> 00:02:48,420
.‫راستی، از پدرم خبرهای خوبی شنیدم

15
00:02:48,420 --> 00:02:52,500
.‫مثل اینکه،‌ تجارت بین پایتخت‌های غربی و مرکزی رونق گرفته

16
00:02:52,940 --> 00:02:55,460
.‫واقعاً‌ که امپراتور عاشق گیوکویو-ساما هستن

17
00:02:55,760 --> 00:02:58,940
.‫اون‌جا خانه پدری همنشین محبوب امپراتوره

18
00:02:58,940 --> 00:03:01,000
.‫افسران مرکزی مطمئناً نمی‌تونن نسبت بهش بی‌اعتنا باشن

19
00:03:01,580 --> 00:03:05,050
.‫نظافت آشپزخونه؟ کمک می‌کنیم

20
00:03:05,050 --> 00:03:08,820
.‫نه،‌ باید تقسیم شیم وگرنه هیچ‌وقت کار رو تموم نمی‌کنیم

21
00:03:08,820 --> 00:03:10,810
.‫به‌هرحال نمی‌تونیم به خدمتکارهای دیگه اتکا کنیم

22
00:03:10,810 --> 00:03:13,700
،‫بله،‌ یادمه قبلاً دوران بارداری‌شون چقدر سخت بود

23
00:03:13,700 --> 00:03:16,860
.‫مثلاً اون‌موقع که یه سوزن سمی توی لباس‌شون بود

24
00:03:16,860 --> 00:03:20,310
‫یه بخشش احتمالاً واسه اینه که
.‫شاهدخت یه سرزمین غریبن

25
00:03:20,310 --> 00:03:24,070
‫مشکلی نیست. الان یه ندیمه‌ی دیگه هم داریم، درسته؟

26
00:03:26,890 --> 00:03:29,540
‫مائومائو،‌ داری چی درست می‌کنی؟

27
00:03:29,540 --> 00:03:30,990
.‫داروی سرماخوردگی‌ـه

28
00:03:30,990 --> 00:03:32,920
‫این‌چیزام از دستت برمیاد؟

29
00:03:33,750 --> 00:03:35,880
.‫ندیمه‌ی جدید خیلی بااستعداده

30
00:03:40,800 --> 00:03:43,330
‫هی، مطمئنی به چیزی احتیاج نداری؟

31
00:03:43,330 --> 00:03:44,780
‫خوردوخوراکت به‌اندازه‌ست؟

32
00:03:44,780 --> 00:03:46,190
...‫به لطف تو، بله

33
00:03:46,190 --> 00:03:48,700
!‫لطفاً مشکلاتت رو تنهایی به‌دوش نکش

34
00:03:48,700 --> 00:03:49,810
...‫چشم

35
00:03:51,230 --> 00:03:56,450
‫راستی، شایعه‌ی جدیدی رو که
‫همه درموردش حرف می‌زنن،‌ شنیدی؟

36
00:03:56,450 --> 00:03:57,370
.‫نه

37
00:03:58,070 --> 00:04:00,280
.‫می‌گن یه روح کاخ اندرونی رو تسخیر کرده

38
00:04:01,590 --> 00:04:02,990
‫یه روح؟

39
00:04:02,990 --> 00:04:05,820
‫شنیدم! زن سفیدپوش روح‌مانند، مگه نه؟

40
00:04:06,280 --> 00:04:07,510
‫پس، معروفه؟

41
00:04:07,960 --> 00:04:11,540
‫همه‌ی خدمتکارها، خواجه‌ها، و صیغه‌ها
!‫راجع‌به این حرف می‌زنن

42
00:04:12,140 --> 00:04:14,500
.‫گمونم از چند هفته پیش شروع شد

43
00:04:14,500 --> 00:04:18,840
‫می‌گن یه زن سفیدپوش روح‌مانند
!‫توی فضای باز زیر نور ماه می‌رقصه

44
00:04:20,100 --> 00:04:23,220
!‫و هرشب تو دیوارهای کاخ شرقی پیداش می‌شه

45
00:04:26,360 --> 00:04:27,720
...‫هـــه

46
00:04:28,940 --> 00:04:31,890
.‫کاخ اندرونی کاملاً توسط دیوارهای کاخ احاطه شده

47
00:04:32,300 --> 00:04:37,610
.‫تنها راه ورود ازطریق چهار دروازه‌ی شمالی،‌ جنوبی، شرقی و غربی‌ـه

48
00:04:39,610 --> 00:04:44,640
،‫دروازه‌ها همیشه نگهبان دارن
.‫و دیوارها رو یه خندق احاطه کرده

49
00:04:44,640 --> 00:04:46,610
.‫ورود و خروج یواشکی عملاً غیرممکنه

50
00:04:47,540 --> 00:04:51,700
...‫گفته می‌شه اجساد غرق‌شده توی خندق

51
00:04:55,790 --> 00:04:59,670
.‫مال صیغه‌هایی‌ـه که سعی داشتن فرار کنن

52
00:04:59,670 --> 00:05:03,050
.‫یا به عبارتی، صرفاً یه داستان ارواح تکراری دیگه

53
00:05:03,360 --> 00:05:06,000
‫اگه اون روح رو راستکی ببینم چه خاکی به سرم بریزم؟

54
00:05:06,000 --> 00:05:07,990
.‫فقط یه شایعه‌ست

55
00:05:11,320 --> 00:05:14,140
‫معذرت می‌خوام. می‌شه یه نگاه به این دارو بندازین؟

56
00:05:14,660 --> 00:05:18,150
.‫اوه، خانم کوچولو. یه‌لحظه صبر کن

57
00:05:18,150 --> 00:05:21,770
<i></i><i>‫فکرشو که می‌کنم تا همین چندوقت پیش
‫خیلی پیشم احتیاط به خرج می‌داد.</i>

58
00:05:22,650 --> 00:05:28,570
،<i></i><i>‫از وقتی فهمید می‌تونم دارو درست کنم
‫بهم اجازه داد تا اینجا کارمو بکنم.</i>

59
00:05:28,570 --> 00:05:31,280
<i></i><i>‫موادی رو هم که نیاز دارم در اختیارم می‌ذاره.</i>

60
00:05:31,280 --> 00:05:33,200
<i></i><i>‫حتی واسه‌م چای دم می‌کنه.</i>

61
00:05:33,930 --> 00:05:36,790
<i></i><i>‫بد نیست انقدر بی‌خیال باشه؟</i>

62
00:05:37,850 --> 00:05:39,170
.‫ببخشید منتظرت گذاشتم

63
00:05:41,130 --> 00:05:42,380
...‫وای

64
00:05:42,770 --> 00:05:45,380
‫شور رو به شیرین ترجیح می‌دی، مگه نه؟

65
00:05:45,380 --> 00:05:47,340
‫می‌شه کمی هم به من بدین؟

66
00:05:48,020 --> 00:05:49,020
!‫الساعه

67
00:05:53,560 --> 00:05:55,550
.‫خسته نباشی

68
00:05:55,550 --> 00:05:57,230
.‫وظیفه‌ست

69
00:05:58,300 --> 00:06:00,350
<i></i><i>‫این یارو کاری مفیدتر از این نداره؟</i>

70
00:06:01,020 --> 00:06:03,710
<i></i><i>‫نباید الان به‌عنوان یه خواجه
‫تو بخش خدمات داخلی باشه؟</i>

71
00:06:03,710 --> 00:06:07,830
<i></i><i>‫درعوض، انگار که وظیفه‌ی نظارت داشته باشه
‫دور کل کاخ اندرونی پرسه می‌زنه...</i>

72
00:06:09,700 --> 00:06:13,700
<i></i><i>‫با این حساب، رتبه‌ش باید از
‫سرپرس زنان خدمتگزار بالاتر باشه.</i>

73
00:06:14,390 --> 00:06:20,210
،<i></i><i>‫اگه خیلی جوون نبود
‫می‌تونست نگهبان امپراتور باشه.</i>

74
00:06:20,860 --> 00:06:25,710
<i></i><i>‫آه. باید محبوبِ‌ شخص امپراتور باشه.</i>

75
00:06:26,520 --> 00:06:29,470
‫الان داری به یه چیز نامتعارف فکر می‌کنی؟

76
00:06:29,470 --> 00:06:31,800
.‫هه! خیالات برت داشته بابا

77
00:06:32,440 --> 00:06:36,650
‫سنسه،‌ بی‌زحمت این رو برام می‌رسونی؟

78
00:06:41,770 --> 00:06:44,270
‫خب، دقیقاً چی می‌خوای؟

79
00:06:45,930 --> 00:06:47,780
‫درمورد تسخیر روح شنیدی؟

80
00:06:48,170 --> 00:06:49,700
.‫درحد چندتا شایعه، بله

81
00:06:50,720 --> 00:06:53,090
خواب‌گردی چی؟

82
00:06:55,440 --> 00:06:56,600
...‫خواب‌گردی

83
00:06:57,650 --> 00:06:59,270
.‫مثل اینکه، توجهت رو جلب کردم

84
00:07:03,680 --> 00:07:05,100
‫چطور می‌شه درمانش کرد؟

85
00:07:05,840 --> 00:07:09,610
.‫اطلاعی ندارم. هیچ دارویی نیست که بتونه خواب‌گردی رو درمان کنه

86
00:07:09,610 --> 00:07:12,110
‫درمانی به جز دارو هم وجود داره؟

87
00:07:12,110 --> 00:07:14,530
.‫تخصص من توی داروهاست

88
00:07:16,710 --> 00:07:17,990
.‫خیلی بد شد

89
00:07:21,680 --> 00:07:23,500
.‫واقـعـاً بد شد

90
00:07:25,000 --> 00:07:28,440
<i></i><i>‫عــه! چه‌قدر این یارو سمجه!</i>

91
00:07:31,270 --> 00:07:32,820
.‫تلاشمو می‌کنم

92
00:07:45,880 --> 00:07:48,900
<i></i><i>‫این یارو اصلاً شبیه خواجه‌ها نیست.</i>

93
00:07:50,580 --> 00:07:51,780
.‫مائومائو-ساما

94
00:07:52,200 --> 00:07:57,110
.‫لطفاً تشریفات رو بذارید کنار. مقام شما خیلی از من بالاتره

95
00:07:57,910 --> 00:08:00,100
‫پس اگه این‌طوره، شیائومائو چطوره؟

96
00:08:00,530 --> 00:08:03,620
<i></i><i>‫پسوند «شیائو»؟ یهویی چه خودمونی شد.</i>

97
00:08:03,620 --> 00:08:09,420
می‌شه لطفاً دیگه طوری به جینشی-ساما چشم‌غره
نرین که انگار دارین به یه حشره نگاه می‌کنین؟

98
00:08:09,420 --> 00:08:11,250
<i></i><i>‫ای وای، در جریانه.</i>

99
00:08:11,640 --> 00:08:13,590
،‫مدتی پیش که برگشتن

100
00:08:13,590 --> 00:08:18,590
‫داشتن با خوشحالی تعریف می‌کردن؛‫ طوری
.‫بهشون خیره شده بودید انگار یه کرم سمی هستن

101
00:08:20,240 --> 00:08:22,130
.‫حواسمو بیشتر جمع می‌کنم

102
00:08:25,240 --> 00:08:29,900
‫اگه کسی بدون آمادگی ایشون رو اون‌طوری
.می‌دید، امکان داشت از حال بره

103
00:08:31,220 --> 00:08:33,230
<i></i><i>‫گمونم هرکسی نظر خودشو داره...</i>

104
00:08:41,160 --> 00:08:42,310
.‫اونجاست

105
00:08:52,180 --> 00:08:54,130
...‫گل رز پنبه‌ای مهتابی

106
00:08:54,960 --> 00:08:56,920
.‫برداشت خوبی بود

107
00:08:58,370 --> 00:09:00,680
.‫ایشون همنشین فویوـه

108
00:09:01,700 --> 00:09:03,040
،‫اون یه همنشین میان‌رتبه‌ست

109
00:09:03,040 --> 00:09:06,310
.‫و قراره به‌عنوان پاداش به یه افسر نظامی اعطا بشه

110
00:09:15,630 --> 00:09:17,930
،‫فکر می‌کنم، دوسالی شده باشه

111
00:09:17,930 --> 00:09:20,180
.‫اون شاهدخت کم‌رویی‌ هستن

112
00:09:20,720 --> 00:09:24,190
.رقاص ماهری بودن، ‫اما توی اولین اجراشون سکندری خوردن

113
00:09:24,190 --> 00:09:29,710
‫امپراتور حتی لمسشون هم نکردن و ایشون هم
.از اون موقع خودشون رو حبس کردن

114
00:09:31,250 --> 00:09:34,290
...‫به گمونم بعضی چیزها قابل اجتناب نیستن، اما

115
00:09:35,160 --> 00:09:37,400
.‫اعطا شدن؟ دلم به حالشون می‌سوزه

116
00:09:35,160 --> 00:09:36,470
!‫فویو-ساما

117
00:09:39,600 --> 00:09:42,920
<i></i><i>‫از شوک اینکه مثل یه پاداش باهاش
رفتار می‌شه، شروع به خواب‌گردی کرده؟</i>

118
00:09:42,920 --> 00:09:46,390
<i></i><i>‫می‌گن بیماری نتیجه‌ی یه ذهن نامتعادله...</i>

119
00:09:47,650 --> 00:09:50,890
<i></i><i>‫نه، اطلاعات بیشتری لازم دارم.</i>

120
00:09:50,890 --> 00:09:52,810
<i></i><i>‫شاید یه نگاه دیگه بهش بندازم.</i>

121
00:09:53,350 --> 00:09:55,450
‫اتاق همنشین فویو کجاست؟

122
00:10:02,980 --> 00:10:04,370
‫به‌ این زودی می‌رین؟

123
00:10:06,200 --> 00:10:08,890
.‫امیدوارم حالشون بهتر باشه

124
00:10:09,350 --> 00:10:12,030
.‫شنیدم که شاهدخت یکی ازکشورهای تبعه‌ی کوچکن

125
00:10:12,030 --> 00:10:14,040
.‫مطمئنم که دلشون نمی‌خواد برگردن

126
00:10:15,330 --> 00:10:16,500
‫برگرده؟

127
00:10:16,960 --> 00:10:18,790
...‫اوه، آره. اون

128
00:10:20,030 --> 00:10:22,650
.‫دلم به حال همنشین فویو می‌سوزه

129
00:10:23,010 --> 00:10:25,820
‫آره، می‌خوان تقدیمش کنن به یه افسر نظامی؟

130
00:10:25,820 --> 00:10:27,520
.‫فکرش به‌ تنهایی تن آدم رو به لرز میندازه

131
00:10:37,050 --> 00:10:42,160
.‫نسبت به جوری که روی دیوار می‌رقصه خیلی متفاوت به‌نظر می‌رسه

132
00:10:42,160 --> 00:10:46,280
.‫بله، منم باری اولی که دیدمشون شوکه شدم

133
00:10:46,840 --> 00:10:48,870
.‫ایشون بیشتر اوقات ساده و متواضع هستن

134
00:10:50,200 --> 00:10:52,870
.‫واقعاً شبیه یه گل رز پنبه‌ای مهتابی‌ـه

135
00:10:53,260 --> 00:10:54,760
گل؟

136
00:10:55,160 --> 00:10:56,000
.‫بله

137
00:10:56,660 --> 00:10:59,180
،‫گل فویو، که همچنین به‌عنوان رز پنبه‌ای هم شناخته می‌شه

138
00:10:59,180 --> 00:11:01,410
.‫به‌ شکل یه گل سفیدِ بزرگ در صبح شکوفا می‌شه

139
00:11:02,010 --> 00:11:07,380
.‫هرچند، تا غروب، به رنگ صورتی تیره در میاد

140
00:11:08,010 --> 00:11:12,490
‫به عبارتی، این گل ظاهرش رو در طول یک‌روز تغییر می‌ده؟

141
00:11:12,490 --> 00:11:13,190
.‫بله

142
00:11:19,820 --> 00:11:21,530
‫داستان شبح؟

143
00:11:21,530 --> 00:11:26,050
‫اوهوم، می‌خواستم بیشتر در موردش بدونم. ‫چیز دیگه‌ای می‌دونی؟

144
00:11:27,190 --> 00:11:32,700
.‫خب، شنیدم اولین‌بار روی دیوار ضلع شمالی ظاهر شد

145
00:11:32,700 --> 00:11:34,950
‫عــه؟ ضلع شمالی؟

146
00:11:34,110 --> 00:11:37,090
!‫شائولان! رخت‌شور‌خونه

147
00:11:36,480 --> 00:11:38,460
‫از شمال به‌سمت شرق حرکت کرده؟

148
00:11:37,600 --> 00:11:38,890
!‫اومدم

149
00:11:38,890 --> 00:11:39,920
...‫تازه

150
00:11:38,890 --> 00:11:39,920
.‫باید برم

151
00:11:40,380 --> 00:11:42,760
...‫اوه، آره. اون

152
00:11:43,350 --> 00:11:46,600
...‫که این‌طور. پس همنشین فویو واقعاً

153
00:11:51,600 --> 00:11:56,270
...‫پدرم بهم می‌گفت براساس حدس و گمان صحبت نکن، ولی

154
00:11:58,470 --> 00:12:02,240
.‫اطلاعات زیادی در مورد خواب‌آلودگی یا خواب‌گردی وجود نداره

155
00:12:02,240 --> 00:12:04,720
.‫گفته می‌شه که دلیلش از استرس نشأت می‌گیره

156
00:12:04,720 --> 00:12:08,700
.‫بیمار طوری توی خواب حرکت می‌کنه، انگار که بیداره

157
00:12:09,940 --> 00:12:14,660
.‫مدتی پیش توی منطقه‌ی سرگرمی، ‫یه روسپی رو با همین بیماری دیدم

158
00:12:16,440 --> 00:12:18,500
.‫آدم سرزنده‌ای بود که توی شعرخوانی مهارت داشت

159
00:12:18,500 --> 00:12:20,720
.‫حتی پیشنهاد خرید هم دریافت کرد

160
00:12:22,070 --> 00:12:25,030
.‫هرچند، اون پیشنهاد به سرانجام نرسید

161
00:12:25,930 --> 00:12:31,450
‫شب‌ها طوری توی منطقه‌ی سرگرمی خواب‌گردی
.‫می‌کرد، انگاری که یه روح شیطانی تسخریش کرده باشه

162
00:12:39,660 --> 00:12:42,340
‫عه. چی شده دخترا؟

163
00:12:43,210 --> 00:12:46,840
.‫هیچی از شب گذشته یادش نمیومد

164
00:12:47,460 --> 00:12:49,550
‫و بعدش چی شد؟

165
00:12:49,550 --> 00:12:55,060
،‫هیچی. وقتی پیشنهاد خرید منتفی شد
.‫خواب‌گردی‌ها هم تموم شدن

166
00:12:55,380 --> 00:12:59,520
‫پس یعنی... اون روسپی نمی‌خواست فروخته بشه؟

167
00:13:01,670 --> 00:13:02,820
.‫امکانش هست

168
00:13:03,670 --> 00:13:05,490
،‫پیشنهاد از یه تاجر ثروتمند بود

169
00:13:06,090 --> 00:13:09,400
.‫ولی نه تنها زن و بچه داشت، بلکه نوه هم داشت

170
00:13:10,400 --> 00:13:14,750
.‫جدای اون، فقط یه سال از قرارداد اون روسپی مونده بود

171
00:13:18,780 --> 00:13:21,250
.‫شاید همنشین فویو هم همین بوده

172
00:13:21,570 --> 00:13:25,590
‫هوممم. واقعاً این‌طوره؟

173
00:13:29,220 --> 00:13:30,350
.‫هست

174
00:13:31,420 --> 00:13:33,100
‫واقعاً؟

175
00:13:35,290 --> 00:13:37,100
<i></i><i>‫لطفاً آروم باشید.</i>

176
00:13:37,500 --> 00:13:39,100
.‫من برمی‌گردم سر کارم

177
00:13:47,500 --> 00:13:51,360
<i></i><i>‫از اون‌روز به بعد، همنشین فویو از ترک کردن اتاقش منع شد.</i>

178
00:13:52,120 --> 00:13:56,620
<i></i><i>‫تا روز اعطا چندتا خواجه گذاشتن تا حواسشون بهش باشه.</i>

179
00:14:00,630 --> 00:14:02,840
.‫امیدوارم جواب بده

180
00:14:07,540 --> 00:14:11,530
‫اخیراً رفتار مائومائو عجیب نشده؟

181
00:14:12,020 --> 00:14:13,760
این‌طور فکر می‌کنین؟

182
00:14:21,740 --> 00:14:22,730
.‫پس بگو

183
00:14:23,450 --> 00:14:25,100
.‫واقعاً یه‌چیزی شده

184
00:14:32,310 --> 00:14:36,080
‫امروز همنشین فویو می‌رن، درسته؟

185
00:14:37,190 --> 00:14:38,910
.‫من این‌طور شنیدم

186
00:14:56,170 --> 00:14:56,920
.‫هی

187
00:14:57,430 --> 00:15:03,440
.‫می‌تونی راستش رو بهم بگی، می‌دونی

188
00:15:04,220 --> 00:15:07,800
.‫از اون‌جایی که خودم پرسیدم، عصبانی نمی‌شم

189
00:15:11,210 --> 00:15:16,530
‫صرفاً حدس و گمانه، پس می‌شه بین خودمون باشه؟

190
00:15:16,530 --> 00:15:18,490
.‫دهن من قرصِ قرصه

191
00:15:21,560 --> 00:15:24,860
‫اون داستان روسپی‌ای که براتون تعریف کردم رو خاطرتونه؟

192
00:15:25,500 --> 00:15:27,260
‫همون خواب‌گرده؟

193
00:15:27,260 --> 00:15:28,300
.‫بله

194
00:15:28,640 --> 00:15:31,680
...‫راستش یه روسپی دیگه هم بود

195
00:15:31,680 --> 00:15:34,800
.‫که پیشنهاد خریدش به دلیل مشابهی منتفی شد

196
00:15:34,800 --> 00:15:39,810
،‫بعد از اون یه پیشنهاد خرید دیگه مطرح شد

197
00:15:39,810 --> 00:15:45,100
.‫اما چون روسپی بیمار بود، نصف قیمت پیشنهاد دادن

198
00:15:46,170 --> 00:15:49,200
.‫هرچند، همه‌ش کلاهبرداری بود

199
00:15:49,640 --> 00:15:50,860
‫کلاهبردای؟

200
00:15:51,430 --> 00:15:55,780
.‫اون دو مردی که پیشنهاد خرید رو دادن همدیگه رو می‌شناختن

201
00:15:56,550 --> 00:16:01,680
.‫زن تظاهر به بیماری کرد تا پیشنهاد اول رو ملغی کنه

202
00:16:01,680 --> 00:16:06,630
.‫بعد، خریدار واقعی با پیشنهاد نصف قیمت اولیه پا پیش گذاشت

203
00:16:07,670 --> 00:16:11,660
،‫مرد نقره‌ی کافی برای اینکه با همدیگه باشن رو نداشت

204
00:16:11,660 --> 00:16:13,980
.‫و زن هم هنوز از مهلت قراردادش باقی مونده بود

205
00:16:15,140 --> 00:16:19,140
‫پس یعنی می‌گی همنشین فویو هم مثل همون روسپی‌ـه؟

206
00:16:19,540 --> 00:16:22,050
...‫همنشین فویو و اون افسر نظامی

207
00:16:22,050 --> 00:16:25,860
.‫دوست‌های دوران بچگی‌ان که توی یه سرزمین بزرگ شدن

208
00:16:25,860 --> 00:16:26,860
‫ها؟

209
00:16:26,860 --> 00:16:33,150
‫شنیدم که اون مرد چند روز پیش توی نبرد
.‫با وحشی‌ها دلاوری‌های زیادی از خودش نشون داده

210
00:17:03,600 --> 00:17:05,710
،‫وقتی ازش پرسیدن برای پاداش چی می‌خواد

211
00:17:05,710 --> 00:17:09,020
.‫قویاً روی گرفتن همنشین فویو اصرار داشته

212
00:17:12,220 --> 00:17:16,940
‫احتمالاً حتی از قبل از اینکه از زادگاهش
.بره این خیال رو توی ذهنش داشته

213
00:17:17,560 --> 00:17:21,410
‫به عنوان یه افسر نظامی، هیچوقت نمی‌تونسته
.به یه شاهدخت پیشنهاد ازدواج بده

214
00:17:22,460 --> 00:17:26,480
...‫ولی بعدش، اون یهو به کاخ اندرونی کشیده شده

215
00:17:27,270 --> 00:17:30,420
.‫و شاهدخت هم به دوست دوران بچگیش احساس عاطفی داشته

216
00:17:31,190 --> 00:17:33,920
،‫پس می‌شه گفت؛ برای همین توی رقصش اشتباه کرده

217
00:17:34,190 --> 00:17:37,930
.‫تا توجه عالیجناب رو به‌خودش جلب نکنه

218
00:17:38,660 --> 00:17:43,150
‫و همون‌طور که قصدش رو داشت، امپراتور
.‫هیچوقت بهشون دست نزدن، پس هنوز باکرن

219
00:17:46,680 --> 00:17:48,300
...‫با این‌همه، احتمالش هست که

220
00:17:48,300 --> 00:17:50,590
...‫حالا که قراره همنشین فویو پاداش داده بشن

221
00:17:50,590 --> 00:17:53,180
.‫توجه امپراتور بهشون جلب بشه

222
00:17:53,690 --> 00:17:56,720
...‫برای همین... تظاهر به خواب‌گردی می‌کنه

223
00:17:57,400 --> 00:18:01,950
.‫اصلاً از جانب امپراتور نمی‌تونم چیزی بگم، کاملاً امکانش هست

224
00:18:02,300 --> 00:18:05,500
.‫جنگ وحشی‌ها توی منطقه‌ی شرقی انجام گرفته

225
00:18:05,500 --> 00:18:08,580
...‫و رقص‌های شبونه‌ی همنشین فویو هم توی

226
00:18:09,900 --> 00:18:11,080
دروازه‌ی شرقی؟

227
00:18:12,310 --> 00:18:15,070
.‫احتمالاً داشتن برای اینکه اون افسر به سلامت برگردن دعا می‌کردن

228
00:18:15,070 --> 00:18:17,420
.‫ولی بازم، همه‌ی اینا حدس و گمانه

229
00:18:50,780 --> 00:18:52,620
.‫هی مائومائو

230
00:18:52,620 --> 00:18:53,460
‫بله؟

231
00:18:54,100 --> 00:19:00,240
‫اگه بگم به همنشین فویو حسادت می‌کنم زن خیلی بدجنسی‌ام؟

232
00:19:08,660 --> 00:19:12,100
<i></i><i>‫اون شب همنشین فویو... زیبا بود.</i>

233
00:19:16,580 --> 00:19:21,770
<i></i><i>‫اصلاً شبیه اون شاهدختی که در طول روز دیده بودم نبود.</i>

234
00:19:26,500 --> 00:19:28,950
.‫همچین حرفی نمی‌زنم

235
00:19:55,670 --> 00:19:56,750
‫بریم؟

236
00:19:57,190 --> 00:19:58,060
.‫چشم

237
00:20:19,430 --> 00:20:22,750
،‫اگه عشق یه زن رو زیبا می‌کنه

238
00:20:25,320 --> 00:20:27,870
‫چه طور دارویی می‌شه ازش درست کرد؟

239
00:20:55,250 --> 00:20:59,070
.‫یه درخواست از داروسازی که ازش زیاد می‌گن دارم

