﻿1
00:00:00,000 --> 00:00:02,002
‫توسط یک نفر کشته شد

2
00:00:02,961 --> 00:00:04,963
‫تا به امروز

3
00:00:04,963 --> 00:00:07,966
‫هیچکس از اسم یا وجود اون قهرمانِ تنها خبر نداره

4
00:00:08,967 --> 00:00:11,928
‫اکنون دوره ترس به پایان رسیده

5
00:00:11,970 --> 00:00:14,973
‫و اون فرد باید انتخاب بشه

6
00:00:29,946 --> 00:00:33,908
‫ایشورا

7
00:01:39,432 --> 00:01:41,518
شهر مِیج

8
00:01:41,518 --> 00:01:46,523
‫شهر مِیج ، یک شهر ماهواره ایه که خیلی به قلمرو شاهزادگی لیچیا نزدیکه

9
00:01:46,523 --> 00:01:48,525
‫و نقش یک پایگاه مرزی رو داره

10
00:01:48,525 --> 00:01:52,529
‫که باعث میشه آرشیا حرکات لیچیا رو زیر نظر بگیره

11
00:01:53,530 --> 00:01:57,492
‫قسمت 6
‫‫‫‫اِجماع فرقه ها

12
00:02:11,506 --> 00:02:13,466
‫مهمونات رسیدن ؟

13
00:02:13,466 --> 00:02:16,469
‫بله ، انگار امروز صبح رسیدن

14
00:02:16,511 --> 00:02:18,471
‫پس من دیر کردم .

15
00:02:18,471 --> 00:02:22,517
‫خب ، معمولا مهمان ها خیلی اهل
‫‫رفتار درست نیستن .

16
00:02:35,488 --> 00:02:36,531
‫متاسفم .

17
00:02:36,531 --> 00:02:39,492
‫خودم خبرتون کردم و خودم هم دیر کردم .

18
00:02:39,492 --> 00:02:41,453
‫من وزیر بیستم هستم .

19
00:02:41,453 --> 00:02:42,537
‫هیدوه مستحکم .

20
00:02:45,457 --> 00:02:47,500
‫اسم من یونو ، تالون دوردست ها .

21
00:02:47,500 --> 00:02:48,543
‫توی شهر ناگان ،

22
00:02:48,543 --> 00:02:51,463
‫همون ناگانی که نابود شد ،

23
00:02:51,463 --> 00:02:53,465
‫من یه کارآموز پژوهشگر بودم .

24
00:02:53,506 --> 00:02:56,468
‫ازتون ممنونم که بهمون فرصته . . .

25
00:02:56,468 --> 00:02:57,510
‫بیا بریم سر اصل مطلب .

26
00:02:58,470 --> 00:03:00,513
‫اگه سر و کله یه مهمان جدید پیدا شده ،

27
00:03:00,513 --> 00:03:03,433
‫آرشیا باید بررسیش بکنه .

28
00:03:03,433 --> 00:03:05,435
‫کارخوبی کردی که پیش من اومدی .

29
00:03:05,435 --> 00:03:06,478
‫نه . . .

30
00:03:06,478 --> 00:03:08,480
‫اصلا .

31
00:03:08,480 --> 00:03:10,482
‫خب پس ،

32
00:03:11,441 --> 00:03:13,485
‫تو باید شمشیرزن بید باشی .

33
00:03:13,485 --> 00:03:16,529
‫اینو باید به اسمم اضافه کنم ؟

34
00:03:16,529 --> 00:03:18,490
‫من سوجیرو هستم .

35
00:03:18,490 --> 00:03:21,451
‫شمشیرزن بید اسم مستعار خوبیه .

36
00:03:21,493 --> 00:03:23,495
‫به هر حال بذارید برم سر اصل مطلب .

37
00:03:26,498 --> 00:03:29,501
‫دشمن ما فرمانده بیست وسوم سابق آرشیاست .

38
00:03:29,501 --> 00:03:31,461
‫تارنه ، محتاط .

39
00:03:31,545 --> 00:03:33,505
‫اون یه لشکر از وایورن ها رو در اختیار داره

40
00:03:33,505 --> 00:03:36,508
‫و داره اشیا جادویی و مزدور هارو جمع اوری میکنه

41
00:03:37,467 --> 00:03:39,511
‫من میخوام قبل از شروع جنگ ،

42
00:03:39,511 --> 00:03:41,513
‫به این دعوای بین آرشیا و لیچیا پایان بدم .

43
00:03:41,513 --> 00:03:44,432
‫و از شما دوتا کمک میخوام .

44
00:03:44,474 --> 00:03:47,477
‫پس مسابقه ای که برای
‫‫معرفی قهرمانه چی ؟

45
00:03:47,477 --> 00:03:48,520
‫اون باشه برای بعد .

46
00:03:48,520 --> 00:03:52,440
‫هرچی نباشه ، اون بزرگترین جشن دنیاست .

47
00:03:52,440 --> 00:03:54,526
‫تازه ، فقط انسان هاییکه واقعا
‫‫لیاقتشو دارن میتونن شرکت کنن .

48
00:03:56,486 --> 00:03:58,488
‫این کارو به چشم یه آزمون نگاه کن

49
00:03:58,488 --> 00:04:00,490
‫که ثابت کنه که تو یه قهرمانی یا نه .

50
00:04:00,490 --> 00:04:04,452
‫اگه بتونی یه تاثیر خوب
‫‫روی قلمرو شاهزادگی لیچیا بزاری

51
00:04:04,452 --> 00:04:08,456
‫حتما یکی از بیست و نه مقام ارشد
‫‫آرشیا ، تو رو به عنوان کاندید انتخاب میکنه .

52
00:04:08,456 --> 00:04:10,542
‫هر چی تو بگی ، فقط
‫‫حتما یه جنگ درست و حسابی توش باشه .

53
00:04:12,460 --> 00:04:13,503
‫سوجیرو ،

54
00:04:13,503 --> 00:04:16,464
‫ارباب هیدو ، فرد خیلی مهمی هستن .

55
00:04:16,464 --> 00:04:17,507
‫سعی کن با ادب تر باشی .

56
00:04:18,508 --> 00:04:20,468
‫آخه چجوری حرف بزنم ؟

57
00:04:21,428 --> 00:04:22,470
‫مثلا . . .

58
00:04:22,470 --> 00:04:26,516
‫از اینکه ما رو برای این ماموریت
‫‫در نظر گرفتید ، خیلی مفتخریم

59
00:04:26,516 --> 00:04:28,476
‫به ما مهمان های گم شده خیلی محبت کردید .

60
00:04:28,476 --> 00:04:29,519
‫چطور بود ؟

61
00:04:29,519 --> 00:04:30,520
‫حتما

62
00:04:30,520 --> 00:04:34,441
‫الان مثلا من هم
‫‫این حرفا رو زدم .

63
00:04:34,482 --> 00:04:35,525
‫شما ها ،

64
00:04:35,525 --> 00:04:37,527
‫شانس اوردین آدم صبوری هستم .

65
00:04:38,486 --> 00:04:41,448
‫یونو ، این جنگ علیه لیچیا

66
00:04:41,448 --> 00:04:44,451
‫خیلی برای تو مهمه ، مگه نه ؟

67
00:04:44,451 --> 00:04:45,535
‫بله ، قربان .

68
00:04:46,494 --> 00:04:47,496
‫ارباب هیدو . . .

69
00:04:48,455 --> 00:04:50,540
‫شما مطمعنید که یکی از همراه های
‫‫مدعی پادشاه اهریمنی ، تارن . . .

70
00:04:50,540 --> 00:04:55,462
‫اونروز داخل هزارتوی بزرگ ناگان بود ؟

71
00:04:55,462 --> 00:04:56,505
‫صد درصد .

72
00:04:56,505 --> 00:04:59,466
‫اسم اون داکای بد دهنه .

73
00:04:59,466 --> 00:05:01,468
‫شمشیرزنی که یه شمشیر آبی و جادویی داره .

74
00:05:06,515 --> 00:05:11,520
‫پس ،گالمی که توی عمق هزارتو بود
‫‫به خاطر این فعال شد ، چون

75
00:05:11,520 --> 00:05:13,522
‫داکای به عمق هزارتو رفته بود ؟

76
00:05:13,522 --> 00:05:16,525
‫اینا همش فقط یه حدسه .

77
00:05:19,486 --> 00:05:23,490
‫من نمیخوام اون سختی هارو به چشم یه اتفاق تصادفی ببینم

78
00:05:23,490 --> 00:05:25,534
‫یا اینکه هیچ راهی برای فرار ازش نبود

79
00:05:25,534 --> 00:05:28,495
‫و درآخر ، ضعف خودمو مقصر بدونم

80
00:05:29,454 --> 00:05:30,497
‫ارباب هیدو

81
00:05:30,497 --> 00:05:32,457
‫میخوام ازتون اجازه بگیرم .

82
00:05:32,457 --> 00:05:33,500
‫اجازه ؟

83
00:05:34,459 --> 00:05:36,461
‫من هم میخوام همراه سوجیرو برم .

84
00:05:38,463 --> 00:05:39,548
‫اشکالی نداره .

85
00:05:39,548 --> 00:05:40,549
‫راحت باش .

86
00:05:42,467 --> 00:05:46,471
قلمرو شاهزادگی لیچیا

87
00:05:58,525 --> 00:06:00,485
‫اگه درست یادم باشه ،

88
00:06:00,485 --> 00:06:02,487
‫اون امب با تارن شام میخوره .

89
00:06:14,458 --> 00:06:15,459
‫تکون نخور .

90
00:06:15,500 --> 00:06:17,461
‫حرکت کنی ،کشتمت .

91
00:06:18,462 --> 00:06:19,504
‫منم .

92
00:06:24,426 --> 00:06:26,428
‫راحت باش .

93
00:06:26,428 --> 00:06:27,512
‫من دارم اینجارو بررسی میکنم .

94
00:06:27,512 --> 00:06:30,432
‫از خانم تارن اجازه گرفتم .

95
00:06:30,432 --> 00:06:32,476
‫من یادم نمیاد بهت اجازه داده باشم .

96
00:06:33,435 --> 00:06:36,438
‫و قصد این رو هم ندارم
‫‫که با یه شمشیر زن کنار بیام .

97
00:06:36,438 --> 00:06:37,522
‫گفتی ، شمشیرزن .

98
00:06:38,440 --> 00:06:40,442
‫خب ، فقط تو نیستی .

99
00:06:40,442 --> 00:06:43,487
‫فکر نکنم بتونم با یه وایورن کنار بیام .

100
00:06:45,447 --> 00:06:49,451
‫مردی مثل این ، میتونه توی هر حالتی حمله کنه

101
00:06:49,451 --> 00:06:51,453
‫حتی سریعتر از هنر کلمات من

102
00:06:51,495 --> 00:06:52,537
‫راجب خاطرات ها میدونستی ؟

103
00:06:52,537 --> 00:06:54,498
‫خاطرات ؟

104
00:06:54,498 --> 00:06:56,541
‫مگه تو این دنیا شناخته شده نیستن ؟

105
00:06:57,459 --> 00:07:00,462
‫کارهای روزمرتو داخل یه دفتر مینویسی .

106
00:07:00,462 --> 00:07:03,507
‫میدونستی کارت یه دفترچه خاطرات داره؟

107
00:07:03,882 --> 00:07:05,884
‫نه ، نمیدونستم .

108
00:07:05,884 --> 00:07:08,887
‫شما مینیان های احمق با یه همچین
‫‫سرگرمی هایی وقتتونو میگذرونین ؟

109
00:07:08,887 --> 00:07:09,888
‫به گمونم .

110
00:07:09,888 --> 00:07:13,850
‫به هر حال ، انگار که کارت
‫‫یه دفترچه خاطرات داره .

111
00:07:13,850 --> 00:07:15,811
‫خب که چی ؟

112
00:07:15,811 --> 00:07:17,854
‫هیچ حرفی توش نوشته نشده .

113
00:07:17,854 --> 00:07:20,816
‫فقط یه سری سوراخ ریز توشه .

114
00:07:20,816 --> 00:07:22,859
‫با لمس کردن میشه خوندش .

115
00:07:25,904 --> 00:07:30,826
‫اگه بفهمی که پرنسس راجب آب و هوا یا
‫‫حرف هایی که با تو زده ،

116
00:07:30,909 --> 00:07:34,871
‫داخل دفترچش نوشته ، چیکار میکنی ؟

117
00:07:38,834 --> 00:07:39,876
‫امروز هم اعزام شده بودی ؟

118
00:07:39,876 --> 00:07:42,921
‫فقط دنبال چند تا خلافکار احمق بودم .

119
00:07:42,921 --> 00:07:46,800
‫من نمیتونم هر روز مثل تو وقتمو هدر بدم .

120
00:07:46,800 --> 00:07:49,886
‫فکر نکنم اونقدر بی احتیاط باشی که
‫‫اطلاعات نظامی رو لو بدی .

121
00:07:50,887 --> 00:07:53,849
‫ولی بنظر میاد که آرشیا
‫‫به این اطلاعات دسترسی داره .

122
00:07:53,849 --> 00:07:55,809
‫خب که چی ؟

123
00:07:55,809 --> 00:07:57,894
‫اگه یه تار مو از سر کارت کم بشه .

124
00:07:57,894 --> 00:08:01,815
‫تیکه تیکت میکنم .

125
00:08:01,815 --> 00:08:04,901
‫ای خدا ، فکر کردی میتونی منو شکست بدی .

126
00:08:05,861 --> 00:08:06,903
‫احمق !

127
00:08:18,832 --> 00:08:20,876
‫بهم بگو ، رگنجی .

128
00:08:21,835 --> 00:08:22,836
‫از دستت چه خبر .

129
00:08:22,836 --> 00:08:23,879
‫دارن چیکار میکنن ؟

130
00:08:23,879 --> 00:08:24,921
‫دسته من ؟

131
00:08:25,839 --> 00:08:26,923
‫چیکار به دسته من داری ؟

132
00:08:27,841 --> 00:08:31,887
‫مگه قبلا دسته تو توسط پادشاه اهریمنی
‫‫از بین نرفت ؟

133
00:08:40,854 --> 00:08:43,857
‫چهار سال پیش بود ،

134
00:08:43,857 --> 00:08:46,818
‫درست همون موقعی که
‫‫کارت بیناییشو از دست داد .

135
00:08:46,860 --> 00:08:49,863
‫چطوری توی چهار سال ، تونستی یه دسته
‫‫به این بزرگیو درست کنی ؟

136
00:08:50,822 --> 00:08:52,866
‫اگه بهت بگم چیکار میکنی ؟

137
00:08:52,866 --> 00:08:53,909
‫یه مینیایی مثل خودت .

138
00:08:53,909 --> 00:08:55,869
‫آروم باش .

139
00:08:55,911 --> 00:08:57,913
‫من هنوز قصد ندارم کاری انجام بدم .

140
00:09:01,833 --> 00:09:03,877
‫نه با کارت کوچولو کاری دارم ، نه با تو .

141
00:09:03,877 --> 00:09:06,880
‫اگه میخوای از کارت بازجویی کنی ،
‫‫من هم باید باشم .

142
00:09:08,840 --> 00:09:10,842
‫بازجویی از اون فایده ای نداره .

143
00:09:10,842 --> 00:09:12,886
‫فکر نکنم حرفی بزنه .

144
00:09:13,845 --> 00:09:16,807
‫فرض بگیریم که یه نفر کلی اطلاعات
‫‫به کارت داده باشه ،

145
00:09:16,807 --> 00:09:19,851
‫آخه اون که ندیده کی بهش اطلاعات داده .

146
00:09:24,815 --> 00:09:26,900
‫من باید از دسته خودم محافظت کنم

147
00:09:26,900 --> 00:09:30,070
‫حتی اگه کارت یه خیانتکار باشه

148
00:09:33,490 --> 00:09:35,534
‫من تصمیم درستو میگیرم

149
00:09:36,493 --> 00:09:37,494
‫ مثل همیشه

150
00:09:42,416 --> 00:09:45,544
‫ایشورا
‫‫نهاد حاکم

151
00:09:46,503 --> 00:09:48,505
‫انگار که رگنجی ،

152
00:09:48,505 --> 00:09:51,466
‫وقتی داشت میرفت بیرون ،
‫‫اشتباهی شال منو کنده وبرده

153
00:09:51,466 --> 00:09:55,429
‫نمیتونم پیداش کنم .

154
00:09:55,470 --> 00:09:57,514
‫کل اتاقمو گشتم .

155
00:09:57,514 --> 00:09:59,516
‫چقدر بد .

156
00:10:00,475 --> 00:10:04,479
‫حتما حسابی انکار میکنه ،
‫‫ولی به هر حال باید ببخشیش .

157
00:10:04,479 --> 00:10:07,482
‫میدونم .

158
00:10:15,449 --> 00:10:16,450
‫خوشمزست .

159
00:10:16,450 --> 00:10:17,451
‫جدی ؟

160
00:10:17,534 --> 00:10:19,494
‫مامان .

161
00:10:20,495 --> 00:10:24,458
‫مگه نگفتم به این
‫‫اسم صدام نزن ؟

162
00:10:24,458 --> 00:10:26,460
‫دلم واسه مادر واقعیت میسوزه .

163
00:10:27,502 --> 00:10:28,503
‫میدونی ،

164
00:10:28,503 --> 00:10:33,467
‫امیدوار بودم که بتونی ، جلوی رفتن
‫‫رگنجی به جاهای خطرناکو بگیری .

165
00:10:34,426 --> 00:10:37,471
‫وظیفه رگنجی ، همیشه
‫‫اونو به خطر میندازه .

166
00:10:38,430 --> 00:10:40,515
‫دوباره قراره جنگ بشه ؟

167
00:10:42,100 --> 00:10:44,102
‫من مدعی پادشاه اهریمنی هستم.

168
00:10:44,102 --> 00:10:47,147
‫آرشیا با کسی که اسم پادشاه اهریمنی
‫‫به خودش بگیره برخورد میکنه .

169
00:10:47,189 --> 00:10:49,149
‫اونا ارتششونو میفرستن .

170
00:10:52,653 --> 00:10:55,614
‫از وقتی که پیداش کردم

171
00:10:55,614 --> 00:10:58,617
‫اون و رگنجی پیش همدیگه بودن

172
00:10:58,659 --> 00:11:00,577
‫کارت میخواد باورکنه که

173
00:11:00,577 --> 00:11:03,664
‫رگنجی فرشته ایه که مردمو نجات میده

174
00:11:05,624 --> 00:11:06,667
‫برای همینه که

175
00:11:06,667 --> 00:11:10,671
‫ من نمیتونم واقعیت رگنجی رو به کارت بگم

176
00:11:13,674 --> 00:11:16,677
‫رگنجی بدون من کاری انجام نمیده .

177
00:11:16,677 --> 00:11:19,596
‫برای همینه که از من محافظت میکنی .

178
00:11:19,596 --> 00:11:20,639
‫درسته .

179
00:11:20,639 --> 00:11:23,642
‫تو نقش مهمی تو این جنگ داری .

180
00:11:23,642 --> 00:11:26,645
‫بنظرت ما میتونیم خوشبختی پیدا کنیم ؟

181
00:11:27,688 --> 00:11:29,648
‫منظورت تو و رگنجی هستین ؟

182
00:11:29,648 --> 00:11:30,649
‫همینطور تو ، مامان . . .

183
00:11:31,608 --> 00:11:32,609
‫یعنی ، خانم تارن .

184
00:11:32,609 --> 00:11:34,695
‫اگه لیچیا پیروز بشه و پیشرفت بکنه ،

185
00:11:35,654 --> 00:11:37,572
‫و خطر دیگه ای نباشه ،

186
00:11:37,572 --> 00:11:39,658
‫بعد فکر میکنی هممون میتونیم
‫‫در آرامش زندگی بکنیم ؟

187
00:11:40,659 --> 00:11:42,577
‫نگران نباش ،

188
00:11:42,577 --> 00:11:44,580
‫من توی هیچ مبارزه ای نباختم .

189
00:11:44,580 --> 00:11:45,664
‫من تارن محتاط هستم .

190
00:11:45,664 --> 00:11:49,626
‫من این جر و بحث ها رو
‫‫با آرشیا تموم میکنم .

191
00:11:52,629 --> 00:11:54,256
‫دیگه باید بری بخوابی .

192
00:11:54,631 --> 00:11:56,675
‫شب بخیر مامان .

193
00:11:58,594 --> 00:12:00,679
‫مگه نگفتم با این اسم صدام نزن ،کارت .

194
00:12:08,604 --> 00:12:10,689
‫اینجا خیلی هم خوب نیست .

195
00:12:10,689 --> 00:12:12,649
‫جدی ؟

196
00:12:12,649 --> 00:12:15,652
‫توی ایتا درخت های بزرگتری بود .

197
00:12:15,652 --> 00:12:20,616
‫البته ، فکر نمیکردم انقدر میوه های مختلف
‫‫برای فروش اینجا باشه .

198
00:12:21,575 --> 00:12:23,619
‫شهر آرشیا خیلی بینظیره .

199
00:12:23,619 --> 00:12:25,662
‫دوباره داری دروغ میگی .

200
00:12:29,666 --> 00:12:31,668
‫دلیل اینکه اومدم به لیچیا

201
00:12:31,668 --> 00:12:35,589
‫تفریح یا تدریس به کیا نیست

202
00:12:35,672 --> 00:12:39,259
‫کلمه دنیوی برگ برنده منه ، و آرشیا هیچ خبری ازش نداره

203
00:12:39,259 --> 00:12:42,054
‫باید هرکسی که راجب رابطه من و کیا خبر داره رو نابود کنم

204
00:12:42,054 --> 00:12:45,057
‫اونم قبل از اینکه مسابقه شروع بشه

205
00:12:45,098 --> 00:12:50,062
‫حتی اگه مجبور بشم دست به خشونت بزنم بازم باید حذفشون کنم

206
00:12:53,106 --> 00:12:55,108
‫قراره کیو ببینیم ؟

207
00:12:55,108 --> 00:12:57,110
‫یه آشنای قدیمی .

208
00:12:57,110 --> 00:12:59,112
‫ممکنه یکم حرفامون طول بکشه .

209
00:12:59,112 --> 00:13:03,116
‫به هرحال ، من توی مسافرخونه هم
‫‫تنهایی حوصلم سر میره .

210
00:13:04,076 --> 00:13:06,078
‫کیا ، اونجارو ببین.

211
00:13:07,079 --> 00:13:09,039
‫یه کشتی ؟

212
00:13:09,039 --> 00:13:12,042
‫چرا نمیری یه نگاه بهش بندازی ؟

213
00:13:12,042 --> 00:13:13,126
‫ولی . . .

214
00:13:13,126 --> 00:13:16,129
‫اگه خوب رفتار کنی ممکنه بذارن سوارش بشی .

215
00:13:16,129 --> 00:13:19,049
‫واقعا ؟ من رفتم !

216
00:13:20,050 --> 00:13:22,094
‫توی پارک منتظرتم !

217
00:13:22,094 --> 00:13:23,095
‫باشه !

218
00:13:35,148 --> 00:13:37,109
‫ببخشید که منتظر موندی !

219
00:13:38,068 --> 00:13:41,071
‫نه ، به موقع اومدی ، اِلیا .

220
00:13:42,114 --> 00:13:44,032
‫لانا تندباده ماه

221
00:13:45,117 --> 00:13:49,037
‫لانا تنها کسیه که راجب کلمه دنیوی میدونه

222
00:13:49,121 --> 00:13:52,124
‫اون به عنوان یه جاسوس از آرشیا به لیچیا اومده

223
00:13:52,124 --> 00:13:56,044
‫ و اون بود که اطلاعات رو راجب کلمه دنیوی بهم گفت

224
00:13:59,089 --> 00:14:01,049
‫حیف شد که ‌کلمه دنیوی پیدا نکردی .

225
00:14:01,049 --> 00:14:02,092
‫آره .

226
00:14:02,092 --> 00:14:05,053
‫انگار فقط یه شایعه بود .

227
00:14:06,054 --> 00:14:08,098
‫انگار که اتفاقات زیادی توی آرشیا افتاده .

228
00:14:10,058 --> 00:14:11,101
‫قتل تارن

229
00:14:11,101 --> 00:14:12,102
‫اتفاق می افته ؟

230
00:14:14,021 --> 00:14:15,105
‫پس راجبش میدونی ؟

231
00:14:15,105 --> 00:14:17,107
‫گوشهات خیلی تیزن .

232
00:14:18,066 --> 00:14:21,111
‫من همینطوری الکی که
‫‫به لیچیا نیومدم .

233
00:14:25,115 --> 00:14:27,117
‫هدفمون ، ستاره رو تحت محافظت
‫‫خودش قرار داده .

234
00:14:28,118 --> 00:14:31,121
‫من میتونم سریع گزارش
‫‫حمله وایورن هارو تحویل بدم .

235
00:14:32,080 --> 00:14:36,084
‫تو این مدتی که تو لیچیا بودم ،
‫‫تونستم دوتا آدم توانا رو پیدا کنم .

236
00:14:37,044 --> 00:14:39,129
‫هیگواره دریانشین
‫‫و شالک ، بُرنده صدا .

237
00:14:40,047 --> 00:14:42,090
‫مزدور ها میتونن باعث
‫‫دعوای داخلی بشن .

238
00:14:43,050 --> 00:14:44,134
‫واقعا آدم تیزی هستی.

239
00:14:44,134 --> 00:14:48,096
‫البته ، هیچکس
‫‫به هویت من شک نکرده .

240
00:14:49,056 --> 00:14:51,099
‫هر چی نباشه ، من یه جاسوس درجه یکم .

241
00:14:51,099 --> 00:14:52,100
‫بله .

242
00:14:52,100 --> 00:14:54,937
‫کاملا از توانایی هات باخبرم .

243
00:14:56,730 --> 00:14:57,731
‫خانم . . .

244
00:14:59,733 --> 00:15:02,694
‫اجازه ندادن سوار کشتی بشم .

245
00:15:02,694 --> 00:15:04,696
‫گفتن که نمیزارن یه بچه تنهایی سوار بشه .

246
00:15:04,696 --> 00:15:06,657
‫ای دروغگو !

247
00:15:06,657 --> 00:15:08,659
‫جدی ؟

248
00:15:08,659 --> 00:15:09,701
‫خانم ؟

249
00:15:09,701 --> 00:15:10,744
‫آها . .

250
00:15:10,744 --> 00:15:12,746
‫پس هویت جدیدت اینه !

251
00:15:13,664 --> 00:15:15,707
‫اونم لابد یکی از شاگرداته .

252
00:15:16,250 --> 00:15:18,252
‫من کیا هستم .

253
00:15:18,252 --> 00:15:21,296
‫کیا ، میای باهم یکم بگردیم ؟

254
00:15:22,256 --> 00:15:24,258
‫با خانم اِلیا خیلی
‫‫خوش نمیگذره مگه نه ؟

255
00:15:24,258 --> 00:15:28,303
‫خب ، این شهر جای
‫‫زیادی واسه دیدن نداره .

256
00:15:29,263 --> 00:15:30,305
‫من یه رستوران خوب میشناسم .

257
00:15:31,265 --> 00:15:33,267
‫یه سری غذاهاش با برنجه .

258
00:15:34,226 --> 00:15:36,311
‫خیلی با نون فرق داره ، حتما خوشت میاد .

259
00:15:37,229 --> 00:15:38,272
‫جدی ؟

260
00:15:38,272 --> 00:15:39,148
‫پس اگه اینطوره . . .

261
00:15:44,319 --> 00:15:47,239
‫کیا ، هنوز بیداری ؟

262
00:15:47,239 --> 00:15:49,241
‫بیدارم .

263
00:15:50,284 --> 00:15:52,244
‫البته نه کاملا .

264
00:15:52,244 --> 00:15:54,246
‫بیا ، هنوز میتونیم یه چیزی بنوشیم .

265
00:15:54,246 --> 00:15:57,249
‫بیخیال ، من فردا خیلی کار دارم .

266
00:15:57,249 --> 00:15:59,251
‫کار مهمی که نداری .

267
00:15:59,251 --> 00:16:00,252
‫ممنون .

268
00:16:00,335 --> 00:16:03,255
‫تارن فرمانروای خوبیه .

269
00:16:03,297 --> 00:16:04,298
‫به گمونم .

270
00:16:05,257 --> 00:16:06,258
‫برای همینه که

271
00:16:06,258 --> 00:16:09,303
‫حس میکنه خودش باید اینکارا رو بکنه .

272
00:16:10,262 --> 00:16:12,306
‫اگه انقدر محبوب نبود ،

273
00:16:13,265 --> 00:16:15,225
‫اوضاع هم الان اینطوری نبود .

274
00:16:15,309 --> 00:16:17,311
‫استقلال لیچیا . . .

275
00:16:18,312 --> 00:16:20,314
‫و اسم تارن به عنوان ملکه ، همش . . .

276
00:16:20,314 --> 00:16:23,233
‫به خاطر رضاییت مردمش اتفاق افتاد .

277
00:16:23,317 --> 00:16:25,319
‫اونا احساس کردن که لیاقت فرمانروایی رو داره

278
00:16:25,319 --> 00:16:27,321
‫و اونا کشور خودشون میخواستن

279
00:16:28,238 --> 00:16:29,573
‫اونا به تارن فشار وارد کردن

280
00:16:30,282 --> 00:16:31,283
‫درسته .

281
00:16:31,325 --> 00:16:34,286
‫اونا فکر میکنن تا زمانی که لشکر
‫‫شکست ناپذیر وایورن ها . . .

282
00:16:34,286 --> 00:16:35,370
‫و تارن محتاط دارن ، شکست نمیخورن .

283
00:16:36,288 --> 00:16:39,333
‫فکر اینکه ممکنه اینجا بهشون حمله بشه
‫‫به ذهنشون خطور نکرده .

284
00:16:40,292 --> 00:16:43,295
‫تارن خیلی چیزها به من یاد داد .

285
00:16:43,295 --> 00:16:46,340
‫و من هیچوقت نتونستم ازش
‫‫تشکر کنم .

286
00:16:46,340 --> 00:16:50,302
‫حالا نیازی نیست غصه شو بخوری .

287
00:16:50,344 --> 00:16:53,347
‫اگه نکشیمش ، جنگ بزرگی به پا میشه.

288
00:16:53,347 --> 00:16:56,308
‫پادشاه اهریمنی حقیقی مرده .

289
00:16:56,308 --> 00:16:58,310
‫و شروع یه جنگه دیگه
‫‫برای هیچکس فایده نداره .

290
00:17:01,313 --> 00:17:04,274
‫لانا زمان جنگ توی یه گروه جاسوسی بود

291
00:17:04,274 --> 00:17:06,318
‫کارهای کثیف زیادی انجام داد

292
00:17:06,318 --> 00:17:09,279
‫اون عضو گروه چشم آتش فشان بود

293
00:17:09,321 --> 00:17:11,323
‫حتی بعد از اینکه اومد به آرشیا

294
00:17:11,323 --> 00:17:13,325
‫چاره ای جز ادامه اون راه نداشت

295
00:17:14,326 --> 00:17:18,288
‫به هرحال ، دیگه کارم با این
‫‫شغل مزخرف تمومه .

296
00:17:18,288 --> 00:17:20,332
‫توی آرشیا با صلح زندگی میکنم.

297
00:17:26,296 --> 00:17:27,339
‫برگشتیم به مسافرخونه ؟

298
00:17:27,339 --> 00:17:29,299
‫تقریبا .

299
00:17:29,299 --> 00:17:33,303
‫من هم یکم خستمه ،
‫‫تو هم بگیر بخواب .

300
00:17:38,308 --> 00:17:40,269
‫تو زود میری به آرشیا .

301
00:17:40,352 --> 00:17:43,272
‫من میرم از لیچیا یه اسباب بازی
‫‫برای کیا ، به عنوان یادگاری بخرم .

302
00:18:09,298 --> 00:18:10,299
‫حالا فرصتشو دارم

303
00:18:14,261 --> 00:18:16,305
‫طبق حرف های خانم تارن ،

304
00:18:16,305 --> 00:18:18,307
‫بین نیروهای ما یه جاسوس هست ،

305
00:18:18,307 --> 00:18:19,350
‫جاسوس ؟

306
00:18:19,350 --> 00:18:22,311
‫اگه بگم همش زیر سر کارته ، چیکار میکنی ؟

307
00:18:22,311 --> 00:18:23,354
‫چی ؟

308
00:18:23,354 --> 00:18:25,314
‫خیلی اتفاق بزرگیه .

309
00:18:26,273 --> 00:18:28,317
‫یعنی میگی بچه ناتنی تارن ،
‫‫اطلاعات رو لو داده ؟

310
00:18:28,317 --> 00:18:30,319
‫اون دختر یه دفترچه خاطرات داشت .

311
00:18:30,319 --> 00:18:32,321
‫باورت میشه ؟

312
00:18:32,321 --> 00:18:36,283
‫اون از بریل ، خط مخصوص
‫‫نابیناها استفاده میکرد .

313
00:18:36,325 --> 00:18:38,285
‫از این خط ها توی دنیای دوردست هم داشتیم .

314
00:18:38,285 --> 00:18:39,328
‫جدی ؟

315
00:18:39,328 --> 00:18:43,332
‫در حالت عادی ، یه نفر به این نتیجه میرسه که
‫‫کارت جاسوسه ، مگه نه ؟

316
00:18:43,332 --> 00:18:46,293
‫ولی اون دختر به خانم تارن باور داره .

317
00:18:46,293 --> 00:18:48,337
‫هیچوقت بهش خیانت نمیکنه .

318
00:18:48,337 --> 00:18:49,338
‫پس . . .

319
00:18:49,338 --> 00:18:52,341
‫یه نفر کارت رو فریب داده .

320
00:18:53,342 --> 00:18:55,344
‫چه ایده خوبی .

321
00:18:55,344 --> 00:18:59,348
‫تا از یه دختر نابینا استفاده کنی
‫‫تا اطلاعات رو جمع آوری کنه .

322
00:19:01,308 --> 00:19:04,269
‫و بتونه یه بَدَل خیلی خوب درست کنه .

323
00:19:04,269 --> 00:19:06,271
‫جاسوس کل این مدت بیرون شهر بوده .

324
00:19:06,271 --> 00:19:09,316
‫دنبال مزدور هایی مثل
‫‫شالک و هیگواره میگشته .

325
00:19:09,316 --> 00:19:11,276
‫چی میخوای بگی ؟

326
00:19:11,276 --> 00:19:13,278
‫تو کارت رو فریب دادی .

327
00:19:13,278 --> 00:19:16,281
‫تو قبلا توی یه گروه جاسوسی بودی .

328
00:19:16,281 --> 00:19:19,284
‫اینکه از کد بریل استفاده کنی
‫‫برای تو کار راحتی بود .

329
00:19:19,368 --> 00:19:20,369
‫خیلی خب .

330
00:19:20,369 --> 00:19:22,287
‫مدرکت کجاست ؟

331
00:19:22,287 --> 00:19:23,330
‫دست نوشته ها .

332
00:19:25,332 --> 00:19:27,334
‫از وقتی که برگشتی به شهر

333
00:19:27,334 --> 00:19:31,296
‫اون دفترچه خاطرات رو بازنویسی میکردی و بعد ارسالشون میکردی

334
00:19:31,296 --> 00:19:35,342
‫قبل از اینکه همرزمهات بیان اون نوشته هارو بلند کردم

335
00:19:35,342 --> 00:19:37,344
‫همشونم چک کردم

336
00:19:37,344 --> 00:19:41,348
‫و فهمیدم که همه این اطلاعات به دست جاسوس های آرشیا رسیده

337
00:19:42,308 --> 00:19:44,310
‫خب ، هرچی نباشه من یه راهزنم .

338
00:19:44,310 --> 00:19:48,355
‫من همه جاهای مخفیو پیدا میکنم
‫‫و همه قفل هارو باز میکنم .

339
00:19:48,355 --> 00:19:52,276
‫همیشه اینو به خانم تارن میگم .

340
00:19:52,318 --> 00:19:54,278
‫خب ، نظرت چیه ؟

341
00:19:54,320 --> 00:19:55,321
‫خوشت اومد ؟

342
00:19:58,282 --> 00:19:59,325
‫اوضاع تغییر کرد

343
00:19:59,325 --> 00:20:01,368
‫ قایم کردن کلمه دنیوی دیگه کافی نیست

344
00:20:05,289 --> 00:20:07,291
‫برو تو ، خانم تارن منتظرته .

345
00:20:14,882 --> 00:20:16,884
‫مهم نیست که کیا چقدر شکست ناپذیره

346
00:20:16,884 --> 00:20:17,926
‫من

347
00:20:17,926 --> 00:20:19,928
‫خانم اِلیا ؟

348
00:20:19,928 --> 00:20:22,931
‫چیکار دارید میکنید ؟ داشتم
‫‫دنبالتون میگشتم .

349
00:20:23,932 --> 00:20:25,893
‫یه راهزن لانا رو دزدیده .

350
00:20:25,893 --> 00:20:26,936
‫چی ؟

351
00:20:26,936 --> 00:20:28,979
‫باید نجاتش بدیم .

352
00:20:33,943 --> 00:20:35,903
‫صبر کنید خانم . .

353
00:20:35,903 --> 00:20:36,946
‫یعنی ممکنه ؟

354
00:20:36,946 --> 00:20:41,951
‫با هنر کلمات کیا ، میشه لانا رو کشت

355
00:20:42,910 --> 00:20:44,954
‫و از لیچیا

356
00:20:44,954 --> 00:20:45,996
‫بی سر و صدا فرار کرد ؟

357
00:21:51,937 --> 00:21:52,980
‫قسمت 7
‫‫جنگ شروع میشود

