﻿1
00:00:17,434 --> 00:00:19,644
‫آنچه گذشت...

2
00:00:20,061 --> 00:00:23,273
‫مواد لازم برای ساخت سنگ کهن رو جور می‌کنیم...

3
00:00:23,356 --> 00:00:28,570
‫و بعدش می‌ریم سراغ دریچه‌ی ماه.

4
00:00:37,954 --> 00:00:39,289
‫اینجا...

5
00:00:39,372 --> 00:00:40,749
‫چه اتفاقی افتاده؟

6
00:00:45,253 --> 00:00:46,337
‫تو!

7
00:00:46,629 --> 00:00:49,340
‫تو! از روزی که تو اومدی، همه‌چی عوض شد.

8
00:00:49,382 --> 00:00:50,967
‫تو پدرم رو کُشتی!

9
00:00:52,177 --> 00:00:53,720
‫«سورن»، دستگیرش کن!

10
00:01:37,430 --> 00:01:50,360
‫«شاهزاده‌ی اژدها: معمای آراووس»

11
00:01:54,906 --> 00:01:59,369
‫کتاب هفتم: «تاریکی»
‫بخش دوم: «قلب پاک»

12
00:02:18,888 --> 00:02:20,515
‫می‌دونم نگران «رونان» هستی...

13
00:02:20,557 --> 00:02:22,100
‫ولی «اِزران» به‌زودی باهاش کنار میاد.

14
00:02:22,183 --> 00:02:23,560
‫فعلاً یکم ناراحتـه.

15
00:02:24,060 --> 00:02:25,728
‫کاتولیس با خاک یکسان شده.

16
00:02:25,812 --> 00:02:29,190
‫- همه‌مون ناراحتیـم.
‫- ولی «رونان» کاتولیس رو نابود نکرده.

17
00:02:29,274 --> 00:02:31,568
‫درستـه، ولی شاهش رو کُشته.

18
00:02:31,651 --> 00:02:35,071
‫پس داری طرف «اِزران» رو می‌گیری؟

19
00:02:35,155 --> 00:02:37,532
‫نه، منظورم این نیست. آخه...

20
00:02:37,615 --> 00:02:38,992
‫قضیه پیچیده‌ست.

21
00:02:42,662 --> 00:02:44,247
‫لطفاً صبور باش.

22
00:02:45,915 --> 00:02:48,126
‫چند روزی تحمل کن.

23
00:02:48,209 --> 00:02:50,920
‫به «اِزران» مهلت بده تا آروم بشه.

24
00:02:51,963 --> 00:02:54,757
‫ما سه‌تا هزارتا مصیبت رو از سر گذروندیم.

25
00:02:54,841 --> 00:02:57,844
‫اینم روش. باشه؟

26
00:03:17,572 --> 00:03:21,659
‫«سورن»، درستـه که
‫«کلبه‌ی بَنثر» یه‌جور حرف رمزه...

27
00:03:21,743 --> 00:03:26,247
‫ولی خب اونجا چه دلیلی داشت مخفیانه حرف بزنیم؟

28
00:03:26,331 --> 00:03:29,042
‫فکر کردی چرا بهش می‌گن «حرف رمز»؟

29
00:03:29,125 --> 00:03:31,628
‫هر وقت شنیدی می‌گم «خیارگوجه»...

30
00:03:31,669 --> 00:03:32,921
‫یعنی به کمک نیاز دارم...

31
00:03:33,254 --> 00:03:34,505
‫و اوضاع خیتـه.

32
00:03:43,306 --> 00:03:45,225
‫ممنون که تشریف آوردید.

33
00:03:45,308 --> 00:03:47,769
‫چند مسئله هست که باید بهشون رسیدگی بشه.

34
00:03:47,852 --> 00:03:49,270
‫یکی‌شو من بگم؟

35
00:03:49,938 --> 00:03:51,981
‫کِی می‌خواین «رونان» رو آزاد کنین؟

36
00:03:52,232 --> 00:03:53,441
‫زندانی رو می‌گین؟

37
00:03:53,816 --> 00:03:58,613
‫بله، مجازات اونم داریم بررسی می‌کنیم.

38
00:03:58,696 --> 00:04:01,115
‫به اندازه‌ی کافی عذاب نکشیده؟

39
00:04:01,199 --> 00:04:04,327
‫«ویرن» اونو توی یه سکه‌ی
‫نفرین‌شده سال‌ها حبس کرد.

40
00:04:04,410 --> 00:04:06,162
‫دیگه باید آزادش کنیم.

41
00:04:08,248 --> 00:04:09,666
‫اون یه قاتلـه.

42
00:04:10,250 --> 00:04:11,834
‫نه، یه آدمکُشـه.

43
00:04:12,418 --> 00:04:14,003
‫خب فرقش چیـه؟

44
00:04:14,087 --> 00:04:17,507
‫آدم‌کُشی... یه شغلـه.

45
00:04:17,590 --> 00:04:18,800
‫اونا ذاتاً بد نیستن.

46
00:04:18,883 --> 00:04:21,511
‫آها. پس یه قاتل مهربونـه؟

47
00:04:21,594 --> 00:04:23,763
‫آره! مهربونـه!

48
00:04:23,846 --> 00:04:24,847
‫«رِیلا»، وایسا!

49
00:04:25,014 --> 00:04:27,350
‫جادوگر ارشد، جناب آقای «کالوم».

50
00:04:28,393 --> 00:04:30,645
‫توی این جلسه به شما نیاز داریم.

51
00:04:42,282 --> 00:04:44,450
‫پس عمارت معماها اینـه؟

52
00:04:44,534 --> 00:04:47,954
‫گفتی مربی پدرت اینجا رو ساخته؟

53
00:04:48,746 --> 00:04:51,040
‫آره. اسمش «کاپار» بود.

54
00:04:51,124 --> 00:04:54,294
‫اون بود که همه‌چی رو
‫درباره‌ی جادوی سیاه به بابام یاد داد...

55
00:04:54,377 --> 00:04:56,004
‫البته قبل‌از این‌که ناپدید بشه.

56
00:04:56,504 --> 00:04:58,506
‫- «کاپار» ناپدید شد؟
‫- آره.

57
00:04:58,589 --> 00:05:00,300
‫خیلی عجیب بود.

58
00:05:00,383 --> 00:05:04,429
‫اون اواخر رفتارش عوض شده بود
‫و همه‌ش با بابام بحث می‌کرد.

59
00:05:04,512 --> 00:05:07,348
‫بعدش یه‌روز یهو غیبش زد.

60
00:05:07,432 --> 00:05:08,474
‫عجب.

61
00:05:09,142 --> 00:05:11,811
‫واقعاً عجیبـه.

62
00:05:13,146 --> 00:05:18,484
‫این خونه هم... در نوع خودش عجیبـه.

63
00:05:19,068 --> 00:05:22,071
‫و یکم ترسناک.

64
00:05:22,155 --> 00:05:24,157
‫من هم عجیب دوست دارم و هم ترسناک.

65
00:05:24,240 --> 00:05:25,742
‫از دست تو.

66
00:05:34,417 --> 00:05:37,128
‫مصیبت بزرگی به کاتولیس نازل شده.

67
00:05:37,628 --> 00:05:41,424
‫ولی حالا باید به فکر چاره
‫برای زندگی شهروندهامون باشیم.

68
00:05:41,507 --> 00:05:42,800
‫باید از نو بسازیم.

69
00:05:43,468 --> 00:05:47,388
‫خب بازسازی دُرست‌دَرمون زمان زیادی می‌بره...

70
00:05:47,472 --> 00:05:51,100
‫و مردم باید قلباً احساس کنن
‫که دارن برای خودشون خونه می‌سازن.

71
00:05:53,519 --> 00:05:54,729
‫نکته‌ی خوبی بود.

72
00:05:55,313 --> 00:05:59,359
‫- ولی مگه یه خونه نباید امنیت داشته باشه؟
‫- البته.

73
00:05:59,442 --> 00:06:02,487
‫ولی متوجه فرمایش‌تون نشدم، شاه «اِزران».

74
00:06:02,570 --> 00:06:06,240
‫چندین نسل از اجداد ما
‫برای ساخت کاتولیس زحمت کشیدن...

75
00:06:06,324 --> 00:06:08,868
‫و «سول رِگم» در عرض چند دقیقه نابودش کرد.

76
00:06:08,951 --> 00:06:12,622
‫خوشم نمیاد دوباره وقت‌مون رو تلف کنیم.

77
00:06:14,082 --> 00:06:19,045
‫آخه «سول رِگم» مُرده
‫و دیگه تهدید محسوب نمی‌شه.

78
00:06:20,630 --> 00:06:22,131
‫نظر تو چیـه، «کالوم»؟

79
00:06:25,259 --> 00:06:27,678
‫نظرم...

80
00:06:27,762 --> 00:06:29,972
‫اینـه که با «باریوس» موافقـم.

81
00:06:30,056 --> 00:06:33,476
‫به نکته‌ی خیلی خوبی... اشاره کرد.

82
00:06:33,559 --> 00:06:34,560
‫همه موافق بودن.

83
00:06:37,021 --> 00:06:39,565
‫نظر شما چیـه، ملکه «آنیا»؟

84
00:06:40,066 --> 00:06:40,108
‫اگه جای من بودین، چی‌کار می‌کردین؟

85
00:06:40,108 --> 00:06:41,984
‫اگه جای من بودین، چی‌کار می‌کردین؟

86
00:06:43,403 --> 00:06:44,404
‫جناب پادشاه...

87
00:06:45,196 --> 00:06:46,531
‫خوش‌حالـم که نظرم رو می‌پرسید...

88
00:06:46,572 --> 00:06:48,616
‫ولی من عضو نمایندگان عالی‌رتبه‌تون نیستم.

89
00:06:48,616 --> 00:06:49,784
‫ولی من عضو نمایندگان عالی‌رتبه‌تون نیستم.

90
00:06:50,284 --> 00:06:51,577
‫ازت خواهش می‌کنم، «آنیا».

91
00:06:52,328 --> 00:06:55,456
‫من دعوتت کردم، چون نظرت برام مهمـه.

92
00:06:55,540 --> 00:06:56,791
‫چون بهت اعتماد دارم.

93
00:06:58,334 --> 00:07:00,670
‫مردم ما هیچ‌وقت حمایت
‫کاتولیس رو فراموش نمی‌کنن...

94
00:07:00,711 --> 00:07:02,713
‫و همیشه مدیون شما هستن.

95
00:07:03,297 --> 00:07:05,049
‫ما هم در ازاش حمایت
‫کامل خودمون رو تقدیم می‌کنیم.

96
00:07:05,049 --> 00:07:06,551
‫ما هم در ازاش حمایت
‫کامل خودمون رو تقدیم می‌کنیم.

97
00:07:08,761 --> 00:07:11,889
‫ولی تجربه ثابت کرده...

98
00:07:11,973 --> 00:07:12,473
‫برای برقراری صلح،
‫اول باید آماده‌ی نبرد باشیم.

99
00:07:12,473 --> 00:07:12,515
‫برای برقراری صلح،
‫اول باید آماده‌ی نبرد باشیم.

100
00:07:12,515 --> 00:07:15,685
‫برای برقراری صلح،
‫اول باید آماده‌ی نبرد باشیم.

101
00:07:20,606 --> 00:07:22,150
‫باید دست بجنبونیم.

102
00:07:24,610 --> 00:07:25,862
‫باید اون‌قدر قوی بشیم...

103
00:07:25,903 --> 00:07:28,656
‫که دشمن‌مون حتی به حمله فکر نکنه.

104
00:07:29,198 --> 00:07:32,618
‫قبل‌از بازسازی، باید دفاع‌مون رو قوی‌تر کنیم.

105
00:07:37,248 --> 00:07:38,749
‫نقشه‌ی جادویی باغ بی‌گناهان رو...

106
00:07:38,791 --> 00:07:41,502
‫توی زیرزمین مخفی «کاپار» قایم کردم.

107
00:07:41,586 --> 00:07:42,670
‫بفرمایید!

108
00:07:43,671 --> 00:07:50,094
‫مردم زیرزمین‌شون رو
‫نوک برج قایم می‌کنن؟ جالبـه.

109
00:07:50,219 --> 00:07:52,221
‫دقیقاً اون بالا نیست که.

110
00:07:52,305 --> 00:07:56,767
‫ولی «کاپار» همیشه می‌گفت
‫«برای پایین‌رفتن، اول باید بالا بری».

111
00:08:31,302 --> 00:08:34,639
‫«رِیلا»، منو ببخش.
‫باید همون اول جلسه می‌اومدم پیشت.

112
00:08:35,890 --> 00:08:37,892
‫نه. اِشکال نداره.

113
00:08:38,851 --> 00:08:41,729
‫چاره‌ای نداشتی.
‫تقصیر تو که نیست.

114
00:08:42,313 --> 00:08:44,065
‫باید یه‌کاری بکنم.

115
00:08:44,607 --> 00:08:46,400
‫می‌خوام «رونان» رو فراری بدم.

116
00:08:46,484 --> 00:08:48,236
‫ای وای... نه...

117
00:08:48,778 --> 00:08:51,113
‫صبر کن... بذار من...

118
00:08:52,949 --> 00:08:55,493
‫«اِزران» کار اشتباهی نمی‌کنه.

119
00:08:55,576 --> 00:08:57,870
‫فقط یکم زمان می‌بره.

120
00:08:57,954 --> 00:08:59,330
‫دیگه چقدر صبر کنم؟

121
00:08:59,413 --> 00:09:01,874
‫«ایثاری» همین‌طوریش سال‌ها صبر کرده.

122
00:09:01,958 --> 00:09:04,418
‫خونواده‌ام هم خیلی وقته از هم پاشیده.

123
00:09:06,546 --> 00:09:07,713
‫خیلی خوب.

124
00:09:07,797 --> 00:09:09,966
‫- پس اگه چاره‌ای نیست، با همدیگه...
‫- نه!

125
00:09:10,049 --> 00:09:11,717
‫مایی در کار نیست.

126
00:09:11,801 --> 00:09:14,762
‫ازت نمی‌خوام به‌خاطر من به داداشت خیانت کنی.

127
00:09:14,845 --> 00:09:16,305
‫نیازی نیست بخوای.

128
00:09:16,847 --> 00:09:16,889
‫من به‌خاطرت هر کاری می‌کنم.

129
00:09:16,889 --> 00:09:18,558
‫من به‌خاطرت هر کاری می‌کنم.

130
00:09:20,643 --> 00:09:21,644
‫منو ببخشی.

131
00:09:24,564 --> 00:09:25,731
‫دوباره کِی همدیگه رو می‌بینیم؟

132
00:09:26,315 --> 00:09:27,316
‫به‌زودی؟

133
00:09:29,360 --> 00:09:30,444
‫مطمئن نیستم.

134
00:09:45,793 --> 00:09:47,169
‫خیلی خوب.

135
00:10:06,355 --> 00:10:09,108
‫دیگه داری... شورش رو درمیاری!

136
00:10:13,654 --> 00:10:15,114
‫منو ببخش، «اِزران».

137
00:10:15,823 --> 00:10:17,325
‫کاتولیس نابود شده...

138
00:10:17,408 --> 00:10:19,744
‫و این اصلاً خبر خوبی نیست.

139
00:10:20,911 --> 00:10:22,121
‫ولی تقصیر «رونان» نبود.

140
00:10:22,204 --> 00:10:26,125
‫اون پدرمون رو کُشته.
‫همین کافی نیست؟

141
00:10:48,439 --> 00:10:49,565
‫عجب!

142
00:10:50,608 --> 00:10:52,068
‫تو غذا سفارش دادی؟

143
00:11:08,959 --> 00:11:10,044
‫چطوری؟

144
00:11:25,267 --> 00:11:27,812
‫این کلید اصلی نیست، وروجک.

145
00:11:33,943 --> 00:11:35,403
‫«رِیلا»!

146
00:12:24,118 --> 00:12:26,245
‫می‌خوای یه‌لحظه استراحت کنیم؟

147
00:12:37,089 --> 00:12:39,383
‫همون‌جا وایسا، «رِیلا»!

148
00:12:41,093 --> 00:12:42,928
‫ای کاش نمی‌دیدمت.

149
00:12:43,512 --> 00:12:45,598
‫ولی متأسفانه بینایی‌م حرف نداره.

150
00:12:46,223 --> 00:12:48,726
‫پس اون‌طرف رو نگاه کن تا ما بریم، «سورن».

151
00:12:49,977 --> 00:12:51,729
‫امکانش نیست.

152
00:12:52,563 --> 00:12:54,190
‫من به شاه «اِزران» قسم خوردم.

153
00:12:55,316 --> 00:12:56,442
‫نمی‌ذارم بری.

154
00:13:01,864 --> 00:13:03,407
‫تلاشت رو بکن.

155
00:13:06,702 --> 00:13:10,498
‫همه‌ش از روزی شروع شد که
‫آدم‌کُشه به کاتولیس اومد و اونو کُشت.

156
00:13:11,123 --> 00:13:12,124
‫پادشاه رو.

157
00:13:12,750 --> 00:13:13,876
‫پدرمون رو.

158
00:13:15,169 --> 00:13:17,129
‫من هیچ‌وقت نخواستم شاه بشم.

159
00:13:17,671 --> 00:13:20,758
‫آمادگی‌ش رو نداشتم.
‫من یه بچه‌ام.

160
00:13:22,968 --> 00:13:24,428
‫اون روز منو عوض کرد.

161
00:13:24,512 --> 00:13:27,139
‫می‌دونم فکر می‌کنی اینا تقصیر «رونان»ـه...

162
00:13:27,223 --> 00:13:30,184
‫ولی چرخه‌ی خشونت دقیقاً همینـه، «اِز».

163
00:13:30,267 --> 00:13:32,561
‫چرخه‌ای که خودت می‌خواستی از بین ببریش.

164
00:13:34,146 --> 00:13:35,439
‫«زوبیا» رو که بخشیدی.

165
00:13:35,523 --> 00:13:36,440
‫چی؟

166
00:13:36,524 --> 00:13:38,901
‫فکر کردی کی «رونان» رو فرستاده بود؟

167
00:13:38,984 --> 00:13:41,987
‫ولی تونستی با اون کنار بیای.

168
00:13:44,031 --> 00:13:47,076
‫اونو بخشیدی چون می‌دونستی قضیه پیچیده‌ست.

169
00:13:47,159 --> 00:13:50,913
‫انسان‌ها، اژدهاها، اِلف‌ها...
‫همه‌مون ممکن‌الخطایـیم.

170
00:13:52,498 --> 00:13:54,458
‫ولی دلیل نمی‌شه اشتباه‌مون رو تکرار کنیم.

171
00:13:59,713 --> 00:14:01,423
‫«خیارگوجه»!

172
00:14:01,507 --> 00:14:03,133
‫تو هم شنیدی؟

173
00:14:05,511 --> 00:14:07,263
‫«خیارگوجه»!

174
00:14:12,226 --> 00:14:14,770
‫جلوش رو باز می‌ذاره.

175
00:14:14,854 --> 00:14:16,146
‫پاش رو بگیر.

176
00:14:49,722 --> 00:14:54,101
‫پس ورودی زیرزمین مخفی‌ش رو...

177
00:14:54,184 --> 00:14:57,438
‫نوک این برج غیرقابل‌دسترس گذاشت...

178
00:14:57,521 --> 00:15:01,567
‫و توی یه چرخ‌وفلک قایمش کرد.

179
00:15:02,484 --> 00:15:04,945
‫آخه... چرا؟

180
00:15:06,697 --> 00:15:10,409
‫جوابش به این سؤال هم جالب بود:

181
00:15:10,492 --> 00:15:11,702
‫«چرا که نه؟»

182
00:15:31,889 --> 00:15:34,266
‫خب... حالا چی؟

183
00:15:35,142 --> 00:15:37,019
‫باید سوار چرخ‌وفلک بشیم؟

184
00:15:37,102 --> 00:15:38,270
‫یه‌جورایی آره.

185
00:15:38,354 --> 00:15:40,814
‫«تری»، شاخ اسب رو بِکش عقب.

186
00:16:18,477 --> 00:16:21,981
‫بس کن، «رِیلا».
‫بیا درباره‌ش حرف بزنیم.

187
00:16:22,064 --> 00:16:23,899
‫حرفی نمونده که بزنیم.

188
00:16:23,983 --> 00:16:25,567
‫نمی‌ذارم زندانی‌اش کنین.

189
00:16:36,537 --> 00:16:38,789
‫دیگه تمومـه، «رِیلا».

190
00:16:39,540 --> 00:16:41,625
‫لطفاً شمشیرت رو بنداز.

191
00:16:55,931 --> 00:17:01,186
‫خب، دوست داری تا کجا پیش بری، جناب شاه؟

192
00:17:16,410 --> 00:17:17,536
‫«فریگوس پدس»!

193
00:17:38,432 --> 00:17:39,892
‫ای وای، حالت خوبـه؟

194
00:17:39,975 --> 00:17:41,393
‫خوب؟

195
00:17:41,477 --> 00:17:44,438
‫من چند قرن توی یه گوی توی دهن یه صدف...

196
00:17:44,521 --> 00:17:48,859
‫کف دریا حبس بودم و تنهایی کشیدم.

197
00:17:48,942 --> 00:17:55,157
‫و این چرخ‌وفلک
‫لذت‌بخش‌ترین اتفاق زندگی‌ا‌م بود!

198
00:17:59,453 --> 00:18:03,373
‫اوه، اینجا چی شده؟
‫کسی اومده دزدی؟

199
00:18:03,457 --> 00:18:05,834
‫نه. خود «کاپار» این کارو کرده.

200
00:18:05,918 --> 00:18:08,045
‫آخه چرا؟

201
00:18:08,128 --> 00:18:12,007
‫قبل‌از این‌که غیب بشه، خیلی عوض شد.

202
00:18:12,091 --> 00:18:16,303
‫بابام گفت جادوی سیاه رو
‫کنار گذاشت و ابزار خودش رو نابود کرد.

203
00:18:18,013 --> 00:18:19,264
‫عجب.

204
00:18:19,348 --> 00:18:20,265
‫چی شده؟

205
00:18:20,349 --> 00:18:22,601
‫ظاهراً قبل‌از این‌که نظرش عوض بشه...

206
00:18:22,684 --> 00:18:28,398
‫داشته با یکی از تاریک‌ترین
‫جادوهای تاریخ وَر می‌رفته.

207
00:18:28,482 --> 00:18:29,942
‫چه جادویی؟

208
00:18:30,025 --> 00:18:33,237
‫جادویی برای افزایش طول عمر...

209
00:18:33,904 --> 00:18:35,114
‫تا ابد.

210
00:18:35,823 --> 00:18:39,326
‫یکی از زشت‌ترین و
‫عجیب‌ترین حالت‌های جاودانگیـه.

211
00:18:40,285 --> 00:18:47,292
‫جادوی کهن و آزاردهنده‌ی...
‫«خودخوری».

212
00:18:47,793 --> 00:18:47,835
‫اَییی...

213
00:18:47,835 --> 00:18:48,836
‫اَییی...

214
00:18:48,919 --> 00:18:51,296
‫نمی‌خوام «کاپار» رو اون‌طوری تصور کنم.

215
00:18:51,380 --> 00:18:52,589
‫پس نکن.

216
00:18:52,673 --> 00:18:55,467
‫وسط کار بیخیال شده دیگه، نه؟

217
00:18:55,551 --> 00:18:57,719
‫شاید یه راه دیگه‌ای پیدا کرده.

218
00:18:57,719 --> 00:18:57,761
‫شاید یه راه دیگه‌ای پیدا کرده.

219
00:18:58,178 --> 00:19:00,764
‫راهی که تاریکی و فداکاری کمتری داشته باشه.

220
00:19:01,265 --> 00:19:03,600
‫هیچ‌وقت برای تغییر دیر نیست.

221
00:19:14,528 --> 00:19:18,323
‫- چی‌کار می‌کنی، «کالوم»؟
‫- کار درست رو. البته امیدوارم.

222
00:19:19,616 --> 00:19:20,701
‫منم باهات میام.

223
00:19:21,702 --> 00:19:22,828
‫با هم تمومش می‌کنیم.

224
00:19:28,750 --> 00:19:30,002
‫عجب.

225
00:19:52,524 --> 00:19:53,817
‫تیر بعدی...

226
00:19:53,901 --> 00:19:55,694
‫آخ... بدجور می‌سوزه.

227
00:19:55,777 --> 00:19:57,362
‫دیگه برای هشدار نیست.

228
00:19:59,114 --> 00:19:59,156
‫نه!

229
00:19:59,156 --> 00:20:00,115
‫نه!

230
00:20:22,304 --> 00:20:23,305
‫فرار کنین.

231
00:20:25,724 --> 00:20:27,100
‫شرمنده، «اِزران».

232
00:20:27,601 --> 00:20:33,273
‫دیگه نمی‌تونم جادوگر ارشدت باشم.
‫ولی همیشه... برادرت می‌مونم.

233
00:20:59,341 --> 00:21:00,342
‫ادامه بده!

234
00:21:07,015 --> 00:21:09,393
‫«توربینه ونتی»!

235
00:21:19,236 --> 00:21:22,447
‫نقشه رو اینجا پیدا کردم و همین‌جا قایمش کردم.

236
00:21:26,201 --> 00:21:28,328
‫به‌به! پیدا شد!

237
00:21:29,329 --> 00:21:30,747
‫نقشه همینـه.

238
00:21:37,838 --> 00:21:39,089
‫وای.

239
00:21:39,298 --> 00:21:41,425
‫- چه قشنگـه.
‫- صبر کن بینم...

240
00:21:42,092 --> 00:21:43,135
‫شوخیت گرفته؟

241
00:21:43,218 --> 00:21:44,094
‫نه بابا.

242
00:21:44,177 --> 00:21:46,888
‫تا حالا همچین نقشه‌ای ندیدم.

243
00:21:50,684 --> 00:21:53,020
‫گوش کن چی می‌گم، «کلادیا».

244
00:21:53,103 --> 00:21:56,315
‫می‌فهمم که الان گیج شدی...

245
00:21:57,065 --> 00:21:59,651
‫ولی اگه این‌طوری حرف بزنیم، بهتره.

246
00:22:00,235 --> 00:22:01,278
‫این نقشه...

247
00:22:01,611 --> 00:22:04,740
‫خالیـه و هیچی توش نیست.

248
00:22:04,823 --> 00:22:06,825
‫نقشه‌ی باغ بی‌گناهان...

249
00:22:06,908 --> 00:22:08,118
‫خیلی خاصـه، «کلادیا».

250
00:22:08,744 --> 00:22:11,580
‫فقط کسایی که قلب پاکی دارن، می‌بیننش.

251
00:22:12,331 --> 00:22:15,375
‫این یه‌جور محافظـه.

252
00:22:15,459 --> 00:22:17,169
‫قبلاً که می‌دیدمش!

253
00:22:17,252 --> 00:22:20,797
‫بچه‌ها همه‌شون قلب پاکی دارن.

254
00:22:21,631 --> 00:22:22,799
‫ولی وقتی بزرگ می‌شیم...

255
00:22:23,508 --> 00:22:28,513
‫مجبور می‌شیم چیزایی رو فدا کنیم
‫و تصمیمات خاصی بگیریم.

256
00:22:29,222 --> 00:22:29,765
‫و این تصمیمات ما رو تا ابد عوض می‌کنن.

257
00:22:29,765 --> 00:22:31,350
‫و این تصمیمات ما رو تا ابد عوض می‌کنن.

258
00:22:32,309 --> 00:22:36,021
‫معصومیت دوران کودکی منجر به...

259
00:22:36,855 --> 00:22:36,897
‫چیزهای پیچیده‌ای می‌شه.

260
00:22:36,897 --> 00:22:38,023
‫چیزهای پیچیده‌ای می‌شه.

261
00:22:38,774 --> 00:22:40,942
‫ولی «تری» می‌تونه نقشه رو ببینه؟

262
00:22:42,486 --> 00:22:43,737
‫بله.

263
00:22:43,820 --> 00:22:49,618
‫کم پیش میاد که به کمک کسی
‫مثل «ترستیریوس» نیاز پیدا کنیم.

264
00:22:49,701 --> 00:22:51,119
‫یه قلب پاک.

265
00:22:51,703 --> 00:22:56,416
‫باید یه کاری کنیم تا
‫ما رو به باغ بی‌گناهان ببره.

266
00:22:57,709 --> 00:23:01,296
‫حس خوبی ندارم که داریم یواشکی حرف می‌زنیم.

267
00:23:01,380 --> 00:23:04,341
‫و درست نیست درباره‌ی نقشه چیزی بهش نگیم.

268
00:23:04,424 --> 00:23:06,551
‫چاره‌ای نداریم.

269
00:23:06,635 --> 00:23:08,762
‫خیلی قشنگـه.

270
00:23:08,845 --> 00:23:11,515
‫باورم نمی‌شه این‌همه وقت
‫اینو اینجا گذاشته بودی.

271
00:23:11,598 --> 00:23:13,433
‫آره. می‌دونم.

272
00:23:13,517 --> 00:23:15,060
‫منم باورم نمی‌شه.

273
00:23:15,769 --> 00:23:19,856
‫اگه نقشه رو این‌قدر دوست داری،
‫پس دست خودت باشه.
