﻿1
00:00:03,086 --> 00:00:05,338
‫کریستوفر، شین؛ گزارش بدید.

2
00:00:05,338 --> 00:00:06,715
‫باشه.

3
00:00:06,715 --> 00:00:08,091
‫روی چشم.

4
00:00:08,633 --> 00:00:11,970
‫ولی خب، درست همونطوره که گفتی.

5
00:00:12,762 --> 00:00:15,056
‫رفتار اژدهایان عجیب شده.

6
00:00:15,890 --> 00:00:20,103
‫تا امروز صبح فعالیتی نبوده، ولی خب...

7
00:00:20,562 --> 00:00:22,522
‫انگار تشنه به خون نیستن.

8
00:00:23,064 --> 00:00:25,525
‫نسبتاً نزدیک‌شون شدم،

9
00:00:25,525 --> 00:00:30,322
‫و فکر نمی‌کنم منتظر دستور کشتن مونده باشن.

10
00:00:30,655 --> 00:00:32,907
‫ما هم همچین حسی داشتیم!

11
00:00:32,907 --> 00:00:35,493
‫مثل این می‌مونه که سرشون شلوغه.

12
00:00:35,493 --> 00:00:37,287
‫مثل مراسم ختم بود!

13
00:00:37,537 --> 00:00:39,914
‫بلایی سر اژدهایان برتر اومده؟

14
00:00:39,914 --> 00:00:42,042
‫به احتمال زیاد رفتن یه جای دیگه.

15
00:00:42,417 --> 00:00:46,963
‫نه، مدرک قطعی‌ای نیست که
‫ اون مرد حقیقت رو می‌گفته.

16
00:00:47,797 --> 00:00:49,883
‫نمی‌فهمم چه‌خبره، ولی فرصت خوبیه.

17
00:00:50,216 --> 00:00:51,509
‫فرصت خوب؟

18
00:00:51,760 --> 00:00:56,097
‫امکان نداره اون اژدهایان
‫ به این راحتی ولمون کنن.

19
00:00:56,097 --> 00:00:59,392
‫اگه قضیه این بود، الان محاصرمون می‌کردن.

20
00:00:59,392 --> 00:01:00,435
‫هوم.

21
00:01:00,477 --> 00:01:02,771
‫که موقتاً نسبت به ما اولویت داره.

22
00:01:02,771 --> 00:01:04,272
‫همچین احتمالی می‌دم.

23
00:01:04,856 --> 00:01:07,984
‫این خیلی توهین‌آمیزه، ولی به نفع ماست.

24
00:01:08,360 --> 00:01:09,152
‫ماجورکا.

25
00:01:09,152 --> 00:01:09,694
‫بله!

26
00:01:10,028 --> 00:01:12,364
‫چقدر دیگه طول می‌کشه
‫تا حلقه جادویی آماده بشه؟

27
00:01:12,364 --> 00:01:13,573
‫آه! بله، سرورم!

28
00:01:13,573 --> 00:01:15,950
‫امم، آقای فو گفتن اگه تا حد مرگ کار کنیم،

29
00:01:15,950 --> 00:01:20,205
‫یک روزه تمومه، ولی کلاً دو روز
‫ طول می‌کشه تا کامل بشه، سرورم!

30
00:01:20,205 --> 00:01:26,711
‫پرنسس مستقیم باهام حرف زد!
‫به فو بگو بدون مردن کسی،
‫توی یک روز تمومش کنه.
‫انقدر نزدیک بودن به پرنسس و
‫نفس کشیدن یه هوا برام مثل بهشت می‌مونه!

31
00:01:27,629 --> 00:01:29,881
‫این کشور دیگه قابل نجات نیست.

32
00:01:30,548 --> 00:01:32,968
‫تنها کاری که الان ازمون برمیاد

33
00:01:32,968 --> 00:01:37,430
‫فرار از کشور به همراه
‫ 1500 شهروندیه که اینجا جمع کردیم.

34
00:01:37,430 --> 00:01:39,599
‫می‌دونم واقعاً شرم‌آوره.

35
00:01:40,016 --> 00:01:41,601
‫ولی فرار خواهیم کرد!

36
00:01:41,601 --> 00:01:46,106
‫به اون اژدهایان نفرت‌انگیز نشون می‌دیم
‫ که نمی‌ذاریم همه‌چیز به میل اونا پیش بره!

37
00:01:46,439 --> 00:01:47,482
‫زنده می‌مونیم!

38
00:01:47,774 --> 00:01:50,735
‫مردمان‌مون، ارتش‌مون، و تک‌تک شماها!

39
00:01:50,735 --> 00:01:52,404
‫معرکه بود!

40
00:01:52,404 --> 00:01:53,488
‫از پرنسس نقره‌ی مشهور انتظار کمتری نداشتم.

41
00:01:54,364 --> 00:01:56,283
‫شماها کی باشین؟

42
00:01:56,283 --> 00:01:57,742
‫تمومش کنین، جفت‌تون!

43
00:01:57,742 --> 00:01:59,577
‫پس خودتو نشون دادی، موجود کثیف.

44
00:01:59,577 --> 00:02:03,748
‫یه‌مدت می‌خواستم تظاهر کنم هیچ‌وقت ندیدمت،

45
00:02:03,748 --> 00:02:06,126
‫ولی یهویی پیدات شد!

46
00:02:07,711 --> 00:02:10,630
‫عوضی! با فرمانده چیکار کردی؟

47
00:02:10,630 --> 00:02:13,300
‫وایسین، وایسین!
‫قبلاً درموردش حرف زدیم!

48
00:02:35,030 --> 00:02:38,450
‫تو به حقیقت چنگ انداختی

49
00:02:38,700 --> 00:02:43,455
‫در جایی که سرنوشت نابود و تکه‌تکه می‌شه

50
00:02:48,001 --> 00:02:50,295
‫اگه بتونم قوی‌تر بشم، همه‌کاری می‌کنم

51
00:02:50,503 --> 00:02:52,589
‫از هر شکست درسی بگیر

52
00:02:52,631 --> 00:02:57,218
‫تا دیگه هیچ‌ حسرتی نداشته باشی

53
00:03:07,604 --> 00:03:11,483
‫تا آخرین نفس‌هام
در اینجا ایستادگی خواهم کرد

54
00:03:24,454 --> 00:03:27,624
‫مگه بهتون نگفتم دردسر درست نکنین؟

55
00:03:27,624 --> 00:03:31,503
‫این یارو اصلاً به‌نظر قوی نمیاد!

56
00:03:31,795 --> 00:03:35,799
‫هی، هسلا. به‌نظرت یکی از اون دوتا خودشه؟

57
00:03:35,799 --> 00:03:38,843
‫آره، گریا! حتماً یکی از اوناست!

58
00:03:39,302 --> 00:03:41,846
‫این یه گروه فوق‌العاده ماهره.

59
00:03:41,846 --> 00:03:44,474
‫حتی کسایی هستن که از لئو هم قوی‌ترن.

60
00:03:44,474 --> 00:03:45,308
‫ولی...

61
00:03:45,308 --> 00:03:47,102
‫محافظ‌ها چی شدن؟

62
00:03:47,102 --> 00:03:50,939
‫ازشون خواستم بذارن رد بشیم،
‫و اونا هم با احترام اجازه دادن.

63
00:03:50,939 --> 00:03:51,856
‫چی؟

64
00:03:52,190 --> 00:03:55,318
‫علاقه داریم در نقشه‌ی فرارتون کمک کنیم.

65
00:03:55,819 --> 00:03:57,863
‫فکر می‌کنم نقشه خوبیه.

66
00:03:57,863 --> 00:04:00,031
‫ولی موفق نمی‌شه.

67
00:04:00,031 --> 00:04:01,491
‫دلیلش ساده‌ست.

68
00:04:01,491 --> 00:04:03,743
‫تفاوت قدرت بین شما
‫ و دشمن‌تون خیلی زیاده.

69
00:04:03,869 --> 00:04:07,038
‫اگه اجازه بدید باهاتون همکاری کنم،

70
00:04:07,038 --> 00:04:08,874
‫حاضرم اطلاعات مفصلی از دشمن بهتون بدم.

71
00:04:08,874 --> 00:04:11,459
‫می‌تونم ابرسلاحی قادر به
‫ کشتن راحت اژدهایان برتر رو بهتون بدم؛

72
00:04:11,751 --> 00:04:13,378
‫فرشته مرگ راگنا.

73
00:04:13,962 --> 00:04:18,717
‫دشمنان ما، دو اژدهای برتر هستن؛
‫و برای شکست‌شون باید باهم همکاری کنیم.

74
00:04:19,009 --> 00:04:20,677
‫اگه اینکارو نکنیم...

75
00:04:21,178 --> 00:04:23,847
‫همگی باهم می‌میریم.

76
00:04:25,098 --> 00:04:29,311
‫پس اسمش راگناـست!

77
00:04:29,311 --> 00:04:30,854
‫می‌خوای...

78
00:04:30,854 --> 00:04:31,771
‫کمک کنی؟

79
00:04:31,771 --> 00:04:34,858
‫باید چیکار کنم؟ پرنسس دوباره بی‌مصرف شده!

80
00:04:41,364 --> 00:04:45,160
‫تو فقط لکه‌ای هستی که
‫از کاسه توالتِ این دنیا پاک نمی‌شه!

81
00:04:45,243 --> 00:04:47,621
‫این کارا بهت نمیاد، فرمانده!

82
00:04:48,830 --> 00:04:50,707
‫مثل همیشه، فقط برو سر اصل مطلب.

83
00:04:52,209 --> 00:04:54,878
‫بکشیمشون؟ یا نه؟

84
00:04:55,587 --> 00:04:56,755
‫یه‌لحظه صبر کن.

85
00:04:57,172 --> 00:04:59,257
‫کشتن اون، کار منه.

86
00:04:59,257 --> 00:05:00,675
‫باهات همکاری نمی‌کنیم!

87
00:05:00,675 --> 00:05:02,177
‫برگرد به سلولت!

88
00:05:02,177 --> 00:05:04,054
‫اگه دوباره پیدات بشه، می‌کشمت!

89
00:05:04,054 --> 00:05:05,931
‫تـ ـ تو هم همینطور!

90
00:05:05,931 --> 00:05:08,141
‫اژدهای جنون، اولتوزورا.

91
00:05:10,101 --> 00:05:13,021
‫جادوی «ترکیبات شیمیایی» رو داره.

92
00:05:13,396 --> 00:05:15,816
‫می‌تونه داروهایی بسازه که
‫بلافاصله باعث مرگ می‌شه

93
00:05:15,816 --> 00:05:18,068
‫و داروهایی که هدف رو هیپنوتیزم می‌کنه.

94
00:05:18,068 --> 00:05:21,696
‫با دستکاری کردن خونش، می‌تونه
‫مجموعه وسیعی از ترکیبات رو ایجاد کنه.

95
00:05:21,696 --> 00:05:24,574
‫و بعد به شکل مِه، در منطقه بزرگی پخشش کنه.

96
00:05:24,866 --> 00:05:28,245
‫ولی این مواد شیمیایی
‫ جلوی نور خورشید سریع بی‌اثر می‌شن،

97
00:05:28,245 --> 00:05:30,539
‫و نقره‌فام می‌تونه باهاشون مقابله کنه.

98
00:05:30,539 --> 00:05:33,083
‫با داشتن این اطلاعات،
‫ می‌تونید جلوش مبارزه کنید.

99
00:05:33,083 --> 00:05:36,962
‫درضمن، وقتی از اونا روی نیروهای خودش
‫ استفاده می‌کنه دردسرش بیشتره.

100
00:05:37,295 --> 00:05:41,383
‫به لطف مواد شیمیایی،
‫قدرت ارتش اژدهاش چندین برابر می‌شه،

101
00:05:41,383 --> 00:05:45,679
‫و می‌تونه کنترل کامل و مطلقی
‫ روی نیروهای هیپنوتیزم‌شده‌ش داشته باشه.

102
00:05:45,887 --> 00:05:48,014
‫این اطلاعات رو از کجا آورده؟

103
00:05:48,014 --> 00:05:51,434
‫تا حالا همچین اطلاعات دقیقی رو
‫درمورد اژدهایان برتر نشنیدم.

104
00:05:51,810 --> 00:05:55,438
‫چه تضمینی داریم که اطلاعاتت موثقه؟

105
00:05:55,438 --> 00:05:57,816
‫اگه دروغ می‌گفتم، متوجه می‌شدی، نه؟

106
00:05:57,858 --> 00:05:59,734
‫پس فرقی نمی‌کنه چی می‌گم؟

107
00:05:59,734 --> 00:06:00,735
‫حرف کافیه!

108
00:06:01,945 --> 00:06:04,489
‫پس، نوبت توئه.

109
00:06:05,615 --> 00:06:06,450
‫هیا!

110
00:06:06,783 --> 00:06:09,077
‫یالا، پرنسس نقره رو قانع کن.

111
00:06:09,077 --> 00:06:11,538
‫عمراً بتونم همچین کاری کنم!

112
00:06:11,538 --> 00:06:13,039
‫این تخصص خودته.

113
00:06:13,039 --> 00:06:15,500
‫ من و اون زن، آب‌مون تو یه جوب نمی‌ره.

114
00:06:15,500 --> 00:06:16,418
‫ولی...

115
00:06:16,418 --> 00:06:17,502
‫چیزی نمی‌شه.

116
00:06:17,502 --> 00:06:20,881
‫احتمالاً اگه پرت‌وپلا هم بگی،
‫علاقه‌ش بهت بیشتر می‌شه.

117
00:06:20,881 --> 00:06:22,299
‫امکان نداره اینطوری بشه.

118
00:06:22,799 --> 00:06:24,468
‫مگه تصمیمتو نگرفتی؟

119
00:06:24,468 --> 00:06:26,178
‫می‌خوای اینجا بمونی و بجنگی.

120
00:06:27,095 --> 00:06:29,681
‫حدس می‌زنم حداقل ده هزار تا باشه.

121
00:06:30,140 --> 00:06:33,393
‫نُه هزار اژدهای رده‌پایین.
‫هزار اژدهای رده میانی.

122
00:06:33,393 --> 00:06:36,062
‫بین‌شون حدود چهل تا پنجاه‌تا اژدهای بالغه.

123
00:06:36,354 --> 00:06:40,525
‫همچین توسط یه اردوگاه متحرک
‫ منتقل می‌شن؛ کنام خزنده.

124
00:06:40,942 --> 00:06:44,237
‫احتمال اینم زیاده که
‫ یکی از سیزده جایگاه حرکتشو شروع کرده باشه.

125
00:06:44,571 --> 00:06:50,035
‫350 سرباز، و همینطور 1,500 شهروند
‫ که‫ تحت حفاظت اینجا هستن.

126
00:06:50,035 --> 00:06:51,953
‫هیچ‌کدوم زنده نمی‌مونن.

127
00:06:52,412 --> 00:06:56,625
‫توی آینده‌ت، پرنسس نقره و همرزم‌هاش بودن؟

128
00:06:58,335 --> 00:07:00,045
‫اینجاست که پیشنهاد من میاد.

129
00:07:01,213 --> 00:07:05,300
‫و وقتی می‌گم تمام قدرتی که دارم،
‫شامل تو هم می‌شه.

130
00:07:06,635 --> 00:07:08,261
‫کدومو انتخاب می‌کنی؟

131
00:07:10,430 --> 00:07:11,807
‫پرنسس نقره-سان.

132
00:07:11,807 --> 00:07:14,893
‫چـ ـ چـ ـ چـ ـ چیه؟ باهات همکاری نمی‌کنما!

133
00:07:14,893 --> 00:07:19,773
‫خـ ـ خیال نکن چون یه‌ذره خوشتیپی،
‫به حرفت گوش می‌دم!
‫یه‌کم قبل‌تر...

134
00:07:20,148 --> 00:07:24,736
‫بهش گفتی لکه‌ایه که
‫از کاسه توالتِ این دنیا پاک نمی‌شه.

135
00:07:24,736 --> 00:07:27,197
‫منم دقیقاً همچین فکری می‌کنم.

136
00:07:27,447 --> 00:07:28,448
‫ها؟

137
00:07:28,907 --> 00:07:31,368
‫واقعاً مرد نفرت‌انگیزیه.

138
00:07:31,368 --> 00:07:35,914
‫از شکنجه‌دادن و لگد زدن به بقیه خوشش میاد.

139
00:07:35,914 --> 00:07:38,583
‫راستشو بخوای، یه آشغال عوضیه.

140
00:07:38,917 --> 00:07:40,419
‫آشغال...!

141
00:07:41,002 --> 00:07:44,089
‫بعضی‌وقتا به خودم می‌گم
‫ هدفش از به‌دنیا اومدن چیه.

142
00:07:44,089 --> 00:07:47,384
‫همش فکر می‌کنم واسه همه
‫ بهتره اگه زودتر بکشمش.

143
00:07:47,384 --> 00:07:50,887
‫ولی چیزی که می‌تونی بهش باور داشته باشی،
‫میلش برای کشتن اژدهایانه.

144
00:07:52,264 --> 00:07:54,349
‫برای همین باهاش متحد شدم.

145
00:07:54,683 --> 00:08:00,188
‫تصمیم گرفتم با همکاری اون،
‫تمام اژدهایان رو نابود کنم!

146
00:08:01,189 --> 00:08:04,484
‫نابودی... تمام اژدهایان؟

147
00:08:05,152 --> 00:08:07,487
‫شکار اژدهایان نقطه‌قوتمه!

148
00:08:07,487 --> 00:08:09,197
‫توی اینکار از هرکسی بهترم!

149
00:08:09,656 --> 00:08:11,783
‫ازم استفاده کن، پرنسس نقره!

150
00:08:11,783 --> 00:08:13,535
‫قول می‌دم که کمکت کنم.

151
00:08:14,953 --> 00:08:16,246
‫عصبانیش کردم؟

152
00:08:17,831 --> 00:08:21,752
‫مردی که در نگاه اول عاشقش شد،
‫داره خودشو وقف اون می‌کنه.

153
00:08:21,752 --> 00:08:25,338
‫و به‌زور تونست فریاد «ایول!» رو
‫ در خودش نگه داره.

154
00:08:25,338 --> 00:08:26,506
‫هرچند...

155
00:08:26,506 --> 00:08:28,216
‫نباید قبول کنید، پرنسس لیا!

156
00:08:28,216 --> 00:08:30,385
‫اون مرد، بدون شک یه منحرف بی‌چشم و روئه!

157
00:08:30,385 --> 00:08:35,265
‫از اون آدمای بی‌شعوره که عکسای کراشش رو
‫ همه‌جای اتاق‌خوابش می‌چسبونه.

158
00:08:35,265 --> 00:08:38,685
‫می‌دونم که همچین کسیه!
‫راحت می‌تونم بوی امثال خودمو بفهمم!

159
00:08:39,227 --> 00:08:41,438
‫ولی راگنا اولین عشقشه.

160
00:08:41,438 --> 00:08:43,106
‫نمی‌دونه چطوری با شرایط روبرو بشه.

161
00:08:43,106 --> 00:08:44,733
‫در نتیجه...

162
00:08:45,067 --> 00:08:48,528
‫بسیار خب. پیشنهادت رو قبول می‌کنم.

163
00:08:48,987 --> 00:08:50,364
‫اما...

164
00:08:50,447 --> 00:08:52,449
‫اشتباه نکن، باشه؟!

165
00:08:53,158 --> 00:08:56,161
‫این بدترین سوندره‌ایه که تا حالا دیدم.

166
00:09:00,082 --> 00:09:02,417
‫به چی می‌خندی، پست‌فطرت؟!

167
00:09:03,001 --> 00:09:04,378
‫شرمنده!

168
00:09:04,795 --> 00:09:06,755
‫یهو از خود بی‌خود شدم!

169
00:09:07,381 --> 00:09:08,840
‫کارت حرف نداشت.

170
00:09:08,840 --> 00:09:11,343
‫دوست ندارم آشغال عوضی صدام کنن،

171
00:09:11,343 --> 00:09:14,096
‫ولی چون پرنسس نقره خنده‌م انداخت،
‫ازش چشم‌پوشی می‌کنم.

172
00:09:14,096 --> 00:09:16,098
‫خودت گفتی بگم.

173
00:09:16,098 --> 00:09:18,725
‫بهت نگفتم آشغال عوضی صدام کنی.

174
00:09:18,934 --> 00:09:20,977
‫این چیز خوبیه؟

175
00:09:20,977 --> 00:09:24,272
‫خب، باز بهتر از اینکه که خصومت داشته باشن.

176
00:09:24,272 --> 00:09:26,316
‫ولی بازم... اصلاً نمی‌فهمم!

177
00:09:26,316 --> 00:09:28,443
‫جدی می‌گی، فرمانده؟

178
00:09:28,443 --> 00:09:29,986
‫خیلی خیلی جدی‌ام!

179
00:09:29,986 --> 00:09:31,405
‫مبارزه من باهاشون چی می‌شه؟

180
00:09:31,405 --> 00:09:32,948
‫ا ـ اون باید عقب بیفته!

181
00:09:33,240 --> 00:09:36,326
‫تصمیم عالی‌ای بود، پرنسس نقره-ساما!

182
00:09:36,326 --> 00:09:41,415
‫ما بی‌شک با قوای ترکیب‌شده‌مون
‫ حساب اون اژدهایان وحشی رو می‌رسیم.

183
00:09:41,415 --> 00:09:46,211
‫اول، بیاید براساس اطلاعاتم
‫ نقشه رو دستکاری کنیـ ـ

184
00:09:46,211 --> 00:09:49,339
‫تو فقط اطلاعاتت رو راجع به
‫اژدهایان گفتی، همین و بس.

185
00:09:49,339 --> 00:09:51,466
‫منم که نقشه می‌چینم.

186
00:09:51,466 --> 00:09:53,885
‫واقعاً بار از روی دوشم برداشتید.

187
00:09:53,885 --> 00:09:56,054
‫فقط مطمئن شید نقشه‌تون کم‌وکاست نداره.

188
00:09:56,054 --> 00:09:58,390
‫بعداً درست‌کردنش مصیبته.

189
00:09:58,682 --> 00:10:02,769
‫چند ساعت پیش، یه‌چیزی درمورد
‫اژدهایانی که احاطه‌مون می‌کردن تغییر کرد.

190
00:10:03,145 --> 00:10:06,648
‫اگه می‌دونی
چه بلایی سرشون اومده، بهمون بگو.

191
00:10:06,648 --> 00:10:08,066
‫آه، بله!

192
00:10:08,066 --> 00:10:12,738
‫برای اینه که ما توی پایتخت با پادشاه بالدار جنگیدیم.

193
00:10:12,738 --> 00:10:13,739
‫ها؟

194
00:10:13,739 --> 00:10:16,199
‫احتمالاً بدجوری دیوونه شدن

195
00:10:16,199 --> 00:10:19,494
‫و دارن با تمام
سرعت به‌سمت پایتخت هجوم می‌برن.

196
00:10:26,752 --> 00:10:30,714
‫اصلاً چرا تو رو
زنده نگه داشتیم، پیرمرد خرفت؟!

197
00:10:32,591 --> 00:10:35,052
‫بهونه‌ای ندارم.

198
00:10:35,552 --> 00:10:37,846
‫الان بنیانگذار کجاست؟

199
00:10:38,180 --> 00:10:40,057
‫بنیانگذار...

200
00:10:42,309 --> 00:10:44,019
‫چرا این اتفاق میفته؟

201
00:10:44,019 --> 00:10:46,647
‫پس کنترل زمانو از دست دادی، ها؟

202
00:10:47,272 --> 00:10:49,024
‫قبلاً گفتم بهت.

203
00:10:49,524 --> 00:10:54,279
‫قدرتِ بی‌حدوحصری که
‫ از یکی دیگه می‌گیری، بی‌ثباته.

204
00:10:56,740 --> 00:10:58,450
‫چرا اینجایی؟

205
00:10:58,825 --> 00:11:02,829
‫از نبیلیم-سان خواستم اجازه ورود کسی رو نده.

206
00:11:02,829 --> 00:11:04,957
‫خودش گفت بیام تو.

207
00:11:05,290 --> 00:11:07,042
‫معلومه که حقیقت نداره!

208
00:11:07,042 --> 00:11:09,544
‫تو حتماً تهدیدش کردی و به‌زور وارد شدی!

209
00:11:10,003 --> 00:11:13,131
‫زودباش برو بیرون! حالشو ندارم
‫که باهات جروبحث کنـ ـ

210
00:11:13,131 --> 00:11:14,257
‫سوغاتی آوردم.

211
00:11:14,257 --> 00:11:16,635
‫ا ـ این دیگه کیه؟

212
00:11:16,635 --> 00:11:21,098
‫هی، گرفتی مارو؟ یادت رفته
‫نوکرتو فرستادی برات چیکار کنه؟

213
00:11:21,098 --> 00:11:24,017
‫همون‌ کسی که تروور-سان رو کشت؟

214
00:11:24,434 --> 00:11:26,395
‫قانع نشدی؟

215
00:11:26,395 --> 00:11:30,565
‫فکر کردی یه شکارچی فکستنی
‫می‌تونست اون وراجِ کودنو بکشه؟

216
00:11:30,899 --> 00:11:33,902
‫خب، از لحاظ قدرت بگی،
‫این یارو تو دیوار بود.

217
00:11:34,861 --> 00:11:38,282
‫به‌نظرت تو نفس آخرش چی بهم گفت؟

218
00:11:38,282 --> 00:11:39,616
‫علاقه‌ای به شنیدنش ندارم.

219
00:11:40,075 --> 00:11:42,369
‫لذت‌بردن از حرفای آخر کسی که

220
00:11:42,369 --> 00:11:44,621
‫حین مرگ زجر دیده، ناخوشاینده.

221
00:11:44,621 --> 00:11:46,790
‫دیگه نگی نگفتم.

222
00:11:46,790 --> 00:11:50,419
‫ولی می‌شه گفت همه واسه من
‫ تو این دنیا از پشکل کمترن.

223
00:11:50,419 --> 00:11:53,589
‫حریف‌های زیادی نداشتم که تحسینشون کنم.

224
00:11:53,880 --> 00:11:57,009
‫و این یارو زمانی
که مرگ رو به‌چشم دید چیکار کرد؟

225
00:11:57,009 --> 00:12:00,178
‫شاید ضعیف بوده باشه؛
‫ولی از بیخ یه شکاری اژدها بود.

226
00:12:03,140 --> 00:12:05,517
‫اما اگه علاقه نداری که هیچی.

227
00:12:05,517 --> 00:12:09,062
‫حرفای آخرش بین خودم و خودش می‌مونه.

228
00:12:11,648 --> 00:12:13,400
‫این‌یکی رو چی می‌گی؟

229
00:12:13,775 --> 00:12:15,986
‫یکی از شکارچیایی که جنگیدم اینو داشت.

230
00:12:18,697 --> 00:12:21,366
‫برای یه شمشیر مهارت ساخت خوبی نداره؛

231
00:12:21,366 --> 00:12:25,203
‫ولی مقدار نقره‌فامی که توشه
‫ تن آدمو به‌لرز میندازه.

232
00:12:25,412 --> 00:12:29,541
‫حتی منم باید کلی زور بزنم تا نگهش دارم،
‫ وگرنه دستم بی‌حس می‌شه.

233
00:12:29,875 --> 00:12:33,211
‫لـ ـ لطفاً اون چیزو نزدیکم نیار!

234
00:12:33,211 --> 00:12:35,714
‫حالا نمی‌خواد ترس برت داره؛ ببین، ببین!

235
00:12:35,714 --> 00:12:37,049
‫بـ ـ بس کن!

236
00:12:37,049 --> 00:12:38,675
‫نه! جدی می‌گم!

237
00:12:38,675 --> 00:12:39,968
‫مگه نمی‌گم بس کــن!

238
00:12:47,142 --> 00:12:49,269
‫چه بازی‌ای می‌خوای دراری؟

239
00:12:49,770 --> 00:12:52,356
‫گرفتی دستت که، شمشیر رو.

240
00:12:53,273 --> 00:12:55,025
‫حتماً‌ داری با خودت می‌گی،

241
00:12:55,025 --> 00:12:58,528
‫«خداوند از منِ بی‌مصرف ناامید شده»، مگه نه؟

242
00:12:58,779 --> 00:13:02,157
‫غمت نباشه.
‫خیلی پیاز داغشو زیاد کردی.

243
00:13:03,033 --> 00:13:05,160
‫برای اینه که قلبتو باختی.

244
00:13:05,452 --> 00:13:06,662
‫قلبم؟

245
00:13:06,662 --> 00:13:10,290
‫جادو ابزاری برای تغییر دنیاست.

246
00:13:10,290 --> 00:13:12,626
‫برای اینکار سه‌چیز نیاز داری:

247
00:13:12,876 --> 00:13:15,420
‫قدرت جادویی برای ایجاد تغییر.

248
00:13:15,587 --> 00:13:20,926
‫و در آخر، اعتماد‌به‌نفسی که
‫ این تغییرِ تحقق‌یافته رو کنترل کنه.

249
00:13:20,926 --> 00:13:23,887
‫د ـ داری می‌گی یه مشکل ذهنیه؟

250
00:13:23,887 --> 00:13:26,098
‫شرط می‌بندم هروقت از جادو استفاده می‌کنی،

251
00:13:26,098 --> 00:13:28,934
‫قیافه دشمن توی ذهنت حک می‌شه، نه؟

252
00:13:30,811 --> 00:13:34,314
‫اون دشمن، با اینکه دنیا ساکن بود
‫ می‌تونست تکون بخوره!

253
00:13:34,314 --> 00:13:36,608
‫با اینکه من بهش اجازه حرکت ندادم،

254
00:13:36,608 --> 00:13:39,069
‫موقعی که زمان متوقف بود بهم حمله کرد!

255
00:13:39,361 --> 00:13:42,155
‫من نمی‌دونم چرا تونست تکون بخوره؛

256
00:13:42,155 --> 00:13:47,286
‫ولی دلیل اینکه بقیه‌ی چیزا
‫متوقف نمی‌شن، از قلب بازنده‌ی توئه.

257
00:13:48,412 --> 00:13:50,789
‫پادشاه بالدار؟ خنده‌م ننداز!

258
00:13:50,789 --> 00:13:53,667
‫قلبت الان برای
حکمرانی‌کردن زیادی ضربه خورده

259
00:13:53,667 --> 00:13:55,252
‫باید بهت گفت تراماتیا-ساما.

260
00:13:56,587 --> 00:13:58,630
‫تراماتیا؟

261
00:14:04,052 --> 00:14:06,054
‫باید چیکار کنم؟

262
00:14:06,763 --> 00:14:09,850
‫برای استفاده دوباره
از جادوی زمان، به چی نیاز دارم؟

263
00:14:10,100 --> 00:14:11,560
‫کار دو سوته.

264
00:14:11,560 --> 00:14:13,395
‫فقط باید ترسِت بریزه.

265
00:14:14,354 --> 00:14:15,772
‫اون شمشیرو بردار.

266
00:14:16,690 --> 00:14:20,319
‫به‌خاطر خشمت نسبت به من،
‫ برای یه‌ثانیه ترستو فراموش کردی.

267
00:14:20,611 --> 00:14:23,572
‫ترس‌مو فراموش کنم...

268
00:14:23,947 --> 00:14:25,949
‫ترس نسبت به دشمنو فراموش کنم...

269
00:14:28,368 --> 00:14:30,329
‫جوری نگو انگار خیلی راحته!

270
00:14:30,329 --> 00:14:32,915
‫اگه انقدر آسون بود،
‫اینطوری دست‌وپا نمی‌زدم!

271
00:14:33,290 --> 00:14:34,625
‫بگو.

272
00:14:34,625 --> 00:14:36,877
‫می‌خوای من چیکار کنم؟

273
00:14:40,881 --> 00:14:43,258
‫نه؛ بهت دستور نمی‌دم.

274
00:14:43,258 --> 00:14:44,176
‫چی؟

275
00:14:44,176 --> 00:14:48,180
‫از دست‌دادن جادوی کنترل زمان،
‫فقط به‌خاطر ناتوانی خودمه.

276
00:14:48,555 --> 00:14:52,142
‫این تنها وظیفه‌ی
من به‌عنوان بنیانگذار بالداره.

277
00:14:52,142 --> 00:14:55,103
‫این جواب رسمی به‌دردم نمی‌خوره.

278
00:14:55,103 --> 00:14:57,105
‫حرف دلتو بزن.
‫بگو چی می‌خوای.

279
00:14:57,105 --> 00:14:58,440
‫یعنی چی؟

280
00:14:58,440 --> 00:15:01,693
‫کاری که واقعاً‌ می‌خوای انجام بدم...

281
00:15:01,693 --> 00:15:03,153
‫انتقامه، نه؟

282
00:15:05,656 --> 00:15:10,911
‫اگه اصلاً نمی‌خوای بهم گوش بدی،
‫برو بجنگ! برام اهمیتی نداره!

283
00:15:10,911 --> 00:15:14,123
‫می‌خوام با دستور تو بجنگم.

284
00:15:14,414 --> 00:15:17,126
‫چون فقط
بنیانگذاری قرار نیست سر خم کنم، زانو بزنم،

285
00:15:17,126 --> 00:15:19,336
‫یا عین یه قدیس بپرستمت.

286
00:15:19,336 --> 00:15:22,965
‫برای من، تو فقط یه زن خل‌وضعی.

287
00:15:22,965 --> 00:15:23,966
‫خل‌وضـ؟

288
00:15:23,966 --> 00:15:27,052
‫و این زن خل‌وضع رو
با خواست خودم دنبال می‌کنم.

289
00:15:27,052 --> 00:15:30,013
‫این خزعبلات برن به درک؛
‫ نه خدا می‌شناسم، و نه وفاداری.

290
00:15:30,389 --> 00:15:32,307
‫واقعاً گفتم.

291
00:15:32,933 --> 00:15:35,185
‫همه‌چی تقصیر اوناست.

292
00:15:35,185 --> 00:15:37,396
‫اگه به‌خاطر اونا نبود...

293
00:15:37,396 --> 00:15:38,689
‫نمی‌بخشم...

294
00:15:38,689 --> 00:15:40,941
‫نمی‌بخشم! نمی‌بخشم!

295
00:15:40,941 --> 00:15:43,318
‫دیگه نمی‌تونم تحمل کنم!

296
00:15:43,318 --> 00:15:47,823
‫چرا زمانی که ما داریم زجر می‌بینیم
‫ اونا می‌تونن به زندگی ادامه بدن؟

297
00:15:47,823 --> 00:15:50,951
‫این اصلاً انصاف نیست!

298
00:15:51,493 --> 00:15:53,745
‫این یه دستوره، ولتکامویی!

299
00:15:53,745 --> 00:15:55,497
‫همه‌شونو بکش!

300
00:15:56,039 --> 00:15:59,877
‫از همه توان جنگی بی‌نظیرت استفاده کن!

301
00:16:00,252 --> 00:16:02,838
‫سرشونو جدا کن و برام بیار!

302
00:16:05,674 --> 00:16:08,510
‫قول می‌دم تمام آرزوهات رو برآورده کنم.

303
00:16:15,642 --> 00:16:18,687
‫نه، ببخشید که باعث نگرانیت شدم!

304
00:16:18,687 --> 00:16:21,106
‫الان دیگه حالم خوبه.

305
00:16:21,523 --> 00:16:23,567
‫اوه، درسته! نبیلیم-سان!

306
00:16:24,067 --> 00:16:26,028
‫حالت خوبه؟

307
00:16:26,028 --> 00:16:30,199
‫این مشنگ حتماً تهدیدت کرد
‫ که گذاشتی وارد اتاقم بشه، مگه نه؟

308
00:16:30,199 --> 00:16:34,078
‫این فسقلی گفت
مشکلی نداره بیام تو. درست نمی‌گم؟

309
00:16:34,078 --> 00:16:39,541
‫حقیقت داره، آلتیماتیا-ساما.
‫ای دروغگو!
‫نبیلیم هیچ‌وقت از دستوراتم سرپیچی نمی‌کنه.
‫من گذاشتم کامویی-سان وارد بشه.

310
00:16:39,541 --> 00:16:41,919
‫برعکس تو، پسر خیلی خوبیه.
‫با وضعی که شما داشتین،

311
00:16:41,919 --> 00:16:45,005
‫پیشنهاد می‌دم
انتظاراتتو از بچه‌ها بالا نبری، می‌دونی که؟
‫می‌دونستم
حرفای کامویی-سان روتون تأثیر می‌ذاره.

312
00:16:45,005 --> 00:16:49,218
‫خیلی جرئت داری که روی حرف من حرف می‌زنی!
‫چطور می‌تونم
به قلب آلتیماتیا-ساما نزدیکتر بشم؟

313
00:16:50,094 --> 00:16:52,179
‫حتی نزدیکتر از اون...

314
00:16:56,183 --> 00:16:58,143
‫جانم؟ چی الان گفتی؟

315
00:16:58,394 --> 00:16:59,895
‫تو رو...

316
00:17:00,562 --> 00:17:02,272
‫فرشته مرگ...

317
00:17:03,107 --> 00:17:04,775
‫شکار می‌کنه!

318
00:17:05,567 --> 00:17:08,195
‫اون یارو بدجوری مشتاقم کرد.

319
00:17:08,195 --> 00:17:12,741
‫از وقتی مبارزه با یه‌نفر
‫ انقدر هیجان‌زده‌م کرده چقدر گذشته؟

320
00:17:12,741 --> 00:17:16,578
‫وقتی همو دیدیم، بیا تا حد مرگ باهم بجنگیم.

321
00:17:16,912 --> 00:17:20,707
‫نظرت چیه، فرشته مرگ؟
