﻿1
00:00:04,671 --> 00:00:09,676
‫اما اکنون ، قدرت باقی مانده او به چند بخش تقسیم شده

2
00:00:09,676 --> 00:00:12,679
‫یک فرد عادی توانایی کنترلش رو نداره

3
00:00:12,679 --> 00:00:15,682
‫صد ها شورا
‫‫شبیه به اهریمن ها

4
00:00:16,725 --> 00:00:22,689
‫بزرگترین شهرجهان ، آرشیا در پی انتخاب یک قهرمانه

5
00:00:22,689 --> 00:00:23,648
‫اون هم زمانی که رهبر ، سلطنت شاهزادگی لیچیا

6
00:00:23,648 --> 00:00:29,279
‫تارن محتاط دنبال قانونی جدید ، و حکمفرمانی به وسیله ترسه

7
00:00:42,334 --> 00:00:46,296
‫‫ایشورا

8
00:01:51,778 --> 00:01:54,864
‫قسمت 10
‫‫‫‫‫‫بلای پنهان

9
00:02:00,870 --> 00:02:06,876
سلطنت شاهزادگی لیچیا

10
00:02:16,595 --> 00:02:18,597
‫این به خاطر شهر مِیجه !

11
00:02:19,556 --> 00:02:21,600
‫وای ، نه .

12
00:02:21,600 --> 00:02:24,561
‫شهر مِیج ، خونه ما بود
‫‫و شماها نابودش کردین .

13
00:02:24,561 --> 00:02:25,604
‫بمیر !

14
00:02:29,566 --> 00:02:31,568
‫استاد ، آتیش به اینطرف هم
‫‫نفوذ کرده .

15
00:02:32,611 --> 00:02:35,572
‫این آتیش نتیجه شورش شهروند های مِیجه ؟

16
00:02:35,572 --> 00:02:37,574
‫یا کار یکی دیگست ؟

17
00:02:37,574 --> 00:02:38,533
‫استاد !

18
00:02:39,576 --> 00:02:41,620
‫نگاه کن ، زن !

19
00:02:41,620 --> 00:02:43,580
‫حتما زن های لیچیا هستن !

20
00:02:43,580 --> 00:02:45,582
‫تمومش کن ، اونا که نظامی نیستن !

21
00:02:45,582 --> 00:02:46,541
‫کی اهمیت میده ؟

22
00:02:46,541 --> 00:02:48,126
‫لیچیا شهر ما رو نابود کرد .

23
00:02:48,126 --> 00:02:49,169
‫اونا هم مقصر هستن !

24
00:02:50,170 --> 00:02:53,089
‫سرباز های شهر مِیج طرف آرشیا هستن

25
00:02:53,089 --> 00:02:55,050
‫اگه بخوام از شرشون خلاص بشم

26
00:02:55,050 --> 00:02:57,093
‫به دلیل خوبی نیاز داریم

27
00:02:58,053 --> 00:03:00,138
‫خیلی خب ، خانم ها تکون نخورین !

28
00:03:01,097 --> 00:03:02,098
‫استاد ؟

29
00:03:02,098 --> 00:03:03,141
‫صبرکن ، کیا!

30
00:03:03,141 --> 00:03:05,101
‫بذار من اول باهاشون حرف بزنم .

31
00:03:05,101 --> 00:03:06,686
‫اینجا چه خبره ؟

32
00:03:07,646 --> 00:03:09,689
‫شما دوتا اومدین سراغ این خانم ها ؟

33
00:03:09,689 --> 00:03:11,691
‫اونم تو یه همچین موقعی ؟

34
00:03:11,691 --> 00:03:15,195
‫بنظر جالب میاد ، منم پایم .

35
00:03:15,445 --> 00:03:18,406
‫این کارا به تو مربوط نمیشه !

36
00:03:21,701 --> 00:03:22,702
‫خب دیگه ،

37
00:03:23,703 --> 00:03:26,665
‫شما دوتا هم اهل لیچیا نیستین ، مگه نه ؟

38
00:03:27,123 --> 00:03:28,124
‫تو کی هستی ؟

39
00:03:30,961 --> 00:03:33,964
‫اگه کاری کنم که کیا بگه ، بمیر

40
00:03:33,964 --> 00:03:36,883
‫میتونه اون اسکلت رو بکشه

41
00:03:36,967 --> 00:03:37,968
‫ولی

42
00:03:38,927 --> 00:03:41,930
‫یعنی میتونم کاری کنم که زود تر از حرکت اون کلمه رو بگه

43
00:03:41,930 --> 00:03:43,932
‫من اومدم اینجا . . .

44
00:03:44,891 --> 00:03:47,894
‫از منطقه ایتا اومدم اینجا تا درس بخونم .

45
00:03:47,894 --> 00:03:49,938
‫ایشون استاد من هستن .

46
00:03:49,938 --> 00:03:51,940
‫پس برای همینه که . . .

47
00:03:52,983 --> 00:03:55,944
‫تو ما رو نجات دادی ، مگه نه ؟

48
00:03:56,611 --> 00:03:57,612
‫ممنونم .

49
00:03:58,488 --> 00:03:59,489
‫به هر حال ،

50
00:03:59,948 --> 00:04:01,950
‫نیازی نبود اونارو بکشی .

51
00:04:03,243 --> 00:04:06,204
‫این دختر کوچولو درست میگه .

52
00:04:09,207 --> 00:04:11,293
‫سرباز های لیچیا ، سمت شرق دارن
‫‫شهروند هارو فراری میدن .

53
00:04:12,252 --> 00:04:13,295
‫اونا کمکتون میکنن .

54
00:04:13,295 --> 00:04:16,214
‫اونجا آتیش هنوز آرومه .

55
00:04:16,298 --> 00:04:18,258
‫میشه اسمتو بپرسم ؟

56
00:04:19,259 --> 00:04:20,302
‫من دیگه اسمی ندارم .

57
00:04:21,261 --> 00:04:23,263
‫وقتی که زنده بودم اسم داشتم .

58
00:04:24,264 --> 00:04:26,224
‫از اینطرف ! عجله کن !

59
00:04:26,224 --> 00:04:27,267
‫عجله کن !

60
00:04:27,267 --> 00:04:29,227
‫عجله کنید و شهرو ترک کنید !

61
00:04:29,227 --> 00:04:31,229
‫اول زن ها و بچه ها ،
‫‫هل ندین !

62
00:04:32,272 --> 00:04:36,193
‫کیا ، فکر کنم باید شهرو ترک کنیم !

63
00:04:36,193 --> 00:04:36,693
‫ولی . . .

64
00:04:37,819 --> 00:04:39,738
‫میدونم .

65
00:04:40,822 --> 00:04:42,824
‫کیا هیچی نمیدونه

66
00:04:43,742 --> 00:04:46,786
‫اگه من هم قدیما مثل این دختر بودم

67
00:04:49,789 --> 00:04:52,792
‫اگه فقط یه آدم بزرگسال بود که کمکم میکرد

68
00:04:52,792 --> 00:04:55,754
‫اگه من هم میتونستم نسبت به شیاطین این دنیا شجاع باشم

69
00:04:57,756 --> 00:05:01,801
‫نه ، درحقیقت هر کس باید با قدرت خودش به مبارزه ادامه بده

70
00:05:02,761 --> 00:05:05,764
‫این وظیفه منه تا خوشحالی رو پیدا کنم

71
00:05:05,764 --> 00:05:07,807
‫به هرحال ، بذار نجاتش بدم .

72
00:05:07,807 --> 00:05:10,727
‫کیا ؟

73
00:05:10,727 --> 00:05:12,771
‫من قراره هر کاری از دستم بر بیاد .

74
00:05:14,773 --> 00:05:17,818
‫امکان نداره من برای نجات جون دوستم ،
‫‫حتی تلاش هم نکنم .

75
00:05:18,819 --> 00:05:20,779
‫از اینطرف ! عجله کنید !

76
00:05:22,823 --> 00:05:25,826
‫اگه الان کاری برای نجاتش انجام ندم ،

77
00:05:26,785 --> 00:05:29,746
‫میدونم وقتی که بزرگ شدم
‫‫از اینکارم پشیمون میشم .

78
00:05:33,750 --> 00:05:36,795
‫پس لطفا با من بیا ، خانم اِلیا .

79
00:05:36,795 --> 00:05:38,839
‫ببین چجوری کار درست رو انجام میدم .

80
00:05:40,757 --> 00:05:41,800
‫چون من شکست ناپذیرم .

81
00:05:41,800 --> 00:05:43,760
‫و میخوام خوشحال باشم .

82
00:05:48,723 --> 00:05:50,892
‫دیگه نیازی نیست من ، لانا تندباد ماه رو بکشم

83
00:05:51,726 --> 00:05:53,812
‫اما اگه بذارم کیا کارشو انجام بده

84
00:05:53,812 --> 00:05:57,774
‫ممکنه یه نفر متوجه بشه که کلمه دنیوی وجود داره

85
00:06:01,736 --> 00:06:03,780
‫کیا ، لطفا به من گوش کن . . .

86
00:06:03,780 --> 00:06:06,783
‫ازت میخوام که پیشم باشی ، خانم اِلیا !

87
00:06:11,746 --> 00:06:13,748
‫آره ، میدونم .

88
00:06:17,794 --> 00:06:20,630
‫انگار این تو بودی که یه چیزی بهم یاد دادی !

89
00:06:24,426 --> 00:06:26,136
‫کیا !

90
00:06:27,888 --> 00:06:28,930
‫برو عقب !

91
00:06:35,854 --> 00:06:36,897
‫استاد

92
00:06:37,856 --> 00:06:38,940
‫اوضاع دوباره مثل قبل میشه ، مگه نه ؟

93
00:06:38,940 --> 00:06:40,942
‫مثل موقعی که صلح وجود داشت .

94
00:06:40,942 --> 00:06:42,903
‫من مطمئن . . .
‫‫باید اینطوری بشه

95
00:06:42,903 --> 00:06:45,906
‫چون شهری که لانا عاشقش بود نابود شد .

96
00:06:46,907 --> 00:06:49,826
‫اونم درست بعد از اینکه ، همچین
‫‫تجربه سختی رو پشت سر گذاشت .

97
00:06:51,870 --> 00:06:53,830
‫براش احساس تاسف نمیکنی ؟

98
00:06:53,914 --> 00:06:55,916
‫چرا ، واقعا میکنم .

99
00:06:58,877 --> 00:07:02,881
‫بیا امیدوار باشیم که همه چیز به حالت عادیش برمیگرده

100
00:07:09,888 --> 00:07:12,891
‫راستش از اون فواره خوشم میومد .

101
00:07:18,897 --> 00:07:20,899
‫جوخه وایورن ها دیگه نابود شده

102
00:07:20,899 --> 00:07:22,943
‫اونا همه خط های دفاعی رو شکستن
‫‫داریم شکست میخوریم .

103
00:07:22,943 --> 00:07:24,903
‫آسیب جدی خوردیم

104
00:07:24,903 --> 00:07:28,865
‫آتیش خیلی بالا گرفته و نمیشه خاموشش کرد

105
00:07:29,825 --> 00:07:31,868
‫تازه سرباز های شهر مِیج هم که اومدن

106
00:07:31,868 --> 00:07:32,869
‫و دارن کشت و کشتار راه میندازن

107
00:07:40,919 --> 00:07:42,921
‫باقی جوخه ها همه عقب نشینی کردن .

108
00:07:43,880 --> 00:07:44,923
‫فقط من باقی موندم .

109
00:07:44,923 --> 00:07:46,633
‫جدی ؟

110
00:07:46,758 --> 00:07:48,760
‫شوخیت گرفته .

111
00:07:48,760 --> 00:07:50,762
‫من گذاشتم اونا عقب نشینی کنن ،

112
00:07:50,762 --> 00:07:52,764
‫تا سر راه من نباشن .

113
00:07:52,764 --> 00:07:54,766
‫تو همچین دنیای جالبی ،

114
00:07:54,766 --> 00:07:57,769
‫فرار کردن خیلی کار بیخودیه .

115
00:07:57,769 --> 00:07:59,730
‫تمام اینا مال منه .

116
00:07:59,730 --> 00:08:01,815
‫فهمیدم .

117
00:08:01,815 --> 00:08:04,776
‫پس تا آخرشو خوب نگاه کن .

118
00:08:05,736 --> 00:08:08,739
‫ببین چطوری همش قراره با خاک یکسان بشه .

119
00:08:19,708 --> 00:08:21,710
‫این یه دستگاه

120
00:08:21,710 --> 00:08:23,754
‫درست مثل چیز هایی که توی ناگان دیدم

121
00:08:23,754 --> 00:08:27,758
‫یه چیزی هست که این عنکبوت رو زنده نگه میداره

122
00:08:27,799 --> 00:08:29,801
‫یعنی داخل بدنشه ؟

123
00:08:35,432 --> 00:08:37,476
‫باید هرچیزی که داخلش هست رو بکشم .

124
00:08:38,185 --> 00:08:39,186
‫خب پس

125
00:08:40,437 --> 00:08:41,438
‫نقشه چیه ؟

126
00:08:59,790 --> 00:09:02,709
‫پسر ، اون زره خیلی قویه .

127
00:09:03,210 --> 00:09:04,878
‫خوب میجنگی ، شمشیر زن .

128
00:09:05,045 --> 00:09:07,005
‫شمشیر زن . . .

129
00:09:07,005 --> 00:09:08,090
‫شمشیر زن ، ها ؟

130
00:09:10,008 --> 00:09:11,051
‫اصلا نمیتونم زخمیش کنم

131
00:09:12,010 --> 00:09:14,054
‫حمله های بدون شمشیرم امتحان کردم ، ولی

132
00:09:31,029 --> 00:09:32,989
‫گفتی ، یه شمشیر زن مگه نه ؟

133
00:09:33,073 --> 00:09:35,993
‫ببینم کی تونسته به تو ضربه بزنه ؟

134
00:09:45,043 --> 00:09:46,086
‫درست همونجا .

135
00:09:46,086 --> 00:09:49,923
‫از اون فواره خوشم میومد .

136
00:10:00,058 --> 00:10:01,059
‫یه حمله ؟

137
00:10:02,019 --> 00:10:04,021
‫نه ، نسبت به قبل حرکتش عوض شده

138
00:10:11,653 --> 00:10:12,696
‫یه تار ، میدونستم

139
00:10:19,036 --> 00:10:20,996
‫به گمونم توی تارت گیر افتادم !

140
00:10:23,582 --> 00:10:25,542
‫البته برای تو .

141
00:10:54,529 --> 00:10:57,491
‫ارباب داکای ، ما نور ستاره سرد رو روشن کردیم

142
00:10:57,491 --> 00:10:58,492
‫همونطور که دستور دادین

143
00:11:22,516 --> 00:11:25,602
‫ایشورا
‫‫شئ جادویی ، شمشیره سحر آمیز

144
00:11:37,531 --> 00:11:38,573
‫شوخیت گرفته .

145
00:11:50,168 --> 00:11:53,171
‫حرارت و آتش هیچ اثری
‫‫روی هِلِنِتن ندارن .

146
00:11:56,258 --> 00:11:57,301
‫این خوب نیست

147
00:11:57,342 --> 00:12:01,305
‫من از قصد اونو وارد آب کردم

148
00:12:01,346 --> 00:12:03,307
‫فکر کردم که فضاهای خالی زره

149
00:12:03,307 --> 00:12:06,351
‫ممکنه به خاطر حرارت پر از آب بشن

150
00:12:07,311 --> 00:12:09,271
‫ولی هیچ راه نفوذی نداره

151
00:12:09,271 --> 00:12:11,273
‫یعنی یه دونه سوراخ هوا هم نداره ؟

152
00:12:11,273 --> 00:12:13,358
‫چطوری اون کسی که داخلشه زنده میمونه ؟

153
00:12:15,360 --> 00:12:17,321
‫پس خفگی جز گزینه ها نیست

154
00:12:17,321 --> 00:12:19,323
‫خفگی توی آب هم کارساز نیست

155
00:12:19,323 --> 00:12:22,284
‫تیغه شمشیر سحرآمیزم نمیتونه کاریش کنه

156
00:12:22,284 --> 00:12:23,327
‫اگرم بخوام دفنش کنم دوباره میاد بالا

157
00:12:24,286 --> 00:12:28,290
‫با قدرت خودش هم نمیشه زدش ، حتی به پاهاش هم نمیشه حمله کرد

158
00:12:28,290 --> 00:12:30,292
‫حتی ستاره سرد هم اثری نداره

159
00:12:34,296 --> 00:12:37,341
‫آخه کی تونسته به این ضربه بزنه ؟

160
00:12:37,424 --> 00:12:39,134
‫سر راهمی .

161
00:12:49,144 --> 00:12:52,189
‫خیلی خوبه ، این دنیا خیلی سرگرم کنندست

162
00:12:53,190 --> 00:12:56,151
‫خیلی خب ، به گمونم یه امتحانیش میکنم .

163
00:13:00,697 --> 00:13:02,741
‫به دلایلی . . .

164
00:13:02,741 --> 00:13:05,702
‫انگار هیچکس متوجه نمیشه .

165
00:13:08,705 --> 00:13:11,667
‫که من یه شمشیر زن نیستم .

166
00:13:11,667 --> 00:13:13,710
‫من یه راهزنم .

167
00:13:13,710 --> 00:13:17,464
‫اوه ؟ ممکنه بتونیم با هم کنار بیایم .

168
00:13:17,548 --> 00:13:19,550
‫ولی هیچکس درکم نمیکنه .

169
00:13:20,592 --> 00:13:22,594
‫اینجا رو باش ، برای اولین بار

170
00:13:22,594 --> 00:13:25,264
‫تونستیم با هم گپ بزنیم .

171
00:13:27,683 --> 00:13:28,725
‫تار ؟

172
00:13:28,725 --> 00:13:31,728
‫کاری که من توش تخصص دارم .

173
00:13:31,728 --> 00:13:33,689
‫دزدیدن اسلحست . . .

174
00:13:37,693 --> 00:13:39,653
‫و باز کردن هر قفلی !

175
00:13:45,659 --> 00:13:49,663
‫اونم با نابودی رگ هاش
‫‫توسط ، سَمه ماندریک .

176
00:13:51,623 --> 00:13:54,710
‫داکای یکی از خنجر های سَمی

177
00:13:54,710 --> 00:13:57,671
‫رو که هیگواره داخل بدنش پنهان میکرد رو دزدیده

178
00:13:58,630 --> 00:14:01,675
‫قدرت بررسی بالای اون

179
00:14:01,675 --> 00:14:04,636
‫ حتی میتونه یک دسته از رگ های اعصاب رو به خوبی تشخیص بده

180
00:14:04,678 --> 00:14:09,600
‫با همین بررسی ، اون تشخیص داد که کجا رو مورد ضربه قرار بده

181
00:14:09,600 --> 00:14:14,646
‫ و کدوم بخش مغز رو با سَم ، مورد حمله قرار بده

182
00:14:14,646 --> 00:14:16,690
‫تا بتونه محل ورود رو پیدا کنه

183
00:14:17,649 --> 00:14:21,695
‫ضربه ای که سوجیرو ، شمشیرزنه بید وارد کرد

184
00:14:21,695 --> 00:14:25,699
‫تبدیل به یک راه نفوذ برای داکای شد

185
00:14:28,619 --> 00:14:31,622
‫واقعا دوست داری حرف بزنی ، مگه نه ؟

186
00:14:31,622 --> 00:14:33,582
‫مگه حرف های بدی میزنم ؟

187
00:15:01,318 --> 00:15:04,279
‫هیگواره . . .

188
00:15:04,279 --> 00:15:05,322
‫کشته شده .

189
00:15:06,323 --> 00:15:08,283
‫کار کلمه دنیوی بوده ؟

190
00:15:08,784 --> 00:15:12,746
‫قدرت کلمه دنیوی چی بوده ؟

191
00:15:24,299 --> 00:15:26,343
‫اونا هم قوی بودن

192
00:15:27,719 --> 00:15:30,722
‫برای نجات آرشیا باید جلوشون رو میگرفتیم

193
00:15:31,348 --> 00:15:34,101
‫ولی اون ها خیلی راحت کشته شدن

194
00:15:35,060 --> 00:15:39,064
‫هیولاهایی که بدون هیچ توجهی به بقیه ، همه رو میکشن و نابود میکنن ، نباید زنده بمونن

195
00:15:41,150 --> 00:15:43,193
‫لانا ، داری چیکار میکنی ؟

196
00:15:51,118 --> 00:15:52,953
‫من همشو نابود میکنم .

197
00:15:54,204 --> 00:15:56,206
‫این شهر و هرکسی که داخلشه ،

198
00:15:56,206 --> 00:15:58,250
‫من باید با ستاره سرد ، همشو نابود کنم .

199
00:15:58,250 --> 00:16:00,210
‫یه نفر . . .

200
00:16:00,210 --> 00:16:02,504
‫یه نفر باید اینکارو انجام بده
‫‫وگرنه تمومی نداره .

201
00:16:08,761 --> 00:16:09,803
‫متوقف شو !

202
00:16:15,768 --> 00:16:16,769
‫متفرق شو .

203
00:16:24,818 --> 00:16:27,905
‫انقدر ترسیدی که نمیتونی درست فکر کنی .

204
00:16:27,905 --> 00:16:30,824
‫تو مثل لانایی که میشناختم رفتار نمیکنی .

205
00:16:30,824 --> 00:16:31,909
‫مگه نه ؟

206
00:16:38,874 --> 00:16:42,878
‫دلیلش همه این اتفاقات وحشتناکه .

207
00:16:44,880 --> 00:16:45,923
‫خانم اِلیا .

208
00:16:45,923 --> 00:16:50,886
‫تو گفتی که قدرت من باید مردم رو
‫‫خوشحال کنه ،مگه نه ؟

209
00:16:51,887 --> 00:16:53,847
‫کیا ، تمومش کن !

210
00:16:59,436 --> 00:17:01,355
‫ناپدید شو !

211
00:17:13,867 --> 00:17:14,868
‫تو . . .

212
00:17:16,412 --> 00:17:18,372
‫تو میخوای منو بکشی ؟

213
00:17:18,372 --> 00:17:20,457
‫لطفا اینکارو نکن ، التماست میکنم .

214
00:17:21,417 --> 00:17:23,377
‫کیا داره نگاه میکنه .

215
00:17:23,377 --> 00:17:25,421
‫لانا ، . . .

216
00:17:27,381 --> 00:17:30,426
‫حقیقت اینه که ،
‫‫من هرکاری از دستم برمیاد .

217
00:17:33,387 --> 00:17:34,430
‫ببخشید که اینو مثل یه راز نگه داشتم .

218
00:17:35,431 --> 00:17:39,393
‫ببخشید که نتونستم
‫‫زودتر شهرتو نجات بدم .

219
00:17:40,436 --> 00:17:43,397
‫ممکنه اون یه هیولا باشه .

220
00:17:43,397 --> 00:17:48,402
‫تو میخوای یه معلم
‫‫خوب و مهربون باشی ، مگه نه ؟

221
00:17:50,404 --> 00:17:51,405
‫لطفا

222
00:17:58,245 --> 00:17:59,246
‫امکان نداره .

223
00:18:00,247 --> 00:18:03,208
‫این معلم هرکاری که برای آسیب زدن بهت
‫‫لازم باشه رو انجام میده .

224
00:19:12,569 --> 00:19:13,612
‫قسمت 11
‫‫‫‫هنگام غروب خورشید

