﻿1
00:00:10,577 --> 00:00:11,878
‫عالیه.

2
00:00:11,878 --> 00:00:13,013
‫دروازه هنوز بازه.

3
00:00:16,149 --> 00:00:17,484
‫رسیدم!

4
00:00:17,484 --> 00:00:19,552
‫نه، دیر رسیدی.

5
00:00:19,552 --> 00:00:20,387
‫ها؟

6
00:00:20,387 --> 00:00:22,789
‫شیرایشی-سنسه؟

7
00:00:22,789 --> 00:00:25,492
‫چطور ممکنه؟ من به موقع رسیدم.

8
00:00:25,492 --> 00:00:29,329
‫طبق قوانین مدرسه، باید قبل از ساعت ۸:۳۰ صبح
‫اینجا باشی.

9
00:00:29,329 --> 00:00:32,098
‫ها؟ من فقط یه دقیقه دیر کردم.

10
00:00:32,098 --> 00:00:34,200
‫بعد از مدرسه بیا دفتر اساتید.

11
00:00:34,200 --> 00:00:35,402
‫(قسمت ۲: کاغذ قرمز، کاغذ آبی)

12
00:00:35,402 --> 00:00:38,004
‫(قسمت ۲: کاغذ قرمز، کاغذ آبی)
‫چطور ممکنه؟

13
00:01:49,542 --> 00:01:52,011
‫به موقع بودن یکی از اساسی‌ترین
‫قوانین رفتاری انسانه!

14
00:01:52,812 --> 00:01:54,314
‫من خیلی توبیخ شدم.

15
00:01:54,314 --> 00:01:55,815
‫متاسفم برات.

16
00:01:55,815 --> 00:01:58,585
‫شیرایشی-سنسه، معلم اقتصاد خونه،
‫واقعا سختگیره.

17
00:01:58,585 --> 00:02:01,254
‫من امروز دیر کردم، چون
‫دیشب درست نخوابیدم.

18
00:02:01,254 --> 00:02:03,690
‫من کاملا بی‌انگیزه شدم.

19
00:02:03,690 --> 00:02:06,593
‫اما مردم مدام برای مشورت در مورد
‫وقایع ماوراء الطبیعه پیش من میومدن.

20
00:02:06,593 --> 00:02:09,896
‫- همش تقصیر چوزنجی-سنسه است.
‫- جز تو کی دیگه؟

21
00:02:09,896 --> 00:02:12,899
‫تو کوساکابه کانا هستی؟

22
00:02:12,899 --> 00:02:14,701
‫کمک‌مون کنید!

23
00:02:14,701 --> 00:02:17,604
‫ها؟

24
00:02:17,604 --> 00:02:19,105
‫کانا، الان فرصت اینه که بدرخشی.

25
00:02:19,105 --> 00:02:19,939
‫چه خوب.

26
00:02:19,939 --> 00:02:21,107
‫منم دلم می‌خواد مثل کانا باشم

27
00:02:21,107 --> 00:02:23,409
‫و توانایی‌هام رو توی مدرسه
‫به عنوان یه دختر ماوراءالطبیعه نشون بدم.

28
00:02:23,409 --> 00:02:25,812
‫مزخرف نگو.

29
00:02:25,812 --> 00:02:27,413
‫خب، نقشه‌ت چیه؟

30
00:02:27,413 --> 00:02:29,215
‫خانم کارآگاه ماوراءالطبیعه.

31
00:02:29,849 --> 00:02:31,951
‫نمی‌تونم بیخیالش بشم، مگه نه؟

32
00:02:32,886 --> 00:02:34,654
‫کاغذ ناپدید شد؟

33
00:02:34,654 --> 00:02:36,055
‫این یعنی چی؟

34
00:02:36,055 --> 00:02:37,557
‫دیروز، بعد از مدرسه،
‫روی کاغذ نوشتیم

35
00:02:37,557 --> 00:02:40,360
‫هفت معمای مرموزی که
‫توی مدرسه سر زبون‌ها بود.

36
00:02:41,261 --> 00:02:44,597
‫چهار: زنی که سر حمل می‌کنه.

37
00:02:44,597 --> 00:02:46,966
‫پنج: نت‌های موسیقی فرشته مرگ.

38
00:02:47,367 --> 00:02:48,701
‫و آخری…

39
00:02:48,701 --> 00:02:50,403
‫روح کتابخونه.

40
00:02:51,137 --> 00:02:52,705
‫چ-چیکار کنیم؟

41
00:02:52,705 --> 00:02:56,309
‫مگه نمیگن کسایی که
‫هفت تا معما رو بدونن می‌میرن؟

42
00:02:56,309 --> 00:02:56,843
‫(کلاس قرمز)

43
00:02:56,876 --> 00:02:57,944
‫(بچه توی تانکر آب، یه پله اضافه توی راه پله)
‫اینا همش خرافاته.

44
00:02:57,944 --> 00:02:58,912
‫حتماً خرافاته دیگه.

45
00:02:58,912 --> 00:03:00,446
‫(ساحره سوزان، شبح کتابخونه)
‫هیچ اتفاقی نمیفته.

46
00:03:00,446 --> 00:03:02,415
‫د-درسته.

47
00:03:11,391 --> 00:03:12,625
‫ترسیدم.

48
00:03:12,625 --> 00:03:14,460
‫چه باد شدیدی!

49
00:03:15,662 --> 00:03:17,096
‫کاغذ نیست!

50
00:03:18,264 --> 00:03:19,098
‫بعدش،

51
00:03:19,098 --> 00:03:20,767
‫کلاس رو خیلی با دقت گشتیم،

52
00:03:20,767 --> 00:03:22,101
‫ولی هیچی پیدا نکردیم.

53
00:03:22,101 --> 00:03:22,902
‫فکر می‌کنیم

54
00:03:22,902 --> 00:03:25,205
‫شاید این نفرین ‫هفت راز باشه.

55
00:03:25,205 --> 00:03:28,208
‫برای همین ازتون می‌خوایم کمکمون کنید.

56
00:03:28,208 --> 00:03:30,310
‫مگه تو از اون جور توانایی‌ها نداری؟

57
00:03:30,310 --> 00:03:30,810
‫ها؟

58
00:03:30,810 --> 00:03:33,112
‫اوهوم، یه جورایی.

59
00:03:36,316 --> 00:03:37,817
‫یه وزش باد...

60
00:03:43,289 --> 00:03:45,091
‫میشه کمکم کنی؟

61
00:03:46,192 --> 00:03:47,994
‫یک، دو.

62
00:03:48,962 --> 00:03:49,796
‫نگاه کن!

63
00:03:50,697 --> 00:03:51,497
‫پیداش کردم!

64
00:03:51,497 --> 00:03:53,166
‫از کجا فهمیدی اینجا بود؟

65
00:03:53,166 --> 00:03:55,335
‫فقط فکر کردم اگه باد
‫از پنجره راهرو اومده باشه،

66
00:03:55,335 --> 00:03:56,936
‫احتمالاً سر از اینجا درمی‌آورد.

67
00:03:56,936 --> 00:03:58,705
‫تو واقعاً یه کارآگاه ماوراءالطبیعه‌ای!

68
00:03:58,705 --> 00:04:00,206
‫هان؟ ربطش چیه؟

69
00:04:00,206 --> 00:04:02,208
‫پس یعنی طلسمی در کار نیست، درسته؟

70
00:04:02,208 --> 00:04:03,509
‫خیلی خیالم راحت شد.

71
00:04:04,510 --> 00:04:05,411
‫هان؟

72
00:04:07,013 --> 00:04:08,781
‫صبر کن، یه چیز دیگه هم اینجا هست.

73
00:04:08,781 --> 00:04:09,682
‫هان؟

74
00:04:11,985 --> 00:04:13,786
‫(کاغذ قرمز، کاغذ آبی)
‫این... خونه؟

75
00:04:13,786 --> 00:04:14,487
‫ولی

76
00:04:14,487 --> 00:04:17,323
‫چرا فقط قسمت «کاغذ قرمز، کاغذ آبی»
‫خونیه؟

77
00:04:17,690 --> 00:04:19,492
‫م-ممکنه یه طلسم باشه؟

78
00:04:19,892 --> 00:04:20,293
‫هان؟

79
00:04:20,293 --> 00:04:24,163
‫انگار بقیه هم کارهایی
‫شبیه تو انجام دادن.

80
00:04:24,163 --> 00:04:26,199
‫خب، دیگه من میرم خونه.

81
00:04:30,236 --> 00:04:33,106
‫به نظرت کی اینو نوشته؟

82
00:04:33,106 --> 00:04:35,908
‫و معنی کاغذ قرمز و کاغذ آبی چیه؟

83
00:04:35,908 --> 00:04:40,013
‫چرا فقط روی هفت معمایی خون چکیده
‫که اصلاً نشنیده بودم؟

84
00:04:40,013 --> 00:04:42,415
‫واقعاً ممکنه طلسم باشه؟

85
00:04:42,949 --> 00:04:45,518
‫تو اینجایی، ای قدرت ماورایی.

86
00:04:48,187 --> 00:04:50,990
‫سنسه، یه چیزی ازتون بپرسم.

87
00:04:50,990 --> 00:04:51,891
‫چی هست؟

88
00:04:52,358 --> 00:04:53,993
‫اگه چیزهای مرموزی توی دنیا وجود نداشته باشن،

89
00:04:53,993 --> 00:04:56,496
‫پس نباید نفرین یا هیولا هم وجود داشته باشه، درسته؟

90
00:04:56,496 --> 00:04:57,997
‫ولی هر دوی این‌ها واقعاً وجود دارن.

91
00:04:57,997 --> 00:04:58,998
‫چی؟ ولی خودت گفتی

92
00:04:58,998 --> 00:05:01,000
‫چیز مرموزی وجود نداره؟

93
00:05:01,000 --> 00:05:02,535
‫با اینکه چیزهای مرموزی وجود نداره،

94
00:05:02,535 --> 00:05:04,804
‫باز هم نفرین و هیولا هست.

95
00:05:08,708 --> 00:05:09,942
‫سنسه.

96
00:05:09,942 --> 00:05:11,611
‫چیز دیگه‌ای هم هست؟

97
00:05:11,611 --> 00:05:15,081
‫تا حالا راجع به
‫کاغذ قرمز و کاغذ آبی شنیدی؟

98
00:05:16,249 --> 00:05:18,184
‫به نظر میاد به
‫هیولای نوازش مربوط باشه.

99
00:05:18,184 --> 00:05:19,585
‫هات‌پات صدف؟

100
00:05:19,585 --> 00:05:21,454
‫اسمش هیولای نوازشه.

101
00:05:21,988 --> 00:05:22,889
‫هیولای نوازش یه هیولاست ‫که فقط دست داره.

102
00:05:22,889 --> 00:05:24,791
‫بی‌سروصدا شب سِت‌سوبون وقتی مردم میرن
‫دستشویی ظاهر میشه،

103
00:05:24,791 --> 00:05:26,492
‫واژه ستسوبون به معنی تغییر فصل است و به‌طور خاص به روز پایانی فصل زمستان گفته می‌شود.

104
00:05:26,592 --> 00:05:28,394
‫و بی‌صدا موی ‫مردم رو لمس می‌کنه.

105
00:05:28,594 --> 00:05:30,196
‫برای دوری از اونها،

106
00:05:30,196 --> 00:05:33,299
‫مردم مدام می‌گن،
‫"کاغذ قرمز میخوای یا کاغذ آبی؟"

107
00:05:33,700 --> 00:05:34,634
‫با گذشت زمان، جزئیات ‫شایعات کم کم تغییر کرد.

108
00:05:34,634 --> 00:05:37,804
‫و در نهایت، به عنوان یه راز مدرسه‌ای
‫توی کل کشور معروف شد.

109
00:05:38,237 --> 00:05:42,108
‫میگن وقتی متوجه میشی
‫توی دستشویی دستمال کاغذی نیست،

110
00:05:42,508 --> 00:05:47,447
‫ممکنه صدایی بشنوی که می‌پرسه،
‫"کاغذ قرمز می‌خوای یا کاغذ آبی؟"

111
00:05:47,847 --> 00:05:50,083
‫اگه کاغذ قرمز رو انتخاب کنی،

112
00:05:50,083 --> 00:05:52,685
‫تو در حالی که غرق خون هستی میمیری.

113
00:05:52,719 --> 00:05:54,487
‫اگه کاغذ آبی رو انتخاب کنی،

114
00:05:54,487 --> 00:05:57,390
‫در حالی میمیری که همه‌ی خون بدنت
‫کشیده میشه بیرون.

115
00:05:57,390 --> 00:05:59,892
‫این خیلی ترسناکه.

116
00:05:59,892 --> 00:06:02,095
‫ولی همه‌ی هیولاها هم اونقدرها ترسناک نیستن.

117
00:06:02,095 --> 00:06:05,498
‫همه‌شون هیولاهای دستشویی‌ان،
‫ولی بعضی‌هاشون میتونن مردم رو خوشحال کنن.

118
00:06:05,498 --> 00:06:07,400
‫برای مثال، کانباری نیودو.

119
00:06:08,301 --> 00:06:11,104
‫اعتقاد بر اینه که نیودو یه هیولاست
‫که میتونه هم بدبختی بیاره هم خوش شانسی.

120
00:06:11,104 --> 00:06:14,440
‫اگه فقط سه بار بگی "کانباری نیودو،
‫هوتوتوگیسو"،

121
00:06:14,474 --> 00:06:17,110
‫اون سر غیرمنتظره‌ی آدمیزاد
‫تبدیل میشه به طلا.

122
00:06:17,110 --> 00:06:20,146
‫سر نیودویی که از ناکجاآباد ظاهر میشه
‫هم تبدیل میشه به یه سکه کوبان.

123
00:06:20,513 --> 00:06:22,582
‫به غیر از این، الهه‌ی چینی
‫زیگو هم هست.

124
00:06:22,582 --> 00:06:25,284
‫در بودیسم ازوتری و ذن،
‫اوچوشما میو وجود داره.

125
00:06:25,284 --> 00:06:28,488
‫تو "وقایع‌نگاری ژاپن" هم اشاره شده
‫به الهه‌ی زمین، هانیاما هیمه‌نوکامی.

126
00:06:28,488 --> 00:06:30,823
‫و الهه‌ی آب، میزوهانومه.

127
00:06:31,391 --> 00:06:33,359
‫زمین؟ آب؟

128
00:06:33,793 --> 00:06:37,163
‫مردم قدیما فکر میکردن که ارتباط
‫بین دنیای ما و دنیای زیرین

129
00:06:37,163 --> 00:06:38,631
‫از طریق دستشویی‌ه،

130
00:06:38,631 --> 00:06:41,901
‫به همین دلیله که هنوزم اعتقاد دارن هیولاها
‫اونجا وجود دارن.

131
00:06:44,103 --> 00:06:46,038
‫خیلی خب، همه‌ش همینه.

132
00:06:46,406 --> 00:06:48,107
‫بهتره عجله کنی و برگردی.

133
00:06:48,107 --> 00:06:49,175
‫ها؟ اما...

134
00:06:49,208 --> 00:06:50,209
‫راستی،

135
00:06:50,209 --> 00:06:52,111
‫ممنون میشم دیگه اینجا نیای.

136
00:06:52,712 --> 00:06:54,313
‫باشه...

137
00:06:58,484 --> 00:07:01,587
‫فکر کنم گولم زد.

138
00:07:04,624 --> 00:07:05,391
‫کانا!

139
00:07:05,391 --> 00:07:06,492
‫تیکبو؟

140
00:07:07,193 --> 00:07:08,394
‫چی شده؟

141
00:07:09,996 --> 00:07:12,498
‫یه نفر... یهویی غیب شد.

142
00:07:12,498 --> 00:07:14,600
‫ها؟ غیب شد؟

143
00:07:14,600 --> 00:07:16,202
‫یعنی چی؟

144
00:07:17,603 --> 00:07:20,206
‫همین الان اتفاق افتاد.

145
00:07:22,108 --> 00:07:24,243
‫هی، تو تاگوچی هستی؟

146
00:07:24,610 --> 00:07:26,012
‫جواب بده!

147
00:07:27,580 --> 00:07:29,515
‫قطعاً حضور یه آدمیزادو حس می‌کنم.

148
00:07:30,817 --> 00:07:31,918
‫چی شده؟

149
00:07:32,452 --> 00:07:33,920
‫شیرایشی-سنسی!

150
00:07:33,920 --> 00:07:36,322
‫انگار یه نفر توی این دستشویی هست.

151
00:07:36,322 --> 00:07:38,124
‫ولی وقتی باهاش حرف زدم، جوابی نداد.

152
00:07:41,928 --> 00:07:43,129
‫می‌خوام در رو باز کنم.

153
00:07:45,631 --> 00:07:46,632
‫نمیتونم بازش کنم.

154
00:07:46,632 --> 00:07:49,001
‫انگار از داخل قفلش کرده.

155
00:07:49,936 --> 00:07:51,571
‫شاید داخل بیهوش شده باشه.

156
00:07:51,571 --> 00:07:54,106
‫کودا، برو تاکه کوما-سنسی رو صدا کن.

157
00:07:54,106 --> 00:07:55,141
‫چشم!

158
00:08:00,613 --> 00:08:01,514
‫اومد!

159
00:08:01,514 --> 00:08:03,583
‫چی شده، شیرائیشی-سنسی؟

160
00:08:03,583 --> 00:08:04,383
‫راستش،

161
00:08:04,383 --> 00:08:06,152
‫هرچی صداش زدیم،
‫هیچ صدایی از داخل نیومد.

162
00:08:06,152 --> 00:08:07,453
‫ولی چون در از داخل
‫قفل شده،

163
00:08:07,453 --> 00:08:09,822
‫حتما یه نفر اون داخله.

164
00:08:13,826 --> 00:08:15,228
‫چاره ای نیست!

165
00:08:17,730 --> 00:08:19,332
‫خیلی خب، الان میتونیم بازش کنیم.

166
00:08:25,104 --> 00:08:27,240
‫هیچکس داخل نیست.

167
00:08:30,877 --> 00:08:32,879
‫این که دستشوییه.

168
00:08:32,879 --> 00:08:34,814
‫اگه آدما میتونن ناپدید بشن،

169
00:08:34,814 --> 00:08:37,316
‫پس حتما یه راه دیگه هم
‫برای بیرون رفتن از اینجا هست.

170
00:08:37,817 --> 00:08:39,652
‫با اینکه یه پنجره هم
‫برای تهویه هوا هست،

171
00:08:39,652 --> 00:08:42,121
‫ولی خیلی کوچیکه
‫که کسی بتونه ازش رد شه.

172
00:08:42,522 --> 00:08:44,223
‫به نظرت شیرائیشی-سنسی ممکنه...

173
00:08:44,223 --> 00:08:46,325
‫گذاشتی در بره وقتی نبودی؟

174
00:08:46,325 --> 00:08:48,127
‫منظورت شیرائیشی سنسیه؟

175
00:08:48,127 --> 00:08:50,930
‫فکر می‌کنی اون همچین شوخی‌هایی بکنه؟

176
00:08:51,731 --> 00:08:53,332
‫اصلاً امکان نداره.

177
00:08:54,133 --> 00:08:54,834
‫پس چطوری

178
00:08:54,834 --> 00:08:56,903
‫این اتفاق افتاد؟

179
00:08:58,404 --> 00:08:59,405
‫این...

180
00:08:59,438 --> 00:09:01,207
‫نکنه این خون تاگوچی باشه؟

181
00:09:01,841 --> 00:09:04,010
‫کاغذ قرمز، کاغذ آبی.

182
00:09:04,043 --> 00:09:04,810
‫این...

183
00:09:04,810 --> 00:09:06,512
‫یکی از هفت راز مرموزه، درسته؟

184
00:09:08,014 --> 00:09:09,815
‫هی، کانا!

185
00:09:11,717 --> 00:09:12,818
‫چوزنجی سنسی!

186
00:09:13,452 --> 00:09:15,421
‫همینجا بود.

187
00:09:36,008 --> 00:09:38,711
‫خیلی تند راه می‌ره.

188
00:09:38,711 --> 00:09:43,182
‫(فروشگاه سوشی)

189
00:09:43,416 --> 00:09:46,919
‫تو این جای مشکوک چیکار می‌کنه؟

190
00:09:59,131 --> 00:10:01,033
‫کافه جاز؟

191
00:10:01,667 --> 00:10:05,004
‫پس چوزنجی سنسی همچین جاهایی میاد.

192
00:10:05,004 --> 00:10:06,639
‫یه کم غیر منتظره بود.

193
00:10:10,309 --> 00:10:14,213
‫واقعاً برای دانشجوها خوب نیست
‫که بیان جاهایی مثل اینجا.

194
00:10:14,880 --> 00:10:16,816
‫تو شاگرد چوزنجی هستی، مگه نه؟

195
00:10:17,617 --> 00:10:18,784
‫هان؟

196
00:10:28,661 --> 00:10:30,563
‫اِ... آم...

197
00:10:33,532 --> 00:10:34,533
‫چیه؟

198
00:10:34,567 --> 00:10:38,104
‫چوزنجی از قبل رفته تو؟

199
00:10:38,104 --> 00:10:39,138
‫هان؟

200
00:10:53,486 --> 00:10:55,388
‫فقط چای می‌خواید؟

201
00:10:55,888 --> 00:10:56,889
‫بله.

202
00:11:02,161 --> 00:11:04,263
‫سلام! ببخشید که معطلتون کردم!

203
00:11:04,263 --> 00:11:05,564
‫گیتاریست نابغه

204
00:11:05,564 --> 00:11:08,267
‫انوکیزو ریجیرو اینجاست!

205
00:11:08,267 --> 00:11:11,470
‫چوزنجی، شاگردت
‫اومده دنبالت.

206
00:11:12,672 --> 00:11:16,275
‫هی، گیتاریست نابغه، اجرا کن دیگه!

207
00:11:16,876 --> 00:11:18,177
‫صبر کن.

208
00:11:18,177 --> 00:11:19,512
‫هی، داره شروع می‌شه.

209
00:11:22,081 --> 00:11:23,683
‫اینجا بشین.

210
00:11:24,350 --> 00:11:25,785
‫بـ... باشه.

211
00:11:29,722 --> 00:11:32,091
‫خیلی گرمه.

212
00:11:32,925 --> 00:11:36,295
‫انگار دوباره دردسر درست کردی

213
00:11:36,295 --> 00:11:38,097
‫و اومدی سراغ من برای کمک.

214
00:11:39,365 --> 00:11:40,833
‫واقعا که.

215
00:11:40,833 --> 00:11:44,136
‫تو شبیه کسی هستی که می‌شناسم.

216
00:12:05,324 --> 00:12:07,126
‫عجیبه.

217
00:12:07,727 --> 00:12:09,228
‫اون گیتاریسته،

218
00:12:09,228 --> 00:12:10,429
‫آقای انوکیزو،

219
00:12:10,429 --> 00:12:12,865
‫دوست شماست؟

220
00:12:12,865 --> 00:12:14,433
‫آره، یه جورایی.

221
00:12:14,433 --> 00:12:16,135
‫از وقتی دانشجو بودیم
‫همدیگه رو می‌شناسیم.

222
00:12:16,135 --> 00:12:18,637
‫تعجبی نداره دوستتون باشه.

223
00:12:18,637 --> 00:12:20,439
‫قدرت استنتاجش هم خیلی قویه.

224
00:12:20,439 --> 00:12:21,340
‫قدرت استنتاج؟

225
00:12:21,340 --> 00:12:21,974
‫درسته.

226
00:12:21,974 --> 00:12:25,277
‫درست حدس زد
‫که من شاگرد شمام.

227
00:12:26,245 --> 00:12:27,913
‫نه، این دیگه استنتاج نیست.

228
00:12:27,913 --> 00:12:29,148
‫اون دید.

229
00:12:29,515 --> 00:12:30,716
‫دید؟

230
00:12:31,016 --> 00:12:34,053
‫انوکیزو رِیجیرو این توانایی رو داره
‫که نگاهی به گذشته دیگران بندازه.

231
00:12:34,053 --> 00:12:36,255
‫هه، این که یه جور قدرته؟

232
00:12:36,255 --> 00:12:37,189
‫نه.

233
00:12:37,590 --> 00:12:38,924
‫توانایی انوکیزو...

234
00:12:38,924 --> 00:12:40,526
‫نه، باید بگم ساختارش.

235
00:12:41,093 --> 00:12:43,095
‫اون می‌تونه از اطلاعات بصری استفاده کنه.

236
00:12:43,095 --> 00:12:46,132
‫تا بفهمه اون آدم
‫مقابلش تو گذشته چی دیده.

237
00:12:46,766 --> 00:12:49,535
‫شنیدم وقتی جوون بوده هم بعضی‌ها رو می‌تونسته ببینه.

238
00:12:49,869 --> 00:12:52,404
‫ولی بعد از اینکه چشم چپش تو میدون جنگ
‫با نارنجک بی‌حس‌کننده آسیب دید،

239
00:12:52,404 --> 00:12:54,340
‫بیشتر می‌تونست ببینه.

240
00:12:57,243 --> 00:12:58,277
‫چی شده؟

241
00:12:58,277 --> 00:13:02,214
‫م-مگه نگفتی هیچ معمایی
‫تو این دنیا وجود نداره؟

242
00:13:02,214 --> 00:13:03,415
‫درسته، من همچین حرفی زدم.

243
00:13:03,415 --> 00:13:06,018
‫ولی این دیگه خیلی عجیبه.

244
00:13:06,018 --> 00:13:08,020
‫آخه، اون واقعاً داره می‌بینه.

245
00:13:08,020 --> 00:13:09,622
‫پس، فقط می‌شه به
‫ساختار بدنش نسبت داد.

246
00:13:09,622 --> 00:13:11,490
‫این منطقی نیست.

247
00:13:11,490 --> 00:13:14,827
‫راستی، هر چیزی که به انوکیزو ربط داشته باشه
‫تهش چیز خوبی درنمیاد.

248
00:13:14,827 --> 00:13:17,029
‫پس زیاد بهش نزدیک نشو.

249
00:13:17,029 --> 00:13:17,930
‫فهمیدی؟

250
00:13:17,930 --> 00:13:19,665
‫باشه.

251
00:13:19,665 --> 00:13:23,068
‫خب، واسه چی اومدی اینجا؟

252
00:13:23,068 --> 00:13:24,436
‫راستش…

253
00:13:25,437 --> 00:13:27,973
‫آهان، دانش‌آموز گم‌شده.

254
00:13:28,374 --> 00:13:32,144
‫ممکنه این قضیه به
‫کاغذ قرمز یا آبی ربط داشته باشه؟

255
00:13:32,144 --> 00:13:34,346
‫و تاگوچی کاغذ قرمز رو انتخاب کرد…

256
00:13:34,346 --> 00:13:35,281
‫این…

257
00:13:35,281 --> 00:13:37,483
‫این خیلی جالب به نظر می‌رسه!

258
00:13:38,517 --> 00:13:41,420
‫یه موردِ یه نفر
‫که تو یه اتاق در بسته غیب شده.

259
00:13:41,420 --> 00:13:44,323
‫یعنی یهو با یه صِدا غیب شد؟

260
00:13:44,323 --> 00:13:46,125
‫یا با یه تقه غیب شد؟

261
00:13:46,125 --> 00:13:48,527
‫آدم که همینجوری الکی غیب نمیشه.

262
00:13:48,527 --> 00:13:49,728
‫واقعاً؟

263
00:13:49,728 --> 00:13:50,729
‫چه حوصله‌سربر.

264
00:13:50,729 --> 00:13:51,664
‫آره.

265
00:13:51,664 --> 00:13:54,133
‫خیلی کسل کننده‌ست
‫و هیچ اتفاق جالبی نیفتاده.

266
00:13:54,133 --> 00:13:56,535
‫پس خواهشاً وارد این موضوع نشید.

267
00:13:56,535 --> 00:13:58,037
‫باشه، باشه.

268
00:13:58,037 --> 00:13:59,738
‫خیلی خسته‌کننده‌ست، برای همین اصلاً نمیرم سراغش.

269
00:14:04,143 --> 00:14:05,144
‫هان؟

270
00:14:05,144 --> 00:14:07,346
‫تاگوچی بازم امروز نیومد؟

271
00:14:07,346 --> 00:14:08,013
‫آره.

272
00:14:08,013 --> 00:14:09,882
‫به گفته‌ی تاکِکوما-سنسِی،

273
00:14:09,882 --> 00:14:11,717
‫انگار خونه هم نرفته.

274
00:14:14,220 --> 00:14:15,754
‫چرا همه انقدر سروصدا راه انداختن؟

275
00:14:16,422 --> 00:14:18,524
‫اون آدم خیلی باحاله!

276
00:14:21,627 --> 00:14:22,328
‫هان؟

277
00:14:30,636 --> 00:14:32,504
‫آقای اِنوکیزو!

278
00:14:33,205 --> 00:14:34,840
‫آهان، شما...

279
00:14:34,840 --> 00:14:36,375
‫من کوساکابه کانا هستم.

280
00:14:36,375 --> 00:14:38,143
‫راستی، تو اینجا چیکار می‌کنی؟

281
00:14:38,143 --> 00:14:39,879
‫مگه چوزنجی-سنسی بهت نگفت
‫که نیای اینجا؟

282
00:14:39,879 --> 00:14:41,814
‫من می‌شناسمش.

283
00:14:41,814 --> 00:14:42,715
‫وقتی میگه،

284
00:14:42,715 --> 00:14:44,316
‫"خیلی حوصله‌سَربره، پس نیا"،

285
00:14:44,316 --> 00:14:45,351
‫در واقع داره اشاره می‌کنه

286
00:14:45,351 --> 00:14:47,219
‫که یه چیز جالب داره اتفاق میفته.

287
00:14:47,219 --> 00:14:48,654
‫برای همین اومدم!

288
00:14:48,654 --> 00:14:49,755
‫ها؟

289
00:14:52,024 --> 00:14:53,225
‫همینجاست؟

290
00:14:53,225 --> 00:14:54,827
‫صبر کن.

291
00:14:55,628 --> 00:14:57,630
‫این همون دستشویی‌ایه که باز نمیشه؟

292
00:14:58,230 --> 00:15:00,432
‫من که هیچی بهش نگفتم…

293
00:15:03,335 --> 00:15:04,536
‫هی، تو اونجا!

294
00:15:05,337 --> 00:15:07,339
‫تو واسه چی اومدی اینجا؟

295
00:15:07,339 --> 00:15:10,242
‫من اومدم چون شنیدم
‫یه اتفاق جالب اینجا افتاده.

296
00:15:10,242 --> 00:15:11,477
‫اتفاق؟

297
00:15:12,244 --> 00:15:14,046
‫م-مگه چیزی شده؟

298
00:15:17,783 --> 00:15:19,184
‫چی؟

299
00:15:19,184 --> 00:15:21,921
‫انگار که واقعاً هیچ اتفاقی نیفتاده.

300
00:15:23,789 --> 00:15:25,324
‫شیراایشی-سنسی!

301
00:15:27,126 --> 00:15:29,228
‫زود باش، اون آدم مشکوک رو بگیرین!

302
00:15:29,228 --> 00:15:30,029
‫چشم، قربان!

303
00:15:34,633 --> 00:15:36,635
‫یه دفعه چرا هجوم آوردی؟

304
00:15:37,269 --> 00:15:38,938
‫ایـ.. این یارو...

305
00:15:39,238 --> 00:15:40,339
‫خیلی قویه.

306
00:15:43,742 --> 00:15:45,444
‫چوزنجی-سنسی!

307
00:15:45,444 --> 00:15:47,046
‫پس واقعاً آقای اِنوئه.

308
00:15:47,046 --> 00:15:49,515
‫خب، آقای اِنو چیزی گفت؟

309
00:15:49,548 --> 00:15:51,617
‫به شیرایشی-سنسی نگاه کرد و گفت،

310
00:15:51,617 --> 00:15:54,053
‫"انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده."

311
00:15:54,987 --> 00:15:56,288
‫فهمیدم.

312
00:15:56,288 --> 00:15:57,723
‫چوزنجی-سنسی!

313
00:15:57,723 --> 00:15:59,325
‫شما این شخص رو می شناسید؟

314
00:15:59,325 --> 00:16:00,526
‫لطفاً جلوشو بگیر!

315
00:16:13,472 --> 00:16:14,707
‫کوساکابه.

316
00:16:14,707 --> 00:16:17,309
‫لطفاً برو سینی دستمال توالت
‫توی دستشویی دخترونه رو چک کن.

317
00:16:17,309 --> 00:16:19,545
‫باید همه‌ش خالی شده باشه.

318
00:16:20,245 --> 00:16:22,982
‫من و آقای اِنو منتظرت هستیم
‫توی اتاق آماده سازی کتاب.

319
00:16:26,752 --> 00:16:28,654
‫رفتم چک کردم.

320
00:16:28,654 --> 00:16:30,222
‫حق با شما بود،

321
00:16:30,222 --> 00:16:33,158
‫توی دستشویی دخترونه، جای دستمال توالت
‫کاملا خالیه.

322
00:16:33,158 --> 00:16:34,660
‫پس قضیه اینه.

323
00:16:35,561 --> 00:16:37,096
‫مگه آقای اِنو الان نگفت

324
00:16:37,096 --> 00:16:39,598
‫که هیچ اتفاقی نیفتاده؟

325
00:16:39,598 --> 00:16:41,367
‫هیچ اتفاقی نیفتاده...

326
00:16:41,367 --> 00:16:42,801
‫این یعنی چی؟

327
00:16:43,168 --> 00:16:45,404
‫من الان از اتاق سرایدار پرسیدم.

328
00:16:45,404 --> 00:16:48,474
‫دستشویی دخترونه توی ساختمون قدیمی مدرسه
‫خیلی کم استفاده میشه،

329
00:16:48,474 --> 00:16:50,843
‫به خاطر همین فقط
‫هر از گاهی تمیز میشه.

330
00:16:50,843 --> 00:16:52,745
‫به نظرت این به این ماجرا ربطی داره؟

331
00:16:52,745 --> 00:16:53,946
‫خیلی هم ربط داره.

332
00:16:53,946 --> 00:16:56,348
‫مسئله این نیست که در باز نمیشه،

333
00:16:56,348 --> 00:16:59,118
‫مسئله اینه که نمیشه بازش کرد.

334
00:16:59,752 --> 00:17:02,654
‫برای همینه که شیراایشی-سنسه دروغ گفت.

335
00:17:04,256 --> 00:17:06,058
‫هیچ‌کس اون تو نیست.

336
00:17:06,759 --> 00:17:08,394
‫شیراایشی-سنسه؟

337
00:17:08,394 --> 00:17:09,762
‫ولی چرا دروغ گفت؟

338
00:17:09,762 --> 00:17:12,164
‫معلومه، داره این کارو میکنه
‫که از دانش‌آموز محافظت کنه.

339
00:17:12,164 --> 00:17:12,698
‫ها؟

340
00:17:13,065 --> 00:17:16,602
‫باشگاه کاردستی اون روز
‫توی ساختمون قدیمی مدرسه فعالیت داشت.

341
00:17:16,602 --> 00:17:20,773
‫به خاطر همینه که شیراایشی-سنسه، مشاورشون،
‫تونست سریع خودشو به دستشویی برسونه.

342
00:17:21,707 --> 00:17:23,609
‫آقای اِنو، چیزی که شما دیدید،
‫همون دانش‌آموز دختر بود

343
00:17:24,043 --> 00:17:26,278
‫که از اون دستشویی یه نفره اومد بیرون، درسته؟

344
00:17:26,645 --> 00:17:27,946
‫بله، درسته.

345
00:17:27,946 --> 00:17:29,615
‫یه نفر داخلش بود.

346
00:17:29,615 --> 00:17:31,450
‫پس اتفاق مرموزی نیفتاده.

347
00:17:31,850 --> 00:17:34,520
‫من فکر می‌کنم اون دانش‌آموز دختر
‫عضو باشگاه صنایع دستیه.

348
00:17:34,520 --> 00:17:36,422
‫اون می‌خواست بره دستشویی
‫و دید دستمال کاغذی نیست.

349
00:17:36,422 --> 00:17:39,358
‫برای همین مجبور شد از دستمال دستشویی بغلی استفاده کنه.

350
00:17:39,358 --> 00:17:42,361
‫ولی تاکه‌بو هم دقیقاً همون موقع
‫می‌خواست بره دستشویی.

351
00:17:42,361 --> 00:17:44,430
‫درست وقتی که داشت دستپاچه می‌شد،

352
00:17:44,430 --> 00:17:46,665
‫شیراایشی-سنسه سر رسید.

353
00:17:46,665 --> 00:17:48,300
‫متوجه یه چیزی شد

354
00:17:48,300 --> 00:17:50,002
‫و از کودا خواست
‫دنبال تاکه‌کوما-سنسه بگرده

355
00:17:50,002 --> 00:17:52,271
‫و در عین حال اون دانش‌آموز دختر رو
‫از داخل دستشویی بیرون آورد.

356
00:17:54,006 --> 00:17:56,375
‫بلافاصله بعدش، یه سوزن

357
00:17:56,375 --> 00:17:58,343
‫و نخ از اتاق باشگاه برداشت.

358
00:17:59,244 --> 00:18:01,213
‫نخ رو روی قسمت داخلی در
‫انداخت،

359
00:18:01,747 --> 00:18:04,650
‫و اون رو از
‫فضای داخل دیوار رد کرد.

360
00:18:06,418 --> 00:18:07,820
‫اون لکه‌های خون روی دیوار

361
00:18:07,820 --> 00:18:09,955
‫هم احتمالاً مال همون موقعی بوده
‫که انگشتش رو بریده.

362
00:18:10,556 --> 00:18:12,157
‫شما از کجا این چیزا رو فهمیدید؟

363
00:18:12,157 --> 00:18:15,327
‫یه خراشیدگی‌های کوچیکی
‫روی قفل و ستون در از داخل بود.

364
00:18:15,794 --> 00:18:18,831
‫پس، در رو نمیشد باز کرد.

365
00:18:19,164 --> 00:18:21,066
‫ولی اگه راستشو گفته باشه،

366
00:18:21,066 --> 00:18:23,302
‫پس اینقدر سر و صدا نمیشد.

367
00:18:23,302 --> 00:18:26,972
‫با توجه به وضعیت اون دختر دانش‌آموز،
‫نمیتونست حرف بزنه.

368
00:18:26,972 --> 00:18:29,274
‫یه دختر تو دردسر افتاده بود.

369
00:18:29,274 --> 00:18:30,976
‫اینجور چیزا
‫خیلی زود مثل یه شایعه پخش میشه.

370
00:18:31,376 --> 00:18:35,180
‫به نظرش منطقی‌تر میومد
‫اگه به عنوان یه اتفاق غیرعادی توصیفش کنه.

371
00:18:35,948 --> 00:18:38,283
‫پس، شیرایشی-سنسی...

372
00:18:38,650 --> 00:18:41,720
‫خیلی سخت گیره،
‫ولی همه کاراش به خاطر دانش‌آموزاست.

373
00:18:41,720 --> 00:18:44,456
‫یه سری دروغا شاید بد نباشن
‫اگه به خاطر دانش‌آموزا باشه.

374
00:18:46,692 --> 00:18:48,060
‫خب...

375
00:18:50,562 --> 00:18:53,465
‫وای، خیلی غافلگیر شدم!

376
00:18:53,465 --> 00:18:54,700
‫همونطور که گفتید،

377
00:18:54,700 --> 00:18:57,703
‫من رفتم خونه‌ی اون دوستی که تاگوچی
‫قبلاً خیلی باهاش می‌گشت.

378
00:18:58,103 --> 00:19:00,772
‫خب، معلوم شد که واقعاً
‫خونه‌ی اون یارو بوده.

379
00:19:00,772 --> 00:19:03,275
‫خیلی استرس گرفتم.

380
00:19:04,443 --> 00:19:05,344
‫اه.

381
00:19:05,344 --> 00:19:07,679
‫عجب دردسریه.

382
00:19:07,679 --> 00:19:10,282
‫ولی خوب شد که پیداش کردیم.

383
00:19:11,016 --> 00:19:14,319
‫ولی با این حساب، معمای توالت...

384
00:19:14,319 --> 00:19:14,820
‫ها؟

385
00:19:14,820 --> 00:19:18,457
‫یعنی ممکنه این همون ماجرای کاغذ قرمزه و کاغذ آبیه باشه که میگن؟

386
00:19:19,024 --> 00:19:20,659
‫آهان، در مورد اون…

387
00:19:21,393 --> 00:19:24,029
‫می‌خوای چی بگی؟

388
00:19:24,363 --> 00:19:26,698
‫من حقیقت این ماجرا رو می‌دونم.

389
00:19:26,698 --> 00:19:28,267
‫برای همین می‌خوام برای همه توضیحش بدم.

390
00:19:28,267 --> 00:19:29,968
‫واقعاً؟

391
00:19:30,402 --> 00:19:31,370
‫یه تیکه چوب کوچیک رو، اینجوری سُر می‌دین زیر در.

392
00:19:31,370 --> 00:19:34,072
‫در باز نمیشه!

393
00:19:36,375 --> 00:19:38,644
‫هیچ‌کس ندیده بودش، چون احتمالاً

394
00:19:38,644 --> 00:19:40,245
‫همرنگ چارچوب در بوده.

395
00:19:40,245 --> 00:19:42,314
‫لابد وقتی در رو شکستن، بعدش افتاده.

396
00:19:42,314 --> 00:19:45,884
‫پس معلوم شد که اصلاً
‫هیچ هیولایی در کار نبوده،

397
00:19:47,853 --> 00:19:49,521
‫و فقط یه نفر داشته شوخی می‌کرده؟

398
00:19:49,521 --> 00:19:51,456
‫احتمالاً.

399
00:19:51,456 --> 00:19:53,158
‫عجب!

400
00:19:53,158 --> 00:19:54,092
‫یه جورایی دلم یه کم گرفت.

401
00:19:54,092 --> 00:19:55,894
‫فکر کردم بالاخره کاغذ قرمزه و کاغذ آبیه

402
00:19:55,894 --> 00:19:58,797
‫می‌خوان ظاهر بشن.

403
00:19:59,798 --> 00:20:01,767
‫آره.

404
00:20:02,601 --> 00:20:05,871
‫خب، حالا من چیکار کنم؟

405
00:20:06,205 --> 00:20:09,942
‫فقط همه رو جمع کن
‫و چهره واقعی هیولا رو نشون بده.

406
00:20:09,942 --> 00:20:13,445
‫باید قانعشون کنی یکی شوخی کرده
‫و یه چیزی لای در گذاشته.

407
00:20:13,445 --> 00:20:16,582
‫این دروغ گفتن نیست؟

408
00:20:16,949 --> 00:20:19,451
‫ترس از ناشناخته‌ها شایعات بیشتری رو دامن می‌زنه،

409
00:20:19,451 --> 00:20:21,420
‫که به نوبه خود باعث احضار یه هیولا میشه.

410
00:20:21,420 --> 00:20:22,921
‫وقتی نمی‌تونیم حقیقت رو به همه بگیم،

411
00:20:22,921 --> 00:20:27,759
‫باید یه جواب قانع‌کننده دیگه
‫پیدا کنیم.

412
00:20:28,994 --> 00:20:30,028
‫فهمیدم.

413
00:20:30,028 --> 00:20:31,463
‫سعی می‌کنم.

414
00:20:32,764 --> 00:20:34,967
‫چجوری بگم؟

415
00:20:35,867 --> 00:20:37,769
‫بیخیال، بیخیالش شو.

416
00:20:41,573 --> 00:20:42,874
‫آهان، فهمیدم.

417
00:20:45,043 --> 00:20:48,647
‫شما هم قبلاً
‫هفت معمای ترسناک نوشتید، سنسی؟

418
00:20:48,647 --> 00:20:51,650
‫منظورت اینه که اگه کسی
‫هفت معمای ترسناک رو بدونه، طلسم میشه؟

419
00:20:51,650 --> 00:20:55,220
‫من قبلاً با دوستام از
‫باشگاه کاردستی درباره‌ش می‌نوشتم.

420
00:20:55,220 --> 00:20:56,421
‫خیلی عجیبه.

421
00:20:56,421 --> 00:20:59,057
‫می‌بینم که شما هم یه دورانی داشتید.

422
00:20:59,057 --> 00:21:00,292
‫آره.

423
00:21:00,292 --> 00:21:04,263
‫اون موقع دوستم انگشتشو با قیچی برید
‫اتفاقی.

424
00:21:04,263 --> 00:21:07,466
‫خونش درست روی کاغذی ریخت
‫که هفت معمای ترسناک روش نوشته شده بود.

425
00:21:08,767 --> 00:21:11,770
‫واقعاً شبیه یه طلسم واقعی بود.
