1
00:00:12,511 --> 00:00:18,531
! سحر از راه رسیده ، الان وقت جبرانه
Animental.net

2
00:00:13,503 --> 00:00:17,524


3
00:00:18,531 --> 00:00:24,539
!! با لبخند و شجاعت ، به سمت روز های جلالمون میدویم

4
00:00:26,519 --> 00:00:28,582
! یه سفر تو رو فرا میخونه که نمیتونی ازش بگذری

5
00:00:30,550 --> 00:00:34,509


6
00:00:31,554 --> 00:00:34,507
! حالا یا هیچ وقت ! آماده ای ؟ عمل کن

7
00:00:34,507 --> 00:00:39,558
حتی وزش ناگهانیِ باد و شب های پُر از اَشک

8
00:00:39,558 --> 00:00:44,571
( در اصل چیزای بدی نیستن . ( بد نیستن

9
00:00:39,572 --> 00:00:43,593


10
00:00:44,571 --> 00:00:47,534
، درست مثل قدرت بهار

11
00:00:44,581 --> 00:00:49,502


12
00:00:47,534 --> 00:00:50,546
اگه بیشتر به پایین خیز برداری

13
00:00:50,555 --> 00:00:54,505
! میتونی بیشتر پرواز کنی

14
00:00:54,505 --> 00:01:01,522
مسیر ما روبه رو شدن در اُفقِ ، هدف بگیر

15
00:01:00,528 --> 00:01:04,550


16
00:01:04,556 --> 00:01:09,586
! دست هامونو به سَمت صبح اون روز دراز خواهیم کرد

17
00:01:09,586 --> 00:01:16,503
ما با یه احساس یکسان مواجه هستیم

18
00:01:16,503 --> 00:01:20,524
دیگه بیشتر از این تنها نیستیم ، نه ؟

19
00:01:20,524 --> 00:01:26,516
، بخاطر همین ما الان ، برای درخشیدن

20
00:01:26,516 --> 00:01:33,530
!! با لبخند و شجاعت ، به سمت روز های جلالمون میدویم

21
00:01:36,586 --> 00:01:40,561
، بنابر تصمیم اینگ زِنگ ، پادشاهی
که آرزو داره تمام چینُ متحد کنه

22
00:01:40,561 --> 00:01:43,536
. استان شین ، هجومشُ به استان وِی شروع کرد

23
00:01:44,542 --> 00:01:47,574
،. کسی که راهشونُ مسدود کرده
ژنرال افسانه ای ، لیان پو هست

24
00:01:48,538 --> 00:01:54,500
. فرمانده های جوان درصدد ارائه ی کارهای
بزرگ ، در این میدون نبرد هستن

25
00:01:54,500 --> 00:01:59,500
قابلیت یه ژنرال

26
00:02:04,556 --> 00:02:05,593
... اونا

27
00:02:12,508 --> 00:02:17,506
اگرچه گفتن که سربازای استان وِی قابلیت انفجاری
، نداره ، برای اینکه اونا خیلی جدی هستن

28
00:02:17,549 --> 00:02:19,511
، ظاهراً لیان پو کاری کرده

29
00:02:19,528 --> 00:02:21,561
. که همه ـشون از کوره در برن

30
00:02:21,561 --> 00:02:23,561
! بکشیدشون ، بکشیدشون

31
00:02:26,553 --> 00:02:28,578
! بی ساما

32
00:02:28,578 --> 00:02:31,510
... سربازای استان وِی یدفعه جون گرفتن

33
00:02:31,587 --> 00:02:34,544
. آروم باش ، فکر کن

34
00:02:34,567 --> 00:02:38,500
... توی این موقع ، یه ژنرال باید خونسردیِ خودشُ حفظ کنه

35
00:02:41,518 --> 00:02:44,547
... سربازای ما هنوزم روی صخره ها هستن

36
00:02:48,527 --> 00:02:51,568
! هنوزم ارتش استان شین ، مزیت این منطقه رو داره

37
00:02:52,520 --> 00:02:57,538
. تنها بخشی از صخره ها رو که دست
دادیم ، همون بخشی بود که لیان پو اومده

38
00:02:58,521 --> 00:03:02,549
که اینطور ! دلیل اینکه لیان پو تونست زود به اینجا
، برسه ، برای این بوده که شخصاً توی مرکز فرمانده ای بوده

39
00:03:02,549 --> 00:03:06,519
... و دلیل اینکه بهش پی نبردیم این بوده که

40
00:03:06,549 --> 00:03:22,550
ارتش لیان پو 1000

41
00:03:07,553 --> 00:03:11,594
! ارتش تحت فرماندهیش ، احتمالاً 1000 نفر هست

42
00:03:11,594 --> 00:03:14,589
، و اگه میزان تلفات نبردُ تا حالا رو در نظر بگیریم

43
00:03:14,589 --> 00:03:20,536
. ارتش استان شین 10 هزار سرباز
و استان وِی 8 هزار سرباز داره

44
00:03:20,537 --> 00:03:22,550
. توی نفرات ، تفاوت زیادی نیست

45
00:03:23,538 --> 00:03:26,588
، از طرف دیگه ، سربازای استان
وِی ، بخاطر لیان پو روحیه گرفتن

46
00:03:26,588 --> 00:03:30,501
! اما ما هم ، مزیت این منطقه رو داریم

47
00:03:30,568 --> 00:03:33,526
! متکی به نوع نبرد ، شاید
بتونیم حتی لیان پو هم شکست بدیم

48
00:03:36,554 --> 00:03:39,505
! جیانگ یان به سمت همپیماناش داره فرار میکنه

49
00:03:39,551 --> 00:03:40,586
. بیخیالشون

50
00:03:41,571 --> 00:03:44,511
! فعلاً موضوع ، جدا بودن ارتش خودی هست

51
00:03:44,528 --> 00:03:46,576
. به همه ی فرمانده ی ها
پیام بفرست تا واحداشونُ شکل بدن

52
00:03:46,576 --> 00:03:47,528
! اطاعت

53
00:03:49,583 --> 00:03:53,590
پس اول میخواین ارتش بی قاعده ـشونُ شکل بدن ؟

54
00:03:55,562 --> 00:03:59,579
خب ، خب . بعدش میخوای چیکار کنی ، وانگ جیان ؟

55
00:04:00,507 --> 00:04:05,541
لیان پو مجذوب شده بود که از الان
. وانگ جیان میخواد چطور حرکت کنه

56
00:04:05,595 --> 00:04:08,516
. هر دو ارتش توی نفرات ، برابرن

57
00:04:08,516 --> 00:04:11,543
، ارتش استان شین مزیت منطقه رو دارا هست

58
00:04:11,543 --> 00:04:13,586
. ولی در عوض ، ارتش استان
وِی ، روحیه ی بالایی دارن

59
00:04:13,586 --> 00:04:18,568
. در اینجاست که استراتژیست ها ، مهارت خودشونُ باید نشون بدن

60
00:04:20,532 --> 00:04:22,517
! همه ی واحد ها گرد آمدن

61
00:04:23,538 --> 00:04:26,594
. توجه کن که نفراتمون باهاشون برابر باشن

62
00:04:26,594 --> 00:04:27,594
. فهمیدم

63
00:04:28,561 --> 00:04:34,595
وانگ جیان ، شخصی که گفته میشه ، با وانگ کی یا شش
ژنرال بزرگ برابره ، چطور میخواد بر این وضعیت فائق بیاد ؟

64
00:04:35,554 --> 00:04:41,546
. لیان پو میخواد سعی کنه بفهمه که
، وانگ جیان چه نوع ژنرالی هست

65
00:04:42,528 --> 00:04:48,500
. اما وانگ جیان به انتظارت لیان پو ، خیانت کرد

66
00:04:48,528 --> 00:04:48,596
... خب

67
00:04:50,573 --> 00:04:52,572
. همه ی واحد ها ، عقب نشینی

68
00:04:58,586 --> 00:04:59,598
!عقب نشینی ؟

69
00:05:00,513 --> 00:05:01,598
! چرا ؟ شانس به این خوبی داشتیم که

70
00:05:02,511 --> 00:05:03,500
! نمیدونم

71
00:05:03,500 --> 00:05:05,548
! ما پَس قراول هستیم ! تمرکزتونُ از دست ندید

72
00:05:12,520 --> 00:05:13,594
. شرمنده ، لیان پو

73
00:05:17,554 --> 00:05:21,550
. من علاقه ای به نبرد هایی
که توش حتماً برنده نمیشم ، ندارم

74
00:05:24,574 --> 00:05:26,563
. که اینطور

75
00:05:26,563 --> 00:05:27,593
! بکشیدشون

76
00:05:27,593 --> 00:05:29,537
! نزارید فرار کنن

77
00:05:29,537 --> 00:05:30,586
! بی ساما ، بیشتر برید جلو

78
00:05:30,586 --> 00:05:32,597
! نه ، ما نمیتونیم پیاده نظاما رو رها کنیم

79
00:05:33,534 --> 00:05:34,592
! سواره نظامارو بفرست که پیاده نظاما رو پوشش بدن

80
00:05:34,592 --> 00:05:37,590
... غیرممکنه ، اونا پُشت سرمون هستن

81
00:05:44,598 --> 00:05:46,548
. درک نمیکنم

82
00:05:47,503 --> 00:05:50,537
چرا خوشحال هستید ، اونم با اینکه
این فرصتُ از دست دادید ؟

83
00:05:50,588 --> 00:05:52,596
خوشحال ؟

84
00:05:52,596 --> 00:05:54,535
. اینجوری به نظر میاید

85
00:05:55,551 --> 00:05:57,556
. خب ، شایدم

86
00:05:57,556 --> 00:06:02,523
یان جیانگ ، تو تا حالا با کدوم یک
از شش ژنرال بزرگ استان شین ، جنگیدی ؟

87
00:06:02,523 --> 00:06:04,506
شش ژنرال بزرگ ؟

88
00:06:05,565 --> 00:06:11,528
. بای کی ، وانگ هه ، وانگ کی و لیائو

89
00:06:11,560 --> 00:06:12,576
. این چهار نفر

90
00:06:13,504 --> 00:06:15,564
کدومشون بیشترین گُر گرفتنُ داشتن ؟

91
00:06:15,564 --> 00:06:16,580
گُر گرفتن ؟

92
00:06:17,537 --> 00:06:19,576
. درباره ی من ، لیائو ، تصور میکنم

93
00:06:20,530 --> 00:06:25,514
. هر دومون حملات سنگینی داشتیم و
10 ها هزار نفر ، قربانی داشتیم

94
00:06:26,579 --> 00:06:30,515
. حملات این یکی عمداً وحشیانه بوده

95
00:06:30,578 --> 00:06:34,515
اما با کدومشون جنگیدن سخت بوده ؟

96
00:06:35,536 --> 00:06:37,591
. سر شش ژنرال بزرگ ، بای کی

97
00:06:38,515 --> 00:06:41,523
. انگاری ، منم باهات موافقم

98
00:06:41,543 --> 00:06:44,572
. بای کی ، یه ژنرال بود که هرگز ریسک نمیکرد

99
00:06:44,572 --> 00:06:49,510
. هرگز طعمه ی خوشمزه ای که بهش میدادمُ ، گاز نمیزد

100
00:06:49,510 --> 00:06:54,567
. وقتی من رنجور میشم ، اون
بیشتر آسوده و حملاتمُ جا خالی میده

101
00:06:55,527 --> 00:06:58,593
. اون مرد ، همیشه ذهن حرفشُ میخوند

102
00:06:59,521 --> 00:07:06,519
. تو حال رنجوری ، خیلی باهم تلافی کردیم و
دیگه برای من و بای کی شده بود یه عادت

103
00:07:08,529 --> 00:07:10,544
چرا الان این بحثُ پیش کشیدید ؟

104
00:07:11,557 --> 00:07:17,575
، یجورایی وقتی ، وانگ جیان دستور عقب نشینی رو داد

105
00:07:17,575 --> 00:07:19,582
. منُ یادِ بای کی انداخت

106
00:07:21,523 --> 00:07:23,533
دارید میگید که وانگ جیان ، هم
اندازه ی بای کی هست ؟

107
00:07:24,577 --> 00:07:26,583
. خب ، اینُ دیگه نگفتم

108
00:07:27,522 --> 00:07:31,586
،. اما این شیوه ی نبرد
درست مثل سبک نبرد بای کی بوده

109
00:07:32,521 --> 00:07:35,530
، داشتن یه سبک نبرد مشابه این امکانُ میده

110
00:07:35,530 --> 00:07:39,547
! که اونم همون دنیای مشابه رو ببینه

111
00:07:39,592 --> 00:07:43,596
، درسته . نقشش برای اون منطقه
ی بسته ، خیلی باهوشانه بودش

112
00:07:44,543 --> 00:07:46,536
... اما احساس من میگه

113
00:07:46,536 --> 00:07:49,582
... بای کی یه هیولای بی ماننده

114
00:07:50,564 --> 00:07:52,548
! گزارش فوری ! گزارش فوری

115
00:07:53,518 --> 00:07:54,581
... جلو دشمن

116
00:07:54,581 --> 00:07:56,526
... دشمن

117
00:07:56,554 --> 00:07:58,586
! به هر حال ، عجله کنید

118
00:08:02,530 --> 00:08:08,525
. به هر حال ، توی محاصره ی قلعه
، بیرون قلعه ، با بای کی نبرد کردم

119
00:08:08,525 --> 00:08:12,550
... و چندین بار هم با هم
رو به رو شدیم ، اما

120
00:08:13,505 --> 00:08:19,501
اون یدفعه عقب نشینی میکرد و یه کاری میکرد که انگاری
. چیزی انتظارمُ میکشه که منُ بی حس میکرد

121
00:08:19,536 --> 00:08:23,584
... برای مثال ، توی این کوه
ها ، بدون اینکه من بدونم

122
00:08:25,539 --> 00:08:29,514
( پرچم - وانگ)

123
00:08:30,520 --> 00:08:33,563
. یه قلعه ی غول پیکر سازماندهی میکرد

124
00:08:34,577 --> 00:08:36,520
. آفرین بهت

125
00:08:36,520 --> 00:08:40,544
خیلی کم پیش میاد با کسی مواجه بشی که
. مهارت کافی برای ساختن یه قلعه داشته باشه

126
00:08:40,566 --> 00:08:43,571
. انگاری خوب بلده از قابلیت های خودش ، استفاده کنه

127
00:08:43,571 --> 00:08:47,535
نگو که میدونستی من پیدام میشه و بخاطر همین اینُ ساختی ؟

128
00:08:49,538 --> 00:08:51,516
. بدجور غافلگیرم کردی

129
00:08:51,560 --> 00:08:59,542
اصلاً فکرشم نمیکردم که توی سایه های
!شش ژنرال بزرگ ، شخصی مخفی شده باشه ، وانگ جیان ؟

130
00:09:00,541 --> 00:09:01,598
. یه قوای طبیعی

131
00:09:02,538 --> 00:09:06,554
. به نظر میرسه مزیت طبیعی توی
این نبرد ، طرف وانگ جیان باشه

132
00:09:06,583 --> 00:09:10,543
پس اون این منطقه رو برای بیرون کشیدن قابلیتش استفاده میکنه ؟

133
00:09:11,555 --> 00:09:13,578
. برای محاصره ی اون آماده نیستیم

134
00:09:14,504 --> 00:09:17,524
. و آسیب زیای از محاصره ی یه
قلعه ، بدون هیچ آمادگی ای میبینیم

135
00:09:17,564 --> 00:09:20,565
. دیگه غیرممکنه شده که بشه حساب اونُ رسید

136
00:09:22,565 --> 00:09:27,551
! چی ؟! وانگ جیان حرومی

137
00:09:31,519 --> 00:09:32,532
! جیانگ یان

138
00:09:32,532 --> 00:09:32,591
بله ؟

139
00:09:33,532 --> 00:09:35,518
! برای شب همینجا کمپ میزنیم

140
00:09:35,518 --> 00:09:37,559
. بگو پرنده رو محاصره کنن

141
00:09:37,559 --> 00:09:38,541
! اطاعت

142
00:09:40,567 --> 00:09:43,593
بی

143
00:09:51,506 --> 00:09:53,510
اونا دارن چیکار میکنن ؟

144
00:09:53,510 --> 00:09:54,539
. فشین تای هستن

145
00:09:54,561 --> 00:09:57,590
. انگاری فرمانده ـشون هنوز برنگشته

146
00:09:58,538 --> 00:10:00,540
، در بین نبرد ارتش مرکزی

147
00:10:00,540 --> 00:10:04,554
! حمله ی دشمن باعث آشفته شدن شکل ارتش استان شین شده

148
00:10:05,514 --> 00:10:10,541
. این آشفتگی ها باعث میشه ، واحد
های کوچیک نتونن شکل خودشونُ حفظ کنن

149
00:10:11,530 --> 00:10:14,503
. کیانگ لی دونو ، لطفاً استراحت کنید

150
00:10:18,547 --> 00:10:20,530
! اونجارو

151
00:10:27,583 --> 00:10:30,547
! شین دونو

152
00:10:30,547 --> 00:10:31,583
! فرمانده

153
00:10:31,583 --> 00:10:33,552
! خدارو شکر

154
00:10:33,584 --> 00:10:35,518
! شین دونو

155
00:10:40,532 --> 00:10:44,557
. مِنگ تیان ساما ، ژنرال " تو
من " و " رونگ بی " منتظرتونن

156
00:10:45,522 --> 00:10:46,557
. فهمیدم

157
00:10:54,589 --> 00:10:57,536
! ممکنه هنوزم دنبالمون باشن

158
00:10:57,536 --> 00:10:59,514
! به راه رفتن ادامه بدید

159
00:10:59,514 --> 00:11:01,530
! تمرکزتونُ از دست ندید و پیش برید

160
00:11:02,539 --> 00:11:05,539
ژنرال وانگ جیان ، تو دیگه کی هستی ؟

161
00:11:05,539 --> 00:11:10,530
... نمیتونم باور کنم که از ما
به عنوان یه طعمه استفاده کردید

162
00:11:10,556 --> 00:11:15,535
. و بعدش به آسونی فرار کنی
، وقتی که سربازای زیادی قربانی میشن

163
00:11:16,527 --> 00:11:20,534
... بیخیال جیانگ یان ، من اصلاً هیچی در موردتون نمیدونم

164
00:11:21,590 --> 00:11:25,536
. خیلی کم ژنرالی پیدا میشه که بتونه
یه همچین قلعه ای رو راستُ ریست کنه

165
00:11:25,578 --> 00:11:29,560
. حتی بین شش ژنرال بزرگم ، فقط بای کی بودش

166
00:11:29,575 --> 00:11:32,570
، خیلی سخت بود دفاع بای کی رو شکست

167
00:11:32,570 --> 00:11:36,500
. اما این به هیچ وجه کمتر از اون نیست

168
00:11:36,528 --> 00:11:42,563
. شاید ممکن باشه عمق تدبیر و سبک
نبردش ، برابر با بای کی باشه

169
00:11:43,556 --> 00:11:48,563
. اما وانگ جیان یه فرق بزرگ داره

170
00:11:49,514 --> 00:11:51,514
، در مقام یه معاون ژنرال

171
00:11:51,578 --> 00:11:57,592
. توی این نبرد ، اون خودشُ سرِ ارتش استان شین میبینه

172
00:11:58,520 --> 00:12:01,577
. این رفتارش اینُ میگه

173
00:12:02,520 --> 00:12:03,535
... درسته

174
00:12:03,598 --> 00:12:07,528
... با اون قوا ، شکست دادن
وانگ جیان مشکلتر شده ، اما

175
00:12:07,576 --> 00:12:12,540
. یجورایی ما تونستیم اونُ توی یه قفس به دام بندازیم

176
00:12:12,595 --> 00:12:17,500
، اگه قدرت اصلی ارتش استان شین ، دو معاون ژنرالش باشه

177
00:12:17,500 --> 00:12:18,552
. این یه ضربه ی اصلی براشونِ

178
00:12:19,580 --> 00:12:21,572
، و برای ارتش استان شین

179
00:12:21,572 --> 00:12:24,584
. با بدترین سناریو ، باید با نصف ارتش شروع کنن

180
00:12:25,588 --> 00:12:28,539
. با این وجود ، مطمئنم اینُ خوب میدونن

181
00:12:29,553 --> 00:12:36,506
. سرزمین من ، به مرد های نیرومند برای نبرد احتیاج داره

182
00:12:36,594 --> 00:12:41,563
به نظر میرسه ، وانگ جیان ، به عنوان یه ژنرال
یه چیزی کم داره ، اینطور فکر نمیکنید ؟

183
00:12:42,511 --> 00:12:43,556
! یه چیز بزرگتر

184
00:12:44,546 --> 00:12:46,579
. اون خیلی بلند پروازه

185
00:12:47,517 --> 00:12:54,557
. وانگ جیان ، حالا میفهمم که چرا همیشه
توی سایه ، توی دوران پادشاه ژائو بودی

186
00:12:55,508 --> 00:12:59,579
. به عنوان یه ژنرال شماره یک ، به کسی اعتماد نداره

187
00:12:59,579 --> 00:13:05,509
،. هر طور که جنگ قوی باشه
هیچ کس اونُ به عنوان یه قهرمان نمیشناسه

188
00:13:05,556 --> 00:13:09,542
. منُ تو ، توی مسیر های متفاوتی هستیم

189
00:13:12,512 --> 00:13:14,539
. نیازی نیست انکارش بکنم

190
00:13:14,539 --> 00:13:17,547
! وانگ جیان ، علاقه ـمُ بهت از دست دادم

191
00:13:18,524 --> 00:13:21,540
! جیانگ یان ، اینجارو میسپرم بهت

192
00:13:21,540 --> 00:13:26,520
. با این وضع ، حتی ممکنه
وانگ جیان از اینجا رفته باشه

193
00:13:26,520 --> 00:13:28,589
. شک دارم تا مدتی بخوان حرکتی کنن

194
00:13:28,589 --> 00:13:29,598
پس شما میخواید چیکار کنید ، قربان ؟

195
00:13:30,542 --> 00:13:32,517
. به مرکز بر میگردم

196
00:13:32,517 --> 00:13:34,590
! توی این نبرد باید ژنرال اصلی رو کشت

197
00:13:34,590 --> 00:13:39,512
! من باید آخرین مراسمُ برای یه دوست قدیمی به جا بیارم

198
00:13:40,577 --> 00:13:44,573
! ما این جنگُ فردا تموم میکنیم ، جیانگ یان

199
00:13:44,573 --> 00:13:45,574
! اطاعت

200
00:13:49,565 --> 00:13:53,551
. انگاری " تو من " و "
رونگ بی " ، یه چیزایی بهت گفتن

201
00:13:53,570 --> 00:13:56,551
. آره ، هر کدومشون یه نوازشی بهم دادن

202
00:13:58,580 --> 00:14:01,553
. شانس آوردی فقط همین بودش

203
00:14:01,553 --> 00:14:04,523
خب ، برای چی منُ صدا کردید ، ژنرال بزرگ ؟

204
00:14:04,523 --> 00:14:09,562
. کافیه . الان فقط یه گفتگو بین پدربزرگ و نوه ـشه

205
00:14:09,562 --> 00:14:11,503
. تیان ، بیا

206
00:14:11,539 --> 00:14:14,569
. چی شده پدربزرگ ؟ مثل همیشه نیستی

207
00:14:14,593 --> 00:14:16,553
. این جو رو دوست ندارم

208
00:14:16,580 --> 00:14:19,511
. همچین چیزی نگو تیان

209
00:14:19,534 --> 00:14:23,504
. عجیبه که با این سِنت ، خیلی راحت میفهمی

210
00:14:23,598 --> 00:14:27,579
. انگاری قراره نبردی شروع بشه که از همه قدرتت استفاده کنی

211
00:14:27,599 --> 00:14:30,515
. بیخیال ، خودت نیستی

212
00:14:30,515 --> 00:14:33,577
مگه روش ریش سفید یه نبرد آروم و بی پروا نیست ؟

213
00:14:35,558 --> 00:14:37,528
. به طور معمول ، آره

214
00:14:37,559 --> 00:14:39,594
... اما این دفعه

215
00:14:40,557 --> 00:14:42,581
. حتی منم نمیتونم عقب بکشم

216
00:14:53,543 --> 00:14:55,561
... شین ... اون زخم

217
00:14:55,561 --> 00:14:56,595
... تا استخونم

218
00:14:58,504 --> 00:14:59,570
. انگاری کمی عمیق بریده شده

219
00:15:04,541 --> 00:15:07,507
. صبر کن ، میرم دارو بیارم

220
00:15:07,507 --> 00:15:09,532
! شما کثیف ها هم ، بهتره برید بیرون

221
00:15:09,532 --> 00:15:10,571
. ممکنه زخم های شینُ بدتر کنه

222
00:15:10,587 --> 00:15:12,537
!هه ؟ واقعاً ؟

223
00:15:12,560 --> 00:15:15,555
! همه بیرون بچه ها ! بدویید ، بدویید

224
00:15:37,536 --> 00:15:42,541
... انگاری ... جای زخم ... باقی موندش

225
00:15:48,501 --> 00:15:49,559
هنوزم جای زخمت درد میکنه ؟

226
00:15:49,559 --> 00:15:50,587
! نه

227
00:15:50,587 --> 00:15:53,563
... دیگه اصلاً درد ندارم

228
00:15:53,599 --> 00:15:55,559
... درد

229
00:16:07,555 --> 00:16:09,503
. ببین ژیانگ

230
00:16:11,522 --> 00:16:14,502
. اینا زخم هایی هستن که در
طول شورش برادر کوچیکم ، دیدم

231
00:16:14,577 --> 00:16:16,511
زشتن ؟

232
00:16:16,511 --> 00:16:18,528
! البته که نه ! اصلاً

233
00:16:18,528 --> 00:16:19,521
. داری دروغ میگی

234
00:16:19,521 --> 00:16:21,541
. دروغ نمیگم . قسم میخورم

235
00:16:21,571 --> 00:16:24,503
! اونا مدرک ، جون بدر بردن شما هستن ، سرورم

236
00:16:24,523 --> 00:16:26,572
! بخاطر همین فکر نمیکنم که زشتن

237
00:16:26,572 --> 00:16:31,574
. بخاطر همینم ، منم فکر نمیکنم که زخم تو زشت هست

238
00:16:33,522 --> 00:16:34,525
باورم میکنی ؟

239
00:16:38,579 --> 00:16:43,587
... بله ... باور میکنم ... باور میکنم

240
00:16:52,500 --> 00:16:53,552
. تحمل کن

241
00:16:54,564 --> 00:16:56,507
!اون چیه ؟

242
00:16:56,543 --> 00:16:59,504
. یه دارویِ محرمانست که توی دهکده ی ما استفاده میشده

243
00:16:59,538 --> 00:17:02,507
. این با مخلوط انواع گیاهان داروئی ، درست میشه

244
00:17:02,544 --> 00:17:05,543
. تو موقع حرکت ، جمعشون کرده بودم

245
00:17:05,543 --> 00:17:08,508
. اما تونستم به اندازه ی این
پوسته ی صدف ازشون درست کنم

246
00:17:08,519 --> 00:17:11,533
،! از یه چنین چیز مهمی
برای خودت استفاده کن ، احمق

247
00:17:11,533 --> 00:17:14,533
! چو شویی گفت بهم ، که
تو خیلی به خودت فشار آوردی

248
00:17:14,585 --> 00:17:17,542
. من مثل تو اشتباهی نمیکنم

249
00:17:19,554 --> 00:17:20,584
. ممنون

250
00:17:25,514 --> 00:17:27,500
چیِ ؟

251
00:17:28,531 --> 00:17:29,595
... اون لون هو

252
00:17:31,513 --> 00:17:33,505
اون واقعاً قوی بودش ؟

253
00:17:33,583 --> 00:17:36,507
. فقط قوی نبودش

254
00:17:36,558 --> 00:17:39,575
، خب درسته که مثل پانگ نوآن ، هیولا نبوده

255
00:17:40,501 --> 00:17:42,555
. اما با ژنرال های دیگه خیلی فرق داره

256
00:17:42,576 --> 00:17:45,560
... با این همه نبردی که داخلش بوده
، توی لبه ی مرگ قرار داشته

257
00:17:46,513 --> 00:17:49,578
. اون از اون مرداست که چنیدن
بار از حد خودشم فراتر رفته

258
00:17:50,567 --> 00:17:53,512
... و ضمناً منم

259
00:17:53,573 --> 00:17:56,538
... مطمئن نیستم چطور بگم ، اما

260
00:17:57,542 --> 00:18:02,506
. فکر میکنم انگاری تونستم از یکی از محدودیتام ، فراتر برم

261
00:18:05,511 --> 00:18:08,514
. که اینطور . پس از این قراره

262
00:18:08,562 --> 00:18:14,547
. با وجود اینکه دربُ داغون شده
، ولی حضورش از قبلم بزگتر شده

263
00:18:15,592 --> 00:18:19,557
... خب میدونم برای شخصی که از
دشمنش شکست خورده ، گفتنش کمی عجیب

264
00:18:20,554 --> 00:18:25,530
. خب ببین ، با این همه قربانی
که دادیم ، اما بازم شکست خوردیم

265
00:18:25,530 --> 00:18:27,566
! اما من مسئولیتشُ قبول میکنم

266
00:18:27,596 --> 00:18:31,537
! دفعه ی بعدی با همین دستام ، شکستش میدم

267
00:18:32,590 --> 00:18:35,566
. پس بگیر بخوابُ ، جون بگیر

268
00:18:36,524 --> 00:18:38,592
. تا وقتی تبت پایین نیومده ، از نبرد خبری نیست

269
00:18:39,532 --> 00:18:43,519
،. با این داروی محرمانه ی تو
من تا صبح ، حالم خوب میشه

270
00:18:43,519 --> 00:18:44,531
. نه ، نمیشی

271
00:18:44,599 --> 00:18:47,543
پس اینقدرام راحت نیست ؟

272
00:18:54,574 --> 00:18:57,533
چی ؟ تو میخوای اینجا بخوابی ؟

273
00:18:57,533 --> 00:19:00,507
. اون دارو خیلی قوی هست

274
00:19:00,507 --> 00:19:01,594
. بعضی وقتا ممکنه عوارض شدیدی نشون بده

275
00:19:02,552 --> 00:19:04,591
. پس برای مدتی همینجا میمونم و مراقبتم

276
00:19:04,591 --> 00:19:07,557
راستیتش میخوای پیش من باشی ، درسته ؟

277
00:19:07,557 --> 00:19:09,500
. نظرم عوض شد ، میرم

278
00:19:09,500 --> 00:19:11,529
. اگه حالت بد شد ، راحت باشُ بمیر

279
00:19:11,529 --> 00:19:13,559
! شوخی کردم ، شوخی

280
00:19:24,566 --> 00:19:28,597
. وقتی این جنگ تموم بشه ، فکر
میکنم برای مدتی نمیتونم با هم بحث کنیم

281
00:19:29,541 --> 00:19:32,534
. خب ، کمی تنها میشم

282
00:19:32,534 --> 00:19:34,547
. بهتره بجای نگرانی در مورد آینده ، فکر فردا باشی

283
00:19:35,513 --> 00:19:38,544
. این جنگ به این آسونی هام ، تموم نمیشه

284
00:19:38,592 --> 00:19:42,500
. آره ، درست میگی

285
00:20:03,523 --> 00:20:06,514
. حالا که خوب میبینم ، واقعاً خیلی زخمی داریما

286
00:20:06,514 --> 00:20:09,551
. خب معلومه . امروز روز چندمه

287
00:20:10,504 --> 00:20:13,554
. پس دلیل معتبری برای این همه مجروح هست

288
00:20:13,554 --> 00:20:16,502
. اما شین از همه ، بیشتر توی خطره

289
00:20:16,582 --> 00:20:21,515
... با اون تبُ زخما ، یه دو
سه روزی نمیتونه از جاش بلند بشه

290
00:20:23,564 --> 00:20:26,523
... کی بودش ؟ سر صبحی تنش خارش میکنه

291
00:20:27,513 --> 00:20:28,553
. اوس ، وِی پینگ

292
00:20:31,578 --> 00:20:32,559
! شین

293
00:20:32,559 --> 00:20:34,592
خوبی ؟

294
00:20:34,592 --> 00:20:36,570
. داری میبینی که

295
00:20:36,570 --> 00:20:39,579
! و ... داری میبینی که

296
00:20:40,591 --> 00:20:42,529
! ایول به فرمانده

297
00:20:42,529 --> 00:20:43,576
! محشره

298
00:20:43,576 --> 00:20:45,529
! حالشُ ببین ، انگار نه انگارش

299
00:20:45,580 --> 00:20:48,536
اما خیلی بهتر شدی ، شین ؟

300
00:20:48,536 --> 00:20:51,541
. راستش فکر میکردم که دست راستت دیگه کارش تمومه

301
00:20:51,541 --> 00:20:55,562
. میدونی ، بخاطر دارویی بود که کیانگ لی بهم داد

302
00:20:55,562 --> 00:20:57,551
. فقط اثر دارو نیست

303
00:20:57,585 --> 00:20:59,503
!کیانگ لی ؟

304
00:20:59,523 --> 00:21:01,506
. نصفش قدرت دارو بود

305
00:21:01,559 --> 00:21:05,590
. نصف دیگش ، اون قدرت بهبود خرکیته

306
00:21:16,510 --> 00:21:17,526
... اون

307
00:21:20,590 --> 00:21:22,505
! کیانگ لی

308
00:21:25,551 --> 00:21:28,518
! امروز حال ارتش وِی رو حسابی میگیریم

309
00:21:32,515 --> 00:21:33,553
! یوووش

310
00:21:33,553 --> 00:21:35,522
! از حالا شروع شده

311
00:21:35,559 --> 00:21:37,521
. میریم دهنشونُ سرویس کنیم

312
00:21:44,547 --> 00:21:47,594
. سر صبحی چه حالی دارن ، اونوری ها

313
00:21:49,511 --> 00:21:52,549
. امروز ، روز ششم نبرد دشت لیوئین هست

314
00:21:52,586 --> 00:21:58,549
حدود دو ماهُ نیم ، از زمانی که ارش استان شین به
. طرف شان یانگ هجوم برده ، میگذره

315
00:21:59,522 --> 00:22:02,538
، تا حالا ارتش شین ، شانزده قلعه رو تصاحب کردن

316
00:22:02,538 --> 00:22:08,551
. اما هدف اصلی ـشون ، به دست آوردن
یه سنگر نظامی قوی ، شان یانگ هست

317
00:22:09,504 --> 00:22:13,513
، این عمل فقط زمانی اتفاق میوفته که
، بتونن از آخرین سد دفاعی ارتش وِی

318
00:22:13,513 --> 00:22:16,589
. بگذرن و این جنگُ تمام کنن

319
00:22:17,526 --> 00:22:18,589
، استان وِی دفاع کننده

320
00:22:19,514 --> 00:22:21,589
... و استان شین حمله کننده ، و

321
00:22:22,513 --> 00:22:25,539
. دشمنان دیگه ای که دارن تماشا میکنن

322
00:22:25,579 --> 00:22:29,563
، تمام افکار مختلف و احساسات کل مردم چین

323
00:22:29,563 --> 00:22:32,556
. روی شان یانگ متمرکز شده

324
00:22:52,544 --> 00:22:53,563
شین دونو ؟

325
00:22:55,507 --> 00:22:56,568
. خب حدس میزنم نمیتونه منُ ببینه

326
00:22:58,533 --> 00:23:03,518
، و در مرکز همه این ها ،
مرد هایی که زندگیشونُ به خطر انداختن

327
00:23:03,518 --> 00:23:05,554
. یه چیز مرموزیُ حس کردن

328
00:23:07,590 --> 00:23:10,519
. پس حدسم درست بوده

329
00:23:11,502 --> 00:23:17,554
! بالاخره روز آخر نبرد برای تصاحب شان یانگ ، فرا رسید

330
00:23:21,570 --> 00:23:26,538
، دارم رویای تورو میبینم

331
00:23:27,503 --> 00:23:30,519
. درست مثل اون روز ها

332
00:23:30,511 --> 00:23:38,564
. از چیزی هراسان نیستم ، فقط باور دارم

333
00:23:38,556 --> 00:23:43,529
... همیشه به گذشته فکر میکنم

334
00:23:43,584 --> 00:23:46,596
. به حرفای تو

335
00:23:46,597 --> 00:23:52,506
... با وجود اینکه سعی میکنن از ذهن من

336
00:23:52,526 --> 00:23:55,539
. ناپدید بشن

337
00:23:55,542 --> 00:23:58,521
، میخوام سعی کنم نگهشون دارم

338
00:23:57,576 --> 00:24:00,555
. ولی توی سردرگمی فرو رفتم

339
00:24:00,538 --> 00:24:05,507
. هنوزم سرگردونم با پای برهنه

340
00:24:04,569 --> 00:24:09,527
... میتونم دیگه وایسم ، اما

341
00:24:08,590 --> 00:24:13,535
حتی اگه سوالی بپرسم ، یا دستی دراز کنم

342
00:24:13,502 --> 00:24:17,560
... جوابی ندارم ، اما آخه

343
00:24:17,532 --> 00:24:21,579
، مطمئناً فراموش نمیکنم

344
00:24:21,555 --> 00:24:26,504
... آرزوی تغییر ناپذیرمونُ ، اما

345
00:24:25,577 --> 00:24:30,520
... هر روز صبح با همون اشتیاق اول

346
00:24:29,586 --> 00:24:33,531
. دوباره شروع میکنم

347
00:24:33,507 --> 00:24:36,587
. هنوزم به یاد میارم

348
00:24:51,500 --> 00:24:57,500
پیش نمایش

349
00:24:59,509 --> 00:25:05,597
زمان سرانجام

350
00:25:01,505 --> 00:25:05,597
پایان

