﻿1
00:00:06,131 --> 00:00:07,132
‫تموم شد.

2
00:00:08,008 --> 00:00:09,009
‫آیک.

3
00:00:14,597 --> 00:00:15,306
‫چی؟

4
00:00:16,266 --> 00:00:17,517
‫اوه!

5
00:00:17,517 --> 00:00:19,686
‫واقعاً شگفت‌انگیزه.

6
00:00:20,020 --> 00:00:22,605
‫دیدین؟ همچین قدرتی داره.

7
00:00:22,605 --> 00:00:25,358
‫و این فقط آغشته به مقدار کمی نقره‌فام بود.

8
00:00:26,651 --> 00:00:29,029
‫با استفاده بیشتر،
قدرت نقره‌فام کمتر می‌شه...

9
00:00:29,821 --> 00:00:30,822
‫خانم.

10
00:00:31,448 --> 00:00:35,910
‫قدرت نقره‌فام می‌تونه
‫مقاومت سلاح رو ضعیف کنه،

11
00:00:35,910 --> 00:00:38,413
‫ولی این شمشیر اونقدری باکیفیته

12
00:00:38,413 --> 00:00:41,958
‫که فکر نمی‌کنم جای نگرانی باشه... خانم.

13
00:00:41,958 --> 00:00:43,501
‫مـ ـ معلومه!

14
00:00:43,501 --> 00:00:45,712
‫هرچی نباشه، یکی از ساخته‌های منه.

15
00:00:46,254 --> 00:00:49,132
‫نقره‌فامت همچین بدک نیست.

16
00:00:49,132 --> 00:00:53,136
‫حتی شاید اعتراف کنم با
‫قدرت شمشیرم برابری می‌کنه.

17
00:00:53,136 --> 00:00:54,262
‫باشه...

18
00:00:54,638 --> 00:00:58,016
‫حداقل الان می‌تونه کم و بیش
‫ مستقیم باهاش صحبت کنه.

19
00:00:58,016 --> 00:00:59,059
‫همینطوره.

20
00:00:59,059 --> 00:01:04,439
‫ظاهراً پرنسس فهمیده
‫چطوری با قضیه برخورد کنه.

21
00:01:04,439 --> 00:01:07,067
‫ا ـ البته اشتباه نکنی ها!

22
00:01:07,067 --> 00:01:09,819
‫ درمورد شمشیرم و
نقره‌فامت حرف می‌زنم! همین!

23
00:01:09,819 --> 00:01:14,324
‫اصلاً منظورم این نیست که بین
‫ من و تو، پیوند خاصی وجود داره!

24
00:01:14,324 --> 00:01:17,035
‫ها؟ آها، باشه.

25
00:01:17,285 --> 00:01:20,038
‫حس می‌کنم روش عجیبی برای برخورد باهاشه.

26
00:01:20,038 --> 00:01:20,997
‫تصمیممو گرفتم!

27
00:01:21,081 --> 00:01:23,583
‫تمام سلاح‌هامون رو براش بیارید!

28
00:01:45,188 --> 00:01:48,608
‫تو به حقیقت چنگ انداختی

29
00:01:48,858 --> 00:01:53,613
‫در جایی که سرنوشت نابود و تکه‌تکه می‌شه

30
00:01:58,159 --> 00:02:00,453
‫اگه بتونم قوی‌تر بشم، همه‌کاری می‌کنم

31
00:02:00,662 --> 00:02:02,747
‫از هر شکست درسی بگیر

32
00:02:02,789 --> 00:02:07,377
‫تا دیگه هیچ‌ حسرتی نداشته باشی

33
00:02:17,762 --> 00:02:21,641
‫تا آخرین نفس‌هام در
 اینجا ایستادگی خواهم کرد

34
00:02:34,321 --> 00:02:35,447
‫بجنب!

35
00:02:35,447 --> 00:02:36,323
‫بکشش!

36
00:02:36,323 --> 00:02:37,240
‫منتظر چی هستی؟

37
00:02:37,240 --> 00:02:38,450
‫زودتر دخلشو بیار!

38
00:02:45,415 --> 00:02:46,708
‫ترکیبش کردم.

39
00:02:46,708 --> 00:02:47,959
‫بگیرش.

40
00:02:47,959 --> 00:02:49,377
‫لـ ـ لعنتی!

41
00:02:49,377 --> 00:02:50,253
‫برو کنار!

42
00:02:50,253 --> 00:02:51,963
‫حالا نوبت منه!

43
00:02:53,256 --> 00:02:54,007
‫بعدی.

44
00:03:00,055 --> 00:03:03,725
‫واقعاً فکر خوبیه که همچین کاری کنم؟

45
00:03:04,351 --> 00:03:06,811
‫نصف نقره‌فامت رو
برای استفاده‌ی خودت نگه دار،

46
00:03:06,811 --> 00:03:10,440
‫و از نصف دیگه برای ترکیب‌کردن
‫ سلاح سربازها استفاده کن.

47
00:03:10,732 --> 00:03:13,860
‫توی این نبرد، از هنرهای
نقره‌فام استفاده نمی‌کنی.

48
00:03:13,860 --> 00:03:16,029
‫استفاده از اونا، هیچ به نفع‌مون نیست.

49
00:03:16,488 --> 00:03:18,990
‫الان قطعاً تو بهترین وضعیتم نیست.

50
00:03:18,990 --> 00:03:22,285
‫ولی اینطوری نیست که بدنم تکون نخوره.

51
00:03:22,577 --> 00:03:25,455
‫اگه تنهایی بجنگم، نتیجه خیلی بهتر می‌شه،

52
00:03:25,455 --> 00:03:27,916
‫پس واقعاً نباید از
هنرهای نقره‌فام استفاده کنم؟

53
00:03:27,916 --> 00:03:29,167
‫چرا؟

54
00:03:29,167 --> 00:03:30,418
‫اصلاً نمی‌فهمم.

55
00:03:30,669 --> 00:03:32,170
‫حرف از چیزایی شد که نمی‌فهمم...

56
00:03:32,170 --> 00:03:36,341
‫همینه! پدرشو در بیار!
چرا اینا دارن انقدر جدی بهم حمله می‌کنن؟

57
00:03:36,341 --> 00:03:39,803
‫کاری کردم که ناراحتشون کرده؟

58
00:03:39,803 --> 00:03:42,264
‫اگه اینطوره، دلم
 می‌خواد عذرخواهی کنم، ولی...

59
00:03:42,264 --> 00:03:43,306
‫ای تف توش!

60
00:03:43,306 --> 00:03:46,726
‫نمی‌فهمم فرمانده‌مون چی تو این فسقلی دیده!

61
00:03:47,477 --> 00:03:49,729
‫اصلاً نمی‌فهمم قضیه چیه!

62
00:03:49,729 --> 00:03:52,232
‫عوضی! خونسردیش خیلی رو اعصابه!

63
00:03:52,232 --> 00:03:53,984
‫نمی‌تونم نگاه سنگین‌شونو تحمل کنم.

64
00:03:53,984 --> 00:03:57,237
‫اون قیافه‌ی از خود راضی رو
‫ از صورتش پاک کنین!

65
00:03:57,237 --> 00:03:59,531
‫همینطور دارم عرق سرد می‌ریزم.

66
00:03:59,781 --> 00:04:02,284
‫فقط می‌خوام
زودتر تمومش کنم تا برگردم سلولم!

67
00:04:04,035 --> 00:04:05,245
‫از غلاف درارش.

68
00:04:05,245 --> 00:04:06,204
‫شین!

69
00:04:06,204 --> 00:04:07,497
‫شینه!

70
00:04:08,290 --> 00:04:10,417
‫سردسته شمشیرزنان، شین کاتلاس.

71
00:04:11,793 --> 00:04:14,087
‫من با بقیه این آماتورا فرق دارم.

72
00:04:18,049 --> 00:04:19,885
‫اوه، واقعاً قوی‌ای.

73
00:04:19,885 --> 00:04:21,803
‫حتی فرصت نشد نقره‌فامم رو استفاده کنم.

74
00:04:23,889 --> 00:04:25,640
‫قدرتش اندازه لئوـه.

75
00:04:25,640 --> 00:04:27,017
‫شاید حتی قوی‌تر.

76
00:04:28,143 --> 00:04:31,646
‫تـ ـ ترحم تو رو نمی‌خوام!

77
00:04:31,646 --> 00:04:33,440
‫اوه، ولی هنوز نقره‌فام رو

78
00:04:33,690 --> 00:04:35,609
‫تچ، نیم‌وجبی بی‌مصرف!

79
00:04:35,609 --> 00:04:37,569
‫خیلی‌خب، بعدی! سریع‌تر برو سراغش!

80
00:04:37,736 --> 00:04:39,279
‫نذار استراحت کنه!

81
00:04:39,279 --> 00:04:41,364
‫برگرد سر کارت، خیکی!

82
00:04:44,576 --> 00:04:47,037
‫واقعاً رقت‌انگیزه.

83
00:04:47,037 --> 00:04:49,956
‫دوتا سردسته شمشیرزنا زانوی غم بغل کردن.

84
00:04:49,956 --> 00:04:51,041
‫گریه نمی‌کنم!

85
00:04:51,041 --> 00:04:52,375
‫خیلی هم می‌کنی.

86
00:04:52,375 --> 00:04:53,585
‫خفه شو!

87
00:04:53,585 --> 00:04:55,629
‫خودتم برو دخلتو بیاره دیگه، کریس.

88
00:04:55,629 --> 00:05:00,425
‫الانشم باختم، و
سلاحم با نقره‌فام ترکیب شده.

89
00:05:00,425 --> 00:05:03,136
‫پس واسه چی انقدر بی‌تفاوتی؟

90
00:05:03,136 --> 00:05:07,891
‫طبیعیه که یه جنگجو
‫ سلاح قدرتمند بخواد، مگه نه؟

91
00:05:08,266 --> 00:05:12,103
‫در وهله‌ی اول به‌خاطر همین عضو ارتش شدم.

92
00:05:12,103 --> 00:05:15,982
‫حالا حس می‌کنم می‌تونم یه اژدهای برتر رو
‫ مثل آب‌خوردن دو شقّه کنم.

93
00:05:15,982 --> 00:05:16,858
‫تچ!

94
00:05:16,858 --> 00:05:19,069
‫بین قوی‌تر شدن با یه سلاح قوی،

95
00:05:19,069 --> 00:05:22,781
‫و قوی‌شدن فقط به‌خاطر یه سلاح،
‫زمین تا آسمون فرق هست.

96
00:05:22,781 --> 00:05:24,324
‫از خر شیطون پایین نمیایا.

97
00:05:24,324 --> 00:05:25,992
‫خب، البته می‌فهمم چی می‌گی.

98
00:05:26,284 --> 00:05:28,286
‫تو همچین سن کمی، انقدر قدرتمنده.

99
00:05:28,286 --> 00:05:31,623
‫علاوه بر اون، از فرمانده‌مون هم
‫ توانایی خاص قوی‌تری داره.

100
00:05:31,623 --> 00:05:35,210
‫باعث می‌شه تفاوت قدرتِ کسایی که
‫ با استعداد ذاتی متولد شدن رو حس کنی.

101
00:05:35,585 --> 00:05:39,047
‫اگه بهت بگم اذیتم نمی‌کنه، دروغ گفتم.

102
00:05:39,047 --> 00:05:41,550
‫اون استعداد ذاتی نداره.

103
00:05:41,550 --> 00:05:42,634
‫ها؟

104
00:05:42,634 --> 00:05:44,344
‫کاملاً برعکسشه.

105
00:05:44,344 --> 00:05:47,055
‫با اینکه فقط برای یه‌لحظه جنگیدیم،

106
00:05:47,055 --> 00:05:50,642
‫می‌تونستم حس کنم که دستاورد
‫ مدت‌ها تمرینِ فردی بی‌استعداده.

107
00:05:52,769 --> 00:05:55,147
‫اون سنگینی رو حس کردم.

108
00:05:55,147 --> 00:05:59,276
‫یعنی اون بچه پیرتر از چیزیه که به‌نظر میاد؟

109
00:05:59,276 --> 00:06:01,403
‫منم ازش مطمئن نیستم.

110
00:06:02,070 --> 00:06:04,614
‫ولی نمی‌تونم احساس واقعیم رو انکار کنم.

111
00:06:05,031 --> 00:06:11,538
‫و بخوام صادق باشم، فهمیدن اینکه
‫با گذر زمان تنبل‌تر شدم، واقعاً دردناکه.

112
00:06:11,538 --> 00:06:14,666
‫چی؟ واسه همین غمباد گرفته بودی؟

113
00:06:14,666 --> 00:06:17,752
‫فکر کردم به‌خاطر اینه که
‫ فرمانده عاشق اون پسره شده.

114
00:06:17,752 --> 00:06:20,505
‫اونم به‌شدت دردناکه.

115
00:06:22,174 --> 00:06:23,592
‫کجا داری می‌ری، شین؟

116
00:06:23,592 --> 00:06:26,094
‫از شنیدن ناله و زاری پیرمردها خسته شدم.

117
00:06:27,721 --> 00:06:29,723
‫می‌رم دوباره به مبارزه دعوتش کنم!

118
00:06:30,182 --> 00:06:32,476
‫و اگه ببازم،
هرچندبار مجبور باشم تکرارش می‌کنم!

119
00:06:33,059 --> 00:06:35,228
‫نمی‌خوام کسی باشم

120
00:06:35,228 --> 00:06:38,607
‫که تو میدون‌ جنگ
‫ پشت قهرمان قدرتمند قایم شده.

121
00:06:40,192 --> 00:06:41,193
‫هی، هی!

122
00:06:41,526 --> 00:06:44,196
‫شینیگامی، درباره لیانه چه فکری می‌کنی؟

123
00:06:46,823 --> 00:06:47,741
‫من گریام.

124
00:06:47,741 --> 00:06:48,700
‫منم هزلام.

125
00:06:48,700 --> 00:06:49,701
‫اسم تو چیه، شینیگامی؟

126
00:06:49,701 --> 00:06:50,952
‫راگنا.

127
00:06:53,955 --> 00:06:54,706
‫خب؟

128
00:06:54,706 --> 00:06:56,541
‫نظرت درباره لیانه چیه؟

129
00:06:56,541 --> 00:06:58,335
‫نـ ـ نظرم چیه؟

130
00:06:58,335 --> 00:06:59,127
‫دوستش داری؟

131
00:06:59,127 --> 00:06:59,961
‫یا متنفری؟

132
00:06:59,961 --> 00:07:02,464
‫نـ ـ نه دوستش دارم، نه متنفرم.

133
00:07:02,464 --> 00:07:03,924
‫تازه باهاش آشنا شدم.

134
00:07:03,924 --> 00:07:06,510
‫درباره کسی که
تازه آشنا شدی هم می‌تونی نظر بدی.

135
00:07:06,510 --> 00:07:08,762
‫مثلاً «بانمکه!» یا
«الانشم تحمل ریختشو ندارم!»

136
00:07:08,762 --> 00:07:11,181
‫لیانه گفت به‌نظرش تو خوش‌قیافه‌ای!

137
00:07:11,890 --> 00:07:14,935
‫راستشو بخواید، درموردش مطمئن نیستم.

138
00:07:15,477 --> 00:07:16,561
‫اوه.

139
00:07:17,145 --> 00:07:18,313
‫مطمئن نیستی؟

140
00:07:18,313 --> 00:07:19,481
‫چرا؟

141
00:07:19,481 --> 00:07:21,483
‫دلیلشو بهمون بگو!

142
00:07:22,317 --> 00:07:23,610
‫آخه...

143
00:07:23,610 --> 00:07:25,946
‫الان صورتم این‌شکلیه.

144
00:07:25,946 --> 00:07:28,865
‫چطوری با وجود این باند‌ها روی صورتم،

145
00:07:28,865 --> 00:07:30,575
‫می‌خواد بفهمه خوش‌قیافه‌م یا نه؟

146
00:07:30,617 --> 00:07:33,620
‫فقط داره تصور می‌کنه
‫زیر این باندها خوش‌قیافه‌م.

147
00:07:34,538 --> 00:07:37,040
‫ولی حقیقت اینه که نیستم.

148
00:07:37,040 --> 00:07:38,917
‫مطمئنم وقتی درشون بیارم، ناامید می‌شه.

149
00:07:39,209 --> 00:07:42,212
‫برای همین یه‌ذره نگرانم.

150
00:07:44,548 --> 00:07:46,049
‫آدم بامزه‌ای هستی، راگنا!

151
00:07:46,049 --> 00:07:49,720
‫فقط وقتی داری خودتو می‌کوبی،
‫بلدی واضح حرف بزنی.

152
00:07:49,720 --> 00:07:51,346
‫واقعاً عجیبی!

153
00:07:51,346 --> 00:07:53,348
‫جـ ـ جدی؟

154
00:07:54,224 --> 00:07:55,517
‫تادا!

155
00:07:55,809 --> 00:07:57,602
‫اینا سلاح‌های ماست!

156
00:07:57,602 --> 00:07:59,938
‫ما با تفنگ می‌جنگیم!

157
00:07:59,938 --> 00:08:04,401
‫بهت اجازه می‌دیم گلوله‌هامون رو
‫ با نقره‌فام ترکیب کنی.

158
00:08:04,401 --> 00:08:05,694
‫آها...

159
00:08:05,694 --> 00:08:08,321
‫محشره، نه؟ موقع ترکیب‌کردن قدردان باش.

160
00:08:08,321 --> 00:08:10,073
‫آه، باشه.

161
00:08:10,574 --> 00:08:12,033
‫خیلی پرانرژی ان.

162
00:08:12,576 --> 00:08:15,162
‫فکر کنم تقریباً هم‌سن لئو باشن.

163
00:08:16,997 --> 00:08:19,750
‫یه بوی خوبی از این شمت میاد.

164
00:08:19,750 --> 00:08:20,959
‫پورون، پورون!

165
00:08:20,959 --> 00:08:22,210
‫یه اژدهاست!

166
00:08:22,210 --> 00:08:24,171
‫بوی یه اژدهاست!

167
00:08:24,171 --> 00:08:26,506
‫اسلایمسنپای، مطمئنی فکر خوبیه؟

168
00:08:26,506 --> 00:08:29,384
‫مگه کریمزن نگفت خودتو نشون ندی؟

169
00:08:29,384 --> 00:08:31,553
‫پورو! راست می‌گی!

170
00:08:31,553 --> 00:08:33,638
‫واای، چه بانمک!

171
00:08:33,638 --> 00:08:35,223
‫یه کوتوله‌ست!

172
00:08:35,223 --> 00:08:35,807
‫پورو؟

173
00:08:35,807 --> 00:08:38,560
‫سلام، کوتولهسان! اسمتون چیه؟

174
00:08:38,560 --> 00:08:42,981
‫من اشلایم اهریمنی ام،
‫خدمتکار شماره یکِ کرونیکاساما.

175
00:08:42,981 --> 00:08:44,858
‫چه باحال! یه حیوون دست‌آموزی؟

176
00:08:44,858 --> 00:08:47,194
‫تا حالا یدونه سخنگوشونو ندیده بودم!

177
00:08:47,194 --> 00:08:51,656
‫پو! منو با حیوون‌های
 بی‌عقل یکی نکن، بچه پرر

178
00:08:51,656 --> 00:08:52,783
‫همم؟

179
00:08:53,158 --> 00:08:56,495
‫صورتاتون یه‌جورایی شبیه اژدهایانه.

180
00:08:57,371 --> 00:08:58,872
‫چشما و دندوناتون!

181
00:08:58,872 --> 00:09:00,749
‫واسه یه آدمیزاد، خیلی شبیه اژدهایین!

182
00:09:00,749 --> 00:09:03,251
‫مو به تنم شیخ می‌کنه!

183
00:09:03,251 --> 00:09:05,837
‫قیافه‌های عجیبی دارین، آدمیزادهای فشقلی!

184
00:09:05,837 --> 00:09:08,298
‫ها؟ حس و حال‌شون تغییر کرد...

185
00:09:09,091 --> 00:09:10,592
‫هی، اسلایمچان.

186
00:09:10,592 --> 00:09:12,552
‫چندتا خوراکی خوشمزه می‌خوای؟

187
00:09:12,552 --> 00:09:14,471
‫خوراکی؟ اژدهاست؟

188
00:09:14,471 --> 00:09:16,056
‫دلت می‌خواد اژدها بخوری؟

189
00:09:16,056 --> 00:09:17,766
‫آره، دلم اژدها می‌خواد!

190
00:09:17,766 --> 00:09:19,726
‫بعد خوردن‌شون گنده‌تر می‌شم!

191
00:09:19,726 --> 00:09:22,020
‫از لیانه می‌خوایم چندتا برات نگه داره.

192
00:09:22,020 --> 00:09:23,021
‫پورورون!

193
00:09:23,021 --> 00:09:26,441
‫در این شورت، سریع برام غذا بیارین،
‫آدمیزادهای بی‌ریخت!

194
00:09:26,733 --> 00:09:27,943
‫باشه!

195
00:09:28,527 --> 00:09:30,278
‫بیا بریم!

196
00:09:32,155 --> 00:09:33,907
‫نمی‌دونم چرا...

197
00:09:34,282 --> 00:09:40,205
‫حس می‌کنم دیگه قرار نیست
‫ سنپای رو صحیح و سالم ببینم.

198
00:09:42,749 --> 00:09:43,959
‫پورو؟

199
00:09:44,501 --> 00:09:46,461
‫پش اژدها کو؟

200
00:09:46,461 --> 00:09:49,047
‫ما هیچ خاطره‌ای از والدین‌مون نداریم.

201
00:09:49,047 --> 00:09:50,090
‫پورورو؟

202
00:09:50,090 --> 00:09:51,675
‫اولین خاطرات‌مون، بودن توی
‫یه سیرک نمایش عجیب‌الخلقه‌هاست،

203
00:09:51,675 --> 00:09:56,054
‫جامعه با امثال ما خیلی خشن برخورد می‌کنه.

204
00:09:56,263 --> 00:09:58,473
‫دارین درباره چی حرف می‌زنین؟

205
00:10:01,476 --> 00:10:06,023
‫چون تو همچین محیط سختی بزرگ شدیم،
‫از نظر احساسی کمبود داریم.

206
00:10:06,481 --> 00:10:09,401
‫مثلاً، مفهوم حقارت رو درک نمی‌کنیم.

207
00:10:09,401 --> 00:10:10,485
‫پورو...

208
00:10:12,571 --> 00:10:18,785
‫حالا سعی می‌کنیم با تقلید از بچه‌های اطراف‌مون، احساسات‌مون رو فعال کنیم.

209
00:10:19,578 --> 00:10:22,831
‫در واقع، به‌خاطر توهینت عصبانی نیستیم.

210
00:10:23,248 --> 00:10:26,126
‫ولی عمداً سعی داریم عصبانی به‌نظر بیایم.

211
00:10:27,961 --> 00:10:30,839
‫نگران نباش، نمی‌خوایم بکشیمت.

212
00:10:32,424 --> 00:10:35,886
‫درست جوری که بچه‌های هم‌سن‌مون
‫ با حیوون‌ها برخورد می‌کنن،

213
00:10:35,886 --> 00:10:38,597
‫فقط چندتا شوخی بامزه باهات می‌کنیم.

214
00:10:39,222 --> 00:10:42,476
‫اول، با گسترش مقعد
‫ از طریق ترقه شروع می‌کنیم.

215
00:10:43,935 --> 00:10:45,771
‫بهتره باسنتو شل کنی.

216
00:10:48,273 --> 00:10:50,442
‫قدرت جادویی چیه؟

217
00:10:50,984 --> 00:10:54,029
‫قدرت تغییر دنیاست.

218
00:10:54,279 --> 00:10:58,158
‫پس اگه سؤال اینه که «مهارت جادویی چیه؟»

219
00:10:58,158 --> 00:11:03,413
‫جوابش اینه: «وسیله‌ای برای هدایت
‫ تغییراتِ ایجادشده توسط قدرت جادویی».

220
00:11:03,997 --> 00:11:07,292
‫قدرت جادویی‌ت رو در نوک انگشتات
‫ جمع کن و بیرون بریز.

221
00:11:07,793 --> 00:11:10,170
‫ریوکوی یاها فاموله.

222
00:11:12,172 --> 00:11:13,715
‫و به آتیش می‌رسی.

223
00:11:14,049 --> 00:11:18,428
‫اونا کلمات جادویی هستن که با
‫هدایت تغییرات جادویی، آتیش ایجاد می‌کنن.

224
00:11:19,221 --> 00:11:21,640
‫روش‌های دیگه‌ای هم برای ایجادش هست.

225
00:11:21,932 --> 00:11:24,893
‫با انجام این‌کار...

226
00:11:25,185 --> 00:11:26,186
‫و این...

227
00:11:26,395 --> 00:11:27,479
‫و این.

228
00:11:27,980 --> 00:11:29,481
‫به آتیش می‌رسی.

229
00:11:29,481 --> 00:11:32,651
‫اگه فرد دست‌ها رو به این ترتیب قرار بده،

230
00:11:32,651 --> 00:11:35,279
‫می‌شه همون تغییرات قبلی رو هدایت کرد.

231
00:11:35,737 --> 00:11:38,365
‫برای کسایی که بهشون تسلط دارن،

232
00:11:38,365 --> 00:11:40,367
‫راه‌های زیادی برای ایجاد همین تغییر هست.

233
00:11:40,659 --> 00:11:45,872
‫خونی که در بدن‌شون جریان داره،
‫شکلی از تجسم جادوییه.

234
00:11:46,290 --> 00:11:48,959
‫تنها با تصور تغییری که می‌خوان ایجاد کنن،

235
00:11:48,959 --> 00:11:52,004
‫می‌تونن جادوی نیرومندی رو تجسم کنن.

236
00:11:52,004 --> 00:11:54,006
‫برای همین قدرتمندن.

237
00:11:55,382 --> 00:12:00,262
‫برای همین جادوگرها
‫از جادوی اژدهایان تقلید می‌کنن.

238
00:12:00,929 --> 00:12:04,516
‫حلقه‌های جادویی براساس
‫جریان خون اژدهایان طراحی شدن.

239
00:12:04,850 --> 00:12:07,728
‫مرکز حلقه، سرچشمه‌شه.

240
00:12:07,728 --> 00:12:10,564
‫جادو در میان رگ‌ها به گردش درمیاد.

241
00:12:11,023 --> 00:12:13,942
‫هرچی سال‌های بیشتری صرف این تحقیقات بشه،

242
00:12:13,942 --> 00:12:17,112
‫بیشتر به قدرت اژدهایان شباهت پیدا می‌کنه.

243
00:12:17,112 --> 00:12:19,740
‫این کار یه جادوگره.

244
00:12:21,241 --> 00:12:22,451
‫خوب نیست.

245
00:12:22,701 --> 00:12:24,244
‫به بن‌بست خوردیم.

246
00:12:26,914 --> 00:12:30,792
‫حلقه‌های جذب و تلپورت رو کامل کردیم،

247
00:12:30,792 --> 00:12:33,337
‫ولی بازم خوب به‌هم وصل نمی‌شن!

248
00:12:33,337 --> 00:12:38,133
‫با این‌ وضعیت، به
قدرت جادوییِ 15.7 اژدهای برتر نیازه

249
00:12:38,133 --> 00:12:40,510
‫تا یه‌نفر بتونه تلپورت بشه.

250
00:12:40,510 --> 00:12:42,638
‫و ما هم 1,800 نفر داریم...

251
00:12:43,847 --> 00:12:46,099
‫هر اژدهایی که حمله ‌کنه هم شکست بدیم،

252
00:12:46,099 --> 00:12:47,684
‫بازم بس نمی‌شه!

253
00:12:47,684 --> 00:12:53,607
‫مسئله اصلی اینجاست که
‫ما فقط تلپورت انسان‌ها مدنظرمونه.

254
00:12:53,607 --> 00:12:56,944
‫اوه! خودشه! بیاید از
دست همین تیکه خلاص شیم.

255
00:12:56,944 --> 00:13:01,156
‫اینطوری اژدهایان هم
باهامون میان، خانم ماجو!

256
00:13:02,157 --> 00:13:03,534
‫این‌شکلی که در رفتن فایده نداره!

257
00:13:03,534 --> 00:13:04,409
‫چه مسخره!

258
00:13:06,495 --> 00:13:08,121
‫حالیشون نیست.

259
00:13:08,121 --> 00:13:12,960
‫مغز زیردستام از سر
‫هرروز و هرشب کار کردن تاب برداشته.

260
00:13:13,502 --> 00:13:16,797
‫با تحقیقات قبلی هم به جایی پیش نمی‌رن.

261
00:13:16,797 --> 00:13:20,008
‫از اینجا به بعد، به
خلاقیت و آزمون‌ و خطا نیاز داریم.

262
00:13:20,384 --> 00:13:22,636
‫ولی دیگه وقتی براش نمونده.

263
00:13:22,636 --> 00:13:25,305
‫تو بدترین حالت،
‫ اژدهایان فردا صبح اینجان.

264
00:13:25,305 --> 00:13:30,769
‫نه، با این‌وضع حتی قبل اینکه اژدهایان برسن
‫ فرمانده سر از تنم جدا می‌کنه.

265
00:13:31,061 --> 00:13:33,772
‫باید امشب بزنم به‌چاک؟

266
00:13:33,772 --> 00:13:36,483
‫استاد فو، الان چیزی گفتین؟

267
00:13:36,483 --> 00:13:39,111
‫نخیر، زده به سرت.

268
00:13:39,111 --> 00:13:41,530
‫آها، پس فقط زده به سرم!

269
00:13:41,530 --> 00:13:42,573
‫هو هو هو!

270
00:13:42,573 --> 00:13:43,907
‫آره بابا!

271
00:13:45,576 --> 00:13:47,870
‫ولی اشتباه نشنید، نه؟

272
00:13:47,870 --> 00:13:50,205
‫الان گفتی می‌خوای بزنی به‌چاک؟

273
00:13:50,205 --> 00:13:52,082
‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟

274
00:13:52,749 --> 00:13:54,960
‫اینجام چون بهم نیاز دارین.

275
00:13:54,960 --> 00:13:55,961
‫ها؟

276
00:13:56,420 --> 00:13:59,173
‫وقتی توی تنگنا گیر کنی،

277
00:13:59,173 --> 00:14:02,176
‫به دانش و خلاقیت
کاملاً جدیدی نیاز پیدا می‌کنی.

278
00:14:02,176 --> 00:14:04,845
‫تو الان به این احتیاج داری.

279
00:14:05,554 --> 00:14:08,098
‫برای همین اومدم کمکت.

280
00:14:12,352 --> 00:14:15,856
‫«می‌خوام از عذاب رهاییت بدم.»

281
00:14:15,856 --> 00:14:21,570
‫وقتی اولین‌بار اینو شنیدم، با خودم گفتم،
‫«این زنیکه چی داره زر زر می‌کنه؟»

282
00:14:21,570 --> 00:14:23,655
‫اما درست همونطور بود که گفت.

283
00:14:24,156 --> 00:14:28,577
‫شعله‌های نفرت که درونم بود
‫بیرون کشیده شدن.

284
00:14:29,036 --> 00:14:31,663
‫خاطراتی از زمان انسانیتم دارم؛

285
00:14:31,663 --> 00:14:35,709
‫ولی عواطفی که در کنارش بودن در خاطرم نیست.

286
00:14:35,918 --> 00:14:39,630
‫تنها احساسم، علاقه عمیقی بود
‫ که نسبت به پادشاه اژدها؛

287
00:14:39,630 --> 00:14:42,841
‫کسی که
ارزشمندترین بخش وجودم رو دزدید، داشتم.

288
00:14:43,050 --> 00:14:48,055
‫و چیزی که منو به تعجب وا می‌داره،
‫اینه که حتی احساس شرمی ندارم.

289
00:14:48,472 --> 00:14:52,726
‫فکر می‌کردم
با اومدن به اینجا، چیزی به‌یاد میارم.

290
00:14:53,477 --> 00:14:55,646
‫تو چطور، آرنولد؟

291
00:14:56,104 --> 00:14:59,775
‫اوه، الان شدی تاراتکتورا، درسته؟

292
00:15:00,859 --> 00:15:03,570
‫یک‌چیز هست که تغییری نکرده.

293
00:15:03,570 --> 00:15:04,655
‫همم؟

294
00:15:05,239 --> 00:15:08,826
‫ما همچنان جنگجوییم.

295
00:15:10,577 --> 00:15:11,995
‫ای همرزمانم.

296
00:15:12,287 --> 00:15:14,998
‫در همین زمان و مکان،‌
‫به شما قسم می‌خورم.

297
00:15:15,999 --> 00:15:20,838
‫سوگند می‌دهم که هرگز دوباره
‫تحقیرِ از دست‌دادن اربابم رو متحمل نشم.

298
00:15:22,047 --> 00:15:23,882
‫حتی اگه...

299
00:15:24,633 --> 00:15:30,556
‫کسی باشه که ارباب انسانیم رو
‫ ازم دزدیده، پادشاه اژدها.

300
00:15:30,722 --> 00:15:32,933
‫حتی تغییر از انسان به اژدها
‫مقصودم و یا حتی نحوه‌ی زندگیم رو

301
00:15:32,933 --> 00:15:35,185
‫تغییر نخواهد داد.

302
00:15:36,603 --> 00:15:38,147
‫خیلی‌خب، خیلی‌خب!

303
00:15:38,147 --> 00:15:41,150
‫بیاید الان نقشه رو نهایی کنیم.

304
00:15:41,150 --> 00:15:42,985
‫ما هدفمون دو چیزه.

305
00:15:42,985 --> 00:15:45,112
‫یک: نابودی این کشور.

306
00:15:45,195 --> 00:15:48,031
‫دو: کشتن کسایی که به تیا حمله کردن؛
‫شینیگامی و همدست‌هاش.

307
00:15:48,532 --> 00:15:53,287
‫لازم نکرده برای شینیگامی و رفقاش
‫ به خودت زحمت بدی.

308
00:15:53,287 --> 00:15:54,997
‫اونا شکار خودمن.

309
00:15:54,997 --> 00:15:56,623
‫چی؟ شکارت؟

310
00:15:56,623 --> 00:15:59,710
‫می‌خوای ردشونو بزنی؟
‫واقعاً انقدر احمقی؟

311
00:15:59,710 --> 00:16:01,753
‫ها؟ چی زر زدی، نوکر؟

312
00:16:01,753 --> 00:16:05,924
‫دشمن منطقاً وقتی تو نبودی
‫ تصمیم گرفته به تیا حمله کنه.

313
00:16:05,924 --> 00:16:08,427
‫می‌خوای باز همون اشتباهو تکرار کنی؟

314
00:16:08,427 --> 00:16:10,554
‫اصلاً وضعیتو درک می‌کنی؟

315
00:16:10,554 --> 00:16:13,766
‫تیا جادوی کنترل زمانشو از دست داده.

316
00:16:13,974 --> 00:16:14,975
‫هه!

317
00:16:14,975 --> 00:16:17,102
‫تو محافظِ تیائی.

318
00:16:17,102 --> 00:16:19,396
‫نذار حتی یه‌ثانیه از جلو چشمت دور شه.

319
00:16:19,396 --> 00:16:21,356
‫هه! ببند دهنو، نوکر.

320
00:16:21,356 --> 00:16:23,984
‫فکر نکن می‌تونی بهم امر و نهی کنی!

321
00:16:23,984 --> 00:16:28,197
‫تازشم، خود ملکه
ازم خواست سر دشمن‌ها رو بیارم.

322
00:16:29,490 --> 00:16:31,408
‫کاشکی هیچ‌وقت نمی‌خواستم.

323
00:16:31,408 --> 00:16:32,910
‫شوخیت گرفته تو؟

324
00:16:32,910 --> 00:16:34,703
‫حالا که بیشتر فکر می‌کنم،

325
00:16:34,703 --> 00:16:38,707
‫شاید اون‌موقع یه‌مقدار پیش از حد جوگیر شدم.

326
00:16:38,707 --> 00:16:43,045
‫حالا که استدلال زوراسان رو شنیدم،
‫ به‌نظرم خیلی قانع‌کننده‌ست.

327
00:16:43,045 --> 00:16:45,130
‫خودمو خالی کردم، حالم بهتر شد.

328
00:16:45,130 --> 00:16:47,257
‫خیلی زود رنگ عوض کردیا.

329
00:16:49,843 --> 00:16:53,388
‫ا ـ اون‌موقع عقلم سر جاش نبود!

330
00:16:53,388 --> 00:16:54,723
‫لطفاً فراموشش کن!

331
00:16:54,723 --> 00:16:57,351
‫آهای! این لحظه عشقولانه روی تخت چیه؟

332
00:16:57,351 --> 00:16:58,894
‫می‌خوای بدونی، نوکر؟

333
00:16:58,894 --> 00:17:00,062
‫تو خواب ببینی؟

334
00:17:00,062 --> 00:17:01,480
‫هـ ـ هیچی نبود!

335
00:17:01,480 --> 00:17:02,940
‫این صحبت دیگه تمومه!

336
00:17:03,273 --> 00:17:06,443
‫نیازی نیست دنبالشون بگردیم؛
‫ خودشون میان پیشمون.

337
00:17:07,403 --> 00:17:08,654
‫منطقت چیه؟

338
00:17:08,654 --> 00:17:10,072
‫هیچی.

339
00:17:10,072 --> 00:17:13,117
‫از زمان نبردمون این حسو داشتم.

340
00:17:13,283 --> 00:17:15,369
‫عمراً بذارم قسر در بری!

341
00:17:15,369 --> 00:17:17,621
‫هیچ‌وقت نمی‌ذارم فرار کنی!

342
00:17:17,788 --> 00:17:21,417
‫می‌خوام توی سریع‌ترین زمان ممکن بکشمشون.
‫مطمئن می‌شم تک‌تک‌تون...

343
00:17:21,417 --> 00:17:22,751
‫بمیرین!
‫شکار بشین!

344
00:17:23,752 --> 00:17:27,715
‫اما دشمن هم قصد کشتن آلتیماتیاساما رو داره.

345
00:17:27,715 --> 00:17:29,383
‫نمی‌تونم اجازه‌شو بدم.

346
00:17:29,383 --> 00:17:32,386
‫من کسی می‌شم
که از آلتیماتیاساما محافظت می‌کنه!

347
00:17:32,886 --> 00:17:36,932
‫می‌بینم به یه مرد
بالغ تبدیل شدی، درست نمی‌گم؟

348
00:17:36,932 --> 00:17:39,226
‫از بچه یاد بگیر، احمقویی!

349
00:17:39,226 --> 00:17:40,853
‫لال شو، حمال!

350
00:17:40,853 --> 00:17:41,979
‫چی گفتی، مردک؟!

351
00:17:41,979 --> 00:17:43,897
‫مشنگ، مشنگ، منشگ چلاق!

352
00:17:43,897 --> 00:17:45,649
‫دوباره بگو حالیت کنم، حمال‌باشی!
‫امم، زوراسان؟

353
00:17:45,649 --> 00:17:46,608
‫همم؟

354
00:17:46,608 --> 00:17:49,987
‫اگه کامویی و نبیلیمسان پیشم بمونن،

355
00:17:49,987 --> 00:17:51,864
‫پس کی قراره کشور رو نابود کنه؟

356
00:17:51,864 --> 00:17:57,119
‫برآورده‌کردن خواسته‌های خداوندگار
‫ از زندگی خودم مهمتره.

357
00:17:57,119 --> 00:17:59,371
‫بسپرش به خودم، تیا!

358
00:17:59,371 --> 00:18:01,206
‫کارم مو لا درزش نمی‌ره.

359
00:18:02,374 --> 00:18:05,961
‫ولی یه‌چیز هست که باید درک کنی.

360
00:18:07,963 --> 00:18:12,676
‫نقشه اصلی این بود که تا جای ممکن
‫ انسان‌ها رو توی پایتخت جمع کنیم،

361
00:18:12,676 --> 00:18:17,181
‫و با استفاده از حصارِ نبیلیمچان
‫ بهشون مرگ آروم و بی‌دردی می‌دیم.

362
00:18:17,348 --> 00:18:18,891
‫متوجهم.

363
00:18:19,224 --> 00:18:23,687
‫می‌دونم دیگه نمی‌تونم همچین
‫ خواسته خودخواهانه‌ای داشته باشم.

364
00:18:24,104 --> 00:18:26,357
‫روش‌هاتون رو زیر سؤال نمی‌برم.

365
00:18:26,357 --> 00:18:32,196
‫با سرعت و دقت،
‫تمام افراد این پادشاهی رو بکشید.

366
00:18:32,613 --> 00:18:34,740
‫بسیار بسیار ساده.

367
00:18:35,157 --> 00:18:37,576
‫تنها کافیه به هیولاها فرمان بدین.

368
00:18:37,785 --> 00:18:42,831
‫به 40,000 اژدهای رده‌پایین و میانیِ
‫ این کشور و خارج از اون دستور بدید

369
00:18:42,831 --> 00:18:44,708
‫تا همه رو ببلعن.

370
00:18:46,794 --> 00:18:50,422
‫من و تاراچان مسئله
پرنسس نقره رو حل می‌کنیم.

371
00:18:51,131 --> 00:18:52,216
‫بورورون!

372
00:18:52,549 --> 00:18:54,802
‫متوجه شدم؛ به‌عهده‌ش می‌گیرم.

373
00:18:54,802 --> 00:18:56,970
‫ولی تمرکزت فقط روی کشتن نباشه!

374
00:18:56,970 --> 00:18:59,390
‫کسایی که به تیا حمله‌کردن رو پیدا کن.

375
00:18:59,473 --> 00:19:01,600
‫یه‌چیزی یادت نرفته؟

376
00:19:02,393 --> 00:19:06,855
‫اون شینیگامی قراره با ارتش نقره باشه.

377
00:19:06,855 --> 00:19:10,359
‫اگه کار به اونجا کشید، خبرت می‌کنم.

378
00:19:10,359 --> 00:19:13,320
‫نشونشون بده چقدر می‌تونی سریع باشی.

379
00:19:13,320 --> 00:19:15,656
‫آه، خیالم راحت شد.

380
00:19:15,990 --> 00:19:21,161
‫فکر می‌کنم اینا بتونن محافظ و پشتیبانِ
‫بنیانگذار باشن، چه امروز و چه در آینده.

381
00:19:24,123 --> 00:19:25,332
‫تاراچان!

382
00:19:25,332 --> 00:19:26,208
‫همم؟

383
00:19:26,208 --> 00:19:29,086
‫تو هم بیا یه‌چیزی بگو!

384
00:19:29,420 --> 00:19:31,672
‫حرف برای گفتن داری، مگه نه؟

385
00:19:33,966 --> 00:19:35,801
‫کشته نشید.

386
00:19:36,427 --> 00:19:40,055
‫اعضای بالغ خاندان‌مون
‫دست‌وپای بنیانگذارند.

387
00:19:40,055 --> 00:19:42,766
‫به‌هیچ عنوان نباید ناکارآمد باشید.

388
00:19:43,225 --> 00:19:47,479
‫و دست‌وپا هم به این راحتی قطع نمی‌شه.

389
00:19:48,355 --> 00:19:51,692
‫ما همین حالا هم نیمی از
‫این دست‌وپاها رو از دست دادیم.

390
00:19:52,776 --> 00:19:53,861
‫خاندان‌مون.

391
00:19:54,445 --> 00:19:56,989
‫این تحقیر رو کاملاً هضم کنید.

392
00:19:57,448 --> 00:20:01,660
‫بدونید هر باخت
دیگه‌ای در آینده به‌معنای شکسته.

393
00:20:04,038 --> 00:20:09,627
‫به همین ترتیب، نقش‌تون رو ایفا کنید.
