﻿1
00:00:04,000 --> 00:00:05,083
‫رسیدیم. بفرمایید تو.

2
00:00:21,000 --> 00:00:22,000
‫نائوتسوگو.

3
00:00:22,000 --> 00:00:23,000
‫مادر؟!

4
00:00:24,000 --> 00:00:25,041
‫مهمون داریم؟

5
00:00:25,083 --> 00:00:28,041
‫آه! خب، راستش...

6
00:00:31,000 --> 00:00:34,041
‫ببخشید. لطفاً گستاخیِ بازدید ناگهانی منو ببخشین.

7
00:00:35,000 --> 00:00:36,041
‫منو به اسم جینیا می‌شناسن.

8
00:00:40,000 --> 00:00:41,083
‫خوشوقتم.

9
00:00:42,083 --> 00:00:46,000
‫نائوتسوگو، می‌شه توضیح بدی این آقا کیه؟

10
00:00:46,041 --> 00:00:48,000
‫اوم، ایشون...

11
00:00:48,000 --> 00:00:49,041
‫من اهل روستای کادونو هستم.

12
00:00:49,083 --> 00:00:52,041
‫کادونو، می‌گی؟ همون که به آهنگراش معروفه؟

13
00:00:52,041 --> 00:00:56,000
‫درسته، جینیا-دونو یه ساموراییه که تازگی باهاش آشنا شدم و مثل من شیفته کاتاناست،

14
00:00:56,000 --> 00:00:58,041
‫و من دعوتش کردم اینجا تا شبی رو با نوشیدن بگذرونیم.

15
00:00:59,000 --> 00:01:00,041
‫اینطوره؟

16
00:01:00,041 --> 00:01:02,041
‫بریم دیگه، جینیا-دونو.

17
00:01:03,000 --> 00:01:04,000
‫با اجازه.

18
00:01:10,041 --> 00:01:11,041
‫جینیا-ساما.

19
00:01:16,000 --> 00:01:17,041
‫ازتون ممنونم.

20
00:01:18,000 --> 00:01:21,041
‫می‌تونم بپرسم برای چی؟ مطمئن نیستم کاری کرده باشم که لایق تشکر باشه.

21
00:01:22,000 --> 00:01:28,000
‫پسرم این اواخر دوران سختی رو می‌گذروند، ولی امروز خیلی سرحال به نظر می‌رسه.

22
00:01:28,041 --> 00:01:32,000
‫و به عنوان مادرش، هیچی بیشتر از این خوشحالم نمی‌کنه.

23
00:02:46,750 --> 00:02:48,708
‫مادرتون آدم خوبی به نظر می‌رسه.

24
00:02:48,708 --> 00:02:50,750
‫خب، بیشتر مایه‌ی خجالته تا هر چیز دیگه‌ای.

25
00:02:59,708 --> 00:03:01,708
‫گل نرگس، مطمئناً.

26
00:03:01,750 --> 00:03:04,750
‫یه جور گل خاصیه؟

27
00:03:04,750 --> 00:03:08,708
‫نه. ولی اینا حتی از چیزی که انتظار داشتم کوچیکترن.

28
00:03:09,750 --> 00:03:14,708
‫میورا-دونو. کاملاً مطمئنین این گل‌ها رو حدودای بهار پیدا کردین؟

29
00:03:14,708 --> 00:03:15,750
‫بـ-بله.

30
00:03:15,791 --> 00:03:19,750
‫اون دختری که ساداناگا-دونو گفت قبل از ناپدید شدنش می‌خواسته ببینتش...

31
00:03:19,750 --> 00:03:23,750
‫الان، شدیداً مشکوکم که اون در واقع یه اهریمنه.

32
00:03:23,750 --> 00:03:24,708
‫هان؟

33
00:03:24,750 --> 00:03:29,708
‫ساداناگا-دونو احتمالاً به یه بُعدِ وجودیِ متفاوت از دنیای ما برده شده.

34
00:03:29,708 --> 00:03:31,708
‫همونطور که این گلای نرگس نشون می‌دن.

35
00:03:31,750 --> 00:03:34,791
‫داری می‌گی اون گلا از لونه این اهریمن اومدن؟

36
00:03:36,708 --> 00:03:38,750
‫باید اتاقشو بهم نشون بدی.

37
00:03:40,708 --> 00:03:42,750
‫باشه. لطفاً، دنبالم بیاین.

38
00:03:48,750 --> 00:03:50,708
‫چیزی شده؟

39
00:03:50,708 --> 00:03:53,708
‫هیچی. ببخشید، ولی می‌شه شما جلوتر بدون من برین؟

40
00:03:53,708 --> 00:03:56,708
‫چی؟ ولی اینطوری نمی‌دونی کجا باید بری.

41
00:03:56,750 --> 00:03:57,750
‫اشکالی نداره.

42
00:03:58,750 --> 00:03:59,791
‫باشه.

43
00:04:08,750 --> 00:04:12,750
‫این احتمال هست که اگه من آشکارا حاضر باشم هیچ اتفاقی نیفته.

44
00:04:19,750 --> 00:04:20,791
‫این بو...

45
00:04:21,750 --> 00:04:23,708
‫گل نرگس؟

46
00:04:24,708 --> 00:04:25,708
‫هـ-هان؟

47
00:04:32,708 --> 00:04:36,791
‫یک، چشم‌ها به سمت دیگه کشیده می‌شه.

48
00:04:43,750 --> 00:04:47,708
‫پدر! مادر!

49
00:05:34,750 --> 00:05:36,708
‫نگاه کن! اون دختره!

50
00:05:36,708 --> 00:05:37,708
‫اوه خدای من...

51
00:05:37,750 --> 00:05:38,791
‫یه چیزیش می‌شه.

52
00:05:58,750 --> 00:06:00,750
‫آه، الان یادم اومد.

53
00:06:01,750 --> 00:06:05,750
‫پدرمو از دست دادم. مادرمو از دست دادم.

54
00:06:06,708 --> 00:06:07,750
‫و خونه‌مو از دست دادم.

55
00:06:08,750 --> 00:06:11,791
‫تمام خاطراتم از ریشه ازم کنده شدن.

56
00:06:13,750 --> 00:06:16,750
‫ولی بدتر هم می‌شه. چون...

57
00:06:19,583 --> 00:06:21,208
‫من حتی خودمم از دست دادم.

58
00:06:22,208 --> 00:06:26,208
‫حالا، دیگه هیچوقت نمی‌تونم به اون باغ برگردم.

59
00:06:26,291 --> 00:06:29,208
‫راه برگشت برای همیشه از بین رفته.

60
00:07:09,250 --> 00:07:11,208
‫می‌خوام برگردم.

61
00:07:11,208 --> 00:07:14,208
‫می‌خوام برگردم. می‌خوام برگردم.

62
00:07:14,250 --> 00:07:17,208
‫می‌خوام برگردم. می‌خوام برگردم.

63
00:07:21,250 --> 00:07:25,208
‫می‌خوام برگردم... به اونجوری که قبلاً بود!

64
00:07:36,208 --> 00:07:38,291
‫خدای من. چقدر انرژی داری.

65
00:07:39,291 --> 00:07:41,250
‫آره، عزیزم، داریم نگاهت می‌کنیم.

66
00:07:42,250 --> 00:07:45,250
‫مادر... و پدر...

67
00:07:53,208 --> 00:07:57,250
‫اونا به مرور زمان دورتر می‌شن، دلتنگ روزای قدیم.

68
00:08:12,250 --> 00:08:14,250
‫چـ-چی شد...؟

69
00:08:14,291 --> 00:08:15,250
‫میورا-دونو.

70
00:08:17,208 --> 00:08:18,250
‫جینیا-دونو؟!

71
00:08:18,250 --> 00:08:22,291
‫به نظر می‌رسه که ما سر از هر جایی که به اتاق برادرت وصل بود درآوردیم.

72
00:08:22,291 --> 00:08:24,250
‫د-درسته...

73
00:08:24,291 --> 00:08:26,208
‫ولی اینجا کجاست؟

74
00:08:26,250 --> 00:08:30,208
‫اون آتیش‌سوزی عظیم. اون دختر جوونی که اهریمن شد.

75
00:08:30,291 --> 00:08:33,291
‫و اون خونه قدیمی که توش زندگی می‌کرد و دیگه نباید وجود داشته باشه.

76
00:08:34,250 --> 00:08:35,250
‫همه‌ی اینا رو دیدی؟

77
00:08:35,250 --> 00:08:36,291
‫بـ-بله، دیدم!

78
00:08:37,250 --> 00:08:40,208
‫فکر کنم فقط یه خیال و رویا نبود.

79
00:08:44,250 --> 00:08:49,250
‫دو، سرزمین مادری ناگهان خیلی دور.

80
00:08:53,208 --> 00:08:54,208
‫برادرم!

81
00:09:04,208 --> 00:09:07,208
‫خب، امروز برای ناهار چی درست کنم؟

82
00:09:07,250 --> 00:09:10,208
‫دوست دارم فکر کنم تو این قضیه آشپزی یه کم بهتر شدم.

83
00:09:10,250 --> 00:09:14,208
‫باید بی‌خیال شی و همین الان بری.

84
00:09:14,208 --> 00:09:16,291
‫باشه، به نظر می‌رسه باید سوبای مخصوص خودمو درست کنم!

85
00:09:16,291 --> 00:09:18,208
‫به من گوش کن!

86
00:09:18,250 --> 00:09:22,250
‫تو یه خانواده و خونه داری که بهش برگردی، مگه نه?

87
00:09:23,250 --> 00:09:26,250
‫نمی‌تونی بذاری این نمایش مسخره‌ی ترحم باعث شه همه‌چیو از دست بدی.

88
00:09:26,291 --> 00:09:28,208
‫ولی خب...

89
00:09:28,250 --> 00:09:30,208
‫این باغ خوشبختیه.

90
00:09:30,250 --> 00:09:34,208
‫بودن اینجا بهم اجازه می‌ده مادرم و پدرمو ببینم.

91
00:09:34,291 --> 00:09:35,250
‫پس، لطفاً.

92
00:09:36,250 --> 00:09:38,208
‫مجبور نیستی بمونی.

93
00:09:40,208 --> 00:09:42,208
‫اشتباه فهمیدی.

94
00:09:43,208 --> 00:09:46,250
‫به من گوش کن. خونه‌ها نیستن که آدما رو می‌سازن.

95
00:09:46,250 --> 00:09:48,250
‫این آدما هستن که خونه رو می‌سازن.

96
00:09:49,250 --> 00:09:52,291
‫پس، هر جایی که برامون خوشبختی نیاره، خونه نیست.

97
00:09:53,208 --> 00:09:54,208
‫تو از کجا می‌دونی؟

98
00:09:54,208 --> 00:09:57,250
‫تو بیشتر از یه قرن اینجا تنها بودی، درسته؟

99
00:09:58,208 --> 00:10:00,250
‫ته دلت، حتماً تا حالا اینو فهمیدی.

100
00:10:01,208 --> 00:10:02,250
‫هرچی...

101
00:10:03,666 --> 00:10:05,708
‫فقط خواستم بدونی، من کاملاً در این مورد جدی‌ام.

102
00:10:06,666 --> 00:10:09,666
‫اگه روزی برسه که به من به چشم پدرت نگاه کنی،

103
00:10:09,708 --> 00:10:12,750
‫می‌خوام قول بدی که با هم از اینجا می‌ریم، باشه؟

104
00:10:13,750 --> 00:10:15,708
‫اون روز هیچوقت نمی‌رسه!

105
00:10:18,666 --> 00:10:21,708
‫خب، حیف نشد؟ پس فکر کنم برای همیشه همینجا می‌مونم.

106
00:10:25,666 --> 00:10:28,666
‫هان؟ برادرم کجا رفت؟!"

107
00:10:30,708 --> 00:10:33,666
‫دیگه هیچ‌کس اینجا نیست.

108
00:10:35,708 --> 00:10:38,708
‫دیگه اصلاً هیچی اینجا نیست.

109
00:10:43,708 --> 00:10:46,666
‫می‌خوام برادرمو پس بگیرم.

110
00:10:46,708 --> 00:10:47,708
‫لطفاً!

111
00:10:52,750 --> 00:10:53,708
‫اون ممکن نیست.

112
00:10:54,708 --> 00:10:55,750
‫چرا همچین حرفی می‌زنی؟!

113
00:10:56,666 --> 00:10:58,708
‫تو هم دیدیش! برادرم اینجا بود!

114
00:10:58,750 --> 00:11:00,708
‫اون قطعاً یه زمانی اینجا بود.

115
00:11:01,666 --> 00:11:02,750
‫داری سعی می‌کنی چی بگی؟

116
00:11:03,666 --> 00:11:05,708
‫گلا تو فصلای مختلف شکوفه می‌دن.

117
00:11:05,708 --> 00:11:06,708
‫چرا مهمه؟

118
00:11:07,666 --> 00:11:12,708
‫اون گلای نرگس کوچیکی که بهم نشون دادی معروفن که زود، تو زمستون، شکوفه می‌دن.

119
00:11:13,666 --> 00:11:15,708
‫ولی ساداناگا-دونو اول بهار ناپدید شد.

120
00:11:16,666 --> 00:11:18,666
‫و الان، پاییزه.

121
00:11:18,708 --> 00:11:23,666
‫پس ساداناگا-دونو دقیقاً از کجا اون گلای نرگسو گیر آورد؟

122
00:11:24,666 --> 00:11:25,708
‫خب، مطمئن نیستم...

123
00:11:26,666 --> 00:11:29,666
‫لونه‌ی این اهریمن بیرون از دنیای ما وجود داره.

124
00:11:29,708 --> 00:11:32,750
‫واسه همین شک داشتم که گلای نرگس همیشه اینجا شکوفه می‌دن.

125
00:11:33,666 --> 00:11:34,708
‫ولی اشتباه می‌کردم.

126
00:11:35,708 --> 00:11:41,666
‫این دافنه‌های زمستونی نویدبخش بهارن. تو دنیای ما پاییزه، ولی اینجا گلای بهاری شکوفه دادن.

127
00:11:42,666 --> 00:11:43,708
‫که یعنی، تو این بُعد...

128
00:11:43,708 --> 00:11:46,708
‫گذر زمان خیلی سریع‌تر از دنیای واقعی حرکت می‌کنه.

129
00:11:47,666 --> 00:11:49,666
‫زمان سریع‌تر حرکت می‌کنه؟

130
00:11:50,708 --> 00:11:52,708
‫من قدرت «رویاپرداز» رو دارم.

131
00:11:53,666 --> 00:11:55,708
‫بهم اجازه داد این باغ خوشبختی رو از گذشته‌م بسازم،

132
00:11:56,666 --> 00:11:59,666
‫که مثل یه دنیای مینیاتوریه که خاطراتو بازپخش می‌کنه.

133
00:12:00,666 --> 00:12:01,666
‫ولی...

134
00:12:01,666 --> 00:12:03,750
‫خدای من. چقدر انرژی داری.

135
00:12:03,750 --> 00:12:05,750
‫آره، عزیزم، داریم نگاهت می‌کنیم.

136
00:12:05,750 --> 00:12:08,750
‫تو بازی با توپش خیلی خوب شده، مگه نه؟

137
00:12:10,708 --> 00:12:12,708
‫همین کارو می‌کنه فقط.

138
00:12:12,750 --> 00:12:15,708
‫من نمی‌تونم کسی رو تو این دنیای کوچیک خودم زندانی کنم.

139
00:12:16,666 --> 00:12:20,666
‫قدرت من واقعاً چیزی جز یه سفر نوستالژیک پر زرق و برق نیست.

140
00:12:21,708 --> 00:12:24,708
‫پس برادرم کجاست؟ اون دیگه...؟

141
00:12:25,666 --> 00:12:27,708
‫دیگه هیچ‌کس اینجا نیست.

142
00:12:28,666 --> 00:12:31,666
‫نه، نمی‌تونه باشه...

143
00:12:32,708 --> 00:12:35,708
‫خداحافظ. و متاسفم.

144
00:12:36,666 --> 00:12:39,666
‫می‌دونم که برادرتو ازت دزدیدم.

145
00:12:40,666 --> 00:12:42,666
‫ولی باید ازت تشکر کنم.

146
00:12:42,708 --> 00:12:44,750
‫چون هیوما برام رستگاری آورد.

147
00:12:45,708 --> 00:12:48,666
‫بعد از اینکه بیدار شی به همونجایی که ازش اومدی برمی‌گردی.

148
00:12:48,708 --> 00:12:50,666
‫پس نگران نباش.

149
00:12:50,750 --> 00:12:53,708
‫خانم جوان. الان می‌خوای چیکار کنی؟

150
00:12:54,666 --> 00:12:58,666
‫تمام وقتمو فقط به چیزی که از دست دادم خیره موندم.

151
00:13:00,166 --> 00:13:07,083
‫ولی اون مرد زندگیشو صرف تلاش برای ساختن یه جای خاص برای من کرد.

152
00:13:08,166 --> 00:13:10,166
‫و پس حالا، من...

153
00:13:14,750 --> 00:13:15,750
‫که اینطور.

154
00:13:16,791 --> 00:13:20,791
‫می‌خوای به قولی که به ساداناگا-دونو دادی عمل کنی، درسته؟

155
00:13:37,166 --> 00:13:39,125
‫فکر کنم الان برگشتیم.

156
00:13:40,125 --> 00:13:45,125
‫واقعاً آرزو می‌کردم می‌فهمیدم چرا برادرم تصمیم گرفت تو دنیای اون اهریمن بمونه.

157
00:13:53,166 --> 00:13:57,125
‫باغ خوشبختیِ گذشته، هِه؟

158
00:14:03,125 --> 00:14:06,166
‫امروز صبح زود، تو سوابق تاریخی که تو قلعه نگهداری می‌شه گشتم.

159
00:14:07,125 --> 00:14:10,125
‫آتش‌سوزی بزرگ میرِکی دو قرن پیش اتفاق افتاد.

160
00:14:11,083 --> 00:14:16,083
‫باور دارم اون آتیش‌سوزی وحشتناکی بود که همه‌چیو از اون دختر بیچاره دزدید.

161
00:14:16,083 --> 00:14:21,083
‫این فقط یه نظریه از منه، ولی زمینی که الان ملک میورا روشه...

162
00:14:22,166 --> 00:14:25,125
‫...جاییه که خانواده اون دختر قبلاً زندگی می‌کردن.

163
00:14:25,166 --> 00:14:27,125
‫تو هم اینطور فکر می‌کنی؟

164
00:14:27,166 --> 00:14:33,125
‫این توضیح می‌ده چرا دنیای مینیاتوری که اون ساخت و خونه ما به هم وصل شدن.

165
00:14:35,125 --> 00:14:39,125
‫یه پیوند که فراتر از زمان می‌ره. شاید این یه راه شاعرانه‌تر برای فکر کردن به کل این ماجرا باشه...

166
00:14:42,166 --> 00:14:44,166
‫لطفاً عذرخواهی منو بپذیرین، میورا-دونو.

167
00:14:45,166 --> 00:14:48,166
‫من در نهایت هیچ کمک واقعی بهتون نکردم.

168
00:14:49,125 --> 00:14:50,166
‫نیازی به عذرخواهی نیست!

169
00:14:50,208 --> 00:14:52,166
‫من در واقع خیلی ازتون ممنونم.

170
00:14:55,125 --> 00:14:59,166
‫چه خوب چه بد، برادرم از اون دسته آدمایی بود که شدیداً پای باورهاش می‌ایستاد.

171
00:15:00,125 --> 00:15:03,166
‫اگرچه مطمئن نیستم چی باعث شد خانواده خودشو کنار بذاره،

172
00:15:04,125 --> 00:15:07,166
‫می‌دونم که تا آخرین لحظه به قلبش وفادار بود.

173
00:15:08,125 --> 00:15:09,166
‫همه‌ش به همین ختم می‌شه.

174
00:15:10,125 --> 00:15:12,125
‫آه! داره دیر می‌شه.

175
00:15:12,208 --> 00:15:15,125
‫متاسفم، ولی باید برم تا وظایفمو انجام بدم.

176
00:15:17,166 --> 00:15:19,125
‫اوم، میورا-ساما؟

177
00:15:19,166 --> 00:15:22,166
‫برادر شما آدم خیلی فوق‌العاده‌ایه.

178
00:15:22,166 --> 00:15:23,166
‫هان؟

179
00:15:24,125 --> 00:15:30,166
‫حتی اگه هیچ‌کس اونو به یاد نیاره، این حقیقتو عوض نمی‌کنه که اون همه‌چیو به خطر انداخت تا دختری رو که به کمک نیاز داشت نجات بده.

180
00:15:38,125 --> 00:15:40,208
‫بله. من بی‌نهایت بهش افتخار می‌کنم!

181
00:15:48,166 --> 00:15:52,125
‫جینیا-کون. خیلی ممنون که کمک کردی.

182
00:15:52,166 --> 00:15:54,166
‫آره، منم ازت ممنونم.

183
00:15:56,166 --> 00:15:58,125
‫چرا پکری؟

184
00:15:58,166 --> 00:16:01,208
‫هنوز چندتا مسئله در مورد این پرونده هست که اذیتم می‌کنه.

185
00:16:02,125 --> 00:16:03,125
‫آره؟

186
00:16:03,166 --> 00:16:07,125
‫اون دختر اهریمنی برادر میورا-دونو رو «هیوما» صدا زد.

187
00:16:07,208 --> 00:16:11,208
‫اما، تنها اسمی که شنیدم باهاش صداش بزنن «ساداناگا میورا» بود.

188
00:16:12,166 --> 00:16:13,166
‫عجیبه که متفاوتن.

189
00:16:14,125 --> 00:16:17,166
‫اوم، هی، رفیق؟ اون فقط اسم واقعیشه.

190
00:16:17,166 --> 00:16:19,166
‫یا بهتر بگم، تقریباً مطمئنم که بود.

191
00:16:20,125 --> 00:16:24,166
‫جز اینکه، تا جایی که من می‌دونم، فقط اربابی که بهش خدمت می‌کنن باید اسم واقعی یه سامورایی رو بدونه.

192
00:16:26,208 --> 00:16:31,166
‫در واقع، غیرمعمول نیست که اعضای خانواده‌شون هم بدونن.

193
00:16:31,166 --> 00:16:38,125
‫اینکه اون دختر اونو «هیوما» صدا زد، فقط مدرکیه که اون دخترو به عنوان خانواده پذیرفته بود.

194
00:16:38,166 --> 00:16:40,208
‫که منو یاد چیزی که قبلاً گفتی می‌ندازه.

195
00:16:41,166 --> 00:16:45,166
‫گفتی که میورا-دونو اغلب به خاطر وسواسش به شمشیر توسط مادرش سرزنش می‌شد.

196
00:16:46,125 --> 00:16:48,166
‫هان؟ اوه، درسته.

197
00:16:48,166 --> 00:16:52,125
‫یه نقل قول خاصی به کار بردی. می‌تونی برام تکرارش کنی؟

198
00:16:52,166 --> 00:16:54,166
‫خب، اه...

199
00:16:55,125 --> 00:16:59,166
‫حتی شنیدم که مامانش دعواش می‌کنه، مثلاً «دیگه بسه، آریموری»!

200
00:16:59,166 --> 00:17:05,125
‫ای بابا! اون فقط یه چیزی بود که اتفاقی یه بار شنیدم مادرش می‌گفت.

201
00:17:05,166 --> 00:17:08,166
‫منم دیدمش. آدم مهربون و درستی بود.

202
00:17:09,166 --> 00:17:14,166
‫حتی به یه رونین بی‌ارزش مثل من احترام می‌ذاشت، و حواسش بود جلوی غریبه‌ها چطور حرف می‌زنه،

203
00:17:15,125 --> 00:17:17,166
‫همیشه پسرشو «نائوتسوگو» صدا می‌زد.

204
00:17:19,166 --> 00:17:23,125
‫پس... دقیقاً کجا «آریموری» رو شنیدی؟

205
00:17:23,166 --> 00:17:27,166
‫اسم واقعیش که فقط اربابش یا خانواده‌ش باید بدونن؟

206
00:17:28,125 --> 00:17:30,125
‫خدایا، می‌دونی...

207
00:17:30,166 --> 00:17:34,166
‫اون دختر اهریمنی گفت که ساداناگا-دونو «دیگه اینجا نیست».

208
00:17:35,125 --> 00:17:37,208
‫اهریمن‌ها دروغ نمی‌گن، ولی حقیقتو پنهان می‌کنن.

209
00:17:38,166 --> 00:17:41,125
‫این چیزیه که فکر می‌کنم اتفاق افتاده:

210
00:17:42,166 --> 00:17:43,458
‫بعد از اینکه ساداناگا-دونو پاش به اون دنیا باز شد، اون و دختر اهریمنی بیشتر از ۲۰ سال اونجا زندگی کردن.

211
00:17:43,625 --> 00:17:45,666
‫تا اینکه بالاخره تصمیم گرفت بره.

212
00:17:46,666 --> 00:17:53,666
‫نتیجه نهایی؟ اون به طور قابل توجهی پیرتر شده بود با وجود اینکه فقط یه ماه تو دنیای واقعی گذشته بود.

213
00:17:54,625 --> 00:17:59,625
‫که یعنی ساداناگا-دونو نمی‌تونست به سادگی به عنوان یه پیرمرد به خونه میورا برگرده.

214
00:17:59,708 --> 00:18:03,666
‫پس، رفت تو شهر و یه خونه قدیمی با قیمت خوب پیدا کرد.

215
00:18:04,625 --> 00:18:06,625
‫بعد مغازه سوبای خودشو تو اِدو باز کرد.

216
00:18:07,625 --> 00:18:09,708
‫اگه چیزی رو اشتباه گفتم راحت باش تصحیحم کن.

217
00:18:10,666 --> 00:18:14,625
‫خب، زمان تو دنیای دختر اهریمنی سریع‌تر حرکت می‌کرد، درسته؟

218
00:18:14,625 --> 00:18:18,625
‫منطقی‌تر نیست که ساداناگا-ساما به سادگی از پیری مرده باشه؟

219
00:18:18,625 --> 00:18:19,625
‫اون نمی‌تونه مرده باشه.

220
00:18:19,625 --> 00:18:21,666
‫ولی از کجا اینقدر مطمئنی؟

221
00:18:21,666 --> 00:18:23,666
‫چون اون دختر لبخند رو لبش بود.

222
00:18:26,625 --> 00:18:28,666
‫هیچ راهی نداره ساداناگا-دونو مرده باشه.

223
00:18:29,625 --> 00:18:32,625
‫اون دختر لبخند می‌زد چون یه بابای جدید داشت.

224
00:18:33,625 --> 00:18:35,666
‫مگه نه، ساداناگا میورا-دونو؟

225
00:18:37,708 --> 00:18:39,666
‫این منصفانه نیست.

226
00:18:40,625 --> 00:18:41,666
‫چند وقت پیش فهمیدی؟

227
00:18:41,666 --> 00:18:43,666
‫لحظه‌ای که همه‌چی تموم شد.

228
00:18:43,666 --> 00:18:46,625
‫اگرچه، چندتا سرنخ هم تو مسیر بود.

229
00:18:46,666 --> 00:18:49,625
‫نه فقط اسمای فامیل، بلکه اینم بود.

230
00:18:50,625 --> 00:18:53,666
‫فکر کردم عجیبه که صاحب یه مغازه سوبا وسایل سامورایی داشته باشه.

231
00:18:53,708 --> 00:18:58,625
‫ولی اون به خاطر اینه که چیزیه که واقعاً وقتی هنوز ساداناگا میورا بودی بهت داده شده بود، درسته؟

232
00:18:58,666 --> 00:18:59,708
‫درسته.

233
00:19:00,666 --> 00:19:06,666
‫آریموری واقعاً از اینکه چقدر بی‌ادب به نظر می‌رسیدم وقتی موهای خارش‌دارمو تو جمع می‌خاروندم اذیت می‌شد.

234
00:19:06,708 --> 00:19:08,666
‫واسه همین اون کوگای رو بهم هدیه داد.

235
00:19:09,625 --> 00:19:10,666
‫نمی‌خوای بهش بگی؟

236
00:19:11,625 --> 00:19:12,666
‫خوشحال می‌شه بفهمه زنده‌ای.

237
00:19:15,625 --> 00:19:17,625
‫خانواده‌م یا اون دختر...

238
00:19:17,666 --> 00:19:20,625
‫من کنار اونی موندم که بیشتر از همه می‌خواستم ازش محافظت کنم.

239
00:19:20,666 --> 00:19:26,708
‫از اون لحظه به بعد، هویتمو به عنوان یه میورا از دست دادم، و دیگه حقی ندارم خودمو برادرش بدونم.

240
00:19:27,625 --> 00:19:28,625
‫ولی...

241
00:19:28,666 --> 00:19:30,666
‫تازه، اون بچه نیست.

242
00:19:30,708 --> 00:19:33,666
‫می‌دونم بدون منم حالش خوب می‌شه.

243
00:19:34,666 --> 00:19:37,666
‫آه، اون کوگای رو هدیه من به خودت در نظر بگیر.

244
00:19:37,708 --> 00:19:40,625
‫دیگه بهش نیازی ندارم.

245
00:19:42,666 --> 00:19:44,625
‫لجبازی، مگه نه؟

246
00:19:44,666 --> 00:19:45,708
‫بابت اون معذرت می‌خوام.

247
00:19:46,666 --> 00:19:49,666
‫به هر حال، نتونستی استدلال منو بفهمی، هه؟

248
00:19:50,625 --> 00:19:52,625
‫راستی، نظر تو چیه؟

249
00:19:52,666 --> 00:19:55,708
‫می‌دونی چرا تصمیم گرفتم پدر اون دختر بشم؟

250
00:19:58,666 --> 00:20:01,625
‫از اولش هیچ دلیلی وجود نداشت، داشت؟

251
00:20:03,625 --> 00:20:06,666
‫گرفتی منو! داستان ساده و مشخصیه.

252
00:20:07,625 --> 00:20:11,666
‫فقط واقعاً از دیدن زجر کشیدن اون دختر تو تنهایی متنفر بودم.

253
00:20:12,625 --> 00:20:13,708
‫واسه همین تصمیم گرفتم کنارش بمونم.

254
00:20:14,666 --> 00:20:19,708
‫و وقتی یه مرد مسیری رو انتخاب می‌کنه، بهش پایبند می‌مونه بدون توجه به اینکه کسی می‌فهمتش یا نه، درسته؟

255
00:20:20,666 --> 00:20:26,625
‫تازه، همه‌مون طرز فکر منحصر به فرد خودمونو داریم، پس حتی مهم نیست اگه سعی کنیم توضیحش بدیم.

256
00:20:26,666 --> 00:20:28,666
‫آره، درسته.

257
00:20:29,625 --> 00:20:33,625
‫دلایل شخصی ما فقط برای خودمونه، نه اینکه بقیه آدما درکش کنن.

258
00:20:33,666 --> 00:20:39,625
‫می‌دونستم می‌فهمی. تو خرد پیری رو داری... رفیق اهریمنی من.

259
00:20:41,666 --> 00:20:44,666
‫می‌فهمی که من بیشتر از ۲۰ سال با یکی‌شون زندگی کردم، درسته؟

260
00:20:44,666 --> 00:20:47,625
‫اونقدر تیز هستم که بدونم چه حسی از خودشون ساطع می‌کنن.

261
00:20:55,666 --> 00:20:59,625
‫خب بگو ببینم، اون دختره این روزا چطوره؟

262
00:20:59,625 --> 00:21:02,625
‫هان؟ همینجاست دیگه، مگه نه؟

263
00:21:07,625 --> 00:21:10,666
‫خب، این توضیح می‌ده چرا مشکلی برای ورود به دنیای اون نداشتیم.

264
00:21:11,625 --> 00:21:14,666
‫آره، یادت میاد چی گفتم؟ تو هنوز فقط یه بچه‌ای.

265
00:21:15,625 --> 00:21:20,666
‫فکر کنم با توجه به اینکه تو تقریباً ۲۰۰ سال عمر کردی، باید برات مثل یه بچه به نظر بیام.

266
00:21:20,708 --> 00:21:26,625
‫خب، حالا چی؟ تو همیشه می‌گی که کشتن اهریمن‌ها کارتـه...

267
00:21:32,666 --> 00:21:34,666
‫یه کاکِه-سوبا می‌چسبه.

268
00:21:35,666 --> 00:21:38,666
‫باشه! بابا، یه سفارش کاکِه-سوبا!

269
00:21:38,666 --> 00:21:39,666
‫آماده می‌شه!

270
00:21:48,625 --> 00:21:49,666
‫چی خنده‌داره؟

271
00:21:50,666 --> 00:21:53,666
‫دارم می‌خندم چون اونقدر خوشحالم که نمی‌تونم نخندم، خل!

272
00:21:54,625 --> 00:21:58,625
‫دیدی؟ می‌دونستم. تو زندگیت چیزای بیشتری از فقط هدفت وجود داره.

273
00:21:59,625 --> 00:22:01,625
‫کاکِه-سوبا، سفارشتون آمادست!

274
00:22:01,625 --> 00:22:02,666
‫دارم میام!

275
00:22:06,666 --> 00:22:10,625
‫زمان بی‌رحمانه به گذشتن از کنار ما ادامه می‌ده.

276
00:22:10,708 --> 00:22:15,625
‫تا جایی که حتی چیزایی که برامون عزیزترن درست از بین انگشتامون لیز می‌خورن.

277
00:22:15,958 --> 00:22:18,958
‫ممنون که منتظر موندین. اینم سفارش کاکِه-سوباتون.

278
00:22:19,000 --> 00:22:20,958
‫این دفعه یه شاهکار واقعی درست کردم!
