﻿1
00:00:12,637 --> 00:00:13,638
‫پیداش کردم‏!‏

2
00:00:15,140 --> 00:00:19,144
‫دلیل نمیشه چون
‫نامزد داره بیخیالش بشم‏!‏

3
00:00:20,145 --> 00:00:24,023
‫اگه این دستمال رو تو دستش بگیره‏.‏‏.‏‏.‏

4
00:00:36,327 --> 00:00:37,370
‏دوک

5
00:00:37,370 --> 00:00:40,373
‫شما دستمال بانو بِیلین رو لگد کردین‏!‏

6
00:00:42,333 --> 00:00:44,377
‫ای وای

7
00:00:45,336 --> 00:00:47,338
‫لرد وستنبورگ‏.‏‏.‏‏.‏

8
00:00:50,341 --> 00:00:53,386
‫از طرف من از بانو عذرخواهی کن

9
00:00:53,386 --> 00:00:56,347
‫بهشون بگو براشون جبران میکنم

10
00:02:42,870 --> 00:02:43,913
‫خیلی وقته میگذره

11
00:02:44,831 --> 00:02:45,873
‫بله

12
00:02:47,834 --> 00:02:49,877
‫چیکارا میکردی تو این مدت؟

13
00:02:51,879 --> 00:02:56,884
‫داشتم آموزش میدیدم تا به چیزی که متعلق
‫به کسی دیگه‌س دست درازی نکنم

14
00:02:56,884 --> 00:02:58,845
‫به یکی دیگه؟

15
00:02:59,554 --> 00:03:00,596
 ‏باشه

16
00:03:01,556 --> 00:03:03,599
‫بنظر میاد وزن کم کردی

17
00:03:05,601 --> 00:03:08,604
‫اره‏.‏‏.‏‏.‏ نمیدونی چه بلایی سرم اومده

18
00:03:18,614 --> 00:03:19,657
‫اونا‏.‏‏.‏‏.‏

19
00:03:20,575 --> 00:03:21,659
‫محافظین مقدس نیستن؟

20
00:03:23,661 --> 00:03:27,623
‫شنیده بودم که شاید یا شایدم
‫اصلا تو کل زندگیم اونا نبینم

21
00:03:27,623 --> 00:03:32,545
‫ولی فکر میکردم براشون کم پیش بیاد
‫که سرزمین مقدس رو ترک کنن

22
00:03:34,630 --> 00:03:36,591
‫رائه لیانا

23
00:03:37,633 --> 00:03:41,596
‫کشیش اعظم و قدرتمند‏،‏ هیکا دِمینت

24
00:03:52,607 --> 00:03:54,609
نورش چشمو میزنه

25
00:03:55,651 --> 00:04:00,615
‫نگو که محافظین رو فقط
‫برای اجرای مراسم آوردن؟

26
00:04:03,576 --> 00:04:06,662
‫فکر کنم هنوز نفهمیدی چقدر تحفه‌م

27
00:04:06,662 --> 00:04:11,667
‫برای اینکه بفهمی چقدر تحفه ام دروازه ی سرزمین
‫مقدس رو باز کردم و محافظین رو به اینجا احضار کردم

28
00:04:14,587 --> 00:04:17,632
‫این چه قیافه ایه که به خودش گرفته؟

29
00:04:18,591 --> 00:04:20,635
‫باز قراره چه گندی بزنه؟

30
00:04:20,676 --> 00:04:24,639
‫میتونین یکم دوستانه تر باشین‏،‏ یا‏.‏‏.‏‏.‏

31
00:04:25,598 --> 00:04:27,600
 ‏دوستانه

32
00:04:27,642 --> 00:04:33,606
‫ولی من تموم 150سال زندگی گذشتمو
‫بدون خانواده یا حتی یه دوست گذروندم

33
00:04:33,606 --> 00:04:34,649
‫اوه‏،‏ میدونم

34
00:04:34,649 --> 00:04:37,568
‫یکی از اعضای شورای بزرگان
‫ریش سفید سرزمین مقدس بود

35
00:04:37,568 --> 00:04:40,571
‫که خیلی به نوه ی دختریش افتخار میکرد‏!‏

36
00:04:42,657 --> 00:04:44,575
 ‏رائه لیانا

37
00:04:44,575 --> 00:04:45,576
‫بله؟

38
00:04:47,578 --> 00:04:51,582
‫من پدربزرگت میشم

39
00:04:54,627 --> 00:04:56,671
‫زود باش‏،‏ بهم بگو‏"‏پدربزرگ‏"‏

40
00:04:56,671 --> 00:05:01,634
‫نمیتونم همچین گستاخی
‫رو به کشیش اعظم کنم

41
00:05:01,634 --> 00:05:04,637
‫‏بهت این اجازه رو میدم

42
00:05:04,637 --> 00:05:07,640
‫به همچین اجازه ای نیاز ندارم

43
00:05:07,640 --> 00:05:10,643
 ‏با تموم قدردانی از شما کشیش اعظم

44
00:05:11,644 --> 00:05:14,605
‫ک‏-‏کشیش اعظم‏،‏ یه چند لحظه اگه ممکنه؟

45
00:05:14,605 --> 00:05:15,564
‫چه مرگته؟

46
00:05:15,564 --> 00:05:17,608
‫ما رو ببخشید‏،‏ بانوی من
‫ای شل مغز

47
00:05:17,608 --> 00:05:19,652
‫چطور جرئت کردی وقت
‫با ارزشمو با نوه ی عزیزم هدر بدی‏!‏

48
00:05:20,611 --> 00:05:23,656
‫چرا یهویی دارین خودتونو
‫پدربزرگ صدا میزنین؟‏!‏

49
00:05:23,656 --> 00:05:28,577
‫خب‏،‏ فکر کنم سنم برای
‫اینکه پدرش باشم یکم زیاده

50
00:05:28,577 --> 00:05:29,620
 ‏راست میگین

51
00:05:29,620 --> 00:05:33,582
‫ولی با توجه به سن واقعیتون
‫بازم ‏"‏پدربزرگ‏"‏ یکم‏.‏‏.‏‏.‏

52
00:05:33,582 --> 00:05:35,584
‫وایستین‏،‏ الان اینا اصلا مهم نیست‏!‏

53
00:05:35,584 --> 00:05:41,674
‫دارم میگم چرا یهویی تصمیم گرفتین
‫ایشون رو نوه ی دختریتون کنین؟

54
00:05:41,674 --> 00:05:46,554
‫تو بودی که گفتی
‫دوستانه رفتار کنم

55
00:05:47,596 --> 00:05:50,558
‫‏بخاطر همین بهش پیشنهاد دادم پدربزرگش باشم

56
00:05:50,558 --> 00:05:52,601
‫چی دیگه بزرگتر از این افتخار؟‏!‏

57
00:05:52,601 --> 00:05:54,562
‫افتخار؟

58
00:05:54,645 --> 00:05:56,647
‫ا‏-‏اون خیلی‏.‏‏.‏‏.‏

59
00:05:58,649 --> 00:06:01,610
‫چه مرگته؟ داری میمیری؟

60
00:06:05,573 --> 00:06:09,618
‫لرد وستنبورگ بنظر خسته میاین

61
00:06:09,618 --> 00:06:14,623
‫الان خیالتون راحت شد که
‫منو با بانو بِیلین درانداختین؟

62
00:06:14,623 --> 00:06:17,585
‫نکنه دوست داشتی با اژدها درگیرت کنم؟

63
00:06:20,588 --> 00:06:26,594
‫بکش بیرون ازم دیگه‏!‏
‫من جلوتونو نگرفتم‏!‏
‫رائه لیانا‏.‏‏.‏‏.‏
‫آه‏.‏‏.‏‏.‏بله؟

64
00:06:27,553 --> 00:06:28,596
‫کجا میری؟

65
00:06:28,596 --> 00:06:30,639
‫چیزه .‏‏.‏‏. ‏دستشویی

66
00:06:30,639 --> 00:06:33,642
‫فکر کنم داری راهو اشتباه میری

67
00:06:41,567 --> 00:06:42,651
‫رائه لیانا‏،‏ اون چیه؟

68
00:06:54,622 --> 00:06:55,623
رائه لیانا

69
00:06:58,626 --> 00:07:00,586
‫‏حرکت نکنین

70
00:07:00,628 --> 00:07:02,588
‫همونجا وایستین‏!‏

71
00:07:32,618 --> 00:07:34,578
‫امکان نداره

72
00:07:34,578 --> 00:07:38,582
‫اون گیره ی مو داشت
‫رو سرم تیکه تیکه میشد

73
00:07:42,586 --> 00:07:43,587
رائه لیانا

74
00:07:48,634 --> 00:07:49,635
‫الان چطور؟

75
00:07:49,635 --> 00:07:52,596
‫الان دوست داری پدربزرگ صدام کنی؟

76
00:08:00,646 --> 00:08:02,648
‫کریستالیت
‫‏(یک نوع سنگ بلورین آتشفشانی که خاصیت انفجار داره)‏

77
00:08:02,648 --> 00:08:06,569
‫یه نوع ماده ی معدنی که
‫تو سرزمین مقدس تولید میشه

78
00:08:06,652 --> 00:08:11,657
‫تعداد خیلی کمی از مردم حق وارد کردنش
‫رو دارن اونم با شرایط سخت و محدود

79
00:08:12,616 --> 00:08:14,577
‫زیبا به نظر میاد

80
00:08:14,577 --> 00:08:16,620
‫ولی همین که در معرض
‫نور قرار بگیره‏،‏ جذبش میکنه‏.‏‏.‏‏.‏

81
00:08:17,621 --> 00:08:19,623
‫و منفجر میشه

82
00:08:23,586 --> 00:08:26,630
‫یه اژدهای وحشی تو چشماش مخفی شده

83
00:08:26,630 --> 00:08:28,632
‫من تو این 150 سال زندگیم یاد گرفتم

84
00:08:28,632 --> 00:08:33,637
‫اونایی که به وضوح احساساتشون
‫رو نشون نمیدن مرموز ترین افراد هستن

85
00:08:36,599 --> 00:08:39,560
‫چه مسخره

86
00:08:39,643 --> 00:08:42,646
‫رابطتت با رائه لیانای من چیه؟

87
00:08:44,565 --> 00:08:46,567
‫رائه لیانای تو؟

88
00:08:46,650 --> 00:08:50,571
‫چیه؟ مشکلی داری
‫که اینجوری صداش میکنم؟

89
00:08:52,614 --> 00:08:54,575
‫من نامزدشم

90
00:08:54,658 --> 00:08:59,621
‫برای یه زن سخته که بعد از ازدواج
‫بتونه تواناییاشو به نمایش بذاره

91
00:09:00,581 --> 00:09:05,586
‫اگه باهاش ازدواج کنه و من ارتباطمو با
‫استعدادش تو زبانهای مختلف از دست بدم

92
00:09:07,588 --> 00:09:11,633
‫مطمئنم با این شخصیت دوگانه ای
‫که داری به فنا میری

93
00:09:11,633 --> 00:09:14,553
‫با رائه لیانای من بهم بزن

94
00:09:14,636 --> 00:09:16,680
‫پیرِ خرفت‏.‏‏.‏‏.‏

95
00:09:18,599 --> 00:09:19,641
‫کشیش اعظم

96
00:09:19,641 --> 00:09:25,647
‫من از اعماق قلبم بخاطر اینکه امروز
‫نامزدمو نجات دادین قدردانی میکنم

97
00:09:26,565 --> 00:09:30,652
‫شنیدم که اخیرا وضعیت
‫مالی تشکیلاتتون خرابه

98
00:09:31,612 --> 00:09:34,656
‫مشتاقم که حمایتتون کنم

99
00:09:35,657 --> 00:09:39,578
‫چون شما نامزدمو نجات دادین

100
00:09:39,661 --> 00:09:41,663
‫نامزدتو؟

101
00:09:42,623 --> 00:09:46,585
‫خب از اونجایی که اون نوه ی
‫دختریمه نیاز به اینکارا نیست

102
00:09:46,585 --> 00:09:48,629
‫بهم میگین که نگرانش نباشم

103
00:09:48,629 --> 00:09:52,633
‫ولی این وظیفمه که
‫از نامزدم محافظت کنم

104
00:09:59,640 --> 00:10:05,646
‫اعلاحضرت‏،‏ لطفا اجازه بدین پروژه ی
‫حمایت مالی رو براتون توضیح بدم

105
00:10:15,572 --> 00:10:16,615
‫ ‏لرد آدام

106
00:10:16,615 --> 00:10:17,616
‫اعلاحضرت

107
00:10:17,616 --> 00:10:20,661
‫با استعدادترین محافظین رو انتخاب کن
‫و بفرستشون به قلعه ی گِرنجِر

108
00:10:44,601 --> 00:10:46,645
‫اگه فقط چند ثانیه بیشتر میگذشت‏.‏‏.‏‏.‏

109
00:10:46,645 --> 00:10:49,606
‫نه‏،‏ اگه هیکا اونجا نبود‏.‏‏.‏‏.‏

110
00:10:54,611 --> 00:10:59,575
‫همین که وارد این گنبد بشن
‫سرنوشتشون چیزی جز مرگ نیست

111
00:11:07,583 --> 00:11:10,669
‫از اونجایی که رائه لیانا
‫یه شخصت فرعیه‏.‏‏.‏‏.‏

112
00:11:13,630 --> 00:11:16,592
‫شاید واقعا سرنوشتش
‫این بوده که بمیره؟

113
00:11:19,595 --> 00:11:22,639
‫و بئاتریس هم به همین دلیل برمیگرده‏.‏‏.‏‏.‏

114
00:11:26,560 --> 00:11:27,644
‫باید تمومش کنم‏!‏

115
00:11:27,644 --> 00:11:30,647
‫میگن هرچی منفی
‫فکر کنی همونم بلا سرت میاد

116
00:11:30,647 --> 00:11:35,652
‫قبل اینکه ناامید شم‏،‏
‫باید ببینم کی پشت این ماجرا بوده

117
00:11:53,587 --> 00:11:56,590
‫کی اینجا اینقدر تارک شد؟

118
00:11:59,593 --> 00:12:00,594
‫کی اونجاس؟‏!‏

119
00:12:02,596 --> 00:12:03,597
‫رائه لیانا؟

120
00:12:03,597 --> 00:12:05,641
‫زهرم ترکید‏!‏

121
00:12:05,641 --> 00:12:08,644
‫امروز واقعا تو بد خطری افتاده بودی‏!‏

122
00:12:10,645 --> 00:12:12,564
‏نوآ

123
00:12:12,564 --> 00:12:16,568
‫اصلا شایسته ی تو نیست که
‫اینقدر بی ملاحظه وارد اینجا بشی

124
00:12:16,568 --> 00:12:20,572
‫فرانسیس بروکس و جِیک
‫لانگستون هردوتاشون مردن‏،‏ و هنوز‏.‏‏.‏‏.‏

125
00:12:22,574 --> 00:12:26,620
‫پس دروغ گفته بود که
‫اونا رو به زندان سِینت بِل فرستاده؟

126
00:12:29,623 --> 00:12:32,626
‫نمیفهمم چی میگی

127
00:12:34,586 --> 00:12:36,630
‫یکی میخواد بکشتت

128
00:12:37,589 --> 00:12:39,633
‫یکی غیر از فرانسیس بروکس

129
00:12:41,551 --> 00:12:42,594
‫اون کیه؟

130
00:12:42,594 --> 00:12:44,596
نمیدونم

131
00:12:45,597 --> 00:12:47,599
‫یعنی ممکنه ربطی
‫به مهر سلطنتی داشته باشه؟

132
00:12:48,558 --> 00:12:50,602
‫یا قضیه یه چیز دیگه‌س؟

133
00:12:50,602 --> 00:12:52,646
‫راستشو بهم بگو‏!‏

134
00:12:56,566 --> 00:12:58,568
‫فردا بهت میگم

135
00:13:01,571 --> 00:13:02,614
‫نه‏!‏ همین الان‏!‏

136
00:13:03,615 --> 00:13:08,578
‫نمیخوام دوباره تو یه دردسری
‫بیفتی که از کنترل من خارج باشه‏!‏

137
00:13:08,578 --> 00:13:09,579
‫داری اذیتم میکنی

138
00:13:09,579 --> 00:13:10,622
‫‏همین الان بهم بگو

139
00:13:31,560 --> 00:13:34,646
‫یکم بذار مغزت خنک شه
‫دوک ویننایت

140
00:13:35,647 --> 00:13:38,608
‫اصلا حالیت هست اینجا چه مکانیه؟

141
00:13:49,661 --> 00:13:54,583
‫در اتاق تطهیر فقط کسانی که اجازه ی
‫ورود دارن میتونن وارد بشن

142
00:13:55,625 --> 00:13:58,628
‫چرا نمیتونم خودمو کنترل کنم؟

143
00:14:01,631 --> 00:14:04,593
‫شما درمورد بانو مک میلان جدی هستین؟

144
00:14:09,556 --> 00:14:11,641
‫چرا انقدر عصبانی هستی؟

145
00:14:12,559 --> 00:14:14,644
‫چون بهت راستشو نگفتم؟

146
00:14:17,564 --> 00:14:20,650
‫طبیعیه که نوآ باورم نکنه

147
00:14:20,650 --> 00:14:24,613
‫چون که فقط بخاطر یه
‫قرارداد باهمیم

148
00:14:25,655 --> 00:14:29,618
‫پس چرا انقدر آشفته و مضطربه؟

149
00:14:45,634 --> 00:14:46,676
 ‏رائه لیانا

150
00:14:49,220 --> 00:14:50,263
 ‏من فقط

151
00:14:51,222 --> 00:14:55,185
‫فکر اینکه قرار بود از دستت بدم‏.‏‏.‏‏.‏

152
00:15:10,950 --> 00:15:12,911
‫از این طرف‏،‏ لطفا

153
00:15:20,960 --> 00:15:23,004
‫هر وقت بهش فکر
‫میکنم‏،‏ گیج میشم

154
00:15:23,004 --> 00:15:24,964
‫‏اشتباه برداشت کردم

155
00:15:25,924 --> 00:15:27,967
‫آره‏!‏ همش یه اشتباهه‏!‏

156
00:15:38,937 --> 00:15:40,980
‫کشیش اعظم‏،‏ معمولا
‫مراسم رو اجرا نمیکنن

157
00:15:40,980 --> 00:15:45,944
‫و اجازه میدن که مشعل مقدس
‫به عدالت و انصاف روشن بشه

158
00:15:46,903 --> 00:15:49,989
‫باید خیلی بانو مک میلان رو دوست داشته باشن

159
00:15:51,950 --> 00:15:54,994
‫رائه لیانا‏،‏ من پدربزرگتم

160
00:15:56,913 --> 00:15:57,956
‫کشیش اعظم

161
00:15:57,956 --> 00:16:02,877
‫اون روز گستاخی من نسبت
‫به شما به هیچ عنوان عمدی نبوده

162
00:16:02,877 --> 00:16:04,963
‫زود باش‏.‏ بهم بگو پدربزرگ

163
00:16:04,963 --> 00:16:06,965
‫این مهربانی و لطف شما رو میرسونه‏.‏‏.‏‏.‏

164
00:16:07,924 --> 00:16:11,970
‫درسته قبلا باهام به این
‫گستاخی رفتار کرده بودن

165
00:16:11,970 --> 00:16:16,975
‫تو این 150سال از زندگیم این
‫اولین باره که به یه چیز خیلی اشتیاق دارم

166
00:16:18,935 --> 00:16:21,938
‫پدربزرگ واقعی رائه لیانا
‫حالا هرچی‏.‏‏.‏‏.‏

167
00:16:21,938 --> 00:16:24,941
‫ببخشید ولی واقعا
‫این چیزی نیست که من بخوام

168
00:16:28,945 --> 00:16:32,949
‫از شما قدردانم‏.‏‏.‏‏.‏ پدربزرگ

169
00:17:15,950 --> 00:17:17,911
‫قطعا که نمیشه‏!‏

170
00:17:17,911 --> 00:17:21,915
‫منظورتون چیه که میخواین
‫با بانو مک میلان برین؟‏!‏

171
00:17:21,915 --> 00:17:23,917
‏من بهترین و بزرگترین کشیشم

172
00:17:23,917 --> 00:17:25,919
‫اگه میگم میرم‏،‏ پس میرم‏!‏

173
00:17:25,919 --> 00:17:26,961
‫مشکلی داری؟‏!‏

174
00:17:26,961 --> 00:17:28,922
‫آره اونم یه مشکل بزرگ‏!‏

175
00:17:28,922 --> 00:17:32,926
‫تابه حال هیچ جای دنیا هیچ کشیشی به این
‫عظمتی هرکاری که دلش خواسته نکرده‏!‏

176
00:17:32,926 --> 00:17:34,928
‫‏بکش کنار

177
00:17:34,928 --> 00:17:36,971
عمراً اجازه بدم

178
00:17:36,971 --> 00:17:40,892
‫خسته نشدی؟‏!‏

179
00:17:40,892 --> 00:17:42,977
‫کل این مدت عین کنه بهم
‫چسبیدی و ولم نمیکنی‏.‏‏.‏‏.‏

180
00:17:42,977 --> 00:17:46,940
‫ممنونم‏،‏ کشیش رهبر

181
00:17:47,941 --> 00:17:49,984
‫از اعماق قلبم

182
00:18:12,966 --> 00:18:15,968
‫جاستین‏،‏ تو بزرگترین پسر
‫در خانواده ی شامال هستی

183
00:18:15,968 --> 00:18:19,931
‫وظیفت اینه که با موفقیت
‫این خاندان رو رهبری کنی

184
00:18:21,933 --> 00:18:23,935
‫هی‏!‏ گوشت با منه؟

185
00:18:23,935 --> 00:18:25,937
‫بله خیلی خوب میشنوم

186
00:18:26,896 --> 00:18:30,983
‫نمیخوای از اون زن دست بکشی؟

187
00:18:30,983 --> 00:18:34,904
‫من خیلی وقته
‫برای این سفر برنامه داشتم

188
00:18:34,904 --> 00:18:36,989
‫و این مسئله هیچ ربطی به اون نداره

189
00:18:37,990 --> 00:18:40,952
‫فکر میکنی حالیم نیست؟

190
00:18:40,952 --> 00:18:44,914
‫بخاطر همین بود که
‫بهت گفتم ولش کن

191
00:18:45,915 --> 00:18:46,999
‫جاستین‏،‏ وایسا‏!‏

192
00:18:47,959 --> 00:18:48,960
‫خب‏،‏ پس‏.‏‏.‏‏.‏

193
00:18:49,919 --> 00:18:52,922
‫پسر ناسپاس شما الان اینجا رو ترک میکنه

194
00:18:53,923 --> 00:18:56,008
‫برو ببین ویویان چیکار میکنه

195
00:18:56,008 --> 00:18:58,928
‫اون همیشه بهت گوش میده

196
00:18:58,970 --> 00:19:00,930
‫اتفاقی افتاده؟

197
00:19:01,889 --> 00:19:04,934
‫ظاهرا‏،‏ بانو مک میلان

198
00:19:04,934 --> 00:19:07,937
‫تصادفا درگیر مراسم
‫روشن کردن مشعل مقدس شده

199
00:19:09,897 --> 00:19:10,940
‫تصادفا؟

200
00:19:11,899 --> 00:19:13,985
‫شایعاتی در این مورد هست

201
00:19:13,985 --> 00:19:18,906
‫ولی خانواده ی ویننایت
‫در این مورد به شدت سکوت کرده

202
00:19:19,949 --> 00:19:22,952
‫خب این چه ربطی به ویویان داره؟

203
00:19:22,952 --> 00:19:28,958
‫خب‏‏،‏‏ احتمالا داره همش از خودش میپرسه‏‏،‏
‫‏ ‏‏"‏‏چی می‌شد این بارم من میبودم؟‏‏"‏‏

204
00:19:28,958 --> 00:19:33,880
‫از اینا گذشته‏،‏ ویویان
‫قراره که یه روزی ملکه بشه

205
00:19:33,880 --> 00:19:37,925
‫باید متقاعدش کنم
‫بیشتر به دیدن پادشاه بره

206
00:19:38,968 --> 00:19:42,972
‫نا امیده یه وقت نتونه
‫خون سلطنتی رو وارد خانواده‌ش کنه

207
00:19:43,973 --> 00:19:45,892
‫بسیار خب

208
00:19:45,892 --> 00:19:46,934
‫روت حساب میکنم

209
00:19:51,981 --> 00:19:53,983
‫میدونم ویویان

210
00:19:53,983 --> 00:19:57,945
‫اینا همش بخاطر نامزد دوک ویننایته

211
00:19:59,947 --> 00:20:01,949
‫چطوری باید متقاعدش کنم؟

212
00:20:03,993 --> 00:20:07,955
‫همش تقصیر توئه‏!‏
‫حالا با این گندی که زدی میخوای چیکار کنی؟‏!‏

213
00:20:07,955 --> 00:20:09,999
‫نه‏،‏ تقصیر من نیست

214
00:20:09,999 --> 00:20:12,919
‫این انتخاب شما بود‏،‏ بانوی من

215
00:20:14,003 --> 00:20:15,004
‫ویویان؟‏!‏

216
00:20:15,004 --> 00:20:17,924
‫برادر؟ کی برگشتی؟

217
00:20:18,925 --> 00:20:20,927
‫چه خبره اینجا؟

218
00:20:20,927 --> 00:20:22,929
‫هیچی

219
00:20:32,897 --> 00:20:33,981
‫آه‏،‏ ببخشید

220
00:20:33,981 --> 00:20:37,985
‫این بی ادبی من بود که جلوی
‫مهمونت گستاخی کردم‏!‏

221
00:20:41,948 --> 00:20:43,950
‫لطفا‏،‏ خودتونو سرزنش نکنید

222
00:20:46,994 --> 00:20:50,915
‫از آشنایی با شما خوشبختم
‫من بئاتریس هستم
