﻿1
00:00:11,386 --> 00:00:13,096
‫سپهبد پریرو.

2
00:00:14,931 --> 00:00:17,183
‫پـ ـ پرنسس استاریا؟

3
00:00:17,684 --> 00:00:18,977
‫تنهایید؟

4
00:00:18,977 --> 00:00:19,978
‫بله.

5
00:00:20,145 --> 00:00:22,689
چقدر بد موقع.

6
00:00:22,689 --> 00:00:25,150
‫هیچ‌کس همراهی‌تون نمی‌کنه؟

7
00:00:25,150 --> 00:00:26,860
‫چرا اومدید مقر فرماندهی؟

8
00:00:30,071 --> 00:00:31,906
‫پرنسس استاریا

9
00:00:32,324 --> 00:00:33,950
‫می‌تونم کمکتون کنم؟

10
00:00:33,950 --> 00:00:35,285
‫پاکسازیت می‌کنم.

11
00:00:40,665 --> 00:00:41,791
‫پرنسس...

12
00:00:41,791 --> 00:00:43,001
‫چرا؟

13
00:00:43,418 --> 00:00:45,462
‫قتلی در روز روشن.

14
00:00:45,462 --> 00:00:47,922
‫همه فکر کردن پرنسس نقره دیوونه شده،

15
00:00:47,922 --> 00:00:49,799
‫ولی بعد از بررسی‌های بیشتر،

16
00:00:49,799 --> 00:00:52,844
‫فاش شد که سپهبد پریرو
‫ به‌دنبال انجام کودتا بود.

17
00:00:52,844 --> 00:00:56,806
‫و مشخص شد که کشور همسایه،
‫ گارنس هم از پشت‌پرده درحال حمایتشون بوده.

18
00:00:57,140 --> 00:01:01,269
‫از پرنسس پرسیدن که چطور متوجه شد.
‫و جوابش این بود:

19
00:01:02,312 --> 00:01:06,399
‫فقط با یه نگاه
‫می‌فهمم کی باید کشته بشه.

20
00:01:06,941 --> 00:01:08,234
‫چشم اژدها؟

21
00:01:11,571 --> 00:01:14,991
خوب با جادو آشنا هستن،
‫پس بهتره نشونشون بدم.

22
00:01:15,533 --> 00:01:17,452
آدمایی که قدرت جادویی زیادی دارن

23
00:01:17,452 --> 00:01:19,871
بعضی‌وقتا با
ویژگی‌های غیرانسانی متولد می‌شن.

24
00:01:19,871 --> 00:01:23,249
علاوه بر این، یکی‌شون
‫ یه اعجوبه‌ی به تمام معناست.

25
00:01:23,583 --> 00:01:30,674
در واقع، وقتی یکی مثل اون باهاشونه،
‫چشمام بیشتر از قبل متقاعدشون می‌کنه.

26
00:01:31,466 --> 00:01:35,220
ولی همونطور که از
‫کودتای شکست‌خورده معلوم شد،

27
00:01:35,220 --> 00:01:39,182
وقتی غریزه‌ش می‌گه یه‌نفر گناهکاره،
‫بدون تردید می‌کشتش.

28
00:01:39,182 --> 00:01:41,142
پرنسس نقره این‌شکلی عمل می‌کنه.

29
00:01:41,476 --> 00:01:47,148
در این‌صورت، چشم اژدهام رو نشون می‌دم
‫و مستقیم باهاش روبرو می‌شم.

30
00:01:48,400 --> 00:01:51,695
‫بنده کریش وایس، یه جادوگر هستم.

31
00:01:52,153 --> 00:01:56,032
‫ولی بیشتر مواقع،
جادوگر بودنم رو مخفی می‌کنم.

32
00:01:56,032 --> 00:01:58,326
‫به‌عنوان یه داروساز توی پایتخت کار می‌کنم.

33
00:01:58,326 --> 00:01:59,661
‫پایتخت؟

34
00:01:59,661 --> 00:02:01,288
‫الان اونجا چه‌خبر شده؟

35
00:02:01,288 --> 00:02:02,998
دم به تله دادی، چهار چشمی.

36
00:02:02,998 --> 00:02:04,916
‫پایتخت صلح‌آمیز بود.

37
00:02:06,042 --> 00:02:09,212
‫باورش سخت بود که کشور
‫ مورد حمله‌ی اژدهایان قرار گرفته.

38
00:02:09,212 --> 00:02:10,672
هاله‌ت رو کنترل کن.

39
00:02:10,672 --> 00:02:13,550
مضطرب باش، ولی نه خیلی آشفته.

40
00:02:13,550 --> 00:02:18,471
از ترس بلرز، در عین حال امیدوار جلوه بده
‫ که اگه صادقانه حرف بزنی، درک می‌کنن.

41
00:02:18,471 --> 00:02:21,975
ولی بهشون بقبولون که
‫حرف‌هایی داری که نمی‌تونی بگی.

42
00:02:21,975 --> 00:02:24,728
‫به دستور پادشاه، پناهنده‌ها به شهر اومدن.

43
00:02:24,728 --> 00:02:26,688
‫بی‌نظمی خاصی هم وجود نداشت.

44
00:02:26,771 --> 00:02:28,189
‫چندین انفجار در پایتخت رخ داد.

45
00:02:29,149 --> 00:02:30,734
‫انفجار؟

46
00:02:30,734 --> 00:02:32,902
‫حمله‌ی یه اژدها؟
‫آسیب‌ها چقدر بوده؟

47
00:02:33,361 --> 00:02:34,904
‫نمی‌دونم.

48
00:02:34,904 --> 00:02:37,365
‫بی‌خبر یه‌عالمه انفجار شروع شد.

49
00:02:37,616 --> 00:02:40,327
‫من و زیردستم که توی انفجار صدمه دید،

50
00:02:40,327 --> 00:02:42,829
‫سعی کردیم با جادوی تلپورت
‫ از پایتخت فرار کنیم.

51
00:02:42,829 --> 00:02:44,456
این تیکه حساسشه.

52
00:02:44,456 --> 00:02:48,543
نباید بذاره یه‌لحظه هم فکر کنن
‫ من پشت بمب‌گذاری بودم.

53
00:02:49,127 --> 00:02:53,256
‫تا به خودم اومدم،
‫وسط حلقه جادوییِ شما پیدام شد.

54
00:02:53,256 --> 00:02:56,468
‫پس پایتخت تحت کنترل اژدهایان در اومده.

55
00:02:56,468 --> 00:02:58,136
‫می‌شه یه سؤالی بپرسم؟

56
00:02:58,136 --> 00:03:00,221
‫جادو رو از کجا یاد گرفتی؟

57
00:03:00,221 --> 00:03:03,350
‫چیزی نیست که بتونی به خودت یاد بدی.

58
00:03:03,350 --> 00:03:06,978
‫برای اینکه جادوگر بشی،
‫باید به‌طور رسمی یادش بگیری.

59
00:03:07,604 --> 00:03:12,067
‫مخصوصاً همچین جادوی تلپورتی
‫ که به سال‌ها تمرین نیاز داره.

60
00:03:13,860 --> 00:03:17,739
‫یه فراری از خورشیدپرست‌هایی؟

61
00:03:18,281 --> 00:03:20,951
با هاله‌ت، اضطرابتو نشون بده.

62
00:03:20,951 --> 00:03:22,869
‫نه، معلومه که نه.

63
00:03:23,411 --> 00:03:26,081
‫من اونقدرا هم قدرتمند نیستم.

64
00:03:26,081 --> 00:03:27,582
‫پس زدم وسط خال.

65
00:03:27,958 --> 00:03:30,961
‫اونا نسبت به فراری‌هاشون بی‌رحمن.

66
00:03:30,961 --> 00:03:34,381
‫دلیل دیگه‌ای نمی‌بینم که
‫دور از دست خورشیدپرست‌ها

67
00:03:34,381 --> 00:03:36,550
‫تو این کشور زندگی کنی.

68
00:03:36,550 --> 00:03:40,303
به همین سادگی،
‫یه سرگذشت برای کریش وایس جور شد.

69
00:03:40,845 --> 00:03:43,306
هذب خورشیدپرست‌ها حرف ندارن.

70
00:03:43,306 --> 00:03:45,600
تکنیکای جادویی‌شون از
‫انسان معمولی قدرتمندتره.

71
00:03:45,600 --> 00:03:49,854
بین انسان‌ها، تنها گروهی هستن
‫ که می‌تونن مقابل نژاد ما بجنگن.

72
00:03:49,896 --> 00:03:54,276
منطقی فکر کنیم، ایده‌ی خوبیه که
‫ یه خورشیدپرست طرف خودشون داشته باشن.

73
00:03:54,276 --> 00:03:56,736
‫تو دروغگوی خوبی هستیا.

74
00:03:57,487 --> 00:04:02,242
‫تمام حرفای الانت،
‫دروغ‌هایی قاطی با چندتا حقیقت بود.

75
00:04:03,076 --> 00:04:05,203
تچ! پس گولشو نخورد.

76
00:04:05,203 --> 00:04:11,751
‫دروغ فریبم نمی‌ده، چون چشمام می‌تونن
‫هاله‌ی ساطع‌شده از افراد رو ببینن.

77
00:04:11,751 --> 00:04:14,588
‫می‌تونم صحت اظهارات افراد رو

78
00:04:14,588 --> 00:04:17,173
‫براساس تغییراتِ ناشی از
‫احساساتشون تشخیص بدم.

79
00:04:17,674 --> 00:04:19,175
‫ولی طرز کارش اینطوری نیست.

80
00:04:20,135 --> 00:04:24,806
‫با تمرین، امکانش هست که
‫نوساناتِ هاله رو کنترل کرد.

81
00:04:25,390 --> 00:04:31,104
‫پس تشخیصم از روی نوساناتِ هاله نیست،
‫بلکه از رنگ‌شونه.

82
00:04:31,104 --> 00:04:34,399
‫وقتی یه‌نفر صادقانه حرف می‌زنه،
‫رنگ هاله‌شون آبیه.

83
00:04:34,399 --> 00:04:36,776
‫درحالی که دروغگوها، رنگ‌شون قرمزه.

84
00:04:37,360 --> 00:04:40,155
‫این توانایی حسگر، مختص به خودمه.

85
00:04:40,155 --> 00:04:42,240
‫نمی‌گم فریب‌دادنم غیرممکنه،
‫ولی کار خیلی سختیه.

86
00:04:42,908 --> 00:04:44,910
‫رنگ هاله‌ی تو...

87
00:04:49,706 --> 00:04:50,832
‫هرچند...

88
00:04:55,212 --> 00:04:57,881
‫اون هاله‌ی آبی، یه بوی گندی داره.

89
00:04:57,923 --> 00:04:59,716
چه ربطی به بو داره؟

90
00:04:59,966 --> 00:05:01,426
‫لطفاً صبر کنید!

91
00:05:01,426 --> 00:05:03,136
‫درسته که تا حدودی دروغ گفتم،

92
00:05:03,136 --> 00:05:05,680
‫ولی اینکه یه جادوگرم و
‫ از پایتخت فرار کردم حقیقت

93
00:05:09,768 --> 00:05:10,727
‫بگیرش.

94
00:05:11,728 --> 00:05:12,687
‫چرا؟

95
00:05:12,687 --> 00:05:14,731
‫چون دروغگوی خوبی هستی.

96
00:05:14,731 --> 00:05:18,693
‫سلاح‌هایی که ساختم رو
‫ به اونایی که دوست دارم می‌دم.

97
00:05:18,693 --> 00:05:20,153
‫به تو هم یدونه می‌دم.

98
00:05:21,279 --> 00:05:23,406
‫چی شده؟ بگیرش دیگه.

99
00:05:27,118 --> 00:05:28,662
‫حدس می‌زدم.

100
00:05:28,662 --> 00:05:30,080
‫پسش بده.

101
00:05:31,414 --> 00:05:35,544
‫همونطور که می‌بینی،
‫ بدون هیچ دستی متولد شدم.

102
00:05:35,544 --> 00:05:39,047
‫به‌جای دست‌هایی که ندارم،
‫از تجهیزات نقره استفاده می‌کنم.

103
00:05:39,047 --> 00:05:41,174
‫برای دیگر بخش‌های بدنم هم همینه.

104
00:05:41,466 --> 00:05:45,595
‫بنابراین، از طریق این نقره‌جاته که
‫چشمام فراتر از احساسات رو می‌بینه

105
00:05:45,720 --> 00:05:49,391
‫تنها ویژگیش اینه که
‫یه چهار چشمی اخمو و ضدحاله،

106
00:05:49,391 --> 00:05:52,519
‫ولی ذات واقعیش فقط همون عینکشه.

107
00:05:52,519 --> 00:05:54,646
‫هی، نمی‌فهمم منظورت چیه؟

108
00:05:54,646 --> 00:05:56,940
‫تفاوتی بین ظاهر و
‫ ذات واقعیش وجود نداره.

109
00:05:56,940 --> 00:06:00,735
‫همونطور که به‌نظر میاد،
‫یه چهار چشمی اخمو و ضدحاله.

110
00:06:00,735 --> 00:06:01,862
‫هوی!

111
00:06:01,862 --> 00:06:05,490
‫به‌جز عینکش، بقیه‌ی بدنش برام به‌چشم نمیاد.

112
00:06:05,490 --> 00:06:06,908
‫مسخره‌بازی در نیار!

113
00:06:06,908 --> 00:06:09,119
‫الان واقعاً وقتشه سربه‌سرم بذاری؟

114
00:06:09,828 --> 00:06:13,165
‫همم؟ تازگی‌ها موهات نازک‌تر نشده؟

115
00:06:13,165 --> 00:06:13,999
‫ها؟

116
00:06:14,374 --> 00:06:16,960
‫و پیرمردی که اون پشت وایساده...

117
00:06:17,461 --> 00:06:21,006
‫اون استاد شمشیرزنی من، گارم «گرگ شمشیر»ئه.

118
00:06:21,006 --> 00:06:26,887
‫برای من، شبیه مردیه که
‫بدن و شمشیرش باهم ادغام شدن.

119
00:06:27,304 --> 00:06:28,847
‫ترکیب انسان و شمشیر!

120
00:06:28,847 --> 00:06:32,851
‫تمرینات بی‌وقفه‌ی تمام عمرش،
‫اونو به این شکل زیبا در آورده.

121
00:06:33,143 --> 00:06:37,355
‫اگه یه‌روز با یکی‌شون ازدواج کنم،
‫می‌خوام یکی زیباتر از گارم باشه،

122
00:06:37,355 --> 00:06:40,650
‫ولی هنوز با همچین مردی روبرو نشدم.

123
00:06:41,193 --> 00:06:42,569
‫پرنسس!

124
00:06:43,570 --> 00:06:47,032
‫با درنظر گرفتن تمام اینا،
‫ذات واقعیِ تو...

125
00:06:47,365 --> 00:06:50,160
‫یک توده کاملاً سیاه از مرگه.

126
00:06:50,911 --> 00:06:52,746
‫تمام افراد، سلاح‌هاتونو آماده کنید!

127
00:06:52,746 --> 00:06:54,581
‫لـ ـ لطفاً صبر کنید!

128
00:06:54,581 --> 00:06:57,459
‫سوءتفاهم شده! من یه اژدهای واقعی نیست‍ ـ

129
00:06:57,459 --> 00:07:00,170
‫اینجا مسئله اژدها یا انسان بودن نیست!

130
00:07:00,170 --> 00:07:04,883
‫در مقایسه با نفرت‌انگیزیِ تو،
‫حتی دورنیا هم بهتر به‌نظر میاد!

131
00:07:05,634 --> 00:07:07,886
‫خودتو آماده کن، موجود کثیف!

132
00:07:09,846 --> 00:07:12,140
‫تو! لطفاً کمکم کن!

133
00:07:12,140 --> 00:07:14,226
‫خودتم شبیه منی، مگه نه؟

134
00:07:14,226 --> 00:07:18,480
‫لطفاً متقاعدش کن که
‫می‌تونم بهتون کمک کنم.

135
00:07:18,480 --> 00:07:21,233
‫بین همه‌ی اینا، تو باید بفهمی چقدر مفیدم!

136
00:07:21,233 --> 00:07:22,442
‫نمی‌تونم.

137
00:07:23,402 --> 00:07:25,654
‫به استثنای تصمیمات منطقی،

138
00:07:25,654 --> 00:07:28,990
‫وقتی فرمانده‌مون براساس درک خودش
‫ تصمیمی گرفته، ما اطاعت می‌کنیم.

139
00:07:28,990 --> 00:07:31,368
‫سپاه ما اینطوری عمل می‌کنه.

140
00:07:31,368 --> 00:07:32,327
‫نه!

141
00:07:35,288 --> 00:07:37,290
‫حالا بمیر!

142
00:07:38,750 --> 00:07:39,876
‫دست نگه دار!

143
00:07:40,085 --> 00:07:41,545
شوخی کردم.

144
00:07:41,545 --> 00:07:43,004
اگه می‌خوای بکش.

145
00:07:43,004 --> 00:07:45,340
به‌هرحال، قرار نیست بمیرم.

146
00:07:45,632 --> 00:07:47,175
واقعاً که...

147
00:07:47,175 --> 00:07:49,636
اگه انقدر رو دیدن ذات واقعیم قفلی نمی‌زد،

148
00:07:49,636 --> 00:07:52,097
می‌تونستیم از هم استفاده کنیم.

149
00:07:52,097 --> 00:07:54,141
اون همیشه همینطوریه.

150
00:07:54,516 --> 00:07:57,018
خب، باید بسوزم و بسازم.

151
00:07:57,018 --> 00:08:00,021
بعد از اینکه منو کشت، تو پایگاه مخفی می‌شم.

152
00:08:00,021 --> 00:08:03,066
منتظر فرصتم می‌مونم
‫تا راگنا بردارم و بزنم به چاک.

153
00:08:03,066 --> 00:08:06,361
اگه اینجا جنگ راه بیفته،
‫فرار کردن راحته.

154
00:08:06,361 --> 00:08:09,448
وقتی تو افکارم غرق بودم،
‫مثل اینکه وقت مردن رسیده.

155
00:08:09,448 --> 00:08:11,324
بدرود، ارتش نقره.

156
00:08:11,908 --> 00:08:15,495
جنگ‌طلب‌های خاندان بال،
‫اولتوزورا و تاراتکتورا

157
00:08:15,495 --> 00:08:17,789
برای سلاخی همه‌تون میان.

158
00:08:18,290 --> 00:08:20,584
بهتره با تمام توان بجنگین.

159
00:08:20,584 --> 00:08:22,002
حالا دیگه مشکل من نیست.

160
00:08:22,753 --> 00:08:24,004
‫نمی‌تونم اجازه‌شو بدم.

161
00:08:26,089 --> 00:08:28,592
‫شکار اون، وظیفه‌ی منه.

162
00:08:32,262 --> 00:08:34,723
‫دقیق نمی‌دونم اینجا چه‌خبره...

163
00:08:34,723 --> 00:08:37,851
‫ولی دوباره کار بدی کردی، کریمزن؟

164
00:08:37,851 --> 00:08:39,519
‫اینجا مظلوم خودمم!

165
00:08:39,811 --> 00:08:41,480
‫یه نفوذی دیگه؟

166
00:08:41,730 --> 00:08:43,732
‫از کجا پیداش شد؟

167
00:08:45,859 --> 00:08:47,152
‫گارم-دونو!

168
00:08:47,152 --> 00:08:48,236
‫گیا!

169
00:08:48,612 --> 00:08:49,738
‫گیا؟

170
00:08:50,030 --> 00:08:52,491
‫چـ ـ چـ ـ چی...؟
‫یهو چی شد؟
‫پرنسس، این شایسته نیست.

171
00:08:52,491 --> 00:08:54,326
‫شمشیر... دست... شمشیر!

172
00:08:54,326 --> 00:08:56,703
‫پرنسس، به خودتون مسلط باشید.

173
00:08:57,120 --> 00:08:58,872
‫باهاش چیکار کردی، کریمزن؟

174
00:08:58,872 --> 00:09:00,374
‫هیچ غلطی نکردم!

175
00:09:00,374 --> 00:09:01,833
‫معلومه که تقصیر خودته.

176
00:09:02,167 --> 00:09:04,169
‫ولی منم هیچ‌کاری نکردم.

177
00:09:06,004 --> 00:09:10,300
پرنسس نقره، دنیا رو خیلی متفاوت
‫ از مردم عادی می‌بینه.

178
00:09:10,300 --> 00:09:11,551
پس...

179
00:09:11,551 --> 00:09:15,472
حالا که راگنا از مرزهای قدرت عبور کرده
‫ و با شمشیر نقره ترکیب‌شده،

180
00:09:15,472 --> 00:09:17,057
چطوری می‌بینتش؟

181
00:09:22,771 --> 00:09:26,274
‫ا ـ اون شمشیر دست و پا داره!

182
00:09:26,400 --> 00:09:27,067
‫عوضی!

183
00:09:27,067 --> 00:09:28,068
‫با فرمانده چیکار کردی؟

184
00:09:28,068 --> 00:09:28,944
‫ای گستاخ!

185
00:09:28,944 --> 00:09:31,863
‫نه، من واقعاً هیچ کاری...

186
00:09:31,863 --> 00:09:32,989
‫ساکت شو!

187
00:09:32,989 --> 00:09:34,324
‫آماده مرگ شو!

188
00:09:40,122 --> 00:09:41,456
‫...نکردم.

189
00:09:41,456 --> 00:09:42,874
‫چه‌خبر شده؟

190
00:09:42,874 --> 00:09:44,626
باورم نمی‌شه.

191
00:09:44,626 --> 00:09:47,838
ترکیب بی‌نقص انسان و نقره‌فام.

192
00:09:48,088 --> 00:09:50,382
این نقطه اوج قدرت...

193
00:09:50,382 --> 00:09:53,093
نه، حتی فراتر از اون!

194
00:09:53,093 --> 00:09:59,057
‫هرگز فکر نمی‌کردم چنین چیزی
‫ توی این دنیا وجود داشته باشه.

195
00:09:59,808 --> 00:10:00,809
‫پرنسس.

196
00:10:01,018 --> 00:10:03,186
‫تنبیه شما تموم شد.

197
00:10:03,186 --> 00:10:05,063
‫آماده شید که به قصر برگردید.

198
00:10:05,397 --> 00:10:07,983
‫اوه، امروز بود؟

199
00:10:08,400 --> 00:10:11,528
‫انقدر بحر ساختن شمشیرم بودم که یادم رفت.

200
00:10:13,739 --> 00:10:14,781
‫تادا!

201
00:10:14,781 --> 00:10:16,575
‫چیز خوش‌ساختی دراومد، نه؟

202
00:10:16,575 --> 00:10:19,286
‫مخصوصاً وقتی این
‫اولین شمشیر نقره‌ست که می‌سازم.

203
00:10:19,286 --> 00:10:23,206
‫به‌نظر میاد
استعداد یه نقره‌ساز خوب هم دارم!

204
00:10:23,206 --> 00:10:24,499
‫آفرین به خودما!

205
00:10:24,499 --> 00:10:27,461
‫نبوغ عظیمم حد و مرزی نداره!

206
00:10:27,461 --> 00:10:29,588
‫مهمتر از اون، پرنسس...

207
00:10:29,588 --> 00:10:31,214
‫چیز «مهمتر» چیه؟

208
00:10:31,214 --> 00:10:36,845
‫به‌خاطر این شیرین‌کاریِ شما،
‫ نامزدی‌تون به‌طور کامل لغو شد.

209
00:10:36,845 --> 00:10:38,555
‫برام مهم نیست.

210
00:10:39,014 --> 00:10:42,517
‫از همون اول هم قصد ازدواج نداشتم.

211
00:10:42,517 --> 00:10:44,019
‫برای بنده مهمه.

212
00:10:44,019 --> 00:10:47,606
‫بنده به‌عنوان مربی شخصی‌تون استخدام شدم.

213
00:10:47,606 --> 00:10:51,109
‫اما دراصل، بنده
بیشتر با مربی حیوانات وحشی‌ام.

214
00:10:51,109 --> 00:10:54,029
‫در قراردادم اومده، زمانی که عروسی کردید

215
00:10:54,029 --> 00:10:57,824
‫به بنده یک پاداش گرانبها،
‫به‌علاوه حقوق سختی کار تعلق می‌گیره.

216
00:10:57,824 --> 00:10:59,993
‫پس تا بالغید، خواهش می‌کنم که ازدواج کنید

217
00:10:59,993 --> 00:11:04,039
‫تا بنده بتونم از
بازنشستگی بی‌سروصدام لذت ببرم.

218
00:11:04,039 --> 00:11:08,001
‫برای یه مربی پرنسس
‫عادیه که همچین چیزایی بگه؟

219
00:11:08,001 --> 00:11:10,712
‫چنین چیزهایی رو به پرنسس عادی نمی‌گن.

220
00:11:10,712 --> 00:11:13,924
‫اگه انقدر اصرار داری ازدواج کنم،

221
00:11:13,924 --> 00:11:17,928
‫باید منو به یه‌مرد معرکه معرفی کنی
‫ که یه‌دل نه صد دل عاشقش بشم.

222
00:11:22,432 --> 00:11:24,059
خدای من...

223
00:11:24,893 --> 00:11:27,521
دست‌وپاش به‌طور بی‌نقصی شکل گرفتن...

224
00:11:27,521 --> 00:11:32,567
زخم‌های بی‌شمارش نمایانگر
‫نبردهای سختیه که بهشون پا گذاشته.

225
00:11:32,567 --> 00:11:35,988
و همینطور از
قدرت نقره‌فامی که درش غوطه‌ور شده!

226
00:11:35,988 --> 00:11:40,325
اون قوی‌ترین، و در عین حال
‫خونسردترین فردیه که تا به‌حال دیدم.

227
00:11:40,325 --> 00:11:41,827
و مهمتر از همه...

228
00:11:42,369 --> 00:11:45,706
‫صورتشو ببین! خیلی رؤیاییه!

229
00:11:45,706 --> 00:11:47,291
‫به‌خاطر خوشتیپی شرمنده‌تم.

230
00:11:48,375 --> 00:11:50,586
‫نازارنا، باید چیکار کنم؟

231
00:11:50,586 --> 00:11:52,337
‫اون مرد...

232
00:11:53,547 --> 00:11:55,757
‫بدجوری جذابه!

233
00:12:00,387 --> 00:12:02,556
‫هوی، وایسا! این خیلی ناپسنده!

234
00:12:02,556 --> 00:12:04,391
‫اعلی‌حضرت، الان وقت خوشمزگی نیست!

235
00:12:04,683 --> 00:12:06,476
‫این پسره هم دشمنه؟

236
00:12:06,476 --> 00:12:08,353
‫یه‌جوری بهتون حمله کرده؟

237
00:12:09,563 --> 00:12:10,814
‫کریمزن؟

238
00:12:10,814 --> 00:12:12,441
باورم نمی‌شه!

239
00:12:12,441 --> 00:12:14,276
انتظار همچین چیزی نداشتم!

240
00:12:15,986 --> 00:12:17,154
‫می‌بخشید...

241
00:12:18,530 --> 00:12:19,865
‫باید چیکار کنم، نازارنا؟

242
00:12:19,865 --> 00:12:22,784
‫تو این شرایط اصلاً باید چیکار کرد؟

243
00:12:22,784 --> 00:12:25,287
‫بله، واقعاً باید چیکار کنیم؟

244
00:12:25,704 --> 00:12:27,414
‫می‌شه توجه‌تونو داشته باشم؟

245
00:12:28,248 --> 00:12:32,377
‫ما قصد جنگ با شما رو نداریم.

246
00:12:33,045 --> 00:12:36,048
‫ا ـ اگه اونو نکشید...

247
00:12:36,048 --> 00:12:41,887
‫از دستورات شما اطاعت می‌کنیم.

248
00:12:46,183 --> 00:12:47,267
‫خیلی‌خب!

249
00:12:47,517 --> 00:12:51,021
‫تا وقتی درباره وضعیت‌تون تصمیم بگیریم،
‫اینجا منتظر باشید.

250
00:12:53,106 --> 00:12:55,359
‫کریمزن، باهات حرف دارم.

251
00:12:55,359 --> 00:12:56,777
‫منم همینطور.

252
00:12:56,777 --> 00:12:59,279
‫خب، اتاق خوبی بهمون دادن،

253
00:12:59,279 --> 00:13:01,031
‫بهتره یه‌کم گپ بزنیم.

254
00:13:01,490 --> 00:13:04,493
‫کریمزن، چرا سعی کردی فرار کنی؟

255
00:13:04,493 --> 00:13:06,745
‫چرا توی نقشه‌م دخالت کردی؟

256
00:13:07,079 --> 00:13:09,248
‫چون نمی‌خواستم مثل ترسوها فرار کنم!

257
00:13:09,248 --> 00:13:13,627
‫هرچی بیشتر بذاریم آتیماتیا زنده بمونه،
‫آدمای بیشتری می‌میرن.

258
00:13:13,627 --> 00:13:16,338
‫نباید یه‌ثانیه هم برای شکارش تلف کنیم.

259
00:13:16,338 --> 00:13:17,881
‫ولی تو باختی.

260
00:13:17,881 --> 00:13:21,134
‫پس منم لشتو برداشتم و از اونجا بیرون بردم.

261
00:13:21,134 --> 00:13:22,970
‫ولی جلوم مقاومت کردی.

262
00:13:22,970 --> 00:13:25,180
‫یکی از اختراعات
مهمم، اتاق خلأ رو نابود کردی،

263
00:13:25,180 --> 00:13:26,974
‫و خبری هم از کیمرا نیست.

264
00:13:27,558 --> 00:13:28,433
‫تچ!

265
00:13:28,767 --> 00:13:31,770
‫چطوری قراره این خسارت‌ها رو جبران کنی؟

266
00:13:31,770 --> 00:13:33,981
‫با کشتن آلتیماتیا!

267
00:13:36,400 --> 00:13:38,777
‫کریمزن، درد داره.

268
00:13:38,777 --> 00:13:42,322
‫دارم هاله‌ی درب‌ و داغونتو درست می‌کنم.

269
00:13:42,322 --> 00:13:45,993
‫انگار توی اون مبارزه آخرت
‫ زیادی سنگ‌تموم گذاشتی.

270
00:13:46,285 --> 00:13:47,911
‫راستی، کریمزن...

271
00:13:47,911 --> 00:13:50,455
‫داشتم درباره چیزی که گفتی فکر می‌کردم...

272
00:13:50,455 --> 00:13:52,457
‫اسلایم-سنپای مُرد؟

273
00:13:54,668 --> 00:13:56,712
‫اینجانب، خدمتکار شماره یک‌تونم!

274
00:13:56,712 --> 00:13:58,422
‫عا، اونو یادم رفت.

275
00:14:04,595 --> 00:14:05,387
‫پورو؟

276
00:14:05,387 --> 00:14:06,638
‫آب رفته.

277
00:14:06,638 --> 00:14:08,348
‫کریمزن-شاما!

278
00:14:08,348 --> 00:14:10,517
‫اینم یه خسارت دیگه به قدرت مبارزه‌مون.

279
00:14:10,517 --> 00:14:12,019
‫همش هم از گور تو بلند می‌شه.

280
00:14:12,394 --> 00:14:13,437
‫شرمنده.

281
00:14:13,437 --> 00:14:16,023
‫حداقل یه‌کم قیافه‌ت شرمنده باشه!

282
00:14:16,023 --> 00:14:17,482
‫خیلــی شرمنده.

283
00:14:18,192 --> 00:14:19,443
‫عا راستی،

284
00:14:19,443 --> 00:14:21,403
‫اینجا کجاست؟

285
00:14:21,403 --> 00:14:23,322
‫منم دوست‌دارم بدونم.

286
00:14:23,322 --> 00:14:26,158
‫ما تو منطقه
تمرینی ارتش، توی شمال لیز هستیم.

287
00:14:26,575 --> 00:14:30,704
‫یکی از تأسیسات باستانی و
‫ زیرزمینیه که حفاری و بازسازی شده.

288
00:14:31,413 --> 00:14:34,333
‫از این فرصت استفاده می‌کنم تا به‌طور دقیق

289
00:14:34,333 --> 00:14:37,586
‫خطری که آدمای این مقر توشن رو توضیح بدم.

290
00:14:37,920 --> 00:14:38,962
‫پورو.

291
00:14:39,379 --> 00:14:41,173
‫بعد شنیدن این،

292
00:14:41,173 --> 00:14:44,510
‫شک دارم بخوای زود برگردی پایتخت.

293
00:14:46,470 --> 00:14:48,764
‫چقدر دیگه باید اینجا معطل شیم؟

294
00:14:48,764 --> 00:14:50,432
‫تا الان پنج روز شده!

295
00:14:50,432 --> 00:14:51,934
‫اون بیرون چه‌خبره؟

296
00:14:51,934 --> 00:14:53,519
‫بذارین پرنسس نقره رو ببینیم!

297
00:14:53,519 --> 00:14:54,353
‫تمومش کنین!

298
00:14:54,353 --> 00:14:57,022
‫از اینجا هیچ غیرنظامی‌ای اجازه عبور نداره.

299
00:14:57,356 --> 00:14:59,107
‫داره وضعیت ناجوری می‌شه.

300
00:14:59,107 --> 00:15:01,235
‫بی‌خبر اینجا کشیدنشون

301
00:15:01,235 --> 00:15:03,570
‫و زیر زمین توی شرایط بدی نگهشون داشتن.

302
00:15:03,570 --> 00:15:05,280
‫ممکنه شورش بشه.

303
00:15:05,280 --> 00:15:07,908
‫وقتی 1,500 نفرو مثل ماهی
‫ یه‌جا می‌ذاری همین می‌شه.

304
00:15:07,908 --> 00:15:09,493
‫اگه اینجا نمی‌آوردیمشون،

305
00:15:09,493 --> 00:15:12,913
‫ممکن بود به پخش رادیویی
‫ گوش کنن و برن پایتخت.

306
00:15:12,913 --> 00:15:16,041
‫می‌دونستیم یه تله‌ست.
‫نمی‌تونستیم همینطوری ولشون کنیم!

307
00:15:16,041 --> 00:15:21,130
‫خب، با استفاده از نجات جون شهروندا
‫می‌خوای به سربازا روحیه بدی.

308
00:15:21,463 --> 00:15:23,257
‫کارمون اینجا تمومه؟

309
00:15:23,257 --> 00:15:27,719
‫واسه تو وقت ندارم، همه سودها رو که می‌بری،
‫ آخرشم جادوگرا همه کار‌ها رو می‌کنن.

310
00:15:28,679 --> 00:15:31,932
‫می‌خوام حضور اون نفوذی‌ها رو مخفی نگه داری.

311
00:15:34,726 --> 00:15:37,855
‫دوست‌ندارم نیروها
به‌خاطر این وضعیت مضطرب شن.

312
00:15:37,855 --> 00:15:39,314
‫چقدر؟

313
00:15:39,314 --> 00:15:40,816
‫درخواست رشوه نکن!

314
00:15:43,235 --> 00:15:45,904
‫اون پیرمرد راستی‌راستی باخت؟

315
00:15:47,614 --> 00:15:49,241
‫کی اینو بهتون گفته؟

316
00:15:49,992 --> 00:15:51,243
‫خود پیرمرد.

317
00:15:51,243 --> 00:15:52,286
‫گارم-دونو!

318
00:15:53,454 --> 00:15:56,999
‫از گشت‌زنی برمی‌گشتیم که
‫دیدیم داره تو راهرو گریه می‌کنه.

319
00:15:56,999 --> 00:15:59,001
‫کل این مدت گریه می‌کرد؟

320
00:15:59,293 --> 00:16:00,878
‫پرنسس جونم!

321
00:16:01,503 --> 00:16:03,338
ولی خب، گارم-دونو...

322
00:16:03,338 --> 00:16:05,591
قوی‌ترین شمشیرزن این کشور و حومه‌ست.

323
00:16:05,591 --> 00:16:08,302
یه‌بار تونست
دست ‌و پای یه اژدهای برتر رو قطع کنه،

324
00:16:08,302 --> 00:16:11,180
و حتی ضربه نهایی رو به دورنیا زد.

325
00:16:11,555 --> 00:16:16,018
ولی به‌راحتی توسط یه پسرک ازخودراضیِ
‫نصف سنش شکست خورد.

326
00:16:16,018 --> 00:16:19,521
نمی‌تونم تصور
کنم چه ضربه روحی‌ای بهش وارد شده.

327
00:16:19,646 --> 00:16:20,981
‫پرنسس جونم!

328
00:16:20,981 --> 00:16:24,860
‫پدرجونت...
‫پدرجونت زانوی غم بغل گرفته!

329
00:16:25,194 --> 00:16:29,490
‫پدرجون، بالأخره
مردی رو پیدا کردم که ازت قوی‌تره.

330
00:16:29,490 --> 00:16:31,325
‫به‌خاطر همه‌چیز ممنون!

331
00:16:31,325 --> 00:16:33,702
‫می‌رم عروسی کنم!

332
00:16:33,702 --> 00:16:34,745
‫عروسی!

333
00:16:34,912 --> 00:16:36,163
‫عروسی!

334
00:16:36,163 --> 00:16:37,706
‫پرنسس جــونم!

335
00:16:37,706 --> 00:16:39,875
‫یکی تونست پیری رو بکشه؟

336
00:16:39,875 --> 00:16:42,711
‫ایول! بذار باهاش بجنگم!

337
00:16:42,711 --> 00:16:44,296
‫نمرده!

338
00:16:44,296 --> 00:16:46,256
‫اول گزارشتو بده.

339
00:16:46,256 --> 00:16:49,176
‫تا اون‌موقع جواب سؤالی رو نمی‌دم.

340
00:16:49,176 --> 00:16:51,011
‫اژدهایان حرکتی انجام دادن؟

341
00:16:51,011 --> 00:16:52,888
‫ببند، چهارچشمی.

342
00:16:52,888 --> 00:16:55,140
‫ما زیردستات نیستیم.

343
00:16:55,140 --> 00:16:57,684
‫تو باید اول جواب سؤالمونو بده، کچل!

344
00:16:57,684 --> 00:16:59,686
‫ای شکارچیای اژدهای کله‌خراب!

345
00:16:59,686 --> 00:17:00,729
‫تازه من کچل نیستم!

346
00:17:01,438 --> 00:17:03,607
‫راسته که لیا-نه عاشق شده؟

347
00:17:03,607 --> 00:17:05,692
‫راسته که تو یه نگاه عاشق نفوذی شده؟

348
00:17:05,859 --> 00:17:06,985
‫خدایی؟

349
00:17:06,985 --> 00:17:07,986
‫آره، خدایی!

350
00:17:07,986 --> 00:17:10,239
‫شایعه‌ش بین همه پیچیده!

351
00:17:10,239 --> 00:17:12,449
‫همون یاروییه که پیرمرد رو کشت؟

352
00:17:12,449 --> 00:17:14,785
‫بذارید برم تو کار یارو!

353
00:17:14,785 --> 00:17:18,872
‫چه‌جور آدمیه؟
‫هوی، گوشت با منه؟
‫یا میمونی چیزیه؟
‫شین، فک کنم باید بیخیالش شی.
‫همه باهم حرف نزنین!

354
00:17:18,872 --> 00:17:20,749
‫برمی‌گردم سر کارم.

355
00:17:20,749 --> 00:17:22,209
‫راستی، پرنسس کجاست؟

356
00:17:22,209 --> 00:17:23,210
‫پـ ـ پرنسس الان...

357
00:17:25,921 --> 00:17:28,048
‫به‌خاطر خوشتیپی شرمنده‌تم.

358
00:17:28,674 --> 00:17:31,427
‫پرنسس، لطفاً توجه کنید.

359
00:17:31,427 --> 00:17:32,511
‫ها؟

360
00:17:36,390 --> 00:17:37,683
‫داری چه غلطی می‌کنی، عوضی؟

361
00:17:37,683 --> 00:17:40,519
‫از آخرین‌بار که چنین ضربه‌ای بهتون زدم
‫زمان زیادی می‌گذره

362
00:17:40,519 --> 00:17:43,439
‫معمولاً چنین یورش‌هایی رو جاخالی می‌دید.

363
00:17:44,106 --> 00:17:45,858
‫می‌دونید چرا اینکارو نکردید؟

364
00:17:45,858 --> 00:17:46,984
‫نمی‌دونم!

365
00:17:47,234 --> 00:17:48,485
‫چرا؟

366
00:17:48,485 --> 00:17:51,655
‫به این‌خاطره که شما عاشق اون مرد شدید.

367
00:17:53,782 --> 00:17:55,409
‫بهش اعتراف کنید.

368
00:17:55,409 --> 00:18:00,789
‫در غیر این‌صورت،
مجبورم همچنان بدنتونو نرمش بدم.

369
00:18:01,540 --> 00:18:04,376
‫بـ ـ به این می‌گن عشق؟

370
00:18:04,752 --> 00:18:07,463
‫باشه، فکر می‌کنم اون پسر خیلی جیگره...

371
00:18:07,880 --> 00:18:09,965
‫ظاهر خوش‌فرمی داره،

372
00:18:09,965 --> 00:18:13,927
‫و قیافه‌ش هم مثل نقره‌سازها
‫یه‌مقدار از مد افتاده‌ست.

373
00:18:15,971 --> 00:18:19,767
ذهنیت‌هایمون انقدر فرق داره که
‫ اصلاً نمی‌تونم باهاش ارتباط بگیرم.

374
00:18:20,476 --> 00:18:22,353
‫گوریلنا...

375
00:18:22,853 --> 00:18:25,481
‫ارتش نقره قوای نیرومندیه.

376
00:18:27,524 --> 00:18:32,237
‫اما بدون شما، اونا چیزی بیشتر از
‫ یک‌سری ارازل با استعداد نیستن.

377
00:18:33,364 --> 00:18:39,870
‫قدرت شما، مهارت شما یه‌عنوان یک نقره‌ساز،
‫جذبه‌تون به‌عنوان یک رهبر،

378
00:18:39,870 --> 00:18:44,625
‫و همچنین مقام سلطنتی‌تون
‫ کسانی همچون: سربازها، مزدورها، شکارچیان اژدها،

379
00:18:44,625 --> 00:18:50,005
‫جادوگرها، آدمکش‌ها و دیگر افراد رو
‫ به زیر فرمانتون کشونده.

380
00:18:50,005 --> 00:18:55,969
‫کسای زیادی می‌تونن حمایتتون کنن،
‫اما کسی نمی‌تونه شما رو جایگزین کنه.

381
00:18:56,762 --> 00:18:59,598
‫عشق می‌تونه نکته خوب و مثبتی باشه؛

382
00:18:59,598 --> 00:19:02,601
‫اما باید وظیفه‌تون رو به سرانجام برسونید.

383
00:19:02,601 --> 00:19:06,438
‫شما امید تک‌تک افراد اینجا هستید.

384
00:19:08,190 --> 00:19:12,945
‫تو می‌خوای
من با بی‌رحمی وظیفه‌مو انجام بدم.

385
00:19:12,945 --> 00:19:15,406
‫و اگه زیر این‌همه بار له بشم چی؟

386
00:19:15,781 --> 00:19:18,492
‫افرادی هستن که اگه
‫ وظایف بزرگتری بر روی دوش‌شون باشه،

387
00:19:18,492 --> 00:19:20,869
‫درخشش بیشتری دارن.

388
00:19:21,745 --> 00:19:23,080
‫در این‌صورت،

389
00:19:23,706 --> 00:19:27,209
‫من، استاریا، پرنسس نقره،
‫باید چنین فردی باشم.

390
00:19:33,507 --> 00:19:35,259
‫آلتیماتیا-ساما...

391
00:19:39,138 --> 00:19:40,889
‫ای دنیا،

392
00:19:40,889 --> 00:19:42,099
‫متوقف شو.

393
00:19:51,025 --> 00:19:52,526
‫چرا؟

394
00:19:53,277 --> 00:19:55,362
‫چرا اینطوری شد؟

