﻿1
00:00:16,725 --> 00:00:20,645
‫ورم‌های صورتتون دیگه خوب شدن.

2
00:00:20,729 --> 00:00:23,732
‫که اینطور؟ همه‌ش به‌خاطر مراقبت‌های تو بود.

3
00:00:24,733 --> 00:00:26,776
‫تو چی می‌خوای، واکا-موراساکی؟

4
00:00:26,860 --> 00:00:27,902
‫گرسنه‌ته؟

5
00:00:27,986 --> 00:00:29,612
‫آریکوتو-ساما.

6
00:00:29,696 --> 00:00:34,242
‫واکا-موراساکی خیلی اسم زیباییه.

7
00:00:34,325 --> 00:00:35,326
‫اینطور فکر می‌کنی؟

8
00:00:35,827 --> 00:00:38,413
‫با اجازه‌تون.

9
00:00:38,997 --> 00:00:41,416
‫اومدم تا همراهی‌تون کنم.

10
00:00:42,000 --> 00:00:43,334
‫داماد اوکا؟

11
00:00:43,418 --> 00:00:44,419
‫همینطوره.

12
00:00:44,502 --> 00:00:50,008
‫در اصل به خدمتکاران زن شخصی می‌گفتند، که...

13
00:00:50,091 --> 00:00:52,719
‫گزینه‌های همسری برای سرورمون هم بودند.

14
00:00:52,802 --> 00:00:54,304
‫پیرو اون رسم،

15
00:00:54,387 --> 00:00:57,724
‫ما افرادی رو که برای سرورمون اینجا جمع می‌شوند رو،

16
00:00:57,807 --> 00:01:00,935
‫«داماد‌های اوکا» صدا می‌زنیم.

17
00:01:01,728 --> 00:01:05,231
‫پس افراد دیگری مثل منم هستن؟

18
00:01:06,107 --> 00:01:09,027
‫پس چرا منو اینجا آوردین؟

19
00:01:09,527 --> 00:01:15,450
‫راضی‌کردن سرورمون به این راحتی‌ها نیست.

20
00:01:28,546 --> 00:01:31,549
‫مایلم جناب آریکوتو پسر ارباب مادِنوکوجی آریزومی،

21
00:01:31,633 --> 00:01:33,551
‫رو به حضورتون معرفی کنم.

22
00:01:37,639 --> 00:01:41,976
‫از دیدار با شما خوش‌وقتم.
‫مادِنوکوجی آریزومی هستم.

23
00:01:44,062 --> 00:01:47,357
‫اسم من کاتسوتا یوریهیبه‌ست.

24
00:01:47,440 --> 00:01:49,484
‫اسم منم وادا ماساتاکا.

25
00:01:49,567 --> 00:01:51,319
‫سونامی شیگِساتو.

26
00:01:51,402 --> 00:01:53,154
‫پس شما همون راهب سابق هستین که،

27
00:01:53,238 --> 00:01:55,990
‫سوگندهاتون رو به‌خاطر طمع کنار گذاشتین؟

28
00:01:57,992 --> 00:01:59,744
‫واقعاً هم زیبایین.

29
00:01:59,827 --> 00:02:04,749
‫خوبه که بدونیم سرورمون از بچه خوشگل‌هایی مثل تو خوشش میاد.

30
00:02:05,458 --> 00:02:08,544
‫علایق دخترهای جوون واقعاً بچه‌گانه‌ست.

31
00:02:08,628 --> 00:02:09,837
‫حالا کوتاه بیا...

32
00:02:10,380 --> 00:02:11,756
‫بهتره مواظب باشی.

33
00:02:12,340 --> 00:02:16,844
‫اگه برای این آوردنت که در اوکای سرورمون باشی،

34
00:02:16,928 --> 00:02:19,138
‫اگه کاری کنی ازت خوشش نیاد، ممکنه بمیری.

35
00:02:19,722 --> 00:02:20,640
‫ها؟

36
00:02:20,723 --> 00:02:23,726
‫شنیدم، سرورمون سه سال پیش،

37
00:02:23,810 --> 00:02:27,647
‫اولین مقتولش رو با دست‌های خودش کشت.

38
00:02:28,356 --> 00:02:32,652
‫دلیلش هم این بود که اون فرد بدنش رو زخمی کرد.

39
00:02:33,361 --> 00:02:37,240
‫خلق‌وخوی خشن اون مثل پدرشه.

40
00:02:37,740 --> 00:02:40,076
‫حالا باید ببینیم، یه مرد حساسی که از کیوتو اومده،

41
00:02:40,159 --> 00:02:42,870
‫می‌تونه چنین اسب سرکشی رو رام کنه؟

42
00:02:42,954 --> 00:02:44,372
‫قبلاً راهب بوده ها،

43
00:02:44,455 --> 00:02:48,668
‫فکر نکنم حتی تجربه زیادی در اسب‌سواری
‫ داشته باشه، چه برسه به این!

44
00:02:50,378 --> 00:02:51,671
‫درسته، همینطوره.

45
00:02:53,256 --> 00:02:55,758
‫«یک مرد والا، بدون داشتن تکبر، اعتماد‌به‌نفس داره.»

46
00:02:55,842 --> 00:02:56,676
‫ها؟

47
00:02:56,759 --> 00:03:00,138
‫همیشه فکر می‌کردم مردهای طبقه‌ی جنگجویان،

48
00:03:00,221 --> 00:03:03,683
‫بیشتر محتاط باشند و کم‌سخن.

49
00:03:04,726 --> 00:03:10,189
‫اما اونا مثل خانم‌های دربار امپراتوری فقط همینطور حرف‌ می‌زنن و حرف می‌زنن.

50
00:03:10,273 --> 00:03:11,190
‫چی گفتی؟!

51
00:03:11,774 --> 00:03:14,569
‫سرورمون فردی بسیار غرورمندند هستند.

52
00:03:15,319 --> 00:03:20,616
‫حتی کافیه ذره‌ای توهین از شما ببینن، و...

53
00:03:21,117 --> 00:03:23,661
‫و خیلی سریع بفهمن.

54
00:03:25,079 --> 00:03:27,915
‫هر چی دلتون می‌خواد در مورد من بگین، ولی...

55
00:03:28,583 --> 00:03:31,753
‫بهتون توصیه‌ی اکید می‌کنم در مورد ایشون بد صحبت نکنین.

56
00:03:32,253 --> 00:03:34,255
‫ایشون رو با اسب مقایسه نکنین.

57
00:03:35,798 --> 00:03:38,968
‫چطور جرئت می‌کنی چنین جوری با ما حرف بزنی؟!

58
00:03:39,552 --> 00:03:42,305
‫درست همونطوریه که شما می‌فرمایید.

59
00:03:43,473 --> 00:03:47,185
‫فقط قصد داشتم سلامی عرض کنم و
‫از اون خیلی بیشتر موندم.

60
00:03:48,519 --> 00:03:49,729
‫لطفاً عذر مرا پذیرا باشید.

61
00:03:55,109 --> 00:03:56,986
‫بفرمائید شامتون رو آوردم.

62
00:03:57,737 --> 00:03:58,613
‫خیلی ممنون.

63
00:03:59,447 --> 00:04:04,494
‫اما غذاهای ادو زیاد به مذاقم خوش نمیاد.

64
00:04:04,577 --> 00:04:07,663
‫شوره و سوپش هم کم ادویه‌ست.

65
00:04:10,291 --> 00:04:12,502
‫نباید در مورد غذا شکایتی بکنیم.

66
00:04:13,836 --> 00:04:15,588
‫فقط ساکت باشیم و تشکر کنیم.

67
00:04:19,509 --> 00:04:20,510
‫آریکوتو-ساما؟

68
00:04:21,469 --> 00:04:23,012
‫لطفاً سینی رو بردار ببر.

69
00:04:23,596 --> 00:04:25,598
‫چیزی شده؟

70
00:04:32,230 --> 00:04:33,481
‫هوی!

71
00:04:34,815 --> 00:04:37,151
‫چه کسی این سینی غذا رو آماده کرده؟

72
00:04:37,735 --> 00:04:40,112
‫اینو نمی‌شه فقط با بهانه‌ی بی‌احتیاطی ازش گذشت!

73
00:04:40,196 --> 00:04:43,157
‫کی لاشه‌ی موش رو توی ظرف سوپ گذاشته؟

74
00:04:43,282 --> 00:04:46,536
‫اینو ببین، می‌گه: «نباید اینجا می‌بود».

75
00:04:46,619 --> 00:04:48,037
‫کی می‌دونه؟

76
00:04:48,120 --> 00:04:52,667
‫شاید خودش همینطوری توی ظرف پریده.

77
00:04:54,544 --> 00:04:56,671
‫شماها چطور می‌تونین...

78
00:04:56,754 --> 00:04:57,630
‫هوی!

79
00:04:58,965 --> 00:05:00,174
‫شما بودین؟

80
00:05:00,883 --> 00:05:02,635
‫اگه مثلاً باشیم، چی می‌شه؟

81
00:05:06,430 --> 00:05:07,932
‫عذر می‌خوام.

82
00:05:09,225 --> 00:05:13,729
‫یه پسر حدود چهارده ساله با یه مدل موی واکاشه‌ماگه دیدین؟

83
00:05:15,564 --> 00:05:18,442
‫خدمتکار مخصوص تحویل شوگان رو می‌گی؟

84
00:05:19,110 --> 00:05:21,362
‫بله. اگه اون پسر رو دیدین...

85
00:05:21,445 --> 00:05:22,405
‫مردک عوضی.

86
00:05:23,572 --> 00:05:28,953
‫یه جوون نجیب فقیر که خودش رو برای پول می‌فروشه و...

87
00:05:29,036 --> 00:05:32,164
‫به مقام بخش تحویل‌ شوگان می‌رسه؟

88
00:05:33,541 --> 00:05:36,377
‫از موقعی که دیگه جنگ نیست به چه وضعی افتادیم.

89
00:05:40,298 --> 00:05:41,382
‫موش؟

90
00:05:41,465 --> 00:05:42,300
‫درسته!

91
00:05:42,800 --> 00:05:46,971
‫باید یه صحبت جدی با کارکنان آشپزخانه داشته باشیم!

92
00:05:47,054 --> 00:05:49,598
‫مطمئنم به حرف شما گوش می‌کنن.

93
00:05:49,682 --> 00:05:51,726
‫آره. حق با شماست.

94
00:05:51,809 --> 00:05:53,394
‫فهمیدم.

95
00:05:53,477 --> 00:05:57,231
‫خیلی سفت‌و‌سخت بهشون می‌گم چنین چیزی هرگز تکرار نشه.

96
00:05:58,107 --> 00:06:00,484
‫اوه چقدر دیر شد.

97
00:06:02,570 --> 00:06:04,739
‫حالت زیاد خوب به‌نظر نمی‌رسه.

98
00:06:05,448 --> 00:06:07,742
‫بخش آستین لباست هم باز شده.

99
00:06:08,325 --> 00:06:09,994
‫ساکت شو! اینکه چیزی نیست.

100
00:06:10,077 --> 00:06:11,787
‫منو به حال خودم بذار!

101
00:06:18,961 --> 00:06:20,588
‫لعنتی!

102
00:06:20,671 --> 00:06:24,175
‫اون حیوون‌ها هم فقط به جاهایی از
‫بدنم آسیب می‌زنن که دیده نمی‌شه.

103
00:06:24,175 --> 00:06:25,718
‫«و تو بهم می‌گی.»

104
00:06:25,801 --> 00:06:29,096
‫«اگه کارها طبق میلم پیش نمی‌ره،
‫بهتره به کوهستان نانشان برگردم و استراحت کنم.»

105
00:06:29,138 --> 00:06:30,473
‫«پس لطفاً برو»

106
00:06:30,973 --> 00:06:34,560
‫«دیگر سوالی پرسیده نخواهد شد.
‫ابرهای سفید همیشگی هستند.»

107
00:06:35,436 --> 00:06:39,106
‫«اگه کارها طبق میلم پیش نمی‌ره»
‫یعنی اون دنیا رو ناخوشایند می‌دونه.

108
00:06:39,607 --> 00:06:40,566
‫به عبارت دیگه،

109
00:06:40,649 --> 00:06:44,320
‫می‌خواد با رفتن به کوهستان نانشان از اجتماع کنار بکشه.

110
00:06:44,403 --> 00:06:48,574
‫چون دنیا باهاش موافق نیست.

111
00:06:50,034 --> 00:06:51,577
‫در جواب به دوستانش...

112
00:06:51,660 --> 00:06:52,703
‫هوی!

113
00:06:52,787 --> 00:06:53,913
‫آریکوتو-دونو.

114
00:06:54,663 --> 00:06:56,540
‫به دوجو بیا.

115
00:06:58,167 --> 00:07:03,005
‫همه‌ی مردان اوکو باید برای محافظت از سرورمون،

116
00:07:03,088 --> 00:07:06,008
‫تمرین شمشیرزنی ببینن.

117
00:07:07,593 --> 00:07:10,262
‫من...

118
00:07:10,346 --> 00:07:12,681
‫داری چیکار می‌کنی؟! گستاخ!

119
00:07:13,933 --> 00:07:18,354
‫صرف نظر از شرایط قبلی خودتون،
‫حالا باید به‌عنوان سامورایی شمشیر به دست بگیرین.

120
00:07:18,437 --> 00:07:22,525
‫تو باید یک مرد برای اوکو بشی.

121
00:07:25,069 --> 00:07:26,695
‫منم همراهتون میام!

122
00:07:30,950 --> 00:07:32,535
‫خب حالا، استاد شمشیرزن.

123
00:07:32,618 --> 00:07:36,539
‫به این مرد نشون بده شمشیرزنی چیه.

124
00:07:37,456 --> 00:07:39,625
‫آریکوتو-ساما، این مرد...

125
00:07:39,708 --> 00:07:42,253
‫همونیه که میوکی-ساما رو کشت.

126
00:07:50,594 --> 00:07:51,428
‫اومن!

127
00:07:52,096 --> 00:07:55,015
‫آهای، اومن! منم!

128
00:07:56,767 --> 00:07:58,102
‫چرا اینجا نیست؟

129
00:07:58,602 --> 00:08:03,524
‫خدمتون عارضم آریکوتو-دونو مدتی پیش به دوجو رفتن.

130
00:08:03,607 --> 00:08:06,277
‫ها؟ دوجو؟

131
00:08:06,860 --> 00:08:13,867
‫سرورم، لطفاً از این به بعد از رفتن به
‫بیرون از بخش اول خودداری فرمائید.

132
00:08:14,368 --> 00:08:18,247
‫این دستور اکید کاسوگا-ساماست.

133
00:08:22,167 --> 00:08:24,670
‫انقدر خودمونی باهام رفتار نکن!

134
00:08:25,879 --> 00:08:27,298
‫از جونورها بدم میاد!

135
00:08:38,142 --> 00:08:39,268
‫ساوامورا-ساما.

136
00:08:39,351 --> 00:08:42,146
‫اون پسر خوشگله‌ی ضعیف رو لهش کن!

137
00:08:42,229 --> 00:08:43,188
‫- درسته، درسته!

138
00:08:43,230 --> 00:08:44,064
‫- آره، همینه!

139
00:08:44,148 --> 00:08:46,650
‫چی شده؟ بیا دیگه.

140
00:08:47,359 --> 00:08:51,739
‫من کسی ام که راهب خدمتکارت رو کشت.

141
00:08:51,822 --> 00:08:54,074
‫باید منو مثل دشمن خونیت ببینی.

142
00:09:00,789 --> 00:09:02,082
‫نمی‌تونم بهت ضربه‌ای بزنم.

143
00:09:03,917 --> 00:09:05,836
‫یه زمانی در راه بودا خدمت می‌کردم.

144
00:09:06,587 --> 00:09:10,090
‫نمی‌خوام وقتی قلبم با نفرت پر شده به کسی ضربه بزنم.

145
00:09:13,719 --> 00:09:15,637
‫با وجود چوبی بودن شمشیر،

146
00:09:15,721 --> 00:09:19,350
‫اما اگه اینطور بهت ضربه می‌زدم، مرده بودی.

147
00:09:19,433 --> 00:09:20,559
‫مطمئنم همینطوره.

148
00:09:20,642 --> 00:09:22,644
‫و بازم اهمیتی نمی‌دی؟

149
00:09:27,358 --> 00:09:29,651
‫پس ازت می‌خوام یکم تمرین چرخوندن شمشیر کنی.

150
00:09:30,903 --> 00:09:34,156
‫لعنت به این ساوامورا.
‫چه تو ذوق‌زنیه.

151
00:09:39,286 --> 00:09:42,164
‫خوبه. حالا پانصد مرتبه انجامش بده.

152
00:09:42,748 --> 00:09:44,625
‫این مسخره‌بازی‌ها چیه دیگه!

153
00:09:44,708 --> 00:09:48,253
‫اون تا امروز یه‌بارم شمشیر توی دستش نگرفته!

154
00:09:48,754 --> 00:09:50,672
‫به‌خاطر همین پانصد مرتبه‌ست.

155
00:09:50,756 --> 00:09:55,052
‫کسایی که از قلعه محافظت می‌کنند رو روزی هزار مرتبه مجبور می‌کنم، انجام بدن.

156
00:09:55,135 --> 00:09:56,845
‫پس منم باید هزار مرتبه بزنم.

157
00:09:58,555 --> 00:09:59,807
‫آریکوتو-ساما...

158
00:09:59,890 --> 00:10:02,226
‫خوبه! داره جالب می‌شه!

159
00:10:02,309 --> 00:10:03,560
‫هزار مرتبه چرخوندن رو انجام بده!

160
00:10:03,644 --> 00:10:05,354
‫خب، شروع کن.

161
00:10:05,854 --> 00:10:06,730
‫یک.

162
00:10:07,606 --> 00:10:08,482
‫دو.

163
00:10:09,274 --> 00:10:10,109
‫سه.

164
00:10:11,401 --> 00:10:12,277
‫چهار.

165
00:10:13,946 --> 00:10:14,780
‫پنج.

166
00:10:16,782 --> 00:10:21,328
‫بعد از پنجاه مرتبه،
‫آریکوتو نفس‌نفس‌زدن‌هاش شروع شد.

167
00:10:35,425 --> 00:10:38,929
‫به این زودی، تعادلت رو از دست دادی، زانوهات می‌لرزن!

168
00:10:40,055 --> 00:10:41,348
‫هفتادو‌هفت!

169
00:10:42,850 --> 00:10:43,976
‫چی شده؟

170
00:10:44,810 --> 00:10:46,395
‫چقدر شرم‌آور.

171
00:10:46,478 --> 00:10:48,355
‫- حتی صدتا هم دوام نیاورد.
‫- هفتادوهشت!

172
00:10:48,438 --> 00:10:49,606
‫چی شد؟

173
00:10:57,948 --> 00:10:59,366
‫هر چند...

174
00:10:59,449 --> 00:11:00,868
‫سیصد‌و‌دو!

175
00:11:03,161 --> 00:11:05,873
‫سر شمشیر وقتی بالا میاریش، کج می‌شه.

176
00:11:06,498 --> 00:11:07,624
‫دوباره انجامش بده!

177
00:11:07,708 --> 00:11:09,042
‫سیصد‌و‌دو!

178
00:11:14,006 --> 00:11:15,465
‫سیصد‌و‌سه!

179
00:11:16,008 --> 00:11:17,467
‫سیصد‌و‌چهار!

180
00:11:17,968 --> 00:11:19,344
‫سیصد‌و‌پنج!

181
00:11:22,639 --> 00:11:23,974
‫هشتصدویک.

182
00:11:25,642 --> 00:11:26,893
‫هشتصدودو.

183
00:11:29,229 --> 00:11:30,689
‫هشتصدوسه!

184
00:11:38,739 --> 00:11:39,573
‫هزار!

185
00:11:46,913 --> 00:11:48,540
‫واقعاً، هزارتا شد.

186
00:11:49,333 --> 00:11:51,668
‫برای امروز دیگه کافیه.

187
00:11:53,086 --> 00:11:53,920
‫آریکوتو-ساما!

188
00:11:55,756 --> 00:11:57,716
‫چرا انقدر بی‌ملاحظه رفتار می‌کنین؟

189
00:11:59,009 --> 00:12:00,969
‫نمی‌تونم اینطور ببینمتون.

190
00:12:01,053 --> 00:12:02,054
‫گوکوئه.

191
00:12:03,639 --> 00:12:04,681
‫منو ببخش.

192
00:12:05,766 --> 00:12:07,893
‫اما، من این کار رو..

193
00:12:09,186 --> 00:12:14,149
‫از سر لجبازی نکردم.

194
00:12:15,067 --> 00:12:16,526
‫فقط...

195
00:12:17,819 --> 00:12:19,571
‫نمی‌خوام،

196
00:12:19,905 --> 00:12:22,115
‫در مورد چیزی فکر کنم.

197
00:12:30,332 --> 00:12:31,166
‫اومن.

198
00:12:32,876 --> 00:12:33,710
‫اومن!

199
00:12:42,677 --> 00:12:43,720
‫سرورم؟

200
00:12:48,475 --> 00:12:50,435
‫استاد شمیشیرزنی بهم گفت.

201
00:12:51,061 --> 00:12:54,314
‫بعد از تمرین چرخوندن در دوجو غش کردی!

202
00:12:54,898 --> 00:12:56,024
‫چقدر رقت‌انگیزه.

203
00:12:57,651 --> 00:13:02,030
‫با این حال دنِمون به‌دلایلی ازت تعریف می‌کرد.

204
00:13:07,410 --> 00:13:09,329
‫اسم گربه واکا-موراساکیه.

205
00:13:10,997 --> 00:13:12,290
‫واکا-موراساکی؟

206
00:13:20,382 --> 00:13:22,384
‫دوست‌داشتنیه، نه سرورم؟

207
00:13:23,552 --> 00:13:25,679
‫من از چیزهای دوست‌داشتنی خوشم نمیاد.

208
00:13:26,388 --> 00:13:29,808
‫کوچک و گرم، درست مثل بچه.

209
00:13:30,934 --> 00:13:32,811
‫یاد دخترم می‌اندازم.

210
00:13:35,397 --> 00:13:38,733
‫چی شده؟
‫عجیبه که من دختر داشته باشم؟

211
00:13:38,817 --> 00:13:41,069
‫وقتی پانزده سالم بود به‌دنیا اومد.

212
00:13:41,153 --> 00:13:42,821
‫یه‌کم بعد از تولد، مُرد.

213
00:13:49,661 --> 00:13:52,164
‫از اینکه قبلا همسر داشتم، ناامید شدی؟

214
00:13:52,247 --> 00:13:53,415
‫درخواستی داشتم!

215
00:13:54,499 --> 00:13:59,045
‫هیچ غمی بزرگ‌تر از مادری که فرزندش رو از دست داده نیست.

216
00:14:00,547 --> 00:14:02,883
‫شما خیلی شجاع بودین که تونستین تحمل کنین.

217
00:14:03,925 --> 00:14:09,347
‫از اون روز به بعد، لیمیتسو
‫معمولاً به اتاق آریکوتو می‌رفت.

218
00:14:13,810 --> 00:14:15,729
‫بیا، بیا!

219
00:14:17,439 --> 00:14:21,735
‫اومن، تا حالا داستان «غذاهای هفت رنگ» رو شنیدی؟

220
00:14:22,319 --> 00:14:23,653
‫«غذاهای هفت رنگ»؟

221
00:14:23,737 --> 00:14:25,030
‫از وقتی کوچک بودم،

222
00:14:25,113 --> 00:14:27,616
‫پدر مرحومم، هیچ‌وقت میل زیادی به غذا نداشت، پس...

223
00:14:27,699 --> 00:14:31,786
‫کاسوگا، هفت نوع غذا رو برای صبحانه‌ش آماده می‌کرد.

224
00:14:32,829 --> 00:14:35,040
‫بفرما، ارباب تاکچیو.

225
00:14:35,540 --> 00:14:38,877
‫غذاهای زیادی داریم.
‫یکی‌شون باید باشه خوشتون بیاد.

226
00:14:38,960 --> 00:14:41,463
‫و از اونجا بود که اوکو شکل گرفت.

227
00:14:45,634 --> 00:14:49,054
‫کاسوگا فکر کرد که اگر زن‌های زیادی رو جمع کنه،

228
00:14:49,137 --> 00:14:51,306
‫حداقل یکی رو می‌تونن پیدا کنند که پدرم ازش خوششب بیاد،

229
00:14:51,389 --> 00:14:55,477
‫حتی با اینکه اون هیچ توجهی نشون نمی‌داد.

230
00:14:56,269 --> 00:14:59,189
‫برای منم چنین طرحی رو عملی کرد.

231
00:14:59,272 --> 00:15:03,943
‫برای همینه که الان چهار مرد از اوکو انتخاب شده‌اند.

232
00:15:04,653 --> 00:15:05,904
‫که اینطور!

233
00:15:13,995 --> 00:15:16,122
‫مگه نه؟ عجیب نیست؟!

234
00:15:16,206 --> 00:15:20,585
‫کاسوگای پیر مثل این برنامه‌ریز‌های مکاروحیله‌گره.

235
00:15:20,669 --> 00:15:24,297
‫راستش، تمام نقشه‌هاش به غذاهای هفت رنگ خلاصه می‌شه!

236
00:15:26,174 --> 00:15:28,218
‫چطور نفهمیدی؟

237
00:15:28,843 --> 00:15:33,056
‫پدرم قبل از اینکه بمیره، هیچ‌وقت یاد نگرفت کسی رو

238
00:15:33,139 --> 00:15:35,100
‫دوست داشته باشه.

239
00:15:35,684 --> 00:15:39,437
‫کاسوگا زن قوی‌ایه ولی به‌عنوان مادر احمقه.

240
00:15:40,688 --> 00:15:44,401
‫راضی‌کردنش شاید سخت باشه، ولی...

241
00:15:44,484 --> 00:15:46,444
‫اما اصلا احمق نیست.

242
00:15:50,490 --> 00:15:54,661
‫سرورمون منو «اوتاما» صدا زد.

243
00:15:55,161 --> 00:15:58,373
‫گفت: «اسمت گوکوئه‌ست»،

244
00:15:58,456 --> 00:15:59,958
‫«پس اوتاما صدات می‌زنیم».

245
00:16:01,126 --> 00:16:04,421
‫کاریش نمی‌تونی بکنی.
‫چنین آدمیه دیگه.

246
00:16:04,504 --> 00:16:08,091
‫اما چرا؟ شما رو که ماساسوکه صدا می‌زنه.

247
00:16:08,174 --> 00:16:09,300
‫نامردیه.

248
00:16:09,384 --> 00:16:10,552
‫ولش کن، گوکوئه.

249
00:16:11,177 --> 00:16:12,637
‫آروم غذات رو بخور.

250
00:16:16,349 --> 00:16:21,896
‫اما دیگه سرورمون از واکا-موراساکی خوشش میاد، نه؟

251
00:16:23,481 --> 00:16:27,569
‫نباید «»واکا-موراساکی صداش بزنی.
‫بی‌ادبانه‌ست.

252
00:16:28,069 --> 00:16:32,490
‫چون گربه یه هدیه از طرف سرورمون بود باید نکو-ساما صداش بزنی.

253
00:16:33,158 --> 00:16:36,578
‫باید حسابی حواستون باشه آسیبی نبینه.

254
00:16:43,293 --> 00:16:48,590
‫شنیدم سرورمون اکثر روزها به
‫دیدن اون می‌ره.

255
00:16:48,673 --> 00:16:52,677
‫اینطور که شنیدم سرورمون به گربه بهش هدیه داده، که...

256
00:16:52,760 --> 00:16:56,389
‫هر روز باهاش بازی می‌کنن.

257
00:16:56,472 --> 00:17:00,518
‫فقط بحث زمانه که چه موقع به اوکا دعوتش کنن.

258
00:17:01,603 --> 00:17:04,022
‫تو به خودت می‌گی مرد؟!

259
00:17:04,606 --> 00:17:08,693
‫ما با این امید به اوکو وارد شدیم که
‫بتونیم یه روزی پدر شوگان باشیم.

260
00:17:09,194 --> 00:17:11,237
‫حتی اگه این اتفاق نیفته،

261
00:17:11,321 --> 00:17:15,033
‫ما رو تا وقتی که بمیریم توی این زندان نگه می‌دارن.

262
00:17:15,116 --> 00:17:16,910
‫از این مسئله راضی‌ای؟

263
00:17:16,993 --> 00:17:18,536
‫چون من که دیگه نمی‌تونم تحمل کنم!

264
00:17:21,623 --> 00:17:22,540
‫ای خدا...

265
00:17:23,124 --> 00:17:27,003
‫اما، حالا مگه چه‌کاری از ما برمیاد؟

266
00:17:27,086 --> 00:17:30,757
‫ولی منم می‌فهمم شیگاتسو-دونو چی می‌گه.

267
00:17:30,840 --> 00:17:34,677
‫اینکه توی اوکو همینطور بپوسی،
‫بدون اینکه هیچ‌کاری رو در زندگیت انجام داده باشی.

268
00:17:35,303 --> 00:17:37,055
‫پذیرفتن چنین دردی سخته.

269
00:17:43,436 --> 00:17:44,938
‫چرا اینجا انقدر بزرگ ساختن؟

270
00:17:45,021 --> 00:17:46,940
‫یه مستراح هم می‌خوایم بریم باید زجر بکشیم!

271
00:17:50,902 --> 00:17:52,654
‫نازی، نازی.

272
00:17:52,737 --> 00:17:55,448
‫ببخشید چنین کاری رو باید باهات بکنم.

273
00:18:08,544 --> 00:18:11,464
‫واکا-موراساکی، منو ببخش.

274
00:18:21,099 --> 00:18:22,558
‫واکا-موراساکی گم شده؟

275
00:18:23,059 --> 00:18:23,935
‫بله، سرورم.

276
00:18:24,644 --> 00:18:26,396
‫از صبح هیچ خبری ازش نیست.

277
00:18:26,479 --> 00:18:27,355
‫- آریکوتو-ساما!

278
00:18:27,355 --> 00:18:28,856
‫- الان گوکوئه...

279
00:18:30,316 --> 00:18:32,985
‫یه اتفاق وحشتناک افتاده!
‫ نکو-ساما...

280
00:18:33,611 --> 00:18:35,029
‫نکو-ساما...

281
00:18:41,077 --> 00:18:43,538
‫قسم می‌خورم، من از چیزی خبر ندارم!

282
00:18:44,080 --> 00:18:46,708
‫اما شیگِساتو،

283
00:18:46,791 --> 00:18:52,922
‫نکو-ساما در باغ، اونم درست بیرون اتاق شما پیدا شده.

284
00:18:55,049 --> 00:18:57,301
‫شمشیر شیگِساتو رو بررسی کنید.

285
00:19:00,096 --> 00:19:03,516
‫تیغه‌ی شمشیر آغشته به خونه.
‫یعنی ممکنه...

286
00:19:06,352 --> 00:19:08,271
‫با دست‌های خودم می‌کشمت!

287
00:19:08,354 --> 00:19:09,772
‫سرورم!

288
00:19:10,398 --> 00:19:12,275
‫لطفاً دست نگه‌دارین، سرورم!

289
00:19:12,859 --> 00:19:14,777
‫کنار بایست، اومن!

290
00:19:14,861 --> 00:19:16,779
‫نه، این کار رو نمی‌کنم.

291
00:19:16,863 --> 00:19:18,114
‫از سر راهم برو کنار!

292
00:19:22,952 --> 00:19:23,786
‫سرورم.

293
00:19:24,871 --> 00:19:26,998
‫اگه امکان داره منم دخالت کنم،

294
00:19:27,081 --> 00:19:31,586
‫اگه بر روی چنین کسی استفاده کنین،
‫چیزی جز لکه‌دار کردن شمشیرتون خواهد داشت.

295
00:19:31,669 --> 00:19:34,088
‫لطفاً به من بسپارینش.

296
00:19:34,922 --> 00:19:35,882
‫کاسوگا!

297
00:19:38,342 --> 00:19:39,552
‫شیگِساتو.

298
00:19:39,635 --> 00:19:41,387
‫می‌دونم که منو درک می‌کنی.

299
00:20:06,662 --> 00:20:10,124
‫شنیدم که اربابت تا حالا شمشیر دستش نگرفته بوده،

300
00:20:10,208 --> 00:20:14,003
‫و بازم تونسته هزار مرتبه تمرین چرخوندن رو انجام بده.

301
00:20:14,086 --> 00:20:17,798
‫شنیدم استاد شمشیرزنی حسابی ازش تعریف کرده که...

302
00:20:17,882 --> 00:20:20,092
‫واقعاً کم پیش میاد چنین چیزی.

303
00:20:20,176 --> 00:20:21,719
‫همینطوره!

304
00:20:21,802 --> 00:20:26,098
‫ارباب من بدون هیچ تقلبی هزار مرتبه انجامش داد!

305
00:20:27,141 --> 00:20:30,519
‫تازه می‌دونین چه اتفاقی برای سونامی شیگِساتو افتاد؟

306
00:20:30,603 --> 00:20:32,563
‫اون خبری که می‌گفت نکو-ساما رو کشته؟

307
00:20:32,647 --> 00:20:35,524
‫اربابم وارد عمل شد تا برای اون درخواست بخشش کنه،

308
00:20:35,608 --> 00:20:37,610
‫و کاملاً آماده بود تا شمشیر بخوره.

309
00:20:37,693 --> 00:20:38,694
‫- راست می‌گی؟

310
00:20:38,778 --> 00:20:39,820
‫- عــه؟!

311
00:20:39,987 --> 00:20:43,908
‫برای همینم بود که شیگِساتو تونست
‫یک مرگ شرافتمندانه داشته باشه و...

312
00:20:43,991 --> 00:20:45,034
‫مثل یه سامورایی سپوکو کنه.

313
00:20:45,701 --> 00:20:46,410
‫- چقدر عالی.

314
00:20:46,410 --> 00:20:48,704
‫- عجب...

315
00:20:50,915 --> 00:20:54,585
‫کم‌کم اوضاع درون اوکو شروع به تغییر کرد.

316
00:20:57,713 --> 00:21:02,301
‫اخیراً، داستان‌های زیادی رو از افرادی که در آشپزخونه کار می‌کنند شنیدم و...

317
00:21:02,385 --> 00:21:05,638
‫یکی‌شون در مورد استاد شمشیرزنی بود.

318
00:21:06,263 --> 00:21:09,725
‫توی اون داستان، استاد شمشیرزنی هر شب،

319
00:21:09,809 --> 00:21:12,645
‫با چندتا نگهابان به بیرون از قلعه می‌ره و...

320
00:21:13,229 --> 00:21:14,814
‫وقتی برمی‌گرده،

321
00:21:14,897 --> 00:21:18,359
‫یک دسته‌ی بلند از موی زن‌ها رو در دست داره.

322
00:21:21,362 --> 00:21:22,488
‫این اواخر در ادو،

323
00:21:22,571 --> 00:21:28,119
‫سامورایی هست که برای آزمایش تیزی شمشیرش موی دخترها رو می‌برید

324
00:21:28,202 --> 00:21:31,038
‫خیلی از زنان جوان به چنین
‫.سرنوشتی دچار شدن

325
00:21:42,591 --> 00:21:43,551
‫این دیگه چیه؟

326
00:21:44,176 --> 00:21:46,053
‫قبر واکه-موراساکیه.

327
00:21:46,971 --> 00:21:48,806
‫لطفاً براش کمی دعا کنید تا...

328
00:21:48,889 --> 00:21:52,601
‫روح واکا-موراساکی در آرامش قرار بگیره.

329
00:21:52,685 --> 00:21:53,519
‫نمی‌خوام.

330
00:21:54,061 --> 00:21:57,064
‫با دعاکردن که نمی‌تونم گربه رو برگردونم.

331
00:21:57,606 --> 00:21:58,566
‫چه فایده‌ای داره؟

332
00:21:59,400 --> 00:22:00,276
‫سرورم.

333
00:22:01,068 --> 00:22:06,824
‫بر این باورم که مراسم تدفین برای بازماندگان برگزار می‌شه.

334
00:22:07,658 --> 00:22:09,577
‫وقتی دعا می‌خونی،

335
00:22:10,077 --> 00:22:11,829
‫قلب و ذهنت رو آروم می‌کنی،

336
00:22:12,371 --> 00:22:15,916
‫از اون مرحوم یاد کن و دعاهای بیشتری براش بکن.

337
00:22:16,959 --> 00:22:19,837
‫با تکرار این کارها،

338
00:22:19,920 --> 00:22:22,214
‫کم‌کم اندوه ناشی از دست‌دادن عزیزنمون بهبود پیدا می‌کنه.

339
00:22:22,256 --> 00:22:23,466
‫- این حرف‌های قشنگ رو تحویل من نده!

340
00:22:23,466 --> 00:22:25,468
‫- در غیر اینصورت...

341
00:22:27,553 --> 00:22:31,849
‫تنها کسایی که با این کارها نجات پیدا می‌کنند،
‫کسایی بودند که از اول خوشحال بودند!

342
00:22:32,349 --> 00:22:35,686
‫در مورد کسایی که هر چقدر دعا هم می‌کنند،
‫بازم لحظه‌ای رو نمی‌تونن...

343
00:22:35,769 --> 00:22:39,190
‫از اندوه‌وبدبختی دور بمونن چی؟

344
00:22:40,191 --> 00:22:41,734
‫اون موقعی جلوی منو گرفتی، ولی...

345
00:22:41,817 --> 00:22:44,987
‫اگه شیگِساتو رو می‌کشتم، همه‌چیز حل می‌شد!

346
00:22:47,323 --> 00:22:50,576
‫به‌جای دعاخوندن و گریه‌و‌زاری،

347
00:22:50,659 --> 00:22:52,620
‫ترجیح می‌دم دشمنام رو بکشم.

348
00:22:53,537 --> 00:22:57,291
‫اما کشتن اون، واکا-موراساکی رو برنمی‌گردوند.

349
00:22:58,083 --> 00:23:01,128
‫بعضی‌اوقات اتفاقات وحشتناکی میفته،
‫و کسی هم نیست مقصر بدونیم.

350
00:23:01,212 --> 00:23:05,257
‫اگه یه دشمنی باشه که نمی‌تونستین دستتون بهش برسه چی؟

351
00:23:06,133 --> 00:23:10,304
‫در اون‌صورت اولین کسی که دور‌وبرم باشه، می‌کشم.

352
00:23:10,387 --> 00:23:14,266
‫افراد زیادی هستند که زندگی‌شون ارزشی نداره.

353
00:23:15,768 --> 00:23:17,561
‫چه‌جور آدمی...

354
00:23:19,104 --> 00:23:20,147
‫سرورم.

355
00:23:20,231 --> 00:23:21,273
‫چی شده؟

356
00:23:21,357 --> 00:23:27,029
‫آیا اخیراً این عصبانیت‌تون رو روی زنان ادو خالی نکردین؟

357
00:23:29,156 --> 00:23:30,491
‫این چه‌جور سوالیه؟

358
00:23:30,574 --> 00:23:34,495
‫توی شهر ادو،
‫دختری رو دیدم که موهاش رو برده بودن.

359
00:23:34,995 --> 00:23:40,668
‫در اونجا شنیدم که سامورایی هست که در خیابان‌ها
‫کمین می‌کنه و موی زن‌ها رو می‌بره.

360
00:23:42,920 --> 00:23:44,046
‫خب؟

361
00:23:57,518 --> 00:23:59,436
‫حالا دیگه راضی شدی؟

362
00:23:59,520 --> 00:24:03,691
‫درسته که به ساوامورا دستور دادم که بره و
‫موهاشون رو برام ببره!

363
00:24:05,025 --> 00:24:07,111
‫اما چیزی جز شوخی نبود.

364
00:24:07,611 --> 00:24:10,948
‫اینطور نبوده که بگم اون دخترها رو بگیرن، بکشن.

365
00:24:11,573 --> 00:24:13,325
‫چقدر احمقانه!

366
00:24:13,409 --> 00:24:14,952
‫چی گفتی؟!

367
00:24:15,035 --> 00:24:17,288
‫ممکنه شما حس خوبی بهتون دست داده باشه، سرورم، ولی...

368
00:24:17,371 --> 00:24:19,623
‫اما اون دخترهایی که موهاشون بریده می‌شد، چی؟

369
00:24:19,707 --> 00:24:24,837
‫چه‌طور چنین کارهای احمقانه‌ای رو
‫با رعیت‌های خودتون انجام می‌دین؟

370
00:24:26,380 --> 00:24:28,549
‫رعیت‌های من؟

371
00:24:29,967 --> 00:24:30,843
‫ای احمق!

372
00:24:30,926 --> 00:24:34,888
‫هیچ‌کس نیست که واقعاً منو به چشم «رهبر» ببینه!

373
00:24:35,389 --> 00:24:39,852
‫من چیزی جز یه وسیله برای ادامه‌ی نسل توکاگاوا نیستم!

374
00:24:39,935 --> 00:24:44,940
‫کاسوگا هم فقط چون پدرم رو در من می‌بینه، لوسم می‌کنه!

375
00:24:45,441 --> 00:24:47,026
‫من نبودم...

376
00:24:50,154 --> 00:24:55,993
‫من نبودم که انتخاب کردم زندگیم رو با قایم‌شدن
‫در اوکو سپری کنم، اونم با اینجوری لباس‌پوشیدن!

377
00:24:59,913 --> 00:25:04,960
‫دختری که دیدم تازه برادرش رو بر اثر ابله قرمز-چهره از دست داده بود.

378
00:25:05,586 --> 00:25:06,712
‫فقط همینم نبود.

379
00:25:07,838 --> 00:25:14,011
‫مردم قبول می‌کنند و با سرنوشتی
‫ که نمی‌تونن تغییرش بدن زندگی می‌کنند.

380
00:25:18,432 --> 00:25:20,309
‫منم همینطور!

381
00:25:21,059 --> 00:25:24,813
‫مگه منو به خواست خودم به اینجا آوردن؟!

382
00:25:25,939 --> 00:25:29,610
‫اگه فکر می‌کنی فقط تویی که درد می‌کشی و حس می‌کنی،

383
00:25:29,693 --> 00:25:31,528
‫سخت در اشتباهی!
