1
00:00:11,952 --> 00:00:13,946
نیمه شب

2
00:00:53,269 --> 00:00:56,298
بال های فرشته مانندتُ باز کن

3
00:00:56,298 --> 00:00:59,286
! ‏ و به بالاها پرواز کن

4
00:00:56,964 --> 00:00:59,961
اشک های جاریتُ

5
00:00:59,286 --> 00:01:05,278
ALI‏‏‏‏.‏‏‏‏68 & Shenhay_Sahel‏‏‏‏:‏‏‏‏ترجمه و زیرنویس
Forums‏‏‏‏.‏‏‏‏AnimWorld‏‏‏‏.‏‏‏‏Net

6
00:00:59,961 --> 00:01:02,961
به شجاعت تبدیل کن

7
00:01:06,266 --> 00:01:12,254
تا آخرش تسلیم نمیشیم

8
00:01:12,254 --> 00:01:17,280
! ‏‏ برای پُرفشاری ‏،‏ حتماً دلیل خوبی وجود داره

9
00:01:17,281 --> 00:01:20,350
. میتونی دوباره سعی کنی

10
00:01:20,351 --> 00:01:23,289
. از تاریکی فرار کن

11
00:01:23,290 --> 00:01:27,288
. تو فقط باید بری

12
00:01:27,289 --> 00:01:32,294
. آینده همیشه منتظرِ ماست

13
00:01:32,294 --> 00:01:35,253
. ماوراء آسمان برو

14
00:01:35,253 --> 00:01:38,269
. اقیانوس ها رو طی کن

15
00:01:38,269 --> 00:01:41,295
... ‏ بوس فرشته رو

16
00:01:41,295 --> 00:01:44,345
( ! ‏‏‏‏‏‏ ‏ بگیر ‏!‏ ‏( تو میتونی تلاش کنی

17
00:01:44,653 --> 00:01:50,633
! ‏‏ بیا با هم بریم به
یک ماجراجویی که هیچ وقت تمام نمیشه

18
00:01:50,633 --> 00:01:56,659
! ‏‏برای همیشه و هر جایی

19
00:02:01,657 --> 00:02:06,658
هیولا × و × هیولا

20
00:02:22,563 --> 00:02:26,642
... لحظه ای که وارد کاخ شدن ، کیلوا

21
00:02:26,642 --> 00:02:28,562
! حدس میزدم

22
00:02:28,600 --> 00:02:29,609
. حسش کرد

23
00:02:35,579 --> 00:02:37,630
، اون " اِن " پیتو رو نمیتونست اصلاً حس کنه

24
00:02:38,570 --> 00:02:44,561
و یوپی ، کسی که انتظار نداشت
. روی پلکان باشه ، جلوش بوده

25
00:02:45,581 --> 00:02:47,567
، علیرغم اینکه آماده بودن

26
00:02:47,567 --> 00:02:50,599
اما حالا در یک وضعیتی که برنامه ریزیشُ
. نکرده بودن ، قرار گرفتن

27
00:02:51,572 --> 00:02:55,562
تجربه ی کیلوا بهش کمک کرد
. که در این حالت خونسردیِ خودشُ حفظ کنه

28
00:02:58,569 --> 00:02:59,646
اونا کین ؟

29
00:02:59,646 --> 00:03:01,613
از کجا پیداشون شده ؟

30
00:03:02,609 --> 00:03:06,613
، از دید نظر یوپی
. وضعیت الانش غیرممکنه بود

31
00:03:06,638 --> 00:03:09,632
. یوپی فوراً از فکر کردن دست کشید

32
00:03:40,352 --> 00:03:42,325
. من یه سپرم

33
00:03:43,260 --> 00:03:46,277
. از پادشاه با بدنم محافظت میکنم

34
00:03:46,334 --> 00:03:52,271
از بین محافظین سلطنتی ، یوپی تنها کیمرایی هست
. که از حیوانات جادویی به وجود اومده ، نه انسان

35
00:03:52,323 --> 00:03:54,302
به همین دلیل بوده که

36
00:03:54,302 --> 00:03:58,258
اون در طبیعت یا صیانت نفس از
. دو محافظ دیگر ، کمبود داشته

37
00:03:58,258 --> 00:04:00,328
. با این وجود ، قدرتش جای اون فقدانُ پر کرده

38
00:04:06,334 --> 00:04:11,273
در اون لحظه یوپی تغییر شکل داد
، و یه لبخند ملیح زد

39
00:04:11,273 --> 00:04:13,275
. شوت از حرکت ایستاد

40
00:04:18,474 --> 00:04:23,475
. هر چند حرکت شوت آهسته نبوده

41
00:04:24,452 --> 00:04:28,476
. اگه نزدیکتر برم ، مطمئناً به من حمله میکنه

42
00:04:30,391 --> 00:04:35,451
و اگه اون حمله ـش بر حسب اتفاق ، یه بند انگشت
... به ناکل و مِلِئورن بخوره

43
00:04:38,456 --> 00:04:42,427
، برای اینکه توجه ی یوپی رو به خودش جلب کنه

44
00:04:42,461 --> 00:04:46,404
... قفس و دستاشُ به طرفش ، حرکت داد

45
00:04:47,403 --> 00:04:48,439
. و اون اتفاق افتاد

46
00:05:02,893 --> 00:05:04,937
! این ... شیرجه ی اژدهاست

47
00:05:07,877 --> 00:05:09,882
... پس اون پیری دوستِ پدربزرگ

48
00:05:09,946 --> 00:05:12,918
، فقط کیلوا فهمید که چه خبر شده

49
00:05:12,918 --> 00:05:14,909
. و برای یک لحظه خشکش زد

50
00:05:15,917 --> 00:05:19,889
کسایی که از این اتفاق شوکه زده
. شده بودن ، خشک شدنشون بیشتر بود

51
00:05:20,933 --> 00:05:23,916
، فقط دو نفر از بینشون

52
00:05:27,870 --> 00:05:30,934
، گون و یوپی ، تمام تمرکزشونُ
. روی دشمن قرار داده بودن

53
00:05:31,908 --> 00:05:32,884
! بیخیال

54
00:05:32,943 --> 00:05:34,860
کنترلشُ از دست داده ؟

55
00:05:34,913 --> 00:05:37,862
... کسی که باید باهاش بجنگی یوپی نیست که

56
00:05:37,921 --> 00:05:40,862
. نه صبر کن

57
00:05:47,898 --> 00:05:49,931
، کیلوا یک لحظه بعد درک کرد

58
00:05:49,931 --> 00:05:53,940
. و چند لحظه بعدش ، دوزاریِ بقیه هم افتاد

59
00:05:55,932 --> 00:05:59,932
، خداییش توی این وضع

60
00:05:59,932 --> 00:06:03,888
چطور میتونه درک کنه و با این سرعت بره ؟

61
00:06:04,898 --> 00:06:10,941
اگه ناکل و مِلئورن به
، وسیله ی شیرجه ی اژدها سوراخ شده باشن

62
00:06:10,941 --> 00:06:15,897
، و توانایی شریک خدا فعال بود و فوراً مرده باشن

63
00:06:16,508 --> 00:06:18,530
آیا نامرئی بودنشون از بین میره ؟

64
00:06:19,530 --> 00:06:26,526
یا اینکه اثر " نِن " باقی میمونه بدون اینکه
کسی ازش خبردار بشه ؟

65
00:06:26,569 --> 00:06:28,556
. هیچ یک جوابی نداشتن

66
00:06:29,549 --> 00:06:35,553
توی این وضع ، راهی نبود که
. بفهمن سالم هستن یا نه

67
00:06:36,569 --> 00:06:40,533
در بدترین سناریو ، یک نفر باید

68
00:06:40,533 --> 00:06:42,557
. به یوپی رسیدگی کنه

69
00:06:44,551 --> 00:06:46,583
... در اصل این باید وظیفه ی من میشد

70
00:06:48,559 --> 00:06:49,558
! گون

71
00:06:50,543 --> 00:06:52,508
. شوت اشتباهی نکرد

72
00:06:52,568 --> 00:06:56,526
حتی منم دیرتر از کیلوا متوجه شدم
. و عکس العمل نشون دادم

73
00:06:59,509 --> 00:07:01,542
... شوت ، خودتُ سرزنش نکن

74
00:07:02,503 --> 00:07:03,578
! ذهنتُ درست کن

75
00:07:04,532 --> 00:07:06,518
، اگه گون و کیلوا با یوپی بجنگن

76
00:07:06,577 --> 00:07:08,537
! تو باید بری سراغ پیتو

77
00:07:11,597 --> 00:07:13,533
، هر چند

78
00:07:13,533 --> 00:07:18,539
احساس شوت یک چیز دیگه
. در اون لحظه حس میکرد

79
00:07:20,554 --> 00:07:21,565
! گون

80
00:07:22,538 --> 00:07:25,533
... میخوام برای تمام دنیا فریاد بزنم

81
00:07:26,509 --> 00:07:27,581
! اون گونِ

82
00:07:29,557 --> 00:07:32,528
، یه پسر با نصف سنِ من

83
00:07:33,526 --> 00:07:35,505
. و کسی که زندگیمُ بهش بدکارم

84
00:07:36,597 --> 00:07:41,557
من همیشه از انجام دادن کار ها یا
، رو به رو شدن با خطر ، فرار میکردم

85
00:07:41,557 --> 00:07:48,531
، خودمُ داخل یه قفس پنهون میکردم
. تا کسی نتونه بهم آسیبی بزنه

86
00:07:50,978 --> 00:07:53,025
... از خودم متنفر بودم

87
00:07:54,008 --> 00:07:56,014
. اما نمیتونستم خودمُ تغییر بدم

88
00:07:57,025 --> 00:08:01,935
، دوست و استادم منُ تشویق میکردن

89
00:08:01,935 --> 00:08:05,000
، اما هرگز نتونستم ، منطق قوی بودنُ
. درک کنم

90
00:08:05,982 --> 00:08:07,977
... اما به طریقی

91
00:08:10,977 --> 00:08:14,011
یه پسری با نصف قدرتم

92
00:08:16,015 --> 00:08:18,974
! قفس دورمُ شکوند

93
00:08:22,259 --> 00:08:27,234
شوت ، بدون شک با کمی تاخیر و با کمی
. عقب کشیدن ، شروع به حرکت کرد

94
00:08:29,174 --> 00:08:30,235
... من زنده میمونم

95
00:08:31,257 --> 00:08:33,210
! و ازت تشکر میکنم

96
00:08:34,184 --> 00:08:36,202
با این وجود درک نکرده بود که

97
00:08:36,202 --> 00:08:42,216
، این چنین تغییری در رشته افکارش
. ممکنه چه چیزی به بار بیاره

98
00:08:45,180 --> 00:08:46,184
! خوبه

99
00:09:16,189 --> 00:09:17,224
... ناکل و مِلِئورن

100
00:09:18,179 --> 00:09:18,264
. زنده ـن

101
00:09:44,229 --> 00:09:45,240
چی ؟

102
00:09:49,222 --> 00:09:52,225
کی بهم حمله کرد ؟

103
00:09:55,268 --> 00:09:57,214
... یه چیزیُ نتونستم ببینم

104
00:09:58,105 --> 00:10:00,159
از پُشت ، از نقطه ی کورم حمله کرد ؟

105
00:10:09,180 --> 00:10:12,131
! فصل 7 ورشکستگی ، فعال

106
00:10:13,138 --> 00:10:17,194
قبلاً قطعاً آزمایش کرده بودن که
شریک جرم خدا با

107
00:10:17,194 --> 00:10:20,178
. فصل 7 ورشکستگی ، سازگار هست یا نه

108
00:10:21,163 --> 00:10:27,132
، حالا که شریک جرم خدا فعال هست
. رو ببینه APR یوپی نمیتونه

109
00:10:27,177 --> 00:10:30,188
بدین ترتیب ، طبیعی بود که یوپی تردید کنه

110
00:10:30,188 --> 00:10:35,189
که چه اتفاقی افتاده و
. روی کسی که ازش گذشته ، تمرکز کرده

111
00:10:37,853 --> 00:10:39,848
. هیچ آسیبی یا اثر غیرعادی رو نمیتونم حس کنم

112
00:10:40,815 --> 00:10:42,874
... و الان چیزی که مهمِ

113
00:10:54,822 --> 00:10:58,789
تا کنون ، همه چیز بر طبق
. نقشه ی ناکل پیش رفته

114
00:10:58,866 --> 00:11:05,788
، هر چند بعد از اون ضربه
. بدن ناکل به لرزش افتاد

115
00:11:07,794 --> 00:11:08,839
جدی ؟

116
00:11:11,844 --> 00:11:13,835
! نمیتونم اندازه ی حالشُ بفهمم

117
00:11:22,063 --> 00:11:25,110
، پس از به جان بردن از 5 هزار نبرد

118
00:11:25,110 --> 00:11:28,157
ناکل تجربه ی کافی روی فهمیدن
. میزان قدرت حریف پیدا کرده بود

119
00:11:29,138 --> 00:11:33,121
برای اون تازگی نداشته که با یه حریقی

120
00:11:33,121 --> 00:11:35,114
. قَدر تر از خودش بجنگه

121
00:11:39,075 --> 00:11:43,086
با این وجود هیچ کدوم از حریفاش

122
00:11:43,086 --> 00:11:47,116
. قابل مقایسه با حریف رو به روش نبودن

123
00:11:48,158 --> 00:11:52,152
. یه هیولا با هاله ی خیلی وسیع

124
00:11:56,765 --> 00:11:58,697
پنج برابر رئیس ؟

125
00:11:58,760 --> 00:11:59,743
ده بار ؟

126
00:12:00,728 --> 00:12:01,738
بیشتر ؟

127
00:12:03,693 --> 00:12:04,741
! نمیتونم بگم

128
00:12:05,721 --> 00:12:07,761
. هرگز چیزی شبیه به اینُ تجربه نکرده بود

129
00:12:17,761 --> 00:12:20,780
، اگه ده برابر قویتر باشه

130
00:12:22,709 --> 00:12:24,748
، با 700 هزار هاله

131
00:12:26,736 --> 00:12:28,760
چقدر زمان میبره که حسابشُ برسم ؟

132
00:12:38,556 --> 00:12:39,535
! پادشاه

133
00:12:43,519 --> 00:12:44,522
در اون موقع

134
00:12:46,568 --> 00:12:48,582
، تمام هانتر ها

135
00:12:49,601 --> 00:12:52,557
. هاله ی بی حدُ مرز پیتو رو حس کردن

136
00:12:53,588 --> 00:12:57,562
. یوپی نذاشت این فرصت از دستش بگذره

137
00:12:59,516 --> 00:13:15,576
! اعلیحضرت

138
00:13:34,587 --> 00:13:37,542
، از اونجایی که پیتو فاقد بال بوده

139
00:13:37,542 --> 00:13:41,509
. تنها انتخابش ادامه دادن به سقوط آزاد بوده

140
00:13:41,554 --> 00:13:43,565
. در واقع یه اتفاق خوش یمن بوده

141
00:13:44,564 --> 00:13:46,580
، چون انتخابی وجود نداره

142
00:13:46,580 --> 00:13:51,579
پیتو به پوف ملحق میشد و پیش
، پادشاه با عجله میرفت

143
00:13:51,579 --> 00:13:54,551
. این طبیعت محافظین سلطنتی هست

144
00:13:54,599 --> 00:13:58,530
در این سناریو ، احتمال داره که پیتو

145
00:13:58,530 --> 00:14:00,512
. از " اِن " برای حضور ذهن خودش استفاده کنه

146
00:14:01,931 --> 00:14:02,933
... در نتیجه

147
00:14:13,901 --> 00:14:16,854
... اتاق مهمان در طرف غربی طبقه ی دوم برج

148
00:14:18,885 --> 00:14:21,892
. پادشاه ، با اون زن چشم بسته هست

149
00:14:37,876 --> 00:14:39,941
. اونا هم از " اِن "
استفاده کردن تا برن پیش پادشاه

150
00:14:40,932 --> 00:14:47,912
اینجوری شد که که پیتو
. وخامت وضعیتُ درک کرد

151
00:14:48,903 --> 00:14:53,876
، فوراً پیتو ، مثل جانوران چهار پا ، حالت گرفت

152
00:14:53,924 --> 00:14:55,941
عظلات بالایی پاشُ مثل فولا سفت کرد

153
00:14:55,941 --> 00:15:01,893
و وسعتشونُ بزرگتر کرد ، درست
. مثل زمانی که به کایت حمله کرده بود

154
00:15:19,900 --> 00:15:21,878
برای اینکه بتونه

155
00:15:22,860 --> 00:15:24,865
. قبل از دشمن به پادشاه برسه

156
00:15:27,058 --> 00:15:28,141
... اما توی یک لحظه

157
00:15:38,068 --> 00:15:43,094
، یک موج منفی از مقصدش ، حس کرد

158
00:15:43,121 --> 00:15:47,147
بزرگی این حس کاری کرد که
. پیتو از تصمیمش متاسف باشه

159
00:15:50,083 --> 00:15:51,105
... اون

160
00:15:51,144 --> 00:15:52,146
... پادشاه

161
00:15:55,051 --> 00:15:57,096
، هاله ی متساعد شده ی پادشاه

162
00:15:57,096 --> 00:16:01,144
ذهن و روانشُ مثل
. روز روشن نشون میداد

163
00:16:02,109 --> 00:16:05,113
در نتیجه ، پیتو یک نتیجه میتونست بگیره

164
00:16:05,113 --> 00:16:11,110
اونم این بوده که وضعیت از
. اونی که حس کرده ، وخیم تر هست

165
00:17:06,533 --> 00:17:09,531
! پلکان اصلی فرو ریخته

166
00:18:05,516 --> 00:18:10,499
، وقتی پادشاه صورتشُ آورد پایین
. زمان دوباره به حرکت افتاد

167
00:18:10,564 --> 00:18:14,563
. نه ، زمان به غیر از
پادشاه ، برای بقیه ساکن شده بود

168
00:18:22,150 --> 00:18:25,207
، نفوذی هایی که برای جون پادشاه اومده بودن

169
00:18:26,164 --> 00:18:29,164
، دلیل بی حرکت ایستادنشون

170
00:18:30,182 --> 00:18:32,165
... اون دختر آغشته به خون بود

171
00:18:33,159 --> 00:18:37,240
، و اینکه یه جانور غریب ، با لطافت هر چه تمام

172
00:18:38,186 --> 00:18:43,188
بدنشُ در آغوش گرفته بود و به
. معالجش اهمیت میداد ، نه چیز دیگه ای

173
00:19:03,194 --> 00:19:04,193
. پیتو

174
00:19:05,818 --> 00:19:07,798
. بـ - بله

175
00:19:08,833 --> 00:19:12,752
. صورت پادشاه به حالت عادیش برگشته بود

176
00:19:12,797 --> 00:19:15,834
. این بیشتر پیتو رو نگران میکرد

177
00:19:18,820 --> 00:19:20,799
. کوموگی رو شفا بده

178
00:19:21,802 --> 00:19:22,819
. روت حساب میکنم

179
00:19:49,757 --> 00:19:53,825
دو کهنه کار ایستاده و

180
00:19:53,825 --> 00:19:56,821
و با احترام ، فقط به دشمن

181
00:19:56,821 --> 00:19:58,797
. خیره شده بودن

182
00:20:04,794 --> 00:20:09,724
. این رفتار از روی عشق برای زندگی هست

183
00:20:13,802 --> 00:20:17,770
... این عملش اینکه اون عاطفه ی انسانی نداره رو

184
00:20:17,805 --> 00:20:19,779
. نقض کرده

185
00:20:26,715 --> 00:20:29,770
. این اون چیزی نیست که انتظارشُ داشتم

186
00:20:30,717 --> 00:20:33,723
. برای زنو این یه نظریه ی طبیعی بوده

187
00:20:33,779 --> 00:20:36,808
. نِتِرو ، همونُ احساس میکرد

188
00:20:42,206 --> 00:20:43,255
. اینجا نه

189
00:20:46,265 --> 00:20:48,222
. بریم یه جای دیگه

190
00:20:49,217 --> 00:20:51,247
مطمئنم یه محل دیگه

191
00:20:53,236 --> 00:20:55,240
. به سود شما هم باشه

192
00:20:57,218 --> 00:21:02,232
نِترو ، برای اینکه زنو توی
، جداسازی پادشاه از محافظین سلطنتی کمک کنه

193
00:21:02,232 --> 00:21:04,284
. پول زیادی خرج کرد

194
00:21:05,241 --> 00:21:07,221
. هیچ دلیلی برای اینکه پیشنهاد پادشاه رد کنه ، نداشت

195
00:21:07,294 --> 00:21:09,207
... هر چند

196
00:21:10,208 --> 00:21:12,200
. خب ، باشه

197
00:21:12,987 --> 00:21:16,991
، اون چاره ای نداشت
... اما احساس میکرد که ابتکار دست اونه

198
00:21:23,903 --> 00:21:24,956
. دکتر بلایت

199
00:21:28,973 --> 00:21:31,991
، لحظه ای که توانایی پیتو فعال شد

200
00:21:38,972 --> 00:21:41,970
، اون دو فکر حس کردن که یک لحظه گاردُ پایین آوردن

201
00:21:41,970 --> 00:21:44,957
. مساوی با کشته شدن هست

202
00:21:52,485 --> 00:21:59,481
. برای اینکه پادشاه به آسونی از میانشون ، گذشت

203
00:22:03,461 --> 00:22:06,536
. دشمنشون ، یه هیولای باورنکردنی هست

204
00:22:08,475 --> 00:22:14,517
. خوش گذرونی در صبح و تمامِ شب
رو بیرون موندن ، این طبیعتِ ماست

205
00:22:14,517 --> 00:22:20,518
این احساسِ اشتیاق سیاهِ یا سفیده ؟

206
00:22:21,451 --> 00:22:27,510
. حرکتی دایره وار که گذشته رو تدائی میکنه

207
00:22:27,510 --> 00:22:33,494
. با صدای ترق و تروقی ما رو
به آینده ای که آرزوشُ داریم پیوند میدهد

208
00:22:33,506 --> 00:22:40,461
. چشم هاتُ ببند و از مسیرِ مارپیچ عبور کن

209
00:22:40,461 --> 00:22:48,458
. در پایانِ این رویایِ مرموز ، زیبایی رو پیدا میکنی

210
00:22:49,458 --> 00:22:55,471
. قطعاً ، سکۀ پرتاب شده همیشه در آسمان می رقصد

211
00:22:55,471 --> 00:23:01,451
آرزویِ چه پایانی رو داشته باشم ؟

212
00:23:01,467 --> 00:23:07,447
. قطعاً ، نور درخشده ای به سایه ها نقش میدهد

213
00:23:07,447 --> 00:23:12,519
، پس به این سمت بیا

214
00:23:12,539 --> 00:23:18,473
. بزار آیندمون یکی بشه

215
00:23:29,373 --> 00:23:31,413
. در قسمت بعدی : یک × بدهکار × حشره

216
00:23:31,413 --> 00:23:34,328
گون ، چی داری میلومبونی ؟

217
00:23:34,328 --> 00:23:36,374
. آه ، آبنبات . حشرات چسبناک

218
00:23:36,374 --> 00:23:38,406
حشره مگه آبنباتِ ؟

