﻿1
00:00:19,477 --> 00:00:23,356
‫مرگ زنده است و در تاریکی برمی‌خیزد...

2
00:00:23,440 --> 00:00:26,568
‫با نور حقیقی آفتاب
‫کم‌سو می‌شود و از بین می‌رود...

3
00:00:26,651 --> 00:00:29,404
‫ولی همان سقوط‌کرده است
‫که تاریکی ابدی را با خود می‌آورد...

4
00:00:29,487 --> 00:00:30,572
‫«کازمو»

5
00:00:33,283 --> 00:00:36,036
‫الو؟ نمی‌شنوی؟

6
00:00:36,619 --> 00:00:37,787
‫بیدار شو!

7
00:00:40,874 --> 00:00:44,127
‫باز داشتی رؤیا می‌دیدی.

8
00:00:44,210 --> 00:00:45,837
‫باز همون شعر ترسناک رو می‌خوندی.

9
00:00:45,920 --> 00:00:48,923
‫این رؤیا نیست، «آسترید».
‫پیش‌بینی آینده‌ست.

10
00:00:48,923 --> 00:00:50,341
‫سرنوشت همینـه.

11
00:00:50,508 --> 00:00:54,429
‫خب چه معنایی داره؟
‫مرگ زنده‌ست؟ تاریکی ابدی؟

12
00:00:56,431 --> 00:00:58,308
‫یعنی فرد سقوط‌کرده برگشته.

13
00:00:58,975 --> 00:01:01,436
‫ای وای... پس باید یه کاری بکنیم!

14
00:01:01,519 --> 00:01:04,564
‫فایده نداره... چون هیشکی خبر نداره.

15
00:01:08,902 --> 00:01:10,779
‫پس خبر ندارن.

16
00:01:16,910 --> 00:01:20,830
‫اژدهاها و اِلف‌ها...

17
00:01:20,914 --> 00:01:22,916
‫و اون نادون‌های بی‌شرم...

18
00:01:22,999 --> 00:01:28,671
‫غرق در خودخواهی و غرور خودشون شدن.

19
00:01:28,755 --> 00:01:34,803
‫ولی بالاخره شکست بدی می‌خورن.

20
00:02:16,594 --> 00:02:29,566
‫«شاهزاده‌ی اژدها: معمای آراووس»

21
00:02:34,112 --> 00:02:38,658
‫کتاب هفتم: «تاریکی»
‫بخش اول: «مرگ زنده است»

22
00:02:49,502 --> 00:02:50,837
‫«ایثاری»؟

23
00:02:50,962 --> 00:02:53,631
‫منو ببخش مزاحمت شدم.

24
00:02:53,715 --> 00:02:56,634
‫باید... باید یه چیزی رو ببینی.

25
00:03:05,226 --> 00:03:08,354
‫این نیلوفر اونـه، درستـه؟

26
00:03:08,438 --> 00:03:10,648
‫فکر کنم «رونان» زنده‌ست.

27
00:03:12,942 --> 00:03:15,570
‫نه، غیرممکنـه.

28
00:03:15,653 --> 00:03:18,990
‫طلسم ضعیف شده و نیلوفر شناوره.

29
00:03:22,285 --> 00:03:23,411
‫اون مُرده.

30
00:03:24,871 --> 00:03:25,914
‫تا ابد.

31
00:03:39,552 --> 00:03:41,429
‫نمی‌خوام استراحت کنم.

32
00:03:46,893 --> 00:03:48,353
‫صبور باش.

33
00:03:48,436 --> 00:03:51,940
‫هنوز تازه به این دنیا برگشتی.

34
00:03:52,023 --> 00:03:53,483
‫باید استراحت کنی.

35
00:03:54,734 --> 00:03:59,781
‫به‌جای استراحت، باید فوراً برم به سیلوِرگروو.

36
00:04:00,782 --> 00:04:04,786
‫- پیش «ایثاری».
‫- یکم صبر داشته باش، «رونان».

37
00:04:04,869 --> 00:04:06,496
‫«لوجین» راست می‌گه.

38
00:04:06,996 --> 00:04:08,790
‫لطفاً استراحت کن.

39
00:04:09,666 --> 00:04:12,001
‫هر اِلفی به استراحت نیاز داره.

40
00:04:23,471 --> 00:04:27,433
‫منتظر ما نباش، «کالوم».
‫می‌دونم که نگران کاتولیسـی.

41
00:04:27,517 --> 00:04:29,143
‫دودش خیلی زیاده.

42
00:04:29,644 --> 00:04:32,897
‫اون‌قدر زیاده که از همین‌جا بوش رو می‌فهمی.

43
00:04:33,940 --> 00:04:37,151
‫- می‌ترسم اتفاق بدی افتاده باشه.
‫- درک می‌کنم.

44
00:04:37,402 --> 00:04:39,195
‫برای همینـه که باید بری.

45
00:04:41,447 --> 00:04:44,450
‫آخه نگران اینم هستم که...

46
00:04:45,451 --> 00:04:48,413
‫بدون من برگردی به سیلوِرگروو.

47
00:04:48,496 --> 00:04:50,581
‫نمی‌خوام باز از هم جدا بشیم.

48
00:04:51,207 --> 00:04:53,584
‫ما مثل دوتا آدورابوریم که
‫توی سرما همدیگه رو بغل کردن.

49
00:04:53,668 --> 00:04:56,921
‫تو برو. بدون تو جایی نمی‌رم.

50
00:04:57,005 --> 00:05:00,675
‫وقتی «رونان» بهتر شد، توی کاتولیس می‌بینیمت.

51
00:05:02,510 --> 00:05:04,470
‫«مانوس پلوما وولانتیس»!

52
00:05:10,727 --> 00:05:12,437
‫خب دیگه...

53
00:05:12,937 --> 00:05:17,859
‫شما به این دنیا برگشتی
‫و «کلادیا» به قولش عمل کرد.

54
00:05:17,942 --> 00:05:19,861
‫فکر کنم بهتره همه بریم پی کارمون.

55
00:05:19,944 --> 00:05:22,905
‫ظاهراً شما کارِت درستـه.

56
00:05:22,989 --> 00:05:24,824
‫تنهایی هم از پس کارا برمیای.

57
00:05:24,907 --> 00:05:26,451
‫شماها دِینی به گردن من ندارین.

58
00:05:26,534 --> 00:05:30,705
‫ولی من تا ابد بهت مدیونـم، «کلادیا».

59
00:05:34,042 --> 00:05:35,835
‫فکر کنم سؤالی داری.

60
00:05:35,918 --> 00:05:37,587
‫می‌خوام بدونم...

61
00:05:38,254 --> 00:05:42,633
‫اون... واقعاً مُرده؟

62
00:05:42,717 --> 00:05:45,887
‫شما قبلاً هم پدرم رو از مرگ برگردوندی.

63
00:05:45,970 --> 00:05:50,808
‫نمی‌شه دوباره این کارو بکنی؟
‫حتی اگه برای ۳۰ روز باشه؟

64
00:05:50,892 --> 00:05:55,521
‫دفعه‌ی قبل تونستیم جسمش رو
‫توی یه نبیولاکریسالیس نگه داریم.

65
00:05:55,688 --> 00:06:00,234
‫روحش توی مکانی بین زندگی و مرگ گیر می‌افته.

66
00:06:00,318 --> 00:06:03,363
‫به اون مکان می‌گن «برزخ».

67
00:06:03,780 --> 00:06:07,950
‫منظورت چیـه؟ یعنی...
‫یعنی بابام اونجاست؟

68
00:06:08,034 --> 00:06:10,286
‫ممکنـه.

69
00:06:10,870 --> 00:06:14,415
‫چرا الکی بهش امید می‌دی؟

70
00:06:14,499 --> 00:06:17,418
‫فقط سؤالش رو جواب دادم.

71
00:06:17,502 --> 00:06:20,922
‫«کلادیا»، پدرت آخرای عمرش آدم دیگه‌ای شده بود.

72
00:06:21,381 --> 00:06:22,673
‫برای اطمینان؟

73
00:06:55,456 --> 00:06:56,416
‫نه.

74
00:06:57,834 --> 00:06:58,876
‫نه...

75
00:07:09,762 --> 00:07:11,222
‫چطور ممکنـه؟

76
00:07:12,306 --> 00:07:13,516
‫چی شـ

77
00:07:14,475 --> 00:07:15,476
‫ای وای...

78
00:07:18,271 --> 00:07:19,355
‫نه!

79
00:07:37,331 --> 00:07:38,458
‫من...

80
00:07:39,834 --> 00:07:40,960
‫واقعاً متأسفـم.

81
00:07:41,836 --> 00:07:45,965
‫من... سعی کردم از همه محافظت کنم...

82
00:07:46,048 --> 00:07:47,592
‫ولی...

83
00:07:47,967 --> 00:07:49,385
‫«سورن»، اینجا چی شده؟

84
00:07:49,594 --> 00:07:51,387
‫ولی کاری ازم...

85
00:07:52,889 --> 00:07:55,183
‫ولی کاری ازم برنمی‌اومد.

86
00:07:57,810 --> 00:07:59,270
‫نتونستم کاری...

87
00:08:08,821 --> 00:08:14,076
‫می‌شه از دریچه‌ی ماه وارد برزخ شد.

88
00:08:14,202 --> 00:08:16,871
‫ساختن راه ورود راحتـه...

89
00:08:17,079 --> 00:08:21,584
‫ولی سختـه که یه روح سرگردان رو ازش خارج کنیم.

90
00:08:21,584 --> 00:08:24,295
‫یه سنگ کهنِ ماه لازم داریم.

91
00:08:24,462 --> 00:08:27,965
‫پیداکردن این سنگ‌ها صد سال طول می‌کِشه.

92
00:08:28,758 --> 00:08:32,512
‫البته می‌تونیم یکی بسازیم.

93
00:08:32,595 --> 00:08:33,554
‫آره.

94
00:08:33,638 --> 00:08:36,182
‫همون کاری رو می‌کنیم که صد سال طول نمی‌کِشه.

95
00:08:36,265 --> 00:08:39,268
‫ولی مواد لازمش خیلی کمیابـه...

96
00:08:39,352 --> 00:08:41,729
‫و فقط جایی پیدا می‌شه که...

97
00:08:41,812 --> 00:08:46,400
‫محل زندگی اسب‌های تک‌شاخ بوده:
‫«باغ بی‌گناهان»

98
00:08:47,318 --> 00:08:49,946
‫من قبلاً اونجا بودم.

99
00:08:50,029 --> 00:08:51,030
‫توی بچگی‌م.

100
00:08:51,113 --> 00:08:53,366
‫یه نقشه‌ی جادویی ازش داشتم.

101
00:08:53,449 --> 00:08:56,035
‫همیشه آدم رو غافل‌گیر می‌کنی، عزیزم.

102
00:08:56,118 --> 00:09:00,039
‫نقشه رو توی خونه‌ی متروکه‌ی مربیِ پدرم گذاشتم.

103
00:09:00,122 --> 00:09:02,917
‫یه خونه‌ی ترسناک و قدیمی
‫به نام «عمارت معماها».

104
00:09:03,000 --> 00:09:04,919
‫پس این نقشه رو پیدا می‌کنیم.

105
00:09:05,002 --> 00:09:08,214
‫و مواد لازم برای
‫ساخت سنگ کهن رو جور می‌کنیم...

106
00:09:08,297 --> 00:09:13,386
‫و بعدش می‌ریم سراغ دریچه‌ی ماه.

107
00:09:23,271 --> 00:09:24,272
‫اونجا رو!

108
00:09:42,456 --> 00:09:45,543
‫خبر حمله رو که شنیدم، فکر کردم مُردی.

109
00:09:45,668 --> 00:09:48,045
‫عمراً، داداش.

110
00:09:48,129 --> 00:09:51,007
‫اگه می‌مُردم، قبلش حتماً بهت می‌گفتم.

111
00:09:51,090 --> 00:09:52,091
‫نه.

112
00:09:52,174 --> 00:09:53,926
‫چطوری می‌خواستی بگی؟

113
00:09:54,010 --> 00:09:55,386
‫راست می‌گی...

114
00:09:55,970 --> 00:09:58,514
‫آره! آدم مُرده که حرف نمی‌زنه!

115
00:09:59,599 --> 00:10:00,933
‫از دست تو، «کوروِس»...

116
00:10:10,276 --> 00:10:13,195
‫اینجا... چه اتفاقی افتاده؟

117
00:10:16,365 --> 00:10:19,619
‫به ایشون از پیش‌گویی‌هات بگو.

118
00:10:19,702 --> 00:10:23,581
‫پیش‌گویی نیستن. همه‌شون
‫واقعیت دارن، فقط هنوز اتفاق نیُفتادن.

119
00:10:25,291 --> 00:10:26,959
‫سقوط‌کرده برگشته.

120
00:10:27,084 --> 00:10:28,419
‫توی این دنیاست....

121
00:10:28,461 --> 00:10:31,505
‫و می‌خواد مُرده‌ها رو
‫توی جهان زنده‌ها آزاد کنه.

122
00:10:31,589 --> 00:10:32,923
‫هیشکی نمی‌تونه جلوش رو بگیره.

123
00:10:32,923 --> 00:10:35,760
‫خب الان که می‌دونیم، جریان فرق می‌کنه دیگه.

124
00:10:35,843 --> 00:10:37,887
‫باید به جادوگر و جنگجو خبر بدیم.

125
00:10:37,970 --> 00:10:39,221
‫چاره‌ای نیست.

126
00:10:42,266 --> 00:10:44,685
‫نه. اجازه نمی‌دم.

127
00:10:45,019 --> 00:10:46,896
‫حتی اگه بتونیم آینده رو تغییر بدیم...

128
00:10:46,979 --> 00:10:52,193
‫ما اِلف‌های آسمانی حق این کارو نداریم.

129
00:10:52,276 --> 00:10:53,152
‫حق نداریم؟

130
00:10:53,235 --> 00:10:55,780
‫الان نشنیدین من و «کازمو» چی گفتیم؟

131
00:10:56,530 --> 00:10:59,408
‫ما تماشاگریم.

132
00:10:59,492 --> 00:11:01,619
‫بهشتیان رازهاشون رو با ما در میون می‌ذارن...

133
00:11:01,619 --> 00:11:06,707
‫چون قسم خوردیم
‫هیچ‌وقت توی امورات دنیا دخالت نکنیم.

134
00:11:07,166 --> 00:11:08,042
‫خب...

135
00:11:09,210 --> 00:11:10,503
‫من که قسم نخوردم.

136
00:11:30,523 --> 00:11:32,775
‫اینجا رو داشته باشین.

137
00:11:34,568 --> 00:11:39,740
‫یکم داغون شده ولی بازم مناسب یه پادشاهـه.

138
00:11:39,824 --> 00:11:41,117
‫پادشاه چی؟

139
00:11:41,617 --> 00:11:43,244
‫سنگ و خاکستر؟

140
00:11:44,370 --> 00:11:48,958
‫شرمنده، می‌خواستم فضا رو عوض کنم.

141
00:11:49,959 --> 00:11:52,002
‫نه. حق با توئـه.

142
00:12:32,460 --> 00:12:33,502
‫ممنون، «سورن».

143
00:12:36,338 --> 00:12:37,631
‫منو ببخشید که...

144
00:12:37,715 --> 00:12:41,051
‫با وجود ناراحتی‌تون، این سؤال رو می‌کنم...

145
00:12:41,135 --> 00:12:44,346
‫ولی کی مسئول این اتفاق بوده؟

146
00:12:44,430 --> 00:12:45,431
‫یه اژدها.

147
00:12:50,144 --> 00:12:51,395
‫یه روز ابری معمولی بود...

148
00:12:51,479 --> 00:12:55,316
‫تا این‌که یه موجود طلایی
‫وحشتناک اومد بالاسرمون...

149
00:12:55,399 --> 00:12:57,443
‫و ما رو آتیش‌بارون کرد.

150
00:12:58,277 --> 00:12:59,820
‫احتمالاً کار «سول رِگم» بوده.

151
00:12:59,862 --> 00:13:02,323
‫خیلی وقت پیش شاه اژدهاها بود...

152
00:13:02,323 --> 00:13:04,909
‫و همیشه هم عصبانی و بدخُلق.

153
00:13:06,827 --> 00:13:08,329
‫از انسان‌ها هم متنفره.

154
00:13:10,623 --> 00:13:13,209
‫باید «سول رِگم» رو نابود کنیم!

155
00:13:13,292 --> 00:13:16,796
‫گزارش شده که آخرین بار توی دره‌ی مُرده‌ها بوده.

156
00:13:16,879 --> 00:13:18,255
‫بعدش کجا رفته؟

157
00:13:18,547 --> 00:13:19,965
‫نمی‌دونم.

158
00:13:20,382 --> 00:13:22,426
‫پس خودم پیداش می‌کنم.

159
00:13:22,510 --> 00:13:24,053
‫می‌دونم عصبانی هستین...

160
00:13:24,136 --> 00:13:27,556
‫ولی تا چیز بیشتری نفهمیدیم، بهتره عجله نکنیم.

161
00:13:27,640 --> 00:13:30,810
‫شاه «اِزران»، اجازه بدین من به دره‌ی مُردها برم...

162
00:13:30,810 --> 00:13:33,854
‫تا بررسی کنم ببینم بعدش کجا رفته.

163
00:13:35,481 --> 00:13:38,776
‫«کالوم»، تو با «کوروِس» برو.
‫باید سریع اقدام کنیم.

164
00:13:49,870 --> 00:13:50,955
‫شاه «اِزران»...

165
00:13:51,038 --> 00:13:55,292
‫برای شما و مردم‌تون قلباً ناراحتـم.

166
00:13:55,376 --> 00:13:59,713
‫می‌خوام بدونین که توی این مسیر...

167
00:13:59,713 --> 00:14:01,048
‫من حامی شما هستم.

168
00:14:06,595 --> 00:14:07,972
‫ازتون ممنونـم، ملکه «آنیا».

169
00:14:13,978 --> 00:14:19,108
‫اگه با این اندازه سفر کنم، ریسک بزرگی کردم.

170
00:14:19,191 --> 00:14:20,693
‫چه ریسکی؟

171
00:14:20,776 --> 00:14:22,361
‫شما به این گنده‌ای!

172
00:14:22,444 --> 00:14:24,613
‫تازه نامیرا هم که هستی.

173
00:14:24,697 --> 00:14:25,823
‫تقریباً نامیرام.

174
00:14:25,906 --> 00:14:29,159
‫توی این دنیا فقط یه چیزه که
‫می‌تونه نابودم کنه...

175
00:14:29,159 --> 00:14:31,453
‫زهر یه اَبَراژدها.

176
00:14:31,704 --> 00:14:35,332
‫به‌زودی دشمن‌های قدیمی‌م منو پیدا می‌کنن.

177
00:14:35,416 --> 00:14:40,796
‫بهتره فعلاً توچشم نباشم.

178
00:15:08,449 --> 00:15:09,909
‫اینجام.

179
00:15:11,911 --> 00:15:16,415
‫مدل ستاره‌ای خیلی خیره‌کننده‌ست، نه؟

180
00:15:16,498 --> 00:15:18,250
‫یه مدل دیگه رو امتحان کنم...

181
00:15:19,376 --> 00:15:23,631
‫بال‌دار چطوره؟
‫با بال‌های باشکوه.

182
00:15:24,465 --> 00:15:28,594
‫مهتابی؟
‫بسیار تاریک و مرموز.

183
00:15:29,511 --> 00:15:33,724
‫اِلف‌های دریایی خیلی ملوانی‌طورن...

184
00:15:34,683 --> 00:15:37,269
‫خورشیدی‌ها همیشه داغـن (جذابـن).

185
00:15:38,270 --> 00:15:39,813
‫زمینی‌ها چطورن؟

186
00:15:39,897 --> 00:15:42,358
‫مطمئنـم تو زمینی‌ها رو دوست داری، «کلادیا».

187
00:15:49,031 --> 00:15:50,157
‫«رونان»!

188
00:15:52,076 --> 00:15:53,369
‫من دارم می‌رم.

189
00:15:53,577 --> 00:15:56,080
‫دو روزه که «ایثاری» رو ندیدم.

190
00:15:57,081 --> 00:16:01,335
‫به اِلفی که دوست صمیمیمه،
‫قول دادم که برمی‌گردم پیشش...

191
00:16:01,418 --> 00:16:04,296
‫دیگه نمی‌خوام منتظرش بذارم.

192
00:16:05,547 --> 00:16:06,590
‫باشه.

193
00:16:06,674 --> 00:16:08,801
‫ولی قبلِ رفتنت یه چیزی بخور.

194
00:16:11,470 --> 00:16:12,554
‫آره، می‌دونم.

195
00:16:12,680 --> 00:16:14,556
‫نگران نباش. الان «لوجین» میاد...

196
00:16:14,640 --> 00:16:16,392
‫و یه طلسم توهم می‌ندازه که نبینی‌شون.

197
00:16:16,475 --> 00:16:17,685
‫غذایی رو تصور کن که هوس کردی...

198
00:16:17,768 --> 00:16:20,312
‫چون «لوجین» می‌تونه
‫مزه‌ی غذا رو هم برات عوض کنه.

199
00:16:21,230 --> 00:16:25,526
‫دیگه. اینجا. نمی‌ایستم.

200
00:16:28,904 --> 00:16:33,158
‫سر راه باید توی کاتولیس وایسیم
‫و «کالوم» رو پیدا کنیم.

201
00:16:33,242 --> 00:16:34,618
‫کاتولیس؟

202
00:16:36,578 --> 00:16:38,497
‫حالا واجبـه؟

203
00:16:38,497 --> 00:16:41,333
‫بعله! منم به انسانی که دوست صمیمیشم، قول دادم!

204
00:16:42,126 --> 00:16:43,127
‫آخه...

205
00:16:48,465 --> 00:16:51,260
‫فکر کردم قراره به‌زور دنبال یه سرنخ بگردیم...

206
00:16:51,260 --> 00:16:53,303
‫تا ببینیم بعدش کجا رفته.

207
00:16:53,470 --> 00:16:56,306
‫ولی ظاهراً جای دیگه‌ای نرفته.

208
00:16:57,307 --> 00:16:58,392
‫اون مُرده.

209
00:16:58,475 --> 00:17:00,978
‫ولی یه چیزی عجیبـه، «کالوم».

210
00:17:03,897 --> 00:17:06,692
‫اون جزیره قبلاً اینجا نبود.

211
00:17:07,484 --> 00:17:08,777
‫مطمئنـی؟

212
00:17:08,861 --> 00:17:12,489
‫فکر کنم جزیره‌ها تکون نمی‌خورن‌ها!

213
00:17:12,573 --> 00:17:15,909
‫«کالوم»، من خیلی حواسم به جزئیات هست.

214
00:17:15,993 --> 00:17:18,037
‫حتی می‌تونم بفهمم پای یه مگس پیچ خورده...

215
00:17:18,037 --> 00:17:19,413
‫یا شکسته.

216
00:17:19,580 --> 00:17:22,332
‫قبلاً جزیره‌ای نبود و الان هست.

217
00:17:25,335 --> 00:17:30,090
‫- خب این یعنی چی؟
‫- کمک... کمکم کنین.

218
00:17:36,680 --> 00:17:40,225
‫ممنونـم، مرد جَوان.

219
00:17:40,309 --> 00:17:42,811
‫حال‌تون خوبـه؟
‫چطوری اونجا گیر کردین؟

220
00:17:43,729 --> 00:17:47,858
‫اومدم این اژدهای سقوط‌کرده رو ببینم...
‫که فهمیدم مُرده.

221
00:17:47,941 --> 00:17:51,445
‫این هیولای وحشی زندگی ما رو نابود کرد.

222
00:17:51,528 --> 00:17:55,574
‫- دخترم رو کُشت.
‫- ای وای. متأسفـم.

223
00:17:55,657 --> 00:17:57,618
‫کمکی ازم برمیاد؟

224
00:17:57,701 --> 00:18:00,162
‫می‌خواین شما رو ببریم پیش خونواده‌تون؟

225
00:18:00,245 --> 00:18:03,874
‫نیازی نیست. خودم می‌رم.

226
00:18:03,957 --> 00:18:09,296
‫ولی اجازه می‌دی لطفت رو جبران کنم؟

227
00:18:10,589 --> 00:18:14,551
‫چیز قابلی نیست،
‫ولی فقط همین رو دارم، «کالوم».

228
00:18:15,803 --> 00:18:18,388
‫صبر کن بینم.
‫این‌که اسمش رو بهت نگفت.

229
00:18:18,472 --> 00:18:21,934
‫درستـه.
‫نگفت.

230
00:18:27,940 --> 00:18:29,608
‫ولی نیازی هم نبود بگه.

231
00:18:30,484 --> 00:18:33,987
‫ایشون جادوگر عالی‌رتبه‌ی شهر کاتولیسـه.

232
00:18:34,279 --> 00:18:36,115
‫همه می‌شناسنش.

233
00:18:36,824 --> 00:18:38,158
‫ما سیب نمی‌خوایم.

234
00:18:43,080 --> 00:18:44,957
‫بابت دخترتون متأسفـم.

235
00:18:53,590 --> 00:18:55,968
‫مطمئنـین مُرده؟

236
00:18:55,968 --> 00:18:57,928
‫به چشم دیدیم.

237
00:18:58,512 --> 00:19:01,682
‫«سول رِگم» کارش تمومـه
‫و دیگه برنمی‌گرده، «اِز».

238
00:19:04,268 --> 00:19:05,602
‫بسیار خوب.

239
00:19:05,686 --> 00:19:07,896
‫پس دیگه اینجا کاری نداریم.

240
00:19:07,980 --> 00:19:09,189
‫امشب اردو می‌زنیم.

241
00:19:09,273 --> 00:19:12,401
‫خبر بدین که قراره بریم به کلبه‌ی بَنثر...

242
00:19:12,484 --> 00:19:14,736
‫و موقتاً اونجا پایگاه بزنیم.

243
00:19:14,820 --> 00:19:17,906
‫باید هرطور شده... این مسیر رو ادامه بدیم.

244
00:19:55,652 --> 00:19:57,529
‫چطوری، «رِیلا»؟

245
00:20:00,157 --> 00:20:01,700
‫- آهای.
‫- ها؟

246
00:20:01,950 --> 00:20:04,369
‫بلند شو، خوابالو.

247
00:20:04,578 --> 00:20:05,787
‫ما اومدیم.

248
00:20:06,371 --> 00:20:07,414
‫«رِیلا»؟

249
00:20:07,456 --> 00:20:09,124
‫هنوز یکم مضطربـه...

250
00:20:09,166 --> 00:20:12,127
‫ولی می‌خواد هرطور شده بره به سیلوِرگروو.

251
00:20:23,180 --> 00:20:24,223
‫تو!

252
00:20:27,935 --> 00:20:30,312
‫همه‌چی تقصیر توئـه!

253
00:20:30,395 --> 00:20:33,857
‫«اِزران»، اون دو ساله که بین ما نبوده.

254
00:20:33,941 --> 00:20:38,195
‫از روزی که تو اومدی، همه‌چی عوض شد.
‫تو پدرم رو کُشتی!

255
00:20:38,278 --> 00:20:42,241
‫«اِز»، آروم باش.
‫یه نفس عمیق بکش.

256
00:20:42,324 --> 00:20:43,200
‫نفس عمیق؟

257
00:20:44,034 --> 00:20:45,494
‫«سورن»، دستگیرش کن!

258
00:20:47,162 --> 00:20:48,372
‫عع...

259
00:20:48,455 --> 00:20:52,084
‫«اِزران»، ازت خواهش می‌کنم.
‫بیا حرف بزنیم.

260
00:20:52,167 --> 00:20:55,462
‫چرا هیچ‌کدوم‌تون براتون مهم نیست؟

261
00:20:55,545 --> 00:20:58,715
‫نکنه دچار گمراهی اخلاقی شدین؟

262
00:20:58,799 --> 00:21:03,136
‫تو همون اِلفی نیستی که
‫پدرم، پادشاه کاتولیس، رو کُشت؟

263
00:21:06,598 --> 00:21:07,599
‫همونـم.

264
00:21:43,218 --> 00:21:45,971
‫اینجا چی‌کار می‌کنی، «آبجی»؟

265
00:21:46,054 --> 00:21:48,974
‫یعنی خودت نمی‌دونی؟
‫مگه آینده رو ندیدی؟

266
00:21:49,057 --> 00:21:51,768
‫دیگه همه‌چی رو که نمی‌دونم.

267
00:21:51,852 --> 00:21:54,438
‫تماشاکردن واسه من کافی نیست.

268
00:21:54,521 --> 00:21:56,189
‫می‌خوام یه تغییری توی دنیا بدم.

269
00:21:58,525 --> 00:21:59,776
‫دوستت دارم، داداش.

270
00:22:10,162 --> 00:22:12,289
‫چقدر نورانیـه!

271
00:22:18,170 --> 00:22:19,338
‫«آسترید»!

272
00:22:26,345 --> 00:22:29,056
‫می‌رم جادوگر و جنگجو رو پیدا کنم...

273
00:22:29,139 --> 00:22:31,183
‫و بهشون هشدار بدم.

274
00:22:31,266 --> 00:22:32,809
‫می‌رم به کاتولیس.

275
00:22:32,893 --> 00:22:36,813
‫صبر کن. قبلِ رفتنت، باید همه‌چی رو بهت بگم.

276
00:22:37,105 --> 00:22:38,982
‫هر چیزی که دیدم رو می‌گم.
