1
00:00:05,179 --> 00:00:06,164
! پادشاه

2
00:00:45,182 --> 00:00:48,179
اشک های جاریتُ

3
00:00:48,179 --> 00:00:51,179
به شجاعت تبدیل کن

4
00:00:51,179 --> 00:00:54,208
بال های فرشته مانندتُ باز کن

5
00:00:54,208 --> 00:00:57,196
! ‏ و به بالاها پرواز کن

6
00:00:57,196 --> 00:01:03,188
Translated By ‏‏‏‏‏‏:‏‏‏‏‏‏ Shenhay_Sahel & ALI.68
Forums‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏AnimWorld‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏Net

7
00:01:04,071 --> 00:01:10,059
تا آخرش تسلیم نمیشیم

8
00:01:10,059 --> 00:01:15,085
! ‏‏ برای پُرفشاری ‏،‏ حتماً دلیل خوبی وجود داره

9
00:01:15,086 --> 00:01:19,055
. میتونی دوباره سعی کنی

10
00:01:19,056 --> 00:01:21,094
. از تاریکی فرار کن

11
00:01:21,095 --> 00:01:25,093
. تو فقط باید بری

12
00:01:25,094 --> 00:01:30,099
. آینده همیشه منتظرِ ماست

13
00:01:30,099 --> 00:01:33,058
. ماوراء آسمان برو

14
00:01:33,058 --> 00:01:36,074
. اقیانوس ها رو طی کن

15
00:01:36,074 --> 00:01:39,100
... ‏ بوس فرشته رو

16
00:01:39,100 --> 00:01:43,050
( ! ‏‏‏‏‏‏ ‏ بگیر ‏!‏ ‏( تو میتونی تلاش کنی

17
00:01:42,735 --> 00:01:48,715
! ‏‏ بیا با هم بریم به
یک ماجراجویی که هیچ وقت تمام نمیشه

18
00:01:48,715 --> 00:01:54,741
! ‏‏برای همیشه و هر جایی

19
00:01:59,693 --> 00:02:04,694
یک × حشره × بدهکار

20
00:02:17,745 --> 00:02:21,755
. با حمله ی یوپی ، گروه از هم جدا شدن

21
00:02:39,710 --> 00:02:41,759
، پلکان مرکزی کاملاً نابود شده بود

22
00:02:44,713 --> 00:02:48,730
. و یوپی در انتظار کسایی که
قصد بالا اومدنُ داشتن ، بود

23
00:02:50,714 --> 00:02:53,726
، در پُشت سر اون ، مِلئورن و ناکل

24
00:02:53,726 --> 00:02:56,719
. به سختی تونسته بودن ، به
طبقه ی دوم راه پیدا کنن

25
00:02:59,761 --> 00:03:00,740
، در زیر

26
00:03:02,779 --> 00:03:06,773
کسایی که نزدیکتر به یوپی بودن
... و مورد حمله ـش قرار گرفتن ، شوت

27
00:03:08,733 --> 00:03:09,741
. اصلاً خوب نیست

28
00:03:10,742 --> 00:03:12,716
. پام بلکل نابود شده

29
00:03:13,761 --> 00:03:14,752
! شوت

30
00:03:15,776 --> 00:03:17,720
. و مورل بودن

31
00:03:18,762 --> 00:03:20,734
. بقیشُ میسپرم بهت

32
00:03:26,296 --> 00:03:27,293
... ناکل

33
00:03:29,270 --> 00:03:32,267
. اون نمیتونست اسم ناکل رو بیاره

34
00:03:56,265 --> 00:03:58,233
! کلک مسخره ایِ

35
00:04:06,258 --> 00:04:07,324
یوپی با یک حمله

36
00:04:07,324 --> 00:04:11,251
، تونست به راحتی حساب ارغوانی های تُند رو برسه

37
00:04:11,278 --> 00:04:16,248
. اما مورل این کارُ از عمد کرده بود

38
00:04:23,270 --> 00:04:26,229
اونا فقط طعمه بودن ؟

39
00:04:29,251 --> 00:04:31,229
... این مقاومت

40
00:04:31,302 --> 00:04:33,304
! نشون میده که دود نیست

41
00:04:39,241 --> 00:04:42,205
، تنها چیزی که دود نبود
سلاحش بود ؟

42
00:04:46,220 --> 00:04:49,256
! احمق ! فکر کردی میتونی در بری

43
00:04:52,235 --> 00:04:55,300
، پس از استفاده کردن از اسلحه ـش به عنوان یه طعمه

44
00:04:55,300 --> 00:04:59,207
. مورل انتخابی جز دویدن نداشت

45
00:04:59,253 --> 00:05:00,257
... اما

46
00:05:05,020 --> 00:05:08,047
. ناکل بدون اینکه کسی بهش بگه ، اینُ خوب میدونست

47
00:05:09,050 --> 00:05:10,994
! فصل 7 ورشکستگی

48
00:05:15,001 --> 00:05:15,976
... لعنتی

49
00:05:16,040 --> 00:05:19,986
جوری مُشت بهش زدم که
. بره اون سر دنیا

50
00:05:21,042 --> 00:05:23,051
همش 590 تا شد ؟

51
00:05:25,041 --> 00:05:28,039
... 10ثانیه خیلی طولانیِ

52
00:05:29,978 --> 00:05:32,979
فصل 7 ورشکستگی زیان اضافی رو درست مثل

53
00:05:32,979 --> 00:05:37,055
، زمان فعال سازی توانایی
. اضافه میکنه

54
00:05:42,050 --> 00:05:44,004
... گمش کردم

55
00:05:45,394 --> 00:05:48,345
! لعنتی

56
00:05:48,345 --> 00:05:50,329
، یوپی خشمگین

57
00:05:51,314 --> 00:05:55,393
یدفعه آروم شد ، برای اینکه
. چشمش یه لحظه سایه ای رو دید

58
00:06:02,362 --> 00:06:05,318
، شوت که ساق پاش داغون شده بود

59
00:06:05,318 --> 00:06:09,336
با پای سالمش ، بر روی
. یکی از دست هاش ایستاده بود

60
00:06:10,314 --> 00:06:13,383
، علیرغم اینکه تا حالا سعی به امتحانش نکرده بود

61
00:06:13,383 --> 00:06:18,335
. شوت میخواست تکنیک نهائیشُ انجام بده

62
00:06:24,182 --> 00:06:29,193
و بی دلیل نیست که چشم
. سمت راستشُ پوشوند

63
00:06:31,144 --> 00:06:34,180
، در حقیقت اون

64
00:06:34,180 --> 00:06:38,219
از وضعیت بد موجود ، داشت
. لذت میبرد

65
00:06:48,135 --> 00:06:49,218
، شوت تحریک شده

66
00:06:53,190 --> 00:06:55,167
. و پرواز کرد

67
00:07:15,484 --> 00:07:18,449
، بخاطر سرعت و قدرت باورنکردنیش

68
00:07:18,484 --> 00:07:24,489
تونست برای چند ثانیه ، یوپی رو
. به حالت دفاعی ببره

69
00:07:27,444 --> 00:07:28,457
همش بخاطر

70
00:07:29,467 --> 00:07:31,425
. کمک به بقیه بوده

71
00:07:35,480 --> 00:07:38,437
... شوت ، ناکل

72
00:07:44,459 --> 00:07:50,430
وقتی کارمون تموم شد ، یه دلی از
. ساکی در میاریم و مست میکنیم

73
00:07:51,448 --> 00:07:56,472
اینجوری تنها راه ـش هست که بتونم
. شما ها رو در آغوش بگیرم

74
00:07:59,569 --> 00:08:02,622
، حالا که ابر های دودی همه جا رو فرا گرفته

75
00:08:02,622 --> 00:08:07,579
مورل ، هاله ی دودیشُ وسیع و
، سرتاسر کاخ پخش کرده

76
00:08:07,579 --> 00:08:09,617
. تا بتونه محدوده رو ، تحت نظر داشته باشه

77
00:08:11,597 --> 00:08:14,574
. هدف مورل ، اتاق تخت پادشاه هست

78
00:08:16,606 --> 00:08:19,631
، وقتی که یوپی ، پلکان مرکزی رو نابود کرد

79
00:08:21,616 --> 00:08:27,571
، گون و کیلوا ، بخاطر فرار از حمله
. مسیر خودشونُ تغییر دادن

80
00:08:40,577 --> 00:08:41,656
نقشه ی اونا این هست که

81
00:08:41,656 --> 00:08:47,565
که از طبقه ی دوم برج شرقی بر روی
. طبقه ی سوم برج مرکزی ، جایی که تخت پادشاه هست ، بپرن

82
00:08:47,647 --> 00:08:52,580
در همین مدت ، ایکالگو در حال گذشتن از حیاط
، و به سمت آسانسور زیرزمینی

83
00:08:54,624 --> 00:08:56,569
. در حرکته

84
00:08:58,837 --> 00:09:01,876
، توانایی اون بهش این اجازه رو میده که
، اجسادُ کنترل کنه

85
00:09:02,807 --> 00:09:07,845
زنده کردن عروسک های مرده " بهش این امکانُ میده "
، از چندین مجموعه چشم استفاده کنه

86
00:09:07,866 --> 00:09:10,880
و بتونه از شیرجه ی اژدها
. جون سالم بدر ببره

87
00:09:17,906 --> 00:09:21,870
کیلوا با گوشه ی چشمش

88
00:09:24,859 --> 00:09:26,862
... دو سرباز مورچه رو تشخیص داد

89
00:09:28,847 --> 00:09:30,844
. که سر راه ایکالگو برای آسانسور هستن

90
00:09:41,421 --> 00:09:45,345
. در لحظه ی بعدی ، کیلوا حرکت کرد

91
00:10:30,637 --> 00:10:31,632
کیلوا ؟

92
00:10:32,589 --> 00:10:34,584
چرا به سمت آسانسور داره میدوه ؟

93
00:10:38,578 --> 00:10:39,657
چه غلطی دارم میکنم ؟

94
00:10:40,639 --> 00:10:42,571
دارم چیکار میکنم ؟

95
00:10:42,618 --> 00:10:46,637
طبیعی بود که کیلوا بخاطر
. عمل خودش ، متعجب بشه

96
00:10:47,639 --> 00:10:49,645
اون بوده که

97
00:10:49,645 --> 00:10:53,608
به همه سخت میگرفت که که به وظیفه ی
. خودشون ، وفادار باشن

98
00:10:55,577 --> 00:10:58,610
. در اون لحظه ، ذهن کلیوا از کار افتاد

99
00:11:14,599 --> 00:11:19,586
، با وجود اینکه ذهنش از کار افتاده بود

100
00:11:23,602 --> 00:11:26,621
، بدنش به حرکت خودش ادامه میداد

101
00:11:27,600 --> 00:11:31,645
، هاله ی دفاعیشُ به کمترین حد گذاشت

102
00:11:34,657 --> 00:11:38,561
سریع و با دقت

103
00:11:43,613 --> 00:11:48,630
، توانایی های اون دو مورچه ی سربازُ اندازه گیری
. و حمله ی خودشُ ترتیب داد

104
00:11:56,620 --> 00:12:00,636
تنها کسایی که اینُ دیدن ، ایکالگو
. و اون یک مورچه ی سرباز دیگر بود

105
00:12:26,634 --> 00:12:27,655
لعنتی ‏.‏‏.‏‏.‏

106
00:12:29,585 --> 00:12:30,609
من ‏.‏‏.‏‏.‏

107
00:12:32,467 --> 00:12:34,427
‏.‏‏.‏‏.‏ چیکار کردم ؟

108
00:13:25,408 --> 00:13:26,401
کیلوا ‏،‏

109
00:13:28,690 --> 00:13:30,606
بهت مدیونم ‏.‏

110
00:13:33,684 --> 00:13:37,701
بعد از اینکه فهمید چیکار کرده ‏،‏
احساساتِ درهمی

111
00:13:38,652 --> 00:13:41,630
باعثِ سردرگمی کیلوا شد ‏،‏

112
00:13:41,678 --> 00:13:43,685
تا زمانی که حرفِ ایکالگو اونُ به خودش آورد ‏.‏

113
00:13:52,640 --> 00:13:55,692
در همون لحظه ای که دو مورچه روی زمین افتادند ‏،‏

114
00:13:56,689 --> 00:13:59,699
کیلوا داشت به حرکتِ خودش ادامه میداد ‏.‏

115
00:14:04,654 --> 00:14:05,677
فلاتِر ؟

116
00:14:08,689 --> 00:14:10,627
یه جای کار میلنگه ‏.‏

117
00:14:11,668 --> 00:14:18,655
در هر دو انتهای سالن در محلِ سکونتِ خدمتکار ها
آسانسورِ زیرزمینی قرار داشت ‏،‏

118
00:14:18,655 --> 00:14:21,663
که در حالِ حاضر مورچه های سرباز اونجا زندگی میکردن ‏.‏

119
00:14:23,328 --> 00:14:27,272
ایکالگو به سرعت از دو مورچه عبور کرد ‏،‏

120
00:14:27,325 --> 00:14:31,273
و در همان لحظه ای که به آسانسور رسید ‏،‏

121
00:14:34,344 --> 00:14:39,339
درهای هر دو انتهای راهرو همزمان باز شدند ‏.‏

122
00:14:41,272 --> 00:14:44,300
از در ها ظاهر شدند ‏.‏‏.‏‏.‏

123
00:14:52,368 --> 00:14:53,369
چیتو ‏.‏‏.‏‏.‏

124
00:14:56,111 --> 00:14:57,118
برووادا ‏!‏

125
00:15:04,074 --> 00:15:06,130
وِلفین بعد از دیدنِ فِلاتر ‏،‏

126
00:15:06,130 --> 00:15:10,132
درجا خودشُ پنهان کرد چون احساس کرده بود
که یه جای کار ایراد داره ‏.‏

127
00:15:13,129 --> 00:15:14,161
خیلی سریع بود ‏.‏

128
00:15:16,172 --> 00:15:20,154
به محضِ اینکه دشمنُ دیدن ‏،‏
دو تا سرباز ها آژیرِ خطر رو زدن ‏.‏

129
00:15:21,103 --> 00:15:23,126
که بلافاصله کشته شدن ‏.‏

130
00:15:23,171 --> 00:15:28,092
زمانِ بینِ برگشتِ متجاوز از پایینِ راهرو ‏،‏

131
00:15:32,522 --> 00:15:38,465
و اومدنِ فِلاتر خیلی کم بود ‏!‏

132
00:15:41,443 --> 00:15:47,450
که یعنی باید توی راهرو از کنارِ هم عبور کرده باشن ‏.‏

133
00:15:47,524 --> 00:15:51,468
پس چرا سرباز ها کشته شدن ‏،‏

134
00:15:51,499 --> 00:15:54,443
اما فِلاتر کشته نشد ؟

135
00:15:55,480 --> 00:15:57,450
یعنی فِلاتر طرفِ دشمنِ ؟

136
00:15:57,495 --> 00:15:58,497
که یعنی ‏.‏‏.‏‏.‏

137
00:15:59,521 --> 00:16:00,529
اون خائنِ ‏!‏

138
00:16:02,539 --> 00:16:04,499
خودش داره این کار رو میکنه ‏،‏ یا ‏.‏‏.‏‏.‏

139
00:16:06,484 --> 00:16:08,457
از دستورِ ‏.‏‏.‏‏.‏ هیوگا ‏.‏‏.‏‏.‏

140
00:16:09,499 --> 00:16:11,510
یا لئول پیروی میکنی ؟

141
00:16:24,199 --> 00:16:26,187
خیلی رقت انگیزه ‏.‏

142
00:16:27,231 --> 00:16:30,162
زمانی که بهم نیاز داشت ‏،‏ اونجا نبودم ‏.‏

143
00:16:31,165 --> 00:16:33,235
چطور میتونم به خودم بگم محافظِ سلطنتی ؟

144
00:16:35,209 --> 00:16:37,225
حتی نمیدونم پادشاه کجاست ‏.‏

145
00:16:39,191 --> 00:16:42,172
اون وقت به خودم میگم محافظِ سلطنتی ؟

146
00:16:43,244 --> 00:16:44,217
نـه ‏.‏

147
00:16:47,176 --> 00:16:48,246
من یه بازنده اَم ‏.‏

148
00:16:52,159 --> 00:16:53,225
به همین راحتی ‏.‏‏.‏‏.‏

149
00:16:55,897 --> 00:17:00,921
وفاداری پوف هم باعثِ ضعفِ ـش بود هم قدرتش ‏.‏

150
00:17:02,966 --> 00:17:06,978
اولویت هدف های اون
تسلیم نشدن و کامل بودنِ ‏.‏

151
00:17:16,900 --> 00:17:18,928
پوف ‏،‏ محافظِ سلطنتیِ سابق ‏.‏

152
00:17:18,979 --> 00:17:20,917
حالا ‏،‏ پوف ‏.‏‏.‏‏.‏

153
00:17:20,917 --> 00:17:21,963
پوفِ بدرد نخور ‏.‏‏.‏‏.‏

154
00:17:22,907 --> 00:17:23,954
یه احمقِ به تمامِ معنا ‏.‏

155
00:17:24,915 --> 00:17:26,943
بعنوانِ محافظِ سلطنتی شکست خوردی ‏!‏

156
00:17:27,915 --> 00:17:28,980
حالا کجا داری میری ؟

157
00:17:29,919 --> 00:17:31,891
اصلاً نمیدونی ؟

158
00:17:32,890 --> 00:17:34,966
اگه پادشاه اونجا نباشه ‏،‏

159
00:17:34,966 --> 00:17:37,981
از تفاله هم بدرد نخور تری ‏،‏ مگه نه ؟

160
00:17:38,973 --> 00:17:41,980
نه ‏،‏ پوفِ بدرد نخور ‏.‏‏.‏‏.‏

161
00:17:42,976 --> 00:17:45,913
فقط نمیخوای واقعیت رو قبول کنی ‏.‏

162
00:17:48,366 --> 00:17:54,354
دلت نمیخواد اون وقتشُ
با اون زن بگذرونه ‏!‏‏!‏‏!‏

163
00:17:49,335 --> 00:17:53,382
دلت نمیخواد اون وقتشُ
با اون زن بگذرونه ‏!‏

164
00:17:57,377 --> 00:18:01,365
احساساتش معطوفِ پادشاه و خودش بود ‏.‏

165
00:18:03,377 --> 00:18:07,341
پادشاهِ مطلق ‏،‏

166
00:18:08,322 --> 00:18:10,342
برای یه انسانِ پست نگرانِ ‏.‏‏.‏‏.‏

167
00:18:11,306 --> 00:18:14,336
به اختیارِ خودش از اتاقِ یه انسانِ پست بازدید میکنه ‏.‏‏.‏‏.‏

168
00:18:15,308 --> 00:18:16,366
غیرِ قابلِ بخششِ ‏!‏

169
00:18:18,294 --> 00:18:19,309
اما ‏.‏‏.‏‏.‏

170
00:18:20,296 --> 00:18:22,307
احتمالاً پادشاه اونجاست ‏.‏‏.‏‏.‏

171
00:18:25,370 --> 00:18:30,315
قبل از اینکه بیام اینجا ‏،‏ اینُ میدونستم ‏.‏

172
00:18:30,380 --> 00:18:35,353
بعنوانِ محافظِ سلطنتی شکست نخوردم چون
‏‏نمیدونستم پادشاه کجاست ‏.‏

173
00:18:36,164 --> 00:18:40,143
برای این شکست خوردم ‏،‏ چون میدونستم
کجاست اما نرفتم اونجا ‏!‏

174
00:18:41,181 --> 00:18:45,140
آره ‏،‏ پوف ‏،‏ تو خائنی ‏،‏
از تفاله هم پست تری ‏.‏

175
00:18:46,140 --> 00:18:48,192
الان یه حشرۀ پستی ‏!‏

176
00:18:49,165 --> 00:18:51,198
دیگه نمیتونی انتظاری از خودت داشته باشی ‏.‏

177
00:18:52,182 --> 00:18:56,201
چه برسه یه اینکه بخوای انتظاری از پادشاه داشته باشی ‏!‏

178
00:18:57,208 --> 00:19:00,150
فقط میتونم برای پادشاه کار کنم ‏.‏‏.‏‏.‏

179
00:19:00,183 --> 00:19:04,142
برای پادشاه ‏.‏‏.‏‏.‏ برای پادشاه ‏.‏‏.‏‏.‏
برای پادشاه ‏.‏‏.‏‏.‏ برای پادشاه ‏.‏‏.‏‏.‏

180
00:19:04,175 --> 00:19:07,142
برای پادشاه ‏!‏ برای پادشاه ‏!‏ برای پادشاه ‏!‏

181
00:19:07,170 --> 00:19:10,207
برای پادشاه ‏!‏

182
00:19:12,164 --> 00:19:16,143
به محضِ اینکه واردِ اتاقِ تاج و تخت شد ‏،‏

183
00:19:16,192 --> 00:19:22,221
احساساتِ متعصبانه ـش ‏،‏
اونُ از درست فکر کردن منحرف کرد ‏.‏

184
00:19:28,219 --> 00:19:31,163
باید برم پیشِ پادشاه ‏.‏

185
00:19:40,155 --> 00:19:41,170
یـو ‏.‏

186
00:19:47,187 --> 00:19:48,196
میخوای منُ نادیده بگیری ‏!‏؟

187
00:19:51,213 --> 00:19:54,188
بدونِ توجه به اطرافش مستقیماً میره سمتِ پادشاه ‏.‏

188
00:19:55,209 --> 00:19:59,196
متأسفانه ‏،‏ محاصره شدی ‏.‏

189
00:20:02,195 --> 00:20:04,122
باید چیکار کنم

190
00:20:05,753 --> 00:20:07,705
که بزاری برم ؟

191
00:20:09,683 --> 00:20:12,685
اوه ‏،‏ نمیزارم بری ‏.‏

192
00:20:13,663 --> 00:20:14,684
که اینطور ‏.‏‏.‏‏.‏

193
00:20:30,739 --> 00:20:34,675
پیامِ روحانی
عشقِ بهار به فلسِ پروانه

194
00:20:31,721 --> 00:20:33,717
پیامِ روحانی

195
00:20:49,714 --> 00:20:53,659
اون زندانِ دودیِ مورلِ ‏.‏‏.‏‏.‏

196
00:20:54,710 --> 00:20:58,667
توانایی که ازش برای جدا کردنِ
پوف از پادشاه استفاده میکنه ‏.‏

197
00:20:59,679 --> 00:21:02,684
اگه طبقۀ سوم از برج رو
دود احاطه کرده باشه ‏،‏

198
00:21:03,677 --> 00:21:05,691
پس یعنی پادشاه و پیتو اونجا نیستن ‏.‏

199
00:21:06,682 --> 00:21:07,685
اونا کجان ؟

200
00:22:01,670 --> 00:22:04,676
گون مشتاقِ مبارزه ـست ‏.‏

201
00:22:06,650 --> 00:22:12,692
. خوش گذرونی در صبح و تمامِ شب
رو بیرون موندن ، این طبیعتِ ماست

202
00:22:16,008 --> 00:22:22,009
این احساسِ اشتیاق سیاهِ یا سفیده ؟

203
00:22:22,942 --> 00:22:29,001
. حرکتی دایره وار که گذشته رو تدائی میکنه

204
00:22:29,001 --> 00:22:34,985
. با صدای ترق و تروقی ما رو
به آینده ای که آرزوشُ داریم پیوند میدهد

205
00:22:34,997 --> 00:22:41,952
. چشم هاتُ ببند و از مسیرِ مارپیچ عبور کن

206
00:22:41,952 --> 00:22:49,949
. در پایانِ این رویایِ مرموز ، زیبایی رو پیدا میکنی

207
00:22:50,949 --> 00:22:56,962
. قطعاً ، سکۀ پرتاب شده همیشه در آسمان می رقصد

208
00:22:56,962 --> 00:23:02,942
آرزویِ چه پایانی رو داشته باشم ؟

209
00:23:02,958 --> 00:23:08,938
. قطعاً ، نور درخشده ای به سایه ها نقش میدهد

210
00:23:08,938 --> 00:23:14,010
، پس به این سمت بیا

211
00:23:14,030 --> 00:23:19,964
. بزار آیندمون یکی بشه

212
00:23:28,915 --> 00:23:30,922
قسمتِ بعدی ‏:‏ جدا کردن × و × پیروزی

213
00:23:30,922 --> 00:23:32,935
نه ‏،‏ نمیخوام از پیشت برم ‏!‏

214
00:23:32,935 --> 00:23:36,852
اشکالی نداره ‏!‏ ما با پیوندی نامرئی بهم متصلیم ‏!‏

215
00:23:36,852 --> 00:23:37,923
باز دوباره از این حرفا زدی ـــ

216
00:23:36,945 --> 00:23:38,885
دو طرفِ یه سکه ‏.‏

217
00:23:38,885 --> 00:23:40,857
دو تا نخود تو یه پوسته ‏!‏

