1
00:00:03,014 --> 00:00:05,035
این گزارشات مال حوادثی بودن که ممکنه

2
00:00:05,035 --> 00:00:07,069
.به اون سفید پوش‌ها ربطی داشته باشن

3
00:00:07,069 --> 00:00:13,015
.اولین آتش گروهان هشتم
این گزارش درست مال موقعیه که

4
00:00:13,015 --> 00:00:14,049
.خواهر و ماکی به ما پیوستن

5
00:00:14,049 --> 00:00:18,037
،حالا که حرفش شد
چی شد که گروهان هشتم تشکیل شد؟

6
00:00:18,037 --> 00:00:22,079
.من دربارة اتفاقات قبل از عضویتم چیزی نشنیدم

7
00:00:25,033 --> 00:00:30,059
.درسته. این قضیه با «قلب گروهان هشتم» سر و کار داره

8
00:00:30,059 --> 00:00:32,092
.ستوان، براشون تعریف کن

9
00:00:32,092 --> 00:00:33,084
ها؟

10
00:00:33,084 --> 00:00:37,068
.تو بهتر حرف می‌زنی. این یه دستوره

11
00:00:47,002 --> 00:00:49,052
سال ۱۹۵ خورشیدی

12
00:00:49,052 --> 00:00:51,015
نیروهای مسلح فرمانروایی توکیو

13
00:00:51,015 --> 00:00:52,094
پایگاه یاکوتا

14
00:01:04,083 --> 00:01:10,021
Yzdn :مترجم

15
00:01:10,042 --> 00:01:12,084
ما به تاریکی نور می‌تابانیم

16
00:01:12,084 --> 00:01:15,043
هر روز در یک مسیر آشنا قدم می‌زنیم

17
00:01:15,043 --> 00:01:18,001
همه می‌گیم که یک زندگی آسون می‌خوایم

18
00:01:18,001 --> 00:01:20,060
اما مغز بدون هیچ هیجانی کند می‌شه

19
00:01:20,060 --> 00:01:23,027
اینجا می‌ایستیم، به تاریکی نور می‌تابانیم

20
00:01:23,027 --> 00:01:25,081
برای اون مسیر آشنا چه اتفاقی افتاد

21
00:01:25,081 --> 00:01:28,044
همه‌ی ما لحظات تاریکی رو تجربه می‌کنیم

22
00:01:28,044 --> 00:01:30,069
اما شاید، ما فقط به کمی گرما نیاز داریم

23
00:01:31,002 --> 00:01:35,057
شعله‌ها زبانه می‌کشن تا راه رو به ما نشون بدن

24
00:01:35,057 --> 00:01:41,008
و اون ملودی ملایم رو به خاطرمون میارن

25
00:01:42,083 --> 00:01:47,054
اون‌ها می‌گن هیچ چیزی همیشگی نیست

26
00:01:47,092 --> 00:01:52,050
می‌گم حتی همین هم خوبه و با خنده ادامه می‌دم

27
00:01:53,009 --> 00:01:57,088
هر چیزی که می‌تابه یک روز محو می‌شه

28
00:01:57,088 --> 00:02:03,039
اما تا وقتی که شعله‌ی زندگی خاموش می‌شه

29
00:02:03,039 --> 00:02:08,010
ما شجاعانه جلو می‌ریم

30
00:02:08,081 --> 00:02:11,036
تمام اسباب‌بازی‌هایی کودکیم

31
00:02:11,036 --> 00:02:14,011
و کلمات جادویی که دردم رو آروم می‌کنن

32
00:02:14,011 --> 00:02:18,045
تا وقتی که زنده‌ام، اون‌ها رو با تموم وجود عزیز می‌شمرم

33
00:02:19,020 --> 00:02:23,079
اون‌ها می‌گن هیچ چیزی همیشگی نیست

34
00:02:23,079 --> 00:02:29,029
اما تا وقتی که شعله‌ی زندگی خاموش می‌شه

35
00:02:29,029 --> 00:02:34,000
ما شجاعانه جلو می‌ریم

36
00:02:36,005 --> 00:02:40,005
.شنیدم باز هم تعداد دوزخی‌ها افزایش داشته

37
00:02:41,005 --> 00:02:44,018
شاید به جای گشت‌زنی و تحقیق دربارة جنایتکارا

38
00:02:44,018 --> 00:02:46,039
.کار بهتری باشه که از دست ما بر بیاد

39
00:02:46,039 --> 00:02:49,056
.دوزخی‌ها به حوزة قضایی نیروی ویژة آتش مربوط میشن

40
00:02:49,056 --> 00:02:51,040
.فکرای بامزه به سرت نزنن

41
00:02:51,040 --> 00:02:52,090
!گروهبان هیناوا

42
00:02:54,044 --> 00:02:56,023
.فردا می‌بینمتون، قربان

43
00:02:59,053 --> 00:03:01,057
.نمی‌شناسمش

44
00:03:01,057 --> 00:03:03,020
نکنه اون دختر...؟

45
00:03:04,024 --> 00:03:08,083
.دختر ژنرال اوزه، سرباز ماکی اوزه

46
00:03:08,083 --> 00:03:10,079
.خیلی لاغره

47
00:03:10,079 --> 00:03:12,025
مشکلی براش پیش نمیاد؟

48
00:03:12,025 --> 00:03:14,067
.تلاش اون دختر دو برابر بقیه‌ست

49
00:03:14,067 --> 00:03:17,046
،درضمن اون بیشتر از مقداری که لازمه
.تمرین می‌کنه

50
00:03:17,046 --> 00:03:20,026
.خیلی طول نمی‌کشه تا قدرتش افزایش پیدا کنه

51
00:03:20,026 --> 00:03:22,068
.با اینکه دختر یه ژنراله، قابل تحسینه

52
00:03:22,068 --> 00:03:25,076
،اما اون هنوز دختر کوچولوی باباشه
.و فقط بخاطر باباش تونسته به اینجا بیاد

53
00:03:25,076 --> 00:03:30,002
.اون بیش‌از حد مهربونه... و برای سرباز بودن مناسب نیست

54
00:03:30,002 --> 00:03:32,081
.تمام تلاشی که الان داره می‌کنه ثمره‌ای نداره

55
00:03:32,081 --> 00:03:35,027
مثل همیشه سخت‌گیری، اینطور نیست؟

56
00:03:35,027 --> 00:03:37,098
،اگه اینقدر داره سخت تلاش می‌کنه
.باید کمکش کنی

57
00:03:37,098 --> 00:03:40,065
.نمی‌شه به تلاش بی‌ثمر گفت تلاش

58
00:03:40,065 --> 00:03:42,040
.اون فرقی با یه کوزة طلای تو خالی نداره

59
00:03:42,040 --> 00:03:46,041
،از اینکه می‌تونی دربارة یه دختر به این نازی اینطور بگی
.غافلگیر شدم

60
00:03:46,041 --> 00:03:48,066
.این بخاطر اینه که تو خیلی مهربونی

61
00:03:52,050 --> 00:03:54,025
قضیة این تفنگ چیه؟

62
00:03:54,025 --> 00:03:58,038
مثل نیروی ویژة آتش تفنگم
.رو به کلیسا بردم تا تعمیدش بدن

63
00:03:58,038 --> 00:04:00,030
.یه تلاش بی‌ثمر دیگه

64
00:04:00,030 --> 00:04:04,005
بی‌ثمر؟ بین یه تفنگ که
،تعمید داده شده و تفنگی که تعمید داده نشده

65
00:04:04,005 --> 00:04:08,010
،تو ترجیح میدی با تعمید داده شده بهت شلیک شه
مگه نه؟

66
00:04:09,072 --> 00:04:11,027
به‌نظرت چطوره، هیناوا؟

67
00:04:11,027 --> 00:04:15,048
،اگه به کلیسا بری و تفنگت رو تعمید بدی

68
00:04:15,048 --> 00:04:19,036
.شاید دیدت به دور و ورت یکم تغییر کنه

69
00:04:19,036 --> 00:04:23,007
.من به خورشید اعتقادی ندارم
اگه یه تفنگ رو تعمید بدی

70
00:04:23,007 --> 00:04:25,066
.تو شلیک کردنش تاثیری نداره

71
00:04:25,066 --> 00:04:29,066
،من خیلی وقته می‌شناسمت
.و فکر می‌کردم همچین چیزی بگی

72
00:04:32,062 --> 00:04:37,013
اصلاً چرا یکی به مهربونی تو، این همه مدت همراه من بوده؟

73
00:04:37,013 --> 00:04:41,096
.هیناوا، تو اونقدرا هم که فکر می‌کنی سرد و خشن نیستی

74
00:04:41,096 --> 00:04:44,097
.الان هم داری سینی منو با سینی خودت می‌بری

75
00:05:13,016 --> 00:05:14,062
!توجو؟

76
00:05:14,062 --> 00:05:16,062
!هیناوا! شلیک کن

77
00:05:16,062 --> 00:05:20,017
!بهم شلیک کن! تا وقتی که هنوز هوشیارم شلیک کن

78
00:05:22,042 --> 00:05:25,009
!زودباش شلیک کن

79
00:05:25,009 --> 00:05:28,001
!شلیک کن

80
00:05:38,006 --> 00:05:41,094
،تو ترجیح میدی با تعمید داده شده بهت شلیک شه
مگه نه؟

81
00:05:49,020 --> 00:05:50,007
-صبرکنیـ

82
00:05:57,041 --> 00:06:02,009
چرا بهش شلیک نکردم؟
...نتونستم بهش شلیک کنم

83
00:06:10,043 --> 00:06:13,006
.تفنگ ستوان توجو

84
00:06:13,006 --> 00:06:17,014
همونطور که درخواست داده بودین، اسم صاحبش رو
.به اسم شما تغییر دادم

85
00:06:18,023 --> 00:06:19,090
.خیلی ممنونم

86
00:06:43,046 --> 00:06:45,017
!نوار آبی‌ها رسیدن

87
00:06:47,055 --> 00:06:49,051
.تا وقتی که کار اونا تموم میشه

88
00:06:49,051 --> 00:06:55,060
،گزارش میدم! من مسئول آتش‌نشان‌های اینجا
.آکیتارو اوبی هستم

89
00:06:55,060 --> 00:06:58,006
.شنیدیم که دوتا دوزخی اینجان

90
00:06:58,006 --> 00:07:02,031
.بله. دوتا هستن، اما هر کدوم یه جا هستن

91
00:07:02,031 --> 00:07:05,094
یکی از اونا پرخاشگره و در حال حاضر
.تو منطقة قرنطینة ما در حال فعالیته

92
00:07:05,094 --> 00:07:10,032
.اون یکی آروم‌تر از قبلی و داخل این مغازه مونده

93
00:07:10,032 --> 00:07:12,036
...این دومی

94
00:07:12,036 --> 00:07:14,095
...امتیاز زیادی برامون نداره، مگه نه؟

95
00:07:14,095 --> 00:07:16,016
امتیاز؟

96
00:07:16,016 --> 00:07:20,087
.متوجه موقعیت شدم
.شما آتش‌نشان‌ها عقب بکشین

97
00:07:20,087 --> 00:07:25,021
.با اونی که فعال‌تره شروع می‌کنیم
.اونی که امتیازش کمتره رو به‌حالش خودش بذارین

98
00:07:31,080 --> 00:07:37,051
،ببخشید، جناب سرباز آتش
.شوهر من داره صبورانه اون شلعه‌ها رو تحمل می‌کنه

99
00:07:37,051 --> 00:07:40,010
.لطفاً سریع راحتش کنین

100
00:07:40,010 --> 00:07:42,069
یه مراتبی هست که ما باید
.سر صحنة آتش رعایتشون کنیم

101
00:07:42,069 --> 00:07:45,090
بذارین خودمون تصمیم بگیریم که کِی قراره
.اون رو به خواب ابدی بفرستیم

102
00:07:45,090 --> 00:07:47,007
!بریم

103
00:07:47,007 --> 00:07:49,007
!لـ-لطفاً صبرکنین

104
00:07:51,095 --> 00:07:53,045
.ببخشین

105
00:07:56,020 --> 00:07:59,029
،اگه بخواین طبق مراتب عمل کنین
،بهتر نیست دو نفر برن دنبال اون یکی

106
00:07:59,029 --> 00:08:03,075
و بعدش نیروهاتون رو به دو بخش تقسیم کنین
و هر دو رو به خواب ابدی بفرستین؟

107
00:08:03,075 --> 00:08:09,021
ما حرفه‌ای هستیم. یه چیزی به
.اسم تصمیم‌گیری درلحظه وجود داره

108
00:08:09,021 --> 00:08:10,084
منظورتون امتیازه؟

109
00:08:10,084 --> 00:08:12,034
.درسته

110
00:08:12,034 --> 00:08:15,089
با امتیاز گذاشتن رو دوزخی‌ها و جایزه دادن
،بر اساس امتیازشون

111
00:08:15,089 --> 00:08:17,089
.می‌تونم روحیة نفراتم رو حفظ کنم

112
00:08:17,089 --> 00:08:20,002
روحیه‌شون رو حفظ کنین؟

113
00:08:20,002 --> 00:08:24,052
وقتی مسئلة به خواب ابدی فرستادن یه نفر در میون باشه
روحیه نفرات هیچ اهمیتی نداره. درست نیست؟

114
00:08:24,052 --> 00:08:27,044
.کار ما رو زیر سوال نبر، تازه‌کار

115
00:08:28,044 --> 00:08:32,024
.شما آتش‌نشان‌ها آب آماده کنین

116
00:08:34,057 --> 00:08:39,012
.نوبوئو-سان، لطفاً دووم بیار

117
00:08:39,012 --> 00:08:41,079
.ببخشید که نتونستم کاری برات بکنم

118
00:08:41,079 --> 00:08:45,062
،خانم، اگه اجازه بدین
من می‌تونم این‌کار رو انجام بدم

119
00:08:45,062 --> 00:08:48,088
.و شوهرتون‌رو به خواب ابدی بفرستم

120
00:08:48,088 --> 00:08:50,050
.لطفاً، به من بسپارینش

121
00:09:00,031 --> 00:09:02,043
قصد دارین چیکار کنین؟

122
00:09:04,014 --> 00:09:05,056
شما کی هستی؟

123
00:09:05,056 --> 00:09:09,032
،گروهبان تاکهیسا هیناوا
.از نیروهای مسلح فرمانروایی توکیو هستم

124
00:09:09,036 --> 00:09:12,086
:قسمت یازدهم

125
00:09:15,040 --> 00:09:17,099
.از اینجا به بعد، محدودة نوار آبی‌هاست

126
00:09:17,099 --> 00:09:20,095
اگه یه سرباز مثل تو یا یه آتش‌نشان مثل من
،از این نوار رد بشه

127
00:09:20,095 --> 00:09:23,033
.به سختی مجازات میشه

128
00:09:25,079 --> 00:09:29,084
در مقایسه با زجری که اون دوزخی داره می‌کشه

129
00:09:29,084 --> 00:09:32,013
.مجازات سخت چیز خاصی نیست

130
00:09:32,013 --> 00:09:34,034
شما هم همین فکر رو می‌کنین، اینطور نیست؟

131
00:09:38,001 --> 00:09:42,035
گروهبان هیناوا، شما تجربة مبارزه
با دوزخی‌ها رو دارین؟

132
00:09:42,035 --> 00:09:47,098
من چند روز پیش اسلحه‌ام رو سمت دوستم
...که به یه دوزخی تبدیل شده بود گرفتم

133
00:09:51,061 --> 00:09:53,019
.اما نتونستم بهش شلیک کنم...

134
00:09:56,049 --> 00:10:00,016
.من اعتقاد زیادی به خورشید ندارم

135
00:10:01,070 --> 00:10:06,008
اما با این وجود نتونستم با اسلحه‌ای
.که تعمید داده نشده بهش شلیک کنم

136
00:10:10,096 --> 00:10:13,050
.دوزخی رویت شد

137
00:10:13,050 --> 00:10:18,034
،گروهبان هیناوا، به‌نظرم مسئله اعتقاد داشتن به خدا نیست

138
00:10:18,034 --> 00:10:24,022
بلکه اینه که چقدر می‌تونی برای یه دوزخی در حال مرگ
.کاری انجام بدی

139
00:10:26,035 --> 00:10:30,035
.تعمید دادن و دعا ها فقط بخشی از اون باورن

140
00:10:30,035 --> 00:10:35,057
همچنین اونا موجب رستگاری کسانی میشن
.که دوزخی‌ها رو به خواب ابدی می‌فرستن

141
00:10:37,078 --> 00:10:39,045
.من انجامش میدم

142
00:10:45,079 --> 00:10:51,038
.شعله نفس روح‌است
.دود سیاه رهاییِ روح‌است

143
00:10:51,038 --> 00:10:55,030
.خاکستر بوده و خاکستر هستی
...باشد تا روح تو

144
00:10:55,030 --> 00:10:59,043
.گروهبان هیناوا، تو یه آدم مهربونی

145
00:11:16,011 --> 00:11:18,040
.تو شجاعی

146
00:11:18,040 --> 00:11:20,040
.این شمایین که شجاع هستین

147
00:11:20,040 --> 00:11:24,053
،اگه شما دست به کار نشده بودین
.به احتمال زیاد من کاری برای اون دوزخی نمی‌کردم

148
00:11:24,053 --> 00:11:30,021
این‌که خودت تصمیم بگیری که می‌خوای
.قدم جلو بذاری اونقدر سخت نیست

149
00:11:30,021 --> 00:11:33,042
.هر چی باشه، باور داشتن به خودت کاری نداره

150
00:11:33,042 --> 00:11:37,080
،اما اعتماد کردن به یه شخص دیگه
دست‌به‌کار شدن، و قربانی کردن خودت

151
00:11:37,080 --> 00:11:40,055
.چیز‌هایی هستن که به شجاعت زیادی نیاز دارن

152
00:11:40,055 --> 00:11:45,010
.گروهبان هیناوا، امروز، تو یه قهرمان بودی

153
00:11:45,010 --> 00:11:47,097
.اگه اینطوره، شما پادشاه اون قهرمانین

154
00:11:55,098 --> 00:11:57,073
.تصمیممو گرفتم

155
00:11:57,073 --> 00:12:01,028
.من قراره یه گروهان نیروی ویژة آتش تاسیس کنم

156
00:12:01,028 --> 00:12:05,091
من می‌خوام یه سرباز آتش باشم
.و معمای دوزخی‌ها رو حل کنم

157
00:12:05,091 --> 00:12:10,037
چطور می‌تونم بشینم و کاری نکنم
وقتی که دنیای اطراف من داره می‌سوزه؟

158
00:12:13,029 --> 00:12:17,054
،من قراره به افرادی مثل تو، توی گروهانم نیاز داشته باشم

159
00:12:17,054 --> 00:12:20,017
.کسایی که برای زندگی، بیشتر از همه‌چیز اهمیت قائلن

160
00:12:25,030 --> 00:12:29,031
،وقتی زمانش رسید
.لطفاً توی تماس گرفتن با من تعلل نکنین

161
00:12:29,097 --> 00:12:32,098
سال ۱۹۷ خورشیدی

162
00:12:34,035 --> 00:12:37,023
.اینجا کلیسای آتشه و قراره مقر ما باشه

163
00:12:37,023 --> 00:12:40,053
یه خرابه‌ست. نمی‌شد از پایگاه دوتا اخراجی
.چیز دیگه‌ای هم توقع داشت

164
00:12:41,065 --> 00:12:45,016
خب، نفرات این گروهان فقط ما دوتاییم؟

165
00:12:45,016 --> 00:12:47,007
...خب، راستش

166
00:12:47,007 --> 00:12:51,037
.جمع‌کردن نفراتی که بتونم بهشون اعتماد کنم کار سختیه

167
00:12:52,096 --> 00:12:55,025
.پس من یه نفر رو در نظر دارم

168
00:12:55,025 --> 00:12:57,042
.یه نفر که از زمان سرباز بودنم می‌شناسمش

169
00:12:57,042 --> 00:12:59,063
،کسی که سخت‌تر از همه کار می‌کنه

170
00:12:59,063 --> 00:13:02,046
.اما زیاد به درد سرباز بودن نمی‌خوره

171
00:13:02,046 --> 00:13:07,001
،کسی که خیلی دلسوزه
،و قبل از اینکه به خودش فکر کنه، به فکر بقیه‌ست

172
00:13:07,001 --> 00:13:10,001
.که این باعث میشه کاملاً مناسب گروهان هشتم شما باشه

173
00:13:11,047 --> 00:13:12,060
چی؟

174
00:13:12,060 --> 00:13:13,068
!عــجــب

175
00:13:13,068 --> 00:13:15,039
.احسنت، ماکی-سان

176
00:13:15,039 --> 00:13:22,048
چی؟ فکر می‌کردم منو فقط بخاطر مهارتم اوردین
.تا سپر انسانی اینجا باشم

177
00:13:22,048 --> 00:13:25,057
ستوان، واقعاً همچین حرفی زده بودین؟

178
00:13:28,091 --> 00:13:30,099
...خیلی خوشحالم

179
00:13:30,099 --> 00:13:33,045
.ستوان، دستت درد نکنه

180
00:13:33,045 --> 00:13:36,087
قلب گروهان هشتم از وقتی که تاسیس شده
تغییری نکرده

181
00:13:36,087 --> 00:13:40,054
احترام گذاشتن و دعا خوندن برای دوزخی‌هایی
،که به خواب ابدی می‌فرستیم

182
00:13:40,054 --> 00:13:43,071
،رهایی از شعله‌ها برای کسانی که زنده هستن

183
00:13:43,071 --> 00:13:47,018
.و گرامی‌داشتن زندگی انسان‌ها

184
00:13:47,051 --> 00:13:53,097
نیروی آتش

185
00:13:56,077 --> 00:13:59,044
،دیگه داستان خیلی داره طولانی میشه

186
00:13:59,044 --> 00:14:01,098
.اما این اولین صحنة آتش گروهان هشتم بود

187
00:14:03,015 --> 00:14:05,078
.روز داغی بود

188
00:14:05,078 --> 00:14:09,007
.اولین ماموریت ما بود و هممون نگران بودیم

189
00:14:10,091 --> 00:14:15,016
لباس قربانی‌ای که به دوزخی تبدیل شده بود
.تماماً سفید بود

190
00:14:15,016 --> 00:14:17,079
،ما اون رو بدون هیچ ‌اتفاق خاصی به خواب ابدی فرستادیم

191
00:14:17,079 --> 00:14:21,013
.اما یه سری چیزا خیلی مشکوک می‌زدن

192
00:14:21,013 --> 00:14:23,071
...یه صلیب قرمزِ نا آشنا

193
00:14:23,071 --> 00:14:26,026
.و دوزخی‌ای بدون خویشاوند
شرکتی که اون شخص توش کار می‌کرد

194
00:14:26,026 --> 00:14:29,030
.سریع‌اومد تا اون صلیب رو ببره

195
00:14:29,030 --> 00:14:33,001
بعد از تحقیقی که انجام دادم
.متوجه شدم اون شرکت هنوز وجود داره

196
00:14:33,001 --> 00:14:34,097
.و توی آساکوساست

197
00:14:36,048 --> 00:14:38,056
.توی حوزة قضایی گروهان هفتم

198
00:14:41,056 --> 00:14:42,090
.سلام، بنی-چان

199
00:14:45,028 --> 00:14:47,040
.سلام، واکا

200
00:14:49,020 --> 00:14:50,074
!بنیمارو-چان

201
00:14:52,020 --> 00:14:54,095
.یکم دایفوکو درست کردم. یکم با خودت ببر

202
00:14:54,095 --> 00:14:59,062
ها؟ مگه همیشه نگفتم که از
چیزای شیرین خوشم نمیاد، پیرزن؟

203
00:15:06,026 --> 00:15:07,092
.همیشه زیاد درست می‌کنه

204
00:15:08,092 --> 00:15:13,097
.سلام، بنی-چان! سه روزیه ندیدمت
حالت خوبه؟

205
00:15:15,051 --> 00:15:18,031
!امشب بیا یه نوشیدنی بزنیم

206
00:15:21,098 --> 00:15:23,052
.بیخیال ما شو

207
00:15:27,061 --> 00:15:31,074
.اون پیرزن دایفوکو درست کرده
.اگه کسی می‌خواد بیاد

208
00:15:33,032 --> 00:15:36,066
!دایفوکو های اون پیرزن لب‌مرگ رو خیلی دوست دارم

209
00:15:36,066 --> 00:15:40,066
!پیرزنی که نتونه دایفوکو درست کنه همون بهتر که بمیره

210
00:15:42,075 --> 00:15:46,042
...هیناتا، هیکاگه
...شما دو تا

211
00:15:46,042 --> 00:15:50,030
چیه واکا؟
.حال نق زدنات رو نداریم

212
00:15:50,030 --> 00:15:52,097
.اونا دارن از خودت تقلید می‌کنن، واکا

213
00:15:52,080 --> 00:15:56,031
ستوان

214
00:15:56,051 --> 00:15:58,056
.حال نق زدن ندارم

215
00:15:58,056 --> 00:15:59,064
بیا، دیدی؟

216
00:15:59,064 --> 00:16:04,019
!این دایفوکو ها خوشمزه‌ان
.آخرین شعله‌های یه پیرزن لب‌مرگ

217
00:16:05,065 --> 00:16:08,040
!روشنایی یه پیرزن لب‌مرگ خوشمزه‌ست

218
00:16:08,040 --> 00:16:10,099
...من هیچوقت همچین چیزی نگفتم

219
00:16:12,003 --> 00:16:16,091
.راستی، واکا، از گروهان هشتم باهامون تماس گرفتن

220
00:16:16,091 --> 00:16:21,054
گفتن که می‌خوان تو حوزة قضایی ما
.دربارة اون روحانی تحقیق کنن

221
00:16:21,054 --> 00:16:24,079
.حالشونو ندارم. محلشون نده

222
00:16:24,079 --> 00:16:28,021
.ببخشید، ولی ما الانشم اینجاییم

223
00:16:28,021 --> 00:16:29,021
ها؟

224
00:16:29,021 --> 00:16:32,072
:قسمت یازدهم

225
00:16:35,097 --> 00:16:39,064
چی‌فکرکردین که همینطوری سرتون
رو انداختین پایین و اومدین تو؟

226
00:16:39,064 --> 00:16:44,077
شنیدم که سروان شینمون بنیمارو
،از کارای تشریفاتی خوشش نمیاد

227
00:16:44,077 --> 00:16:47,027
.بخاطر همین تصمیم گرفتیم خودمون مستقیم بیایم اینجا

228
00:16:50,053 --> 00:16:54,015
.پس بدون خبر دادن اومدین. اشکال نداره

229
00:16:54,015 --> 00:16:57,032
من یه ذره هم به
،این تحقیق دربارة روحانی اهمیت نمی‌دم

230
00:16:57,032 --> 00:17:01,050
.اما نمی‌تونم بذارم هر کسی بیاد و محلة من رو بهم بریزه

231
00:17:01,050 --> 00:17:05,042
.روحانی داره به صورت مصنوعی دوزخی درست می‌کنه

232
00:17:05,042 --> 00:17:09,071
احتمالش هست که مردم این ناحیه
.هدفای بعدیش باشن

233
00:17:10,071 --> 00:17:13,072
این چیزیه که فرمانروایی میگه، درسته؟

234
00:17:13,072 --> 00:17:17,072
من خودم که تا حالا ندیدم کسی یه نفر رو

235
00:17:17,072 --> 00:17:20,031
.به یه دوزخی تبدیل کنه

236
00:17:25,073 --> 00:17:28,081
.من اونقدر نادون نیستم که همچین چیزی رو باور کنم

237
00:17:28,081 --> 00:17:30,077
!من واقعاً همچین چیزی رو دیدم

238
00:17:30,077 --> 00:17:35,032
.برای من اهمیتی نداره که یه سگ فرمانروایی چی دیده

239
00:17:35,032 --> 00:17:39,078
.نیازی به داستان شنیدن از یه سگ ساده‌لوح ندارم

240
00:17:39,078 --> 00:17:44,033
و منم نیازی به شنیدن این حرفا از
.یه دیرباور که هیچ کاری نمی‌کنه ندارم

241
00:17:46,008 --> 00:17:50,050
،سروان گروهان هفتم، شما تواناترین سرباز آتشی
اینطور نیست؟

242
00:17:50,050 --> 00:17:55,080
اونقدر قدرت‌مندی که فرمانروایی مجبور شده
.نیروی هیکشی شما رو به رسمیت بشناسه

243
00:17:55,080 --> 00:18:00,026
خب حالا نوبت منه تا حساب شما رو برسم
!و کاری کنم منو به رسمیت بشناسین

244
00:18:01,031 --> 00:18:04,085
«آتش و مشت زنی گل‌های ادو هستن؟»

245
00:18:12,002 --> 00:18:15,086
!آتش! آتش! آتش

246
00:18:15,086 --> 00:18:17,011
یه دوزخی؟

247
00:18:17,011 --> 00:18:19,082
حتماً لازم بود چشممون بزنی، واکا؟

248
00:18:19,082 --> 00:18:20,095
.لعنتی

249
00:18:24,020 --> 00:18:27,000
.تا وقتی بر می‌گردم از اینجا برین

250
00:18:33,034 --> 00:18:35,063
.حتماً اونجاست

251
00:18:35,063 --> 00:18:36,051
کیه؟

252
00:18:36,051 --> 00:18:38,059
.کانتاروی همیشه خودنما

253
00:18:40,009 --> 00:18:43,064
.همین چند دقیقه پیش منو به نوشیدن دعوت کرد

254
00:18:45,098 --> 00:18:49,031
!کانتارو که توی خیابون سوم بود دوزخی شده

255
00:18:49,031 --> 00:18:56,049
!سییا! سوییا! سییا! سوییا
!سییا! سوییا! سییا

256
00:18:56,049 --> 00:18:58,024
می‌خواد چیکار کنه؟

257
00:18:58,024 --> 00:19:01,007
!جشنواره داره شروع میشه

258
00:19:11,063 --> 00:19:13,004
!خونه‌ها

259
00:19:19,076 --> 00:19:21,043
.اون پرواز کرد

260
00:19:21,043 --> 00:19:24,043
سروانشون چه قابلیتی داره؟

261
00:19:26,097 --> 00:19:29,064
!اوناهاشی، پیر خرفت

262
00:19:29,064 --> 00:19:31,002
!واکا -
!واکا -

263
00:19:45,033 --> 00:19:47,004
!یه خیابون دیگه

264
00:19:47,004 --> 00:19:50,058
.ما می‌تونیم هرچقدر که بخوایم خونه‌ها رو بازسازی کنیم

265
00:19:50,058 --> 00:19:56,025
،اما حالا که کانتارو دوزخی شده
.زندگیش تموم شده‌ست

266
00:19:59,076 --> 00:20:04,047
داره چه اتفاقی می‌افته؟ داره آتش درست می‌کنه
و کنترلشون می‌کنه؟

267
00:20:04,047 --> 00:20:07,056
.شاید یه رازی پشت اون ماتویی‌هاشونه

268
00:20:07,056 --> 00:20:10,056
واکا هم می‌تونه از آتش‌محرکی نسل سومی ها

269
00:20:10,056 --> 00:20:14,048
.و هم از کنترل آتش نسل دومی ها استفاده کنه

270
00:20:14,048 --> 00:20:19,023
.درست کردن و کنترل آتش برای اون مثل آب خوردنه

271
00:20:19,023 --> 00:20:22,040
،اون یه سرباز آتش دوگانه‌ست
.کس دیگه‌ای مثل اون نیست

272
00:20:22,040 --> 00:20:25,091
سرباز آتش دو گانه

273
00:20:29,087 --> 00:20:33,096
!اینجا رو ببین کانتارو
!کل این خیابون نابود شده

274
00:20:33,096 --> 00:20:37,029
،تو برای اینور اونور دویدن خیلی پیری
!پیر خرفت

275
00:20:40,038 --> 00:20:46,010
خدایا، مثل همیشه خودنمایی، مگه نه؟

276
00:20:55,035 --> 00:20:57,031
.خوب دووم اوردی

277
00:21:11,062 --> 00:21:17,021
.مرسی که گذاشتی آخرین لحظات کانتارو رو ببینم

278
00:21:18,029 --> 00:21:20,075
آیا جوری که بنیمارو-چان یه نفر رو به خواب ابدی می‌فرسته

279
00:21:20,075 --> 00:21:24,093
در نظر یه سرباز آتش گروهان هشتم مثل تو
خیلی عجیب بود؟

280
00:21:24,093 --> 00:21:27,072
همونطور که دین خورشید مقدس
،دعاهای خودش رو پیشکش می‌کنه

281
00:21:27,072 --> 00:21:31,006
.ما خیابون ‌هامون رو پیشکش می‌کنیم

282
00:21:31,006 --> 00:21:35,081
،همة آدمای دنیای ما از شعله‌های دوزخی شدن می‌ترسن

283
00:21:35,081 --> 00:21:38,073
.و دنبال جایی برای مردن می‌گردن

284
00:21:38,073 --> 00:21:41,061
،همة کسایی که اینجا هستن معتقدن
،که اگه قراره بمیریم

285
00:21:41,061 --> 00:21:46,070
می‌خوایم بنیمارو-چان کسی باشه که ما رو
.به خواب ابدی می‌فرسته

286
00:21:46,070 --> 00:21:51,091
شینمون بنیمارو، پادشاه ویرانگر آساکوسا

287
00:22:17,056 --> 00:22:19,002
...شیرینه

288
00:22:19,036 --> 00:22:22,007
ادامه دارد

289
00:22:22,065 --> 00:22:25,090
وقتی که فهمیدم چرا هیچوقت لبخند نمی‌زنی

290
00:22:25,090 --> 00:22:28,070
اینکه چطور نتونستم سرنوشتمون رو تغییر بدم نفرین کردم

291
00:22:28,070 --> 00:22:31,099
کلمات معلق در هوای من

292
00:22:31,099 --> 00:22:35,054
نمی‌تونن دردت رو تسکین بدن

293
00:22:47,067 --> 00:22:51,005
منظره‌ی جایی دور از دسترس

294
00:22:51,005 --> 00:22:54,026
گزندگی دردی که تسکین نیافته

295
00:22:54,026 --> 00:22:57,048
ما در کنار هم قدم بر می‌داشتیم و به همدیگه تکیه می‌کردیم

296
00:22:57,048 --> 00:23:01,027
و تظاهر می‌کردیم که این ما رو
به جایی دور از اینجا می‌بره

297
00:23:01,027 --> 00:23:04,077
اگه این چیزیه که بهش امیدوار بودی

298
00:23:04,077 --> 00:23:07,069
اگه این چیزیه که رویاش رو داری

299
00:23:07,069 --> 00:23:10,045
پس فرقی نمی‌کنه سرما چقدر سوزان باشه

300
00:23:10,045 --> 00:23:13,087
من کسی خواهم بود که بهت عشق می‌ورزه

301
00:23:13,087 --> 00:23:17,004
وقتی که فهمیدم چرا هیچوقت لبخند نمی‌زنی

302
00:23:17,004 --> 00:23:20,000
اینکه چطور نتونستم سرنوشتمون رو تغییر بدم نفرین کردم

303
00:23:20,000 --> 00:23:23,025
کلمات معلق در هوای من

304
00:23:23,025 --> 00:23:26,071
نمی‌تونن دردت رو تسکین بدن

305
00:23:26,071 --> 00:23:29,084
می‌تونی با صدای لرزان گریه کنی

306
00:23:29,084 --> 00:23:32,084
اما این وقتی که شب‌ها گرم‌تر شن عوض می‌شه

307
00:23:32,084 --> 00:23:36,006
حتی اگه دستت از دستم رها شه

308
00:23:36,006 --> 00:23:39,014
دعا می‌کنم بتونی بدون من ادامه بدی

309
00:23:39,014 --> 00:23:42,044
باهات خداحافظی نمی‌کنم

310
00:23:42,044 --> 00:23:45,073
تا مطمئن شم یه‌جای دیگه همدیگه رو می‌بینیم

311
00:23:52,003 --> 00:23:53,053
دفعة بعد

312
00:23:53,053 --> 00:23:58,059
:قسمت دوازدهم

