1
00:00:02,718 --> 00:00:03,732
کیلوا ‏.‏‏.‏‏.‏

2
00:00:04,786 --> 00:00:06,754
ازت ممنونم ‏.‏

3
00:00:08,746 --> 00:00:10,800
از وقتی به هوش اومدم اینطوری شده بودم ‏.‏

4
00:00:12,716 --> 00:00:14,762
نگو هیچ کاری ازت ساخته نیست ‏.‏

5
00:00:20,715 --> 00:00:24,791
اگه کاری برای کمک به گون از دستم
بربیاد ‏،‏ خوشحال میشم انجامش بدم ‏.‏

6
00:00:26,776 --> 00:00:28,745
ولی نباید فراموش کنی ‏.‏‏.‏‏.‏

7
00:00:30,748 --> 00:00:34,788
کسی که گون بیشتر از همه بهش نیاز داره تویی ‏.‏

8
00:00:48,773 --> 00:00:51,770
اشک های جاریتُ

9
00:00:51,770 --> 00:00:54,770
به شجاعت تبدیل کن

10
00:00:55,271 --> 00:00:58,300
بال های فرشته مانندتُ باز کن

11
00:00:58,300 --> 00:01:01,288
! ‏ و به بالاها پرواز کن

12
00:01:01,288 --> 00:01:07,280
Animental تقدیم میکند

13
00:01:08,268 --> 00:01:14,256
تا آخرش تسلیم نمیشیم

14
00:01:14,256 --> 00:01:19,282
! ‏‏ برای پُرفشاری ‏،‏ حتماً دلیل خوبی وجود داره

15
00:01:19,283 --> 00:01:23,252
. میتونی دوباره سعی کنی

16
00:01:23,253 --> 00:01:25,291
. از تاریکی فرار کن

17
00:01:25,292 --> 00:01:29,290
. تو فقط باید بری

18
00:01:29,291 --> 00:01:34,296
. آینده همیشه منتظرِ ماست

19
00:01:34,296 --> 00:01:37,255
. ماوراء آسمان برو

20
00:01:37,255 --> 00:01:40,271
. اقیانوس ها رو طی کن

21
00:01:40,271 --> 00:01:43,297
... ‏ بوس فرشته رو

22
00:01:43,297 --> 00:01:47,247
( ! ‏‏‏‏‏‏ ‏ بگیر ‏!‏ ‏( تو میتونی تلاش کنی

23
00:01:46,655 --> 00:01:52,635
! ‏‏ بیا با هم بریم به
یک ماجراجویی که هیچ وقت تمام نمیشه

24
00:01:52,635 --> 00:01:58,661
! ‏‏برای همیشه و هر جایی

25
00:02:02,709 --> 00:02:08,614
قدرت زیاد ‍‍‍× و × قدرت نهایی

26
00:02:10,687 --> 00:02:13,652
ابراز احساساتِ کیلوا نسبت به گون

27
00:02:13,652 --> 00:02:16,699
بصورت معجزه آسایی پالم رو به خودش آورد ‏.‏

28
00:02:24,902 --> 00:02:26,945
در همین زمان ‏،‏ در طبقۀ دومِ برجِ غربی ‏،‏

29
00:02:27,891 --> 00:02:30,873
ناکِل اخطار هایِ ملئورون رو نادبده گرفت ‏،‏

30
00:02:30,921 --> 00:02:34,865
و برای مبارزه با پوف

31
00:02:34,865 --> 00:02:37,887
تو اتاق در برابر اونا ظاهر شد ‏.‏

32
00:02:41,927 --> 00:02:42,932
پوف ‏.‏‏.‏‏.‏

33
00:02:55,557 --> 00:02:56,615
بیا بیرون ‏.‏

34
00:03:03,560 --> 00:03:04,576
بسیار خوب ‏.‏

35
00:03:05,548 --> 00:03:06,588
باهات مبارزه میکنم ‏.‏

36
00:03:07,586 --> 00:03:11,567
اما اول ‏،‏ باید یه چیزی بگم ‏.‏

37
00:03:13,613 --> 00:03:16,592
اونی که روبروته فقط یه کپیِ ‏.‏

38
00:03:17,589 --> 00:03:21,543
بدنِ اصلیم داره پیشِ پادشاه میره ‏.‏

39
00:03:30,843 --> 00:03:34,875
بخاطرِ فرار از زندانِ دودی ‏،‏

40
00:03:35,810 --> 00:03:39,842
پوف مطمئن بود ناکِل و مورل با هم تماس گرفتن ‏.‏

41
00:03:39,882 --> 00:03:41,860
تصمیم گرفت فرض کنه

42
00:03:41,860 --> 00:03:44,885
که دشمنش میدونه ‏،‏ توانایی اون
در ساختنِ کپیِ

43
00:03:44,885 --> 00:03:46,852
و عملاً این کارُ کرده ‏.‏

44
00:03:46,877 --> 00:03:48,845
اون تصمیم درستی بود ‏.‏

45
00:03:49,881 --> 00:03:52,864
رئیس بهم گفت که میتونی کپی بسازی ‏.‏

46
00:03:53,842 --> 00:03:54,852
داری حقیقتُ میگی ‏.‏

47
00:03:58,798 --> 00:04:02,811
ناکِل بخاطرِ گون ‏،‏ اینُ با صدای بلند گفته بود ‏.‏

48
00:04:03,829 --> 00:04:08,804
با گفتن اولین حقیقت ‏،‏ پوف تلاش کرده بود
تا برتری ذهنی رو بدست بیاره ‏.‏

49
00:04:09,965 --> 00:04:11,999
نقشۀ پوف موفقیت آمیز بود ‏.‏

50
00:04:14,944 --> 00:04:17,936
اما برای چی داری اینُ بهم میگی ؟

51
00:04:18,991 --> 00:04:21,954
نگرانی پوف بخاطر یوپی بود ‏.‏

52
00:04:22,993 --> 00:04:24,976
از اونجایی که ناکِل اینجا بود ‏،‏

53
00:04:25,922 --> 00:04:28,946
به این معنی بود که یوپی از جونِ اون گذشته

54
00:04:28,946 --> 00:04:30,984
و چیزی در موردش به پوف نگفته بود ‏.‏

55
00:04:34,005 --> 00:04:35,990
بستگی به دلیلش داره ‏.‏‏.‏‏.‏

56
00:04:40,245 --> 00:04:42,183
جوابمُ بده ‏!‏

57
00:04:46,244 --> 00:04:49,162
برای راضی کردنِ اون ‏.‏

58
00:04:55,244 --> 00:05:01,188
لازم بود پوف به آرومی از اتاق بره بیرون
اون وقت میتونست ناکِل رو متقاعد کنه

59
00:05:01,229 --> 00:05:05,173
تا علت تغییری که در یوپی احساس
کرده بود رو بهش بگه ‏.‏

60
00:05:06,219 --> 00:05:10,164
بهت که گفتم برای راضی کردنِ اون ‏.‏

61
00:05:11,167 --> 00:05:15,191
ازم خواست که اتاقُ ترک نکنم ‏.‏

62
00:05:16,158 --> 00:05:18,162
اگه بخواییم با هم مبارزه کنیم ‏،‏

63
00:05:18,162 --> 00:05:22,210
لازمه اون بهم اجازه بده
که بتونم از اینجا برم بیرون ‏.‏

64
00:05:24,241 --> 00:05:26,229
من یه کپی‌م ‏.‏‏.‏‏.‏

65
00:05:27,205 --> 00:05:29,177
نمیتون از فلس های بالم استفاده بکنم ‏.‏

66
00:05:29,378 --> 00:05:31,451
با این حال ‏،‏ هنوز دلم میخواد باهات مبارزه کنم ‏.‏

67
00:05:33,418 --> 00:05:36,402
هدفم مذاکره کردنه ‏.‏

68
00:05:36,446 --> 00:05:38,459
برای همینم حقیقتُ گفتم ‏.‏

69
00:05:40,459 --> 00:05:46,411
پوف میدونست وقتی با کسی که از پشت
صداش میزنه و ازش میخواد باهاش مبارزه کنه ‏،‏

70
00:05:47,394 --> 00:05:52,397
ظاهراً گفتنِ حقیقت بیشتر تأثیر میزاره ‏.‏

71
00:05:56,463 --> 00:05:57,462
داری دروغ میگی ‏.‏‏.‏‏.‏

72
00:06:01,827 --> 00:06:05,811
میخواستی منو از پُشت بکشی ‏.‏

73
00:06:09,821 --> 00:06:11,804
حتی تصدیقش هم کردی ‏.‏

74
00:06:12,790 --> 00:06:14,812
ناکِل ‏،‏ نزار گولت بزنه ‏!‏

75
00:06:17,805 --> 00:06:20,868
اولاً ‏،‏ ادعاکردی یه کپی هستی ‏.‏

76
00:06:21,855 --> 00:06:23,863
میتونی ثابت کنی ؟

77
00:06:25,864 --> 00:06:26,863
حق با اونه ‏.‏

78
00:06:36,445 --> 00:06:38,523
این بچه خیلی دردسر سازه ‏.‏

79
00:06:41,439 --> 00:06:47,436
با جرأت میتونم بگم ‏،‏ بینِ دشمن هامون
اون قوی‌ترین اراده رو داره ‏.‏

80
00:06:50,464 --> 00:06:54,509
احتمالاً باید راضی باشم

81
00:06:54,509 --> 00:06:57,525
که اون با پیتو اینجا گیر کرده ‏.‏

82
00:06:58,529 --> 00:07:04,474
چون ارادۀ قویش اونُ اینجا نگه داشته ‏.‏

83
00:07:09,458 --> 00:07:15,439
اگه بخوام کپی بودنمُ ثابت کنم ‏،‏ خودمُ به خطر میندازم ‏.‏

84
00:07:15,776 --> 00:07:16,814
برای همینم چیزی نمیتونم بگم ‏.‏

85
00:07:18,743 --> 00:07:21,748
باید از قضاوتِ خودت استفاده کنی ‏.‏

86
00:07:21,782 --> 00:07:22,808
و ‏.‏‏.‏‏.‏

87
00:07:26,743 --> 00:07:28,768
بهت اجازه میدم

88
00:07:30,790 --> 00:07:32,836
که تصمیم بگیری که بعدش چه اتفاقی میوفته ‏.‏

89
00:07:34,768 --> 00:07:36,812
پوف منظورت این نیست که ‏.‏‏.‏‏.‏‏،‏

90
00:07:42,824 --> 00:07:43,838
بس کن ‏.‏‏.‏‏.‏

91
00:08:18,171 --> 00:08:21,138
تا ده دقیقه جلوی ورودی منتظرت میمونم ‏.‏

92
00:08:21,138 --> 00:08:24,102
بخوای بیایی یا نه انتخاب با خودتِ ‏!‏

93
00:08:29,097 --> 00:08:30,114
صبر کن ‏.‏‏.‏‏.‏

94
00:08:30,158 --> 00:08:32,116
من هنوز اینجام ‏!‏

95
00:08:32,159 --> 00:08:34,126
بابتِ رفتارِ پوف ازت معذرت میخوام ‏!‏

96
00:08:34,184 --> 00:08:36,148
من تنها کسی‌م که میخوایی ‏،‏ درسته ؟

97
00:08:42,176 --> 00:08:43,165
ده دقیقه ‏.‏

98
00:08:46,108 --> 00:08:50,116
کمتر از ده دقیقه وقت داری که اونُ درمان کنی ‏.‏

99
00:08:56,293 --> 00:08:59,226
پیتو ترسیده بود ‏.‏

100
00:09:00,213 --> 00:09:02,293
این به اندازۀ کافی نگران کننده بود که

101
00:09:02,293 --> 00:09:07,243
پوف با توجه به عواقبش
حاضر شده بود از اونجا بره ‏،‏

102
00:09:08,203 --> 00:09:12,219
اما اونچه که واقعاً ترسناک بود این بود که
گون طعنه های پوف رو نادیده گرفته بود ‏،‏

103
00:09:12,219 --> 00:09:15,264
و بجاش با آرامش منتظر بود تا زمانِ توافق‌شون تموم بشه ‏.‏

104
00:09:20,268 --> 00:09:21,280
چقدر ؟

105
00:09:22,249 --> 00:09:23,278
چقدر دیگه باید صبر کنم ؟

106
00:09:26,258 --> 00:09:28,279
برای درمانِ کاملش

107
00:09:29,247 --> 00:09:31,254
سه تا چهار ساعتِ دیگه زمان لازمه ‏.‏

108
00:09:32,216 --> 00:09:33,279
نه ‏،‏ تا اون موقع نمیتونم صبر کنم ‏.‏

109
00:09:36,269 --> 00:09:38,280
اگه یک ساعت زمان داشته باشم ‏،‏

110
00:09:39,283 --> 00:09:43,205
میتونم زخم های خطرناکشُ درمان کنم ‏.‏

111
00:09:43,840 --> 00:09:48,803
درواقع ‏،‏ برای محافظت از کوموگی و درمانِ کاملِ اون ‏،‏

112
00:09:48,803 --> 00:09:52,874
پیتو به عمد زمانُ بیشتر از حدِ لازم گفته بود ‏،‏

113
00:09:52,874 --> 00:09:54,876
و گون اونُ رد کرده بود ‏.‏

114
00:09:55,809 --> 00:09:58,830
یک ساعت همون زمانِ واقعی بود که اونا توافق کرده بودن

115
00:09:58,830 --> 00:10:04,827
پیتو معتقد بود که لازمه
کوموگی کاملاً درمان بشه ‏.‏

116
00:10:05,874 --> 00:10:06,880
هرچند ‏،‏

117
00:10:07,849 --> 00:10:12,886
با گذشتِ زمان دکتر بلایت قوی‌تر شده بود ‏.‏

118
00:10:15,122 --> 00:10:17,070
احتمالش بود

119
00:10:17,070 --> 00:10:19,143
بشه طیِ ده دقیقه به روندِ درمان سرعت بده ‏.‏

120
00:10:20,083 --> 00:10:22,121
با این فکر ‏،‏ پیتو فهمید ‏.‏‏.‏‏.‏

121
00:10:24,050 --> 00:10:25,119
اون ممکنه فقط یه تصادف باشه ‏،‏

122
00:10:26,071 --> 00:10:31,094
اما احتمالش هم بود که گون طی اون ده دقیقه
فکرش مشغولِ حرف های پوف بشه ‏.‏

123
00:10:33,053 --> 00:10:38,093
با این حال پیتو نمیتونست بترسه ‏.‏

124
00:10:40,103 --> 00:10:42,075
باید جونمُ به خطر بندازم ‏.‏

125
00:10:43,109 --> 00:10:45,110
و گرنه دندونای اون

126
00:10:48,280 --> 00:10:52,198
ممکنه به گردنِ پادشاه برسه ‏!‏

127
00:10:55,252 --> 00:10:56,261
فهمیدم ‏.‏

128
00:10:58,241 --> 00:10:59,229
ناکِل ‏.‏

129
00:11:00,269 --> 00:11:03,218
تنهایی اینجا مشکلی ندارم ‏.‏

130
00:11:04,213 --> 00:11:06,187
بهت گفتم پوف داره دروغ میگه ‏،‏

131
00:11:06,221 --> 00:11:11,243
اما احتمالاً بدنِ اصلی‌ش
داره میره پیشِ پادشاه ‏.‏

132
00:11:13,267 --> 00:11:16,188
پادشاه تو جنوبِ ‏.‏

133
00:11:23,440 --> 00:11:27,493
گون و کیلوا هر چیزی که بیرون
اتفاق افتاده بود رو دیده بودن ‏.‏

134
00:11:28,521 --> 00:11:30,524
اما از اونجایی که پیتو اینُ نمیدونست ‏،‏

135
00:11:30,524 --> 00:11:34,523
طبیعی بود فرض کنه که گون

136
00:11:34,523 --> 00:11:37,494
نقشه هایِ پیتو رو فهمیده ‏.‏

137
00:11:38,459 --> 00:11:42,514
بدترین ترسِ پیتو به حقیقت پیوست ‏.‏

138
00:11:43,506 --> 00:11:48,466
الان پیتو کاملاً مصمم بود
که حداقل مأموریتشُ کامل کنه ‏.‏

139
00:11:59,473 --> 00:12:01,465
باید اونُ بکشم ‏.‏

140
00:12:02,854 --> 00:12:04,815
مهم نیست به چه قیمتی ‏!‏

141
00:12:04,874 --> 00:12:05,893
باید اونُ بکشم ‏.‏‏.‏‏.‏

142
00:12:07,826 --> 00:12:08,871
بخاطرِ پادشاه ‏!‏

143
00:12:10,879 --> 00:12:12,890
به محضِ اینکه کوموگی درمان شد باید حرکتمُ شروع کنم ؟

144
00:12:13,834 --> 00:12:14,850
نه ‏،‏ اون فایده ای نداره ‏.‏

145
00:12:14,889 --> 00:12:16,879
نمیتونم این دخترُ به خطر بندازم ‏.‏

146
00:12:19,867 --> 00:12:23,810
اول ‏،‏ اونُ باید بسپارم به یه نفرِ دیگه ‏.‏

147
00:12:23,896 --> 00:12:27,847
پوف و یوپی از کوموگی بدشون میاد ‏.‏

148
00:12:28,887 --> 00:12:30,815
فایده نداره ‏.‏

149
00:12:30,867 --> 00:12:35,817
اگه برم ‏،‏ کی کوموگی رو پیشِ پادشاه میبره ؟

150
00:12:37,855 --> 00:12:38,844
گون ‏،‏

151
00:12:38,903 --> 00:12:41,859
میفهمم چی میگی ‏.‏

152
00:12:42,435 --> 00:12:43,452
هرچند ‏.‏‏.‏‏.‏

153
00:12:43,518 --> 00:12:46,434
هنوز هم کار ها رو به روش خودم انجام میدم ‏.‏

154
00:12:50,498 --> 00:12:51,485
یوپی ‏.‏‏.‏‏.‏

155
00:13:01,473 --> 00:13:03,519
نه ‏،‏ مهم نیست ‏.‏

156
00:13:05,477 --> 00:13:09,520
اگه اطلاعاتِ ناکِل باعثِ تردیدِ گون میشد ‏،‏

157
00:13:10,487 --> 00:13:13,511
نتیجه‌ش میتونست باعث مرگ‌ش بشه ‏.‏

158
00:13:15,443 --> 00:13:16,457
بعداً میبینمت ‏.‏

159
00:13:19,681 --> 00:13:22,741
ناکل تونست خودشُ کنترل کنه ‏.‏

160
00:13:38,687 --> 00:13:41,703
از کجا اسمِ منو میدونی ؟

161
00:13:47,721 --> 00:13:52,663
زیر دستام لحظۀ مرگِ مادرت حضور داشتن ‏.‏

162
00:13:55,842 --> 00:13:59,804
در آخرین لحظاتِ زندگیش اسمِ تو رو به زبون آورد ‏.‏

163
00:14:00,826 --> 00:14:05,825
الان ممکنه اون زیردستام طیِ مبارزه
با محافظانِ سلطنتی تو مرده باشن ‏ ‏.‏

164
00:14:12,803 --> 00:14:14,839
حالا علاقه مند شدی باهام مبارزه کنی ؟

165
00:14:18,787 --> 00:14:21,856
اگه بتونی منو مجبور به قبولِ شکست کنی ‏،‏

166
00:14:21,856 --> 00:14:24,800
اسمتُ بهت میگم ‏.‏

167
00:14:27,123 --> 00:14:31,169
مجبورت کنم شکستُ قبول کنی بدونِ اینکه بکشمت ؟

168
00:14:36,132 --> 00:14:38,212
پس ‏‏‏،‏‏‏ خیلی شبیه فیل و شانسِ قلعه ـست ‏.‏‏.‏‏.‏

169
00:14:48,200 --> 00:14:50,128
اشکالی نداره ‏.‏

170
00:14:50,128 --> 00:14:52,149
خیلی زود کیشُ ماتِت میکنم ‏.‏

171
00:15:07,213 --> 00:15:09,213
هنگامی که پادشاه ایستاد ‏،‏

172
00:15:10,458 --> 00:15:12,419
نترو پرواز کرد ‏.‏

173
00:15:46,453 --> 00:15:47,514
از کی بود ‏.‏‏.‏‏.‏

174
00:15:52,503 --> 00:15:56,466
منتظر میموندم تا دشمن بهم حمله کنه ؟

175
00:15:59,454 --> 00:16:01,418
هر وقت حاضر بودی ‏،‏

176
00:16:02,443 --> 00:16:03,440
بهم حمله کن ‏.‏

177
00:16:46,472 --> 00:16:48,445
الهۀ رحمتِ 100 دست ‏.‏‏.‏‏.‏

178
00:16:46,478 --> 00:16:50,495
الهۀ رحمتِ 100 دست

179
00:17:03,696 --> 00:17:08,747
نود و نُه دست

180
00:17:05,657 --> 00:17:07,667
نود و نُه دست ‏!‏

181
00:17:47,718 --> 00:17:50,695
از کی بود

182
00:17:55,685 --> 00:17:59,653
که تو بخشیدن تردید کردم‏،‏

183
00:18:00,086 --> 00:18:03,043
گرفتن دستِ حریف های شکست خورده

184
00:18:04,067 --> 00:18:09,022
وقتی سرشونُ بخاطر شکست خم کرده بودند ‏.‏

185
00:18:11,089 --> 00:18:13,089
اون نمیتونست

186
00:18:14,063 --> 00:18:17,051
تمامِ قدرتی باشه که دنبالش بودم ‏!‏

187
00:18:32,050 --> 00:18:34,059
این مبارزه ای با تمامِ وجوم ‏،‏ در برابر

188
00:18:35,026 --> 00:18:37,090
حریفی که قدرتِ شکست دادنِ منو داره ‏!‏

189
00:20:00,123 --> 00:20:02,112
این قبره ‏.‏

190
00:20:06,193 --> 00:20:08,149
قبرِ توئه ‏.‏

191
00:21:36,886 --> 00:21:38,863
خیلی ممنونم ‏.‏

192
00:21:47,844 --> 00:21:49,848
بابتِ همه چیز ممنونم

193
00:21:50,841 --> 00:21:52,878
که باعث شدی همدیگرو ببینیم ‏!‏

194
00:22:06,832 --> 00:22:12,874
. خوش گذرونی در صبح و تمامِ شب
رو بیرون موندن ، این طبیعتِ ماست

195
00:22:16,384 --> 00:22:22,385
این احساسِ اشتیاق سیاهِ یا سفیده ؟

196
00:22:23,318 --> 00:22:29,377
. حرکتی دایره وار که گذشته رو تدائی میکنه

197
00:22:29,377 --> 00:22:35,361
. با صدای ترق و تروقی ما رو
به آینده ای که آرزوشُ داریم پیوند میدهد

198
00:22:35,373 --> 00:22:42,328
. چشم هاتُ ببند و از مسیرِ مارپیچ عبور کن

199
00:22:42,328 --> 00:22:50,325
. در پایانِ این رویایِ مرموز ، زیبایی رو پیدا میکنی

200
00:22:51,325 --> 00:22:57,338
. قطعاً ، سکۀ پرتاب شده همیشه در آسمان می رقصد

201
00:22:57,338 --> 00:23:03,318
آرزویِ چه پایانی رو داشته باشم ؟

202
00:23:03,334 --> 00:23:09,314
. قطعاً ، نور درخشنده ای به سایه ها نقش میدهد

203
00:23:09,314 --> 00:23:14,386
، پس به این سمت بیا

204
00:23:14,406 --> 00:23:20,340
. بزار آیندمون یکی بشه

205
00:23:29,582 --> 00:23:31,597
قسمتِ بعدی ‏:‏ صفر × و × رُز ‏.‏

206
00:23:32,526 --> 00:23:34,517
مدتیِ که همدیگرو ندیدیم ‏.‏

207
00:23:34,517 --> 00:23:34,585
آره ‏.‏

208
00:23:34,585 --> 00:23:36,588
اما احساس میکردم همیشه همراهمی ‏.‏

209
00:23:36,588 --> 00:23:37,585
آره ‏.‏

210
00:23:37,585 --> 00:23:39,568
آینده مالِ ماست ‏.‏

