﻿1
00:00:07,841 --> 00:00:10,844
‫این روزا کاشت دوگانه خیلی طرفدار داره.

2
00:00:10,844 --> 00:00:13,847
‫قرارمون این بود که محصول دوم مالیات نداره.

3
00:00:14,848 --> 00:00:16,850
‫جو... جو...

4
00:00:16,850 --> 00:00:19,811
‫چقدر جو دوست داری، فوبوکی.

5
00:00:20,854 --> 00:00:22,772
‫برداشت جو توی فروردین.

6
00:00:23,815 --> 00:00:27,777
‫نمی‌دونم شهروندای شینانو خوشحالن یا نه.

7
00:00:28,820 --> 00:00:30,864
‫وقتشه محصول دوم رو برداریم!

8
00:00:31,823 --> 00:00:34,868
‫صبر کن! فکر کردم جو مالیات نداره.

9
00:00:35,785 --> 00:00:39,789
‫خفه شو! همتون دم تکون می‌دادین برای هوچو!

10
00:00:39,789 --> 00:00:42,792
‫فکر کنین جنایتکارین و حق مالکیت چیزی رو ندارین،

11
00:00:42,792 --> 00:00:44,836
‫حتی یک کرم!

12
00:00:44,836 --> 00:00:46,796
‫حتی یک کرم!

13
00:00:48,798 --> 00:00:50,842
‫خب، بچه‌ها. زود باشین این بسته‌ها رو ببرین!

14
00:00:53,803 --> 00:00:59,767
‫مالیات‌های بهاری سنگینه، ولی کیف پولم رو کم‌کم پر می‌کنه.

15
00:00:59,809 --> 00:01:02,812
‫می‌ره توش، گرم و پیوسته، آرامش رو به دنیای من میاره.

16
00:01:02,812 --> 00:01:04,772
‫شینانو-نو-کامی کیوهارا

17
00:01:04,772 --> 00:01:06,816
‫-مامور محلی. -بله؟

18
00:01:06,816 --> 00:01:12,822
‫قانون اینه که فقط محصول اول برنج مالیات داره.

19
00:01:13,781 --> 00:01:17,785
‫این تصمیم توسط شوگونات خائن کاماکورا گرفته شد.

20
00:01:18,786 --> 00:01:22,790
‫امپراتور خودش منو به‌عنوان مامور محلی منصوب کرد

21
00:01:22,790 --> 00:01:26,753
‫یعنی شینانو تحت فرمان من هست!

22
00:01:26,836 --> 00:01:30,840
‫این دنیای منه!

23
00:01:33,760 --> 00:01:34,761
‫درسته.

24
00:01:34,844 --> 00:01:36,846
‫-راستی، سادامونه. 
بله؟-

25
00:01:37,805 --> 00:01:41,768
‫بهت گفتم ابروهاتو قشنگ درست کن.

26
00:01:42,769 --> 00:01:45,772
‫تو توی کیو زندگی کردی.

27
00:01:45,813 --> 00:01:50,818
‫نباید بذاری این دهاتی‌ها ظرافت تو رو خراب کنن.

28
00:01:52,779 --> 00:01:55,782
‫بفرما. حالا قشنگ شدی.

29
00:01:55,782 --> 00:01:57,825
‫این رو به‌عنوان مهر تایید من به‌عنوان مامور محلی بدون.

30
00:01:57,867 --> 00:02:00,745
‫بیا، قشنگ بخند.

31
00:02:14,759 --> 00:02:15,760
‫خواهش می‌کنم!

32
00:02:16,803 --> 00:02:18,805
‫خواهش می‌کنم، جومون رو نبر.

33
00:02:18,846 --> 00:02:21,766
‫این سگه هنوز داره واق واق می‌کنه.

34
00:02:21,766 --> 00:02:24,811
‫دستور بده چندتاشون رو بکشیم تا بقیه بترسن.

35
00:02:24,852 --> 00:02:25,812
‫بله قربان!

36
00:02:26,813 --> 00:02:30,817
‫امپراتور هیچ اهمیتی نمی‌ده چندتا از سگ‌های هوچو کشته بشن.

37
00:02:36,823 --> 00:02:41,828
‫اگه کار به اونجا برسه، یه کلمه کافیه تا ارتش بزرگی از کیو فراخوانده بشه.

38
00:02:45,790 --> 00:02:48,751
‫اون مامور محلی فاسد، شینانو-نو-کامی!

39
00:02:49,752 --> 00:02:51,796
‫ازش خسته شدم.

40
00:02:51,796 --> 00:02:53,756
‫کاواناکاجیما؟

41
00:02:53,756 --> 00:02:56,843
‫بله، گزارشی رسیده که یاسابورو هوشینا،

42
00:02:56,843 --> 00:02:59,846
‫یکی از ساکنان که عضو فرقه سووا هست،

43
00:02:59,846 --> 00:03:02,807
‫ارتشی رو برای جنگیدن با مامور محلی ظالم جمع کرده.

44
00:03:02,807 --> 00:03:05,810
‫حتی توی قلمرو مامور محلی هم اعضای فرقه سووا هستن؟

45
00:03:05,810 --> 00:03:08,855
‫بله، بعضیا از روی اجبار به دشمن تمکین می‌کنن

46
00:03:09,772 --> 00:03:11,774
‫تا از قبیله و خدمه‌شون حمایت کنن.

47
00:03:12,775 --> 00:03:14,819
‫با توجه به اختلاف تعداد،

48
00:03:14,819 --> 00:03:16,821
‫شورش هوشینا هیچ شانسی برای پیروزی نداره.

49
00:03:16,821 --> 00:03:19,824
‫سووا نمی‌تونه نیروی کمکی بفرسته.

50
00:03:19,824 --> 00:03:23,828
‫فرستادن نیروهای کمکی به عمق قلمرو دشمن به جنگی تمام‌عیار منجر می‌شه.

51
00:03:25,788 --> 00:03:28,750
‫و بنابراین من درخواستی از شما و جنگجویان مخفی دارم.

52
00:03:28,791 --> 00:03:30,752
‫برید به کاواناکاجیما

53
00:03:30,752 --> 00:03:33,796
‫و هوشینا و خدمه‌ش رو قانع کنید که جنگ رو متوقف کنن.

54
00:03:33,796 --> 00:03:35,798
‫بعد بهشون کمک کنین فرار کنن.

55
00:03:36,758 --> 00:03:39,761
‫داری لرد جوان رو به ماموریتی خیلی خطرناک می‌فرستی،

56
00:03:40,762 --> 00:03:43,806
‫با اینکه خیلی نگران ماموریت شناسایی اخیر بودی.

57
00:03:43,806 --> 00:03:46,768
‫خب، چون آقای یوریشیگه نتونست ببینه که...

58
00:03:47,769 --> 00:03:50,813
‫من پیش‌بینی می‌کنم لرد توکیوکی سالم برگرده، کوجیرو.

59
00:03:51,814 --> 00:03:55,818
‫چیزی که نمی‌تونم پیش‌بینی کنم اینه که چند نفر از فرقه سووا کشته می‌شن.

60
00:03:56,778 --> 00:03:58,780
‫حتی اگه توی جایی باشن که دسترسی بهش سخته،

61
00:03:58,780 --> 00:04:01,783
‫مؤمنان سووا میوجین هم‌پیمان‌های مهمی هستن.

62
00:04:01,824 --> 00:04:05,745
‫به‌علاوه، هوشینا مرد باکفایتی با حس وظیفه‌شناسی قوی هست.

63
00:04:05,787 --> 00:04:08,790
‫نمی‌خوام توی یه جنگ کوچیک کشته بشه.

64
00:04:09,791 --> 00:04:10,833
‫و لرد توکیوکی.

65
00:04:11,834 --> 00:04:15,797
‫وقتشه که فراریت به سطح بعدی برسه.

66
00:04:16,422 --> 00:04:19,759
‫تو این وضعیت فعلی، تو فقط می‌تونی خودت فرار کنی.

67
00:04:19,759 --> 00:04:21,844
‫این برای یک ژنرال که ارتش رو هدایت می‌کنه کافی نیست.

68
00:04:23,763 --> 00:04:25,806
‫به من نشون بده که می‌تونی به تعداد زیادی از سربازها کمک کنی فرار کنن،

69
00:04:25,848 --> 00:04:28,809
‫و تبدیل به یه ژنرال فراری بشی.

70
00:04:31,771 --> 00:04:32,855
‫دو روز دیگه تا مقصد داریم، نه؟

71
00:04:33,773 --> 00:04:36,776
‫بدون بچه‌ها خیلی جذاب نیست.

72
00:04:36,817 --> 00:04:38,819
‫طبق آینده‌ای که آقای یوریشیگه دید،

73
00:04:38,861 --> 00:04:41,822
‫برای اون دو نفر خطرناکه که با ما بیان.

74
00:04:41,822 --> 00:04:44,825
‫البته، ما داریم برای جنگ آماده می‌شیم، بعد از همه اینا.

75
00:04:47,745 --> 00:04:52,833
‫آینده‌ای که لرد جوان توش سالمه ممکنه وجود داشته باشه اگه من کل زمان ازش محافظت کنم.

76
00:04:53,793 --> 00:04:57,797
‫ولی وقتی دارم این کار رو می‌کنم، نیروهای هم‌پیمان ما کشته می‌شن.

77
00:04:58,798 --> 00:05:01,801
‫تعداد کشته‌ها ممکنه به من بستگی داشته باشه.

78
00:05:02,760 --> 00:05:03,803
‫فوبوکی.

79
00:05:03,803 --> 00:05:06,806
‫برای وقتی که به استراتژی دقیق‌تری نیاز داریم، روی تو حساب می‌کنم.

80
00:05:07,807 --> 00:05:08,849
‫بله، قربان.

81
00:05:09,809 --> 00:05:12,812
‫وقتی وقتش شد که گروه فرار کنه، جنبا به درد می‌خوره.

82
00:05:12,812 --> 00:05:16,816
‫-من؟
 مهارت‌ها و ابزارهاش رو در نظر بگیر-

83
00:05:16,816 --> 00:05:19,777
‫چی؟ باید بهش یاد بدم؟

84
00:05:19,777 --> 00:05:22,780
‫-کوجیرو، می‌تونی هر طور که دوست داری کار کنی.
 واقعا؟-

85
00:05:22,780 --> 00:05:24,865
‫ازت انتظار می‌ره که ژنرال باشی،

86
00:05:24,865 --> 00:05:27,785
‫و مطمئنم که همیشه محافظت از من حوصله‌سربره.

87
00:05:30,871 --> 00:05:36,794
‫هی، بچه، فقط وقتی می‌تونی اینو بگی که واقعاً بتونی بجنگی.

88
00:05:36,794 --> 00:05:42,800
‫چی؟ نگو من نمی‌تونم بجنگم! می‌دونی، فوبوکی اون راز رو به من یاد داد...

89
00:05:42,800 --> 00:05:43,843
‫شمشیر ترسو!

90
00:05:44,760 --> 00:05:46,846
‫آره! شمشیر ترسو... چطور جرات می‌کنی!

91
00:05:46,846 --> 00:05:50,850
‫-لرد جوان ترسوئه.
 اگه یه بار دیگه اینو بگی-

92
00:05:51,851 --> 00:05:54,812
‫هوشینا داره برای جنگ آماده می‌شه.

93
00:05:55,855 --> 00:05:57,773
‫با استفاده از رودخانه به‌عنوان دفاع،

94
00:05:57,773 --> 00:06:00,776
‫به نظر می‌رسه که تا آخر قلمروش رو پشت سرش محافظت می‌کنه.

95
00:06:00,776 --> 00:06:03,779
‫تعداد دشمن چندین برابر ماست. هیچ راهی برای پیروزی نیست.

96
00:06:03,779 --> 00:06:06,824
‫باشه، بریم به مقر سربازها و با آقای هوشینا صحبت کنیم.

97
00:06:07,825 --> 00:06:09,827
‫پیام‌رسان‌هایی از معبد بزرگ سووا؟

98
00:06:09,827 --> 00:06:13,831
‫بله، با درخواستی برای آقای هوشینا اومدیم.

99
00:06:14,874 --> 00:06:17,835
‫ممنون که این راه طولانی رو اومدین، پیام‌رسان‌های جوان من.

100
00:06:17,835 --> 00:06:19,795
‫باشه، دنبال من بیا.

101
00:06:20,880 --> 00:06:23,841
‫به نظر میاد بچه‌ها اولین تاثیر خوبی گذاشتن.

102
00:06:24,759 --> 00:06:28,804
‫آقا زاده با کلاسی صحبت می‌کنه،
‫واسه همین مردم راحت می‌شن.

103
00:06:28,804 --> 00:06:30,806
‫این دقیقاً چیزیه که برای مذاکره نیاز داریم.

104
00:06:31,849 --> 00:06:33,768
‫داری منو خجالت می‌دی، فوبوکی.

105
00:06:33,809 --> 00:06:36,771
‫وقتی کار تموم شد، منو تحسین کن.

106
00:06:39,857 --> 00:06:41,859
‫نیروهای کمکی از زیارتگاه بزرگ سوا آوردی؟

107
00:06:41,859 --> 00:06:44,820
‫نه، من نیروهای کمکی نمیارم.

108
00:06:44,862 --> 00:06:45,863
‫فقط می‌خواستم صحبت کنم.

109
00:06:46,781 --> 00:06:47,823
‫بدون نیروهای کمکی؟

110
00:06:47,823 --> 00:06:49,825
‫-باشه.
‫-بله.

111
00:06:49,825 --> 00:06:51,869
‫پس لطفاً فوری به سربازات بگو عقب‌نشینی کنن.

112
00:06:52,787 --> 00:06:55,831
‫-پس مثل نقشه می‌میریم، بچه‌ها!
‫-آره!

113
00:06:55,831 --> 00:06:57,792
‫چی؟

114
00:07:00,795 --> 00:07:01,879
‫حتی اگه شانس نداشته باشیم،

115
00:07:02,755 --> 00:07:05,800
‫باید با افتخار زندگیمون رو به خطر بندازیم!

116
00:07:05,800 --> 00:07:07,802
‫-آره!
‫-ما سامورایی هستیم!

117
00:07:07,843 --> 00:07:09,845
‫-سرزمین ما زندگی ماست!
‫-آره!

118
00:07:09,845 --> 00:07:13,808
‫اگه واسه زندگیمون باشه، حتماً می‌میریم! حالا بذارید بمیریم!

119
00:07:13,808 --> 00:07:16,769
‫-آره!
‫-ما با افتخار می‌میریم!

120
00:07:16,811 --> 00:07:18,813
‫-آره!
‫-ما باید اینو متوقف کنیم؟

121
00:07:20,773 --> 00:07:23,818
‫اون نفر اول که چهره آرومی داشت، جلوی در چه کار می‌کرد؟

122
00:07:23,818 --> 00:07:24,819
‫من آماده‌ام که بمیرم!

123
00:07:24,819 --> 00:07:27,780
‫می‌خوام دلمو خالی کنم و با لبخند بمیرم!

124
00:07:27,780 --> 00:07:28,823
‫اون فقط چهره‌ش بود!

125
00:08:59,830 --> 00:09:01,790
‫مشکل رو دور نزن، ارباب!

126
00:09:01,790 --> 00:09:04,877
‫-مسئولیتتو قبول کن و قانعشون کن!
‫-نمیتونم، نمیتونم، نمیتونم!

127
00:09:05,753 --> 00:09:06,837
‫-بمیریم! بمیریم! بمیریم!
‫-آره!

128
00:09:06,837 --> 00:09:10,841
‫نمیتونم به این مردم بگم فرار کنن وقتی اینقدر آماده مرگن!

129
00:09:10,841 --> 00:09:13,761
‫چطور باید بمیرم؟

130
00:09:13,761 --> 00:09:16,764
‫می‌خوام با ۱۰۰ تا تیر بمیرم و سرپا بمونم.

131
00:09:16,805 --> 00:09:20,768
‫بعد از اینکه هر دو دستمو از دست دادم،
‫می‌خوام یه دشمنو گاز بگیرم و بمیرم.

132
00:09:20,768 --> 00:09:23,771
‫می‌بینی؟ الان مرگ شده یه شوخی!

133
00:09:23,854 --> 00:09:28,817
‫مقام محلی باید خیلی
‫غرورشونو با تحقیر کردنشون شکسته باشه.

134
00:09:28,817 --> 00:09:32,780
‫وقتی به سامورایی‌ها بی‌احترامی می‌شه،
‫با افتخار واسه غرورشون می‌میرن.

135
00:09:33,489 --> 00:09:36,450
‫همه شما واقعاً پیام‌آوران
‫زیارتگاه بزرگ سوا هستید؟

136
00:09:37,451 --> 00:09:39,453
‫اگه نامه‌ای دارید، نشونم بدید.

137
00:09:40,037 --> 00:09:41,413
‫شما کی هستید؟

138
00:09:41,497 --> 00:09:43,457
‫اسم من شینومیا هست.

139
00:09:46,418 --> 00:09:48,504
‫من توی سرزمینی زندگی می‌کنم
‫که کنار یاسابورو هوشینا هست.

140
00:09:48,504 --> 00:09:50,464
‫دارم توی این نبرد بهش کمک می‌کنم.

141
00:09:52,508 --> 00:09:53,509
‫اون واقعیه.

142
00:09:54,468 --> 00:09:57,471
‫همونطور که فکر می‌کردم،
‫میوجین می‌خواد ما نبرد رو متوقف کنیم.

143
00:09:59,473 --> 00:10:02,434
‫بالاخره، یکی که می‌فهمه!

144
00:10:02,476 --> 00:10:03,519
‫آقای شینومیا،

145
00:10:04,394 --> 00:10:06,480
‫اگه قرار باشه آقای هوشینا رو قانع کنیم
‫که فرار کنه، کجا می‌ره؟

146
00:10:08,482 --> 00:10:11,443
‫باید از رفتن به جنوب دست بکشه
‫و به سمت شمال بره.

147
00:10:11,443 --> 00:10:16,448
‫بعد می‌تونه با ما یکی بشه و یه خط دفاعی قوی بسازیم. ولی...

148
00:10:16,448 --> 00:10:18,492
‫من قبل از مرگ ۱۰۰ نفر رو می‌کشم!

149
00:10:18,492 --> 00:10:20,452
‫-آره!
‫-این لرد من!

150
00:10:20,911 --> 00:10:24,414
‫یاسابورو هرچی بگم گوش نمیده.

151
00:10:24,414 --> 00:10:26,458
‫البته، اون می‌خواد سرزمینش رو حفظ کنه.

152
00:10:26,500 --> 00:10:30,504
‫ولی از وقتی بچه بود،
‫وقتی عصبانی می‌شه، دیوونه‌بازی درمیاره.

153
00:10:30,504 --> 00:10:33,465
‫اون آدم خوبیه که وقتی آرومه، کارشو درست انجام می‌ده.

154
00:10:33,465 --> 00:10:34,466
‫بمیریم! بمیریم!

155
00:10:34,508 --> 00:10:37,427
‫-آره!
‫-میتونی جلوی مردنشو بگیری؟

156
00:10:37,511 --> 00:10:39,513
‫اگه به آدم بیشتری نیاز داری، من کمکت می‌کنم.

157
00:10:40,514 --> 00:10:42,432
‫هی، آقای پیام‌آور!

158
00:10:43,475 --> 00:10:47,437
‫لطفاً به میوجین بگو که
‫یاسابورو هوشینا با افتخار جنگید

159
00:10:47,437 --> 00:10:51,441
‫تحت نام فرقه سوا و با افتخار مرد!

160
00:10:53,485 --> 00:10:55,445
‫بچه‌ها، چیکار کنم؟

161
00:10:55,445 --> 00:10:57,489
‫فکر کنم باید بذاریم بجنگن.

162
00:10:57,489 --> 00:11:00,492
‫درسته؟ باید بذاریم یه خونی ریخته بشه.

163
00:11:00,492 --> 00:11:01,493
‫ارتش هوشینا ۱۵۹ سرباز

164
00:11:01,493 --> 00:11:04,413
‫تفاوت تعداد به حدی هست که
‫می‌تونن توی یک روز نابود بشن،

165
00:11:04,454 --> 00:11:05,455
‫ولی با نیروهای خودمون تا غروب مقاومت می‌کنیم.

166
00:11:05,497 --> 00:11:06,456
‫و فرمانداران

167
00:11:06,456 --> 00:11:07,457
‫ارتش متحد ۵۸۰ سرباز

168
00:11:07,457 --> 00:11:11,461
‫وقتی هوشینا و مردانش از یک روز جنگیدن خسته بشن،

169
00:11:11,461 --> 00:11:13,505
‫اونا رو قانع می‌کنی که قبل از صبح به شمال فرار کنن.

170
00:11:13,505 --> 00:11:15,465
‫فرار کردن یعنی پیروزی.

171
00:11:15,465 --> 00:11:18,510
‫فقط تویی که از چنین شرایط بردی خوشحال می‌شی.

172
00:11:20,470 --> 00:11:23,432
‫باشه. بیاید زودتر
‫آماده‌سازی رو شروع کنیم.

173
00:11:26,518 --> 00:11:28,478
‫سگ‌ها دارن پارس می‌کنن.

174
00:11:29,479 --> 00:11:33,442
‫فقط با یه استراتژی من،
‫بدناشون روی هم انباشته می‌شن.

175
00:11:33,442 --> 00:11:36,486
‫این یه لذت گناه‌آلودیه
‫که نمی‌تونم توی دربار امپراتوری بهش برسم.

176
00:11:41,491 --> 00:11:43,493
‫نجیب دربار باید
‫فقط وایسه و تماشا کنه

177
00:11:43,493 --> 00:11:45,412
‫و سعی نکنه دستور بده.

178
00:11:45,412 --> 00:11:48,498
‫افتخاره که محافظ
‫یه مقام محلی باشم، ایچیکاوا!

179
00:11:48,498 --> 00:11:51,460
‫خیلی ناامیدکننده‌ست که نمی‌تونم برم
‫به خاطر چشم ورم کرده‌م.

180
00:11:51,460 --> 00:11:53,462
‫تو حتماً داشتی چشماتو می‌بستی!

181
00:11:53,462 --> 00:11:55,422
‫-می‌دونم که فرار کردی…
‫-آخ، آخ، آخ… چشمم.

182
00:11:55,422 --> 00:11:57,466
‫-…چون برات دردسر داشت، سادامونه.
‫-الان!

183
00:11:58,425 --> 00:12:02,471
‫وقتشه که خائنان رو به خون بکشم
‫که جرات دارن دنیای منو رد کنن!

184
00:12:02,471 --> 00:12:04,431
‫برو، یونه‌مارو!

185
00:12:04,473 --> 00:12:06,475
‫آماده!

186
00:12:09,436 --> 00:12:10,479
‫آتش!

187
00:12:15,525 --> 00:12:18,487
‫اول، چون یه تاکتیک استاندارده،
‫اونا با تیراندازی شروع کردن.

188
00:12:19,446 --> 00:12:22,491
‫بعد از ضعیف کردن نیروهای ما،
‫با یه ارتش بزرگ حمله می‌کنن!

189
00:12:22,491 --> 00:12:24,409
‫بسیار خوب!

190
00:12:24,451 --> 00:12:26,495
‫تا جایی که ممکنه شما رو به قبر می‌برم!

191
00:12:28,413 --> 00:12:31,416
‫نمی‌خوان حمله متقابل کنن؟

192
00:12:31,458 --> 00:12:33,460
‫جراتشو ندارن؟

193
00:12:35,462 --> 00:12:37,422
‫این چیه؟ دود؟

194
00:12:38,423 --> 00:12:39,466
‫نمی‌تونم ساحل مقابل رو ببینم.

195
00:12:39,466 --> 00:12:40,509
‫نمیتونیم اینجوری هدف بگیریم.

196
00:12:41,426 --> 00:12:44,429
‫کی داره اون طرف آتیش روشن میکنه؟

197
00:12:45,472 --> 00:12:49,434
‫داداش، کلی کاه هست واسه سوزوندن
‫از برداشت اخیر جو.

198
00:12:49,476 --> 00:12:51,478
‫هی! همون روباهه‌ست!

199
00:12:51,520 --> 00:12:55,440
‫دشمن داره دخالت میکنه!
‫بکشیدش و آتیشو خاموش کنید!

200
00:12:57,442 --> 00:12:59,403
‫تو اینجایی.

201
00:13:01,446 --> 00:13:03,490
‫چطور جرأت کردی؟ کجا رفتی؟

202
00:13:03,490 --> 00:13:04,491
‫نگاه کن، اونجا!

203
00:13:05,408 --> 00:13:07,452
‫اونجا هم آتیش روشن کرده!

204
00:13:07,452 --> 00:13:10,413
‫برو جلو، همه‌ی آدمات و وقتتو
‫واسه خاموش کردنش تلف کن.

205
00:13:10,497 --> 00:13:11,498
‫اوه.

206
00:13:13,500 --> 00:13:18,463
‫هی! اگه نمی‌تونی هدف بگیری،
‫از رودخونه رد شو و حمله کن!

207
00:13:19,422 --> 00:13:21,424
‫یونمارو!

208
00:13:21,424 --> 00:13:22,509
‫برو! حمله کن!

209
00:13:38,525 --> 00:13:39,526
‫مردها!

210
00:13:40,402 --> 00:13:41,486
‫حمله!

211
00:13:45,490 --> 00:13:51,413
‫تونستیم جلوشونو بگیریم،
‫ولی هنوز خیلی زیادن.

212
00:13:51,413 --> 00:13:52,497
‫میتونیم تا غروب دوام بیاریم؟

213
00:13:58,420 --> 00:14:00,463
‫ولش کن این آدمای بی‌ارزش رو، پیرمرد!

214
00:14:00,463 --> 00:14:03,425
‫دشمن هی میاد و میاد!

215
00:14:03,466 --> 00:14:06,469
‫بیا جلو! بعدی کیه؟ شما نوکرا!

216
00:14:07,429 --> 00:14:10,432
‫نه بد نیست، آقای دستیار پیام‌رسان!

217
00:14:10,432 --> 00:14:11,516
‫کوجیرو! ممنونم!

218
00:14:12,434 --> 00:14:16,438
‫اگه شجاعانه بجنگی،
‫حزب هوشینا شاید دوباره فکر کنه!

219
00:14:16,479 --> 00:14:19,441
‫شاید حتی درخواست ما رو برای عقب‌نشینی
‫قبول کنن.

220
00:14:19,482 --> 00:14:20,525
‫-بزنشون!
‫-عالیه!

221
00:14:21,484 --> 00:14:23,528
‫چه روح بزرگی!

222
00:14:24,487 --> 00:14:27,490
‫اون بچه. میخواد کنار ما بمیره؟

223
00:14:29,492 --> 00:14:31,494
‫ما هنوز نباید ببازیم!

224
00:14:31,494 --> 00:14:34,456
‫بهشون نشون بده یه سامورایی چطور میمیره!

225
00:14:34,456 --> 00:14:36,499
‫قشنگ نیست، آقای پیام‌رسان؟

226
00:14:36,499 --> 00:14:40,420
‫چهره خوشحال و مشتاق یه سامورایی
‫وقتی مرگ رو انتخاب میکنه!

227
00:14:49,429 --> 00:14:52,432
‫فکر میکنی کوجیرو داره
‫جونشو واسه کی به خطر میندازه؟

228
00:14:52,432 --> 00:14:55,477
‫-چی؟
‫-لطفاً جنگ رو متوقف کن، آقای هوشینا.

229
00:14:57,437 --> 00:15:01,441
‫اصلاً برام مهم نیست
‫چطور میمیری.

230
00:15:05,445 --> 00:15:08,490
‫خیلی سخت بود! همه جام زخمی شده!

231
00:15:08,490 --> 00:15:12,410
‫کار عالی بود. یه کمی دارو
‫از شیزوکو گرفتم برات.

232
00:15:12,494 --> 00:15:15,455
‫دشمن هم حالا که خورشید غروب کرده
‫به اون طرف رودخونه عقب‌نشینی کرد.

233
00:15:15,455 --> 00:15:18,416
‫معجزه‌ست که
‫کلاً نابود نشدیم.

234
00:15:18,416 --> 00:15:19,459
‫-خیلی نزدیک بودیم…
‫-آره.

235
00:15:19,459 --> 00:15:21,419
‫هر ارتش عادی‌ای بود
‫نابود شده بود.

236
00:15:21,461 --> 00:15:24,506
‫این آدم‌ها توی جنگ تن‌به‌تن
‫خیلی جدی هستن.

237
00:15:25,465 --> 00:15:27,467
‫حزب هوشینا خیلی قویه.

238
00:15:28,426 --> 00:15:32,430
‫اگه زنده بمونن، واسه
‫جوان ارباب نیروی عظیمی میشن.

239
00:15:32,430 --> 00:15:36,434
‫بیا، بخور. خودتو سیر کن
‫و واسه نبرد فردا آماده شو.

240
00:15:37,477 --> 00:15:41,439
‫من خوبم. توی میدان جنگ کلی گوشت خام خوردم.

241
00:15:41,481 --> 00:15:43,483
‫اون آدم بیشتر ترسناکه تا قوی!

242
00:15:45,402 --> 00:15:48,530
‫یه دعواست! ارباب هوشینا شمشیرشو
‫به سمت بچه پیام‌رسان کشید!

243
00:15:50,448 --> 00:15:53,493
‫جرأت داری بگی برات مهم نیست
‫چطور میمیریم.

244
00:15:53,493 --> 00:15:56,496
‫منظورت چیه، آقای پیام‌رسان؟

245
00:15:56,496 --> 00:16:00,417
‫امروز به طرز عجیبی زنده موندم
‫از شدت خشم.

246
00:16:00,417 --> 00:16:03,420
‫قدردان باش که زنده‌ای.

247
00:16:03,503 --> 00:16:07,465
‫میدونی، خیلی بده
‫اگه نتونی وقتی باید بمیری.

248
00:16:07,465 --> 00:16:09,467
‫چی شده؟

249
00:16:09,467 --> 00:16:11,428
‫غرور! شرافت!

250
00:16:11,469 --> 00:16:15,432
‫وقتی یه مرد چیزی برای محافظت داره،
‫بعضی وقتا باید بمیره!

251
00:16:17,517 --> 00:16:20,478
‫شما بچه‌ها نمیفهمید!

252
00:16:20,478 --> 00:16:27,402
‫سامورایی که مرگ کامل رو انتخاب کنه
‫برای نسل‌ها تحسین میشه!

253
00:16:28,486 --> 00:16:32,490
‫واسه همینه که من غرور رو
‫به جای زندگی انتخاب میکنم!

254
00:16:32,824 --> 00:16:37,412
‫بیشتر مردم مهم نیست براشون
‫دیگران با شکوه مردن یا نه.

255
00:16:37,412 --> 00:16:40,415
‫البته، حتی میوجین هم با اشک
‫مرگ ما رو تحسین میکنه!

256
00:16:45,378 --> 00:16:46,379
‫به هوش اومدی؟

257
00:16:51,926 --> 00:16:55,388
‫همتون فقط از ایده مردن قشنگ
‫خودتون سرخوشین.

258
00:16:56,389 --> 00:16:58,349
‫اگه زنده بمونی،

259
00:16:58,349 --> 00:17:00,435
‫میتونی به جنگ با مسئول
‫شرور استانی ادامه بدی.

260
00:17:00,435 --> 00:17:04,355
‫میتونی یه منبع امید
‫برای مظلوم‌ها باشی.

261
00:17:04,397 --> 00:17:07,400
‫مردن قشنگ چیزی
‫برامون نمیذاره!

262
00:17:07,400 --> 00:17:09,444
‫بچه‌های بی‌قدرت در بهترین حالت باقی می‌مونن.

263
00:17:14,365 --> 00:17:16,451
‫آماده بودن برای فدا کردن زندگی شاید
‫نجیبانه به نظر بیاد،

264
00:17:17,410 --> 00:17:21,414
‫ولی تو مظلوم‌ها رو نادیده گرفتی
‫و نوکرای منو درگیر کردی!

265
00:17:21,414 --> 00:17:25,376
‫هیچی نجیبانه درباره چهره یه سامورایی
‫که خودخواهانه میمیره وجود نداره!

266
00:17:25,460 --> 00:17:28,379
‫در واقع، همه چهره‌هاتون آزار دهنده‌ست!

267
00:17:31,424 --> 00:17:32,425
‫آزار دهنده؟

268
00:17:32,425 --> 00:17:34,427
‫چی میگه؟

269
00:17:34,427 --> 00:17:36,387
‫حالا به هوش اومدی!

270
00:17:38,431 --> 00:17:41,392
‫هی، بچه داره عجیب رفتار میکنه.

271
00:17:43,394 --> 00:17:45,438
‫واقعا از اونی که روش ریخته سرخوش شده؟

272
00:17:48,399 --> 00:17:50,401
‫احمق.

273
00:17:51,444 --> 00:17:52,904
‫اینم جریمه‌ات!

274
00:17:53,821 --> 00:17:56,783
‫به خاطر مردانی که آقای پیام‌رسان آورد،

275
00:17:56,783 --> 00:17:58,785
‫تونستیم امروز رو فقط دوام بیاریم.

276
00:17:58,785 --> 00:18:00,787
‫ولی دفعه دوم جواب نمیده.

277
00:18:00,828 --> 00:18:04,791
‫اگه فردا دوباره بجنگیم،
‫قطعا نابود میشیم.

278
00:18:04,791 --> 00:18:05,833
‫میخوای چیکار کنی؟

279
00:18:12,799 --> 00:18:13,841
‫باشه.

280
00:18:14,759 --> 00:18:17,804
‫میریم شمال و برنامه‌ای برای برگشتن
‫می‌چینیم همونطور که گفتی، شینومیا.

281
00:18:21,766 --> 00:18:22,767
‫هی.

282
00:18:22,767 --> 00:18:24,769
‫-اون بچه چند سالشه؟
‫-نه سالشه.

283
00:18:25,728 --> 00:18:27,814
‫یه بچه نه ساله که حتی مزه نوشیدنی رو هم نمیدونه،

284
00:18:27,814 --> 00:18:31,776
‫جوری حرف میزنه انگار بیشتر از من خون و خونریزی دیده.

285
00:18:33,820 --> 00:18:34,821
‫چه بچه عجیبیه.

286
00:18:35,822 --> 00:18:38,783
‫حالا که تصمیم گرفته شد،
‫بزن بریم با تمام سرعت عقب‌نشینی کنیم!

287
00:18:38,825 --> 00:18:41,786
‫اگه خانواده داری،
‫همین الان بیارشون!

288
00:18:41,786 --> 00:18:43,830
‫مشعل روشن نکنید
‫که مخفی بمونیم!

289
00:18:43,830 --> 00:18:44,831
‫قربان!

290
00:18:46,749 --> 00:18:47,834
‫چه وضعیه!

291
00:18:47,834 --> 00:18:52,797
‫این همه تفاوت تعداد داشتیم،
‫هنوزم نتونستی همه‌شون رو بکشین!

292
00:18:52,797 --> 00:18:55,758
‫-چرا؟ چرا؟ بهم بگو! چرا؟ چرا؟
‫-ببخشید!

293
00:18:55,800 --> 00:18:57,760
‫خبر خوب، مامور استانی من.

294
00:18:57,802 --> 00:19:02,765
‫شنیدم دارن خانواده‌ها رو جمع می‌کنن.

295
00:19:02,765 --> 00:19:04,767
‫ممکنه هر لحظه عقب‌نشینی کنن.

296
00:19:04,767 --> 00:19:09,814
‫چه خوش‌ شانسی! اگه عقب‌نشینی کنن،
‫قلمرو بدون جنگ مال تو میشه.

297
00:19:09,814 --> 00:19:11,816
‫تو احمقی، ایچیکاوا؟

298
00:19:11,816 --> 00:19:14,777
‫اگه دارن عقب‌نشینی می‌کنن،
‫برو دنبالشون و بکشونشون!

299
00:19:14,777 --> 00:19:17,738
‫اگه الان رهاشون کنیم، دوباره
‫دندون نشونمون میدن، مگه نه؟

300
00:19:17,780 --> 00:19:20,783
‫قلمرو من باید همیشه در آرامش باشه!

301
00:19:20,825 --> 00:19:26,747
‫صبر کن! بین سووا بچه‌های جاسوس‌مانندی هستن!

302
00:19:26,789 --> 00:19:29,792
‫هر وقت اونا دخالت دارن،
‫بدشانسی میاد!

303
00:19:29,792 --> 00:19:31,794
‫نباید هیچ ریسک بیهوده‌ای بکنی.

304
00:19:31,794 --> 00:19:33,754
‫پس دقیقاً به همین دلیل منطقیه!

305
00:19:33,754 --> 00:19:37,758
‫اگه هوشینا و بچه‌ها رو نکشیم،
‫به دردسر می‌افتیم!

306
00:19:37,758 --> 00:19:39,844
‫توی این جنگ،
‫اگه بذاریم فرار کنن، می‌بازیم!

307
00:19:43,764 --> 00:19:45,808
‫به دلیلی سر و بدنم درد می‌کنه.

308
00:19:45,808 --> 00:19:48,853
بی‌حالی داری
‫از بس نوشیدنی پاشیدی بهت؟

309
00:19:49,729 --> 00:19:52,732
‫هنوز نقشه‌های فوبوکی رو یادت میاد؟

310
00:19:52,815 --> 00:19:54,817
‫نقشه رو یادمه،

311
00:19:54,817 --> 00:19:58,779
‫ولی یادم نمیاد چطوری
‫آقای هوشینا رو قانع کردم فرار کنه.

312
00:20:00,823 --> 00:20:03,784
‫یه دعوای حسابی ازش گرفتی.

313
00:20:03,784 --> 00:20:06,746
‫انگار که زیر انگشتت گرفتی‌ش.

314
00:20:07,788 --> 00:20:10,791
‫ فکر کنم بد عمل نکردم.

315
00:20:12,835 --> 00:20:15,755
‫-کوجیرو.
‫-بله؟

316
00:20:15,755 --> 00:20:18,758
‫بعد از اینکه به آقای هوشینا
‫به خاطر تلاش برای زود مردن عصبی شدم،‫ خودمو بهتر فهمیدم.

317
00:20:18,758 --> 00:20:21,761
‫نمی‌خوام بمیرم، به هیچ قیمتی.

318
00:20:21,802 --> 00:20:24,805
‫ترجیح میدم پرشور زندگی کنم تا آخر
‫تا اینکه وقت داشته باشم خودمو بکشم.

319
00:20:24,805 --> 00:20:27,808
‫این یه مسیر متفاوت از طایفه منه.

320
00:20:28,768 --> 00:20:31,812
‫احتمالاً حتی راه یه سامورایی هم نیست.

321
00:20:31,812 --> 00:20:41,739
‫با من میای
‫حتی اگه بی‌ظرافت باشم؟

322
00:20:42,490 --> 00:20:47,745
‫معلومه. من از شیوه زندگیت حمایت میکنم،
‫نه از مرگت.

323
00:20:52,917 --> 00:20:56,796
‫معلومه.
‫اونا راحت نمیذارن فرار کنیم.

324
00:20:58,798 --> 00:21:00,841
‫فرار کردن توی این جنگ عقب‌نشینی،
‫یعنی پیروزی.

325
00:21:01,801 --> 00:21:03,803
‫حالا، بزن بریم!

